♡ stay strong ♡

الهی به امید تو ..💕✨️🌸

دوشنبه عصر که اومدم خونه 
با خودم گفت آخ جون چهارشنبه تعطیله
چهار روز وقت دارم و کلی کار که انجام بدم ..
مثلا روزی صد صفحه از مطالبی که دارمو
تو دفترم یادداشت کنم و بعدا سر فرصت پاک نویس کنم‌ ..
وسایلمو جمع و جور کنم و بسته بندی کنم ..
واسه عروسی آماده بشم ولی خب همین الان
دارم فکر میکنم امشب چطوری دوام بیارم تا دم صبح ..
چون صبح زود بیدار شدم ، فردا هم از ۷ تا ۲ کار دارم ..
تازه بعدش اگه برنامه خاصی نباشه ..!!
الانم باید می خوابیدم که‌ همچنان بیدارم ..
کلی کتاب داشتم که می تونستم بخشیش رو بخونم ..
تمیزکاری و شستن یه سری لباس و اینا ..
که بخش شستن لباسا عالی پیش رفت ..
باقی کارا همونطور موندن ..😑😐
حالا تو این سه ساعت یهو ۷۰ درصدشو انجام میدم 😂
مجبوری آخه بشر !؟😂😂
یاد اون کلیپ افتادم که می گفت نشستم تا دیر بشه
بعد کارامو تو نیم ساعت آخر انجام بدم 😂😂
دقیقه نودی ها میدونن چی میگم ..
انگار کیفیت اون ساعت آخر خیلی بالاست !!
مموری هم تقریبا پر شده و وقت نکردم چکش کنم
که عکس و فیلمایی که نمیخوام رو حذف کنم
بلکه بتونم امشب از عروسی یه کم عکس و فیلم بگیرم ..
هرچی فکر میکنم‌ نمیدونم چرا این چند روز کارامو انجام ندادم ..😐😐

خیلی سال پیشا که وبلاگ داشتم ..

یکی از کارایی که اصلااا خوشم نمیومد ازش

این بود که طرف بدون خوندن حرفات کامنت میذاشت

الکی میگفت وبتو دنبال کردم چقدر زیبا می نویسی

تهشم می گفت آپ کردم خوشحال میشم بهم سر بزنی ..

یا می نوشتن تبادل یه همچین چیزی ..😐

بعدها که اینستا اومد بازم از این کار خوشم نیومد

طرف پست میذاره و زمانش دو دقیقه ست ..

بعد زیرش کامنتای رگباری و علامت لایک و تایید و ..

البته من همچین کامنتی نداشتم هیچوقت

چون تو ۹۹ درصد مواقع ،کامنت پستام بسته بود !!

یا چند سال اخیر بلاگرا و هنرمندا و پیجای فعال شهرمون

بارها ازم خواستن تبادل کنم باهاشون ..

ولی رک گفتم تبلیغ و تبادل ندارم و خوشم نمیاد ..!!

حتی یه پیام ساده رو دوست ندارم سرسری بگیرم

واسه همین دایرکتامو دیر به دیر جواب میدادم

ولی رفع تکلیفی رفتار نمیکردم باهاش !!

مخصوصا پیامای تبریک تولد و مناسبتی رو ..

اون محبتی که طرف مقابل پشت نوشته هاش داشت رو

سعی میکردم با همون محبت حتی بیشتر جواب بدم ..

من آدم توجه کردن به جزئیات رفتار و درون آدمام ..

آدم قدر دونستن به ارزشی که یه نفر برات قائل میشه ..

آدم احترام گذاشتن به وقتی که یه نفر برات خالی میکنه

واسه همین آدمایی که ساده از تو و نوشته هات رد میشن

ساده از محبت و ارزشی که براشون قائلی رد میشن

همونقدر ساده تو زندگیم ازشون فاصله میگیرم ..!!

چند وقت پیش یه وبلاگ رو می خوندم

کامنتایی که براش میذاشتن همه طولانی و توضیحی

و اون آدم که بعدها فهمیدم کلا مدلش اینطوریه

حتی توی بلاگفاش ، چند کلمه ای یا کوتاه جواب میداد ..

محاله من واسه همچین آدمایی وقت بذارم و کامنت بذارم ..

محاله که اصلا بتونم ارتباطی با این رفتار بگیرم ..

با اینکه میدونم کلا مدلش اینطوریه 

ولی برام قابل پذیرش نیست !!

به چیزی که هست سعی می کنم احترام بذارم

بلاخره همه آدما مثل هم نیستن ..

ولی معمولا ارتباط نمیگیرم باهاشون !!

اصلا کسی هست که حس خوبی بگیره از این کار ؟؟

از موفقیت بعضیا جوری خوشحال شدیم 

که‌ انگار خودمون موفق شدیم ..

بعد می فهمیم که اونا 

حتی چشم دیدن ساده ترین خوشی های ما رو ندارن ..!!

یه چیز مشترک بین اکثر وبلاگ نویسا هست
که هیچ کدوم از اطرافیانشون نمیدونن اینا اهل وبلاگن ..
چیز قشنگیه به نظرم ..
تو دنیای واقعی ، بودنِ بعضی از آشناها
شاید حس امنیت بده ؛ ولی تو مجازی نه ، اصلا نه ..!!
دلم نمیخواد حتی یه نفر آشنا اینجا رو پیدا کنه
برام مهم نیست اگه از اینجا برن اینستا
ولی از اونجا نیان اینجا ..
اگرم بیان بازم مهم نیست ..!!😐😂
چون کلا فعالیتم تو مجازی جوریه که اگه کل شهر فهمیدن
نیازی به استرس و‌ نگرانی نباشه ..
ولی بازم حس وقتیو داره که تو حیاط خونه ت نشستی
داری از هوای خنک و بادی که میوزه لذت میبری
یهو یه مرد غریبه بدون یا الله گفتن وارد خونه میشه ..
نه حس خیلی جالبی نیست !!

امیدوارم رها بشی ..

از هر چیزی که قلبتو غمگین کرده

و تو راجبش با هیچکس حرف نزدی ..!!

الهی آمین 💕✨️🌸

♡ 00:00 ♡

 

همیشه وقتی میخوام اسپری بدن بخرم 
چندتایی میخرم که یه فصل رو جواب بده ..
زمستون و تابستون هم فرق نداره ..
کلا از دوران مدرسه زیاد اسپری بدن استفاده میکنم ..
یادش بخیر اون موقع ۱۳۰۰ تومن بود 😐😐
از همون روزا تا چند سال پیش فقط رکسونای آبی یا سبز می خریدم 
چون بوی ملایم و خنکی داره ..
تا اینکه دو سه سال پیش دو تا خریدم به پوستم نساