♡ stay strong ♡

الهی به امید تو ..💕✨️🌸

پایین خونمون کامل زمینای کشاورزیه ..

امسال هم کنارشو سنگ فرش کردن واسه پیاده روی ..

یه درخت بزرگ توت تو یکی از زمیناست ..

که ماشاءالله خیلی پر باره و مزه خوشمزه ای داره ..

هرکی از اون مسیر رد میشه یه نوکی هم میزنه بهش ..😂

دختر خالم از یه شهر دیگه اومده بود خونمون

خیییلی پرنسسی طوره و خوشگل و خوشتیپ اینا

با صندل سفید و لباسای مجلسی گفتم بیا بریم توت بچینیم😂😂

مثل خودم عاشق طبیعت و چیزای طبیعیه ..

گفت واااای خیلی خوشم میاد و حس خوبیه ..

می گفت اینا که میخریم هم خوشمزه ست

ولی اینکه از خود درخته بچینی یه مزه دیگه میده ..

کفشش سیاهه سیاه شده بود ولی می گفت ارزششو داشت ..

من توت قرمز ترش دوست دارم با نمک صورتی 😍💕

اون سیاه خوشش میومد و سیاها بالا بودن ..

یه بنده خدایی رفته بود رو نوک درخته 

داشت واسه خانمش توت سیاه بزرگ میچید ..

یه دونه یه دونه مینداخت تو ظرفش که له نشه ..

چقدر عاشقانه بود این حرکت 😍😂

ذوق نگاهش وقتی خانمش اون توتا رو میخوره و کیف میکنه ..

آجیم گفت کاکا یه تکونش بده سیاها بیوفتن پایین ..

یهو مثل بارش توت ، بارون وار افتادن رو زمین ..

بردارزاده م داشت واسه مامان توت سیاه جمع میکرد ..😍

میگفت مامانم دوست داره ..

منم همون بیرون داشتم توت قرمز میخوردم ..

دیدم رو دیواره تلمبه کناری بعضیا از خودشون ردی به جا گذاشتن ..

یکی دستای سیاهشو چسبونده بود اونجا

منم اسممو نوشتم و چند تا قلب کشیدم کنارش ..😍💕

بعدش از کنار گندم زار قدم زنان رفتیم تو پیاده رو

و چقدر عصرمون رویایی و قشنگ شد ..

یه بیرون رفتن ساده یه روز خاطره انگیز میسازه برامون ..

از تو حرکت از خدا برکت واسه لحظه ها !!😍💕✨️🌸

یکی از آشناهای نزدیکمون ، یکی از عزیزای زندگیم ..

که همه علاقه منو بهش میدونستن

به خاطر ناراحتی بی موردش از داداشم

با من کمی رفتارش تغییر کرد ..

مثلا شاید ۳ درصد به گرمی همیشه نبود ..

اتفاقا من همون موقع که با پسر این خانم تو دعوا بودن

بهش زنگ زدم که بگم دیگران به من ربطی ندارن ..

هر کسی رفتارش به خودش مربوطه نه اطرافیانش ..

نه حتی پدر و مادرش ..

اصلا واسه همینه که سعی میکنم فحش پدر و مادر ندم ..

این شخص پسرش خیانت در امانت کرده بود ..

تازه داداش من شکایتم نکرد ازش فقط گفتم پولمو پس بده

بعد یارو پر رووو رفته شکایت کرده 😐😐

وکیله هم پرونده رو که گشته چند مورد دیگه پیدا کرده

که جا مونده بوده و باید به داداشم برگردونه 😂😂

اومد یه چیزی دربیاره بخوره ، یه چیزی دراورد خوردش!!

بعد به مامانش یه جور دیگه ماجرا رو گفته بود

اونم با ما رفته بود تو قیافه و ..

حتی اگه حق با پسرش بود که نبود ، بازم به ما چه ..

داداشم از من ناراحت شده بود که با خود این شخص

سلام احوالپرسی گرم داشتم و رک گفتم من خوبی های یه نفر رو

واسه این که تو باهاش مشکل داری ، نادیده نمیگیرم ..

گفتم مگه تو میدونی من با چند نفر تو فامیل مشکل دارم؟؟

نه ، چون فقط به خودم مربوطه و توقع بی موردیه

که من انتظار داشته باشم همههه با فلانی بد بشن

چون یارو رو چند ساله بلاک کردم‌ و خوب نبوده !!

خلاصه یه روز زنگ زدم حال مادر اون شخصو پرسیدم ..

ولی حس کردم عمدا داره سرد طور رفتار میکنه ..

جوری که از تعجب یادم رفت خدافظی کنم حتی ..

آجیم کنارم بود و متوجه ناراحتیم شد ..

هلم داد و گفت اسما هنگ کرد ..

با همون گرمی خدافظی کردم و تمام ..

تماااااام ..!!

امکان نداره حتی یک بار دیگه سراغشو بگیرم ..

منی که همیشه تو مناسبتای مختلف 

جزو اولین نفرایی بودم که بهش تبریک میگفتم

و هرجا می رفتم دعاش میکردم ..

منی که وقتی حوصله هم نداشتم بهش سر میزدم ..

اگه کاری ازم میخواست براش انجام میدادم ..

با همه مهربونی هام و کینه ای نبودنم

دیگه هیچوقت مثل قبل نمیشم باهاش، هیچوقت ..

حتی اون شب تو عروسی که دیدمش بوسیدمش 

باهاش گرم رفتار کردم ولی خب ..

آدمی که چشم رو همه چی میبنده

و چیزی که به من ربط نداره رو به من ربط میده

و واسه خودش دلیل واسه سردی رفتارش پیدا میکنه ؛

لایق موندن تو دایره آدمای اطرافم نیست ..

نسبت به غریبه ها این اخلاقم چند برابره ..

حس کنم کسی داره سرد رفتار میکنه 

چون اهل ارتباط گرفتن با هر کسی نیستم 

همون‌ انگشت شمار آدما رو هم اگه بخوان رفتار سردی نشون بدن

در نطفه رابطه م باهاش رو خفه می کنم !!

دوست ندارم از خودم تعریف بدم ولی یادم نمیاد تا الان

کسی با من آشنا شده باشه و بگه تو آدم بدی هستی ..

حتی بعضیا اگه ارتباطشون قطع شده

شاید واسه توقعی بوده که از من داشتن و من نتونستم اون لحظه

کارشونو انجام بدم چون اهل تعارف نیستم ..

اگه بتونم دریغ نمی کنم و اگه سختم باشه رک میگم نه !!

وگرنه که آسیبی واسه کسی ندارم ..

نه اهل حاشیه م ، نه اهل فضولی ام ، نه اهل غر زدنم

نه انرژی منفی به کسی میدم ، نه از کسی توقعی دارم

تا جایی که ازم  بربیاد سعی میکنم در حد خودم

دیگرانو خوشحال کنم و لبخند بیارم رو لبشون !!

حالا هر کی منو از دست بده اون ضرر میکنه یا من؟!😎😂

امروز از شدت خستگی حالت تهوع گرفته بودم ..

از ۸ تا ۲ بدون یه لحظه بلند شدن بکوب نشسته بودم ..

جوری که پاهام ورم کرده بود ..😐

ولی دیدن چند مورد مهربونی باعث شد حالم خوب باشه ..

- خانمه اومده بود کارشو انجام بده ، هزینه ش میشد سه و نیم ..

هر کاری کرد ازش حق الزحمه شو نگرفت ..

بعد که رفت گفت ایشون دختر فلانیه ..

که باباش قبلا شهردار اینجا بوده 

و کارای خیری در حق این شهر انجام داده ..

واسه همینم ازش چیزی نگرفتم بعنوان قدرشناسی ..

بعدش پشت سر هم بچه هاش زنگ زدن ازش تشکر کردن ..

که این لطف رو در حق خواهرشون انجام داده ..

احترام و احترام متقابل !!

- عمو گفت بمون تا از دانشگاه بیام دنبالت 

منم سر کوچه منتظرش بودم و هوا به شدت گررررم یعنی داغ ..

یه ماشین کنارم نگه داشت یه زن و مرد میانسال بودن

گفت دخترم کجا میخوای بری بیا برسونمت گرمه هوا ..

تشکر کردم و گفتم منتظرم عموم برسه ..

پلاک ۲۸۹ ، الهی هرجای دنیایی همیشه خیر ببینی ..

خدا اولادتو عاقبت بخیر کنه و ذوق کنی براشون !!

- کافه کناری آب معدنی تموم کرده بود ..

یه خانم سن بالا اومد داخل گفت آب ندارید ؟! 

گفت نه فقط آب میوه ست ..

گفت که دیابت داره و شربت براش خوب نیست ..

تو اون گرما معلوم بود خیلی تشنه ست ..

گفت بمون الان از آب سرد کن برات آب میارم ..

قبل از اینکه بیاد لیوانو پر کردم و گذاشتم رو میز ..

گفت به چه سرعتی آماده ش کردی 😂😂

کلی دعای خیر کرد برامون و رفت !! 

خلاصه دیدن همین صحنه هایی حالمو خوب می کنه ..

دیدن آدمایی که ذاتشون مهربونی رو می شناسه ..

و حتی وقتی که میتونن کاری رو انجام ندن

دلشون نمیاد و دنبال شاد کردن دیگرانن ..

ما هم این چرخه رو هر جا و هر چقدر میتونیم ادامه بدیم ..

و دنیا رو جای قشنگ تری کنیم !!😍💕🌸✨️

در لری کلمه ای داریم به نام " سِغده" ..

سنگینی غم این کلمه رو لرا خوب درک میکنن ..!!

فکر کنم به عنوان واحد اندازه گیری غم‌ میشه ازش استفاده کرد ..

وقتی یه نفر اونقدر بغض داره که حتی با گریه و فریاد 

و زجه زدن اون بغض از بین نمیره ..

یه حالتی براش به وجود میاد که اون بغض راه نفسش رو میگیره ..

حتی وقتی به خواب پناه میبره که غمشو از یاد ببره ..

باز هم توی خواب نفساش منظم نمیشه ..

چون سغده باعث یه شوک بزرگ تو بدن میشه ..!!

شبیه سکسکه وقتی یه لقمه غذا تو گلو میمونه ..

با این تفاوت که سکسکه از گلو میاد و سغده از بیخ گلو ..

حتی وقتی کودک غرق در آغوش مادرش میشه ..

وقتی یه نفر اونو بغل میکنه که آروم بشه ..

ممکنه اشکاش بند بیاد اما سغده و نفسای نا منظمش

همچنان تو خواب ادامه پیدا می کنه ..!!

امشب براتون دعا می کنم که هیچوقت هیچکدومتون به سغده نرسید !!

الهی آمین ✨️🌸

♡ 00:00 ♡

از محتویات کشوی من میشه روحیه مو شناخت ..

البته بخشیش اون ته مونده ولی همینا هم خوبه ..!!

عاشق لوازم تحریر رنگی خصوصا خودکارای رنگارنگم ..😍💕

حتی اگه چیزی نیاز نداشته باشم میرم داخل فروشگاه

یا مغازه لوازم تحریری و خودکار صورتی و آبی و بنفش میخرم ..

یا هایلایترای گوگولی رنگارنگ ..!!

به شدت عاشق تفنگ و تیر تفنگم ..

فکر کنم یکی از هدیه هایی که خیلی خوشحالم میکنه

یه جعبه تیر تفنگ برنو باشه 💕😍🌸

اون پلاستیک کوچیک زیر خودکارا میخکه ..

که بوی خیلی خوبی داره و باهاش اکسسوری های سنتی لری

درست میکنن و جاهای مختلفی ازش استفاده میکنن ‌..

خاصیت درمانی هم داره !!

کلی آبنبات چوبی تو وسایلم هست ، که خیلیاشو

نوه هامون برام خریدن ، اینطوری خوشحالم میکنن 😍💕🌸🍭

اون عروسک شب نما رو هم آجیم واسم خریده ..

توی شب می تابه ، خیلی باحاله و فسقلیه ..

انگار توی تاریکی شب یکی داره نگات میکنه ..😍😂

اون دسته کلید نارنجی هم هدیه یه عطر فروشی بود

که با دخترخالم رفتیم ازش خرید کردیم

گفت چون تو معرف ما بودی یه هدیه ناقابل واسه تو ..

یه گل شفلرا هم داد دختر خالم چون اولین خریدش بود ..😍🌱

کاغذای رنگی و دفترچه های کوچیک جینگولی هم حالمو خوب می کنه ..

خلاصه گاهی جنگی و سرسخت ، گاهی ملایم و لطیف ..

امیدوارم آدما اول روحیه جنگی منو بشناسن بعد مهربونی ..

اینطوری احساس راحت تری دارم ..

اینکه از اول مهربون تصورم کنن ، آدمو معذب می کنه یه جورایی ..

البته که من بخوام جنگی بشم غلاف نمیکنم 😐😂

ولی خب دوست ندارم کسی تو ذوقش بخوره

از تصوری که از من داشته تا چیزی که واقعا هستم !!

 

یه وقتایی انگار هرچی بیشتر تلاش کنی بخوابی

اونم بیشتر لج می کنه و میگه نه نمیخوام ؛ بیدار بمون ..

باهاش منطقی حرف میزنی میگی ۷ صبح باید بیدار شم

تا یک شب هم ممکنه دیگه نتونم بخوابم ..

سه ساعت لاقل بخوابم ولی بازم مثل شبای اردو

از این پهلو به اون پهلو و چشمایی که کاملا بازه ..!!

البته کسی که این همه سال شب نخوابیده

واسه تنظیم خوابش باید تلاش بیشتری داشته باشه ..

در نهایت بعد از یه ساعت فکر کردن و خواب نرفتن چشام

رفتم تو حیاط و به ماه زل زدم ..

عاشق ماه و آرامشی ام که به شب میده ..

عاشق نگاه کردن به اون گردالی پر نورش تو آسمون ..

عاشق ستاره هایی ‌که مثل خال های نشسته رو صورت یه دختر بور و سفید ؛ تو آسمون پراکنده شدن ..

انگار سقف آسمون یه چشم بزرگه و ماه مردمکش ..

دو تامون زل زدیم به هم و داریم با لبخند همدیگه رو نگاه می کنیم ..

یعنی من از نظر ماه چه شکلی ام ؟! 

از اون بالا ، از اون زاویه ..

لا به لای این همه مربع های کنار هم و لامپ های خاموش

یه دختر تپل که وسط حیاط سرشو بلند کرده رو به بالا ..

و داره از ماه کاملی که مثل یه میوه

روی شاخه درخت همسایه نشسته ، عکس میگیره ..

یا مثل یه توپ نورانی که افتاده رو شاخه درختا ..

و دست پر برگش اونو در آغوشش پذیرفته ..

امن ، مهربون ، با عشق ..!!

نمیدونم این عکسا رو میخوام چیکار کنم 

ولی تقریبا هر ماه از ماه کامل عکس میگیرم ..

شاید تکراری به نظر بیاد ‌، همون ابعاد ، همون شکل ..

ولی واسه من هر ماه یه انرژی خاصی میتونه داشته باشه ..!!

یعنی چند نفر امشب مکث کردن وقتی ماهو دیدن ..

چند نفر از ما مقصد نگاهمون این نقطه مشترک بوده ؟! 

همین زیبایی های شب این همه سال منو بیدار نگه داشته ..

همین آرامش و سکوت و قشنگی و صدای جیرجیرک ..!!

کسی که امروز دلتنگش شدی ..

هر روز آگاهانه تصمیم میگیره 

که تورو تو زندگیش نداشته باشه ..

و این تمام چیزیه که نیاز داری بشنوی ..!!

چند سال پیش تو یکی از شهرای اطراف یه قتل اتفاق افتاد ..

یه جوون ۲۹ ساله بود که جنازه ش رو روی یه تپه 

بالای بیمارستان پیدا کردن ..

و قاتل که عموش بود بعد از کشتنش میره خودشو معرفی میکنه ..

شایدم خودش آدرس جنازه رو داده بوده ..!!

میتونم بگم ۹۹ درصد آدما بهش گفتن دم غیرتش گرم‌ ..

چرا ؟! چون برادرزاده ش به دختر ۹ ساله ش تجاوز کرده بوده ..

و وقتی پدرش اینو متوجه میشه اونو میبره بالای تپه

اونقدر به قفسه سینه ش با چاقو ضربه میزنه 

که پسره میمیره و سینه ش هم تیکه تیکه میشه 

یعنی میشه تصور کرد اون لحظه چقدر در عذاب بوده

چقدر عصبی بوده و با گریه و خشم دستشو بالا میبرده 

و با قدرت فرو میکرده تو سینه ش ..!!

حتی بعد از اینکه فهمیده مرده بازم دلش آروم نشده

به اون لحظه که زجه های بلند مردونه ش رو جمع کرده

و با قدمای آروم رفته و خودشو معرفی کرده فکر میکنم‌ ..

اینجا بعضیا این مسائل ناموسی رو به دادگاه نمیسپارن‌ ..

حوصله مراحل قانونی و سرد شدن اون داغو ندارن

و خودشون دست به کار میشن ..

البته که اینطوری درست نیست به نظر من ..

حیفه که یه نفر دیگه واسه یه آدم کثیف بخواد کشته شه ..

همون لحظه کشیدن صندلی از زیر پاش 

فکر کنم واسه کاری که کرده کافی باشه !!

هرچند تو ذهن اون دختر یه سری چیزا مثل قبل نمیشه!!

نمیدونم تهش چی شد و چه‌ حکمی براش زدن ..

نمیدونم اصلا پدرشو آزاد کردن یا هنوز تو بنده ..

ولی میگم اون آدم شاید هیچوقت پشیمون نباشه ..

و اگه هزار بار برگرده عقب بازم اینکارو انجام بده ..

اینو از اون ضربه های پشت سر همی که 

زده بود تو سینه برادرزادش میشه فهمید ..!!

بعد تو یه گروه داشتن راجبش حرف میزدن

یه مرد که چند تا دختر هم داره یه چیزی گفت

که هنوووز یاداوریش به همم‌ میریزه واسه چند لحظه !!

گفت باید دختره رو هم می کشت ..

و من نفهمیدم دختر ۹ ساله ای که بهش تجاوز شده

چه گناهی مرتکب شده که حق زندگی نداشته باشه !!

به دختراش فکر کردم که قراره چطوری بزرگ بشن

وقتی پدرشون همچین تفکری تباهی داره !!

چطور یه مرد میتونه ازدواج کنه و بچه دار شه

در حالی که درکی از کلمه تجاوز و تعرض نداره ؟!

اون حامی بودن و تکیه کردن یه دختر به پدر رو

چطوری باید بهشون نشون بده ؟!

چقدر بچه همچین پدرایی بودن باید سخت باشه ..

تراپی و مشاوره و اینا هم که لابد سوسول بازیه براشون ..

بچه هاشون حتی اگه تو شرایط سخت قرار بگیرن

احتمالا با توجه به شناخت پدرشون ترجیح میدن سکوت کنن

اما واسه چیزی که مقصرش نیستن کشته نشن !!

با چه ذهن و روحیه ای قراره اون اتفاقا رو تو دلش نگه داره

و جوری زندگیشو ادامه بده که انگار اتفاقی نیوفتاده ..!!

 

همین الان رسیدیم خونه ولی عجب عروسی ای بود ..
با اینکه جزو رقاصا نبودم ولی یه کم قر ریز دادم ؛
موقع عکس و فیلم گرفتن ..💃🏻💃🏻
اصلا آهنگ لری که شروع میشه 
دست و پاها بی اختیار تکون میخوره 😂😂
بنده خدا چند سال بود که میخواست ازدواج کنه 
ولی هر بار هی نمیشد ..
دی ماه دیگه همه چیشون اوکی بود
که اون اتفاقا افتاد ، رفت واسه عید 
که اون یکی اتفاقه افتاد ، بعدشم جنگ شد ..
بعدش شوهر عمه ش فوت کرد ..
دیگه بعده چهلم یه جشن جمع و جور گرفتن ..
البته جمع و جور ما هزار نفریه ..😶
مثلا از بین همه خاله ها و دایی ها دو تا از خاله ها
و دو تا از دایی ها فقط دعوت بودن با مامان بزرگم ..
وگرنه هزار نفر دیگه اضافه میشد !!
جای همه آدمای دنیا سبز واقعا ..
یه کار خیلیییی قشنگ هم که کردن این بود که
اعلام کردن تیراندازی با تفنگ‌ ممنوعه !!
آخرین‌ عروسی ای ‌که رفتم نتونستن راضی کنن بقیه رو
و نزدیک دویست تا تفنگ اون وسط 
تو دست زن و مرد بود که باهاش می رقصیدن ..
خب این یعنی اینکه ما لرا حتی در لحظه شادی و جشنمون
کاملا آماده جنگیدن و دفاعیم ..😎
ولی بزرگان طوایف ظاهرا جلسه گرفته بودن
که کم کم این رسم تفنگ و تیراندازی برداشته شه ..
هرچند تا الان خداروشکر اینجا هیچ موردی نداشتیم
که کسی اتفاقی براش افتاده باشه واسه تیراندازی
ولی احتیاط شرط عقله !!
چه شاااام خوشمزه ای ، توووپ ..
من که گوشت مرغ نمی خوردم 
ولی زرشک پلو و آب خورشتش عااالی بود ..
جزو آخرین نفراتی بودیم که خدافظی کردیم ..
بعدشم رفتیم خونمون شربت و اینا خوردیم
یه اسپند هم به مامان گفتم برامون دود بده
یکی می گفت راز جوونی و شادابیت چیه ..
به دخترخالم می گفت ، گفتم یه نخ از پیراهنت بده
بندازیم تو آتیش بلکه چش نخوریم 😂👊🏻
بعدش وسایلمو که قبل عروسی تو یه ربع 
با بدو بدو جمع کرده بودم ، برداشتم
و با خالم اینا اومدم خونه خاله م که یه شهر دیگه ست ..
که امروز صبح برم کارمو انجام بدم تاااا ۱ یا ۲ احتمالا ‌..
همینکه اومدیم تو اتاق ، پسر خالم اومدم جلو در
یه ادکلن هم دستش بود داشت افتتاحش میکرد
اولین پافشو زد به نبض دستم گفت چطوره ؟!
گفتم عاااالیه ، چه بویی داره ‌.
گفت از خر کمتری اگه ازم نگیریش ..😂😂
اسمش MAGENTIC و بوی خیلی خنکی داره ..
مبارکم باشه 😌😍
ان شاءالله به دلخوشی ازش استفاده کنم ..
بعدش هم مقنعمو بهش دادم گفتم اتوش کن برام ..
گفت بد اتو نیست ؟! 
اون یکی پسر خالم گفت وااای میدونی منظورش چیه ؟!
حالا میخواد اگه پیشش سوخت بگه بد اتو بود جنسش😂😂
گفتم نههه جنسش عالیه مراقبش باش فقط ..
چون با وسواس اتوش میکنه یه کم طول کشید
دستش درد نکنه واقعا ، چقدر سر پا بود بنده خدا ..!!
بعدشم دختر خالم با شوهرش که خیلی پسر گلیه
راهی ماهشهر شدن چون فردا ظهر شیفته ..
خالم هم اومد اصرار کرد که یه چیزی بیارم بخور ..
گفتم جا ندارم ، ولی در واقع انقدر خسته م
که حوصله جویدن لقمه رو ندارم 😐😂
دختر خالم اومد برام آب هندونه آورد ..
یه لیوانشو زدم بر رگانم که چشمم باز بمونه
بتونم نمازمو بخونم بعدش بخوابم تااا ۷ ان شاءالله ..
دو ساعتم خوبه اگه تا ۵ خوابم ببره ..!!
الهییییی قسمت همه آدمای دنیا باشه 
داشتن یه عشق واقعی و دیدن لحظه وصالشون ..
الهیییی خوشبخت و عاقبت بخیر بشن ..
و نسل سالم و صالحی خدا نصیبشون کنه ..
روزی همه جوونا باشه ، که بتونن به عشقشون برسن
و جشن عروسیشون رو بی دغدغه برگذار کنن !!
الهی آمیییین 😍💕✨️👰🏻‍♀️🤵🏻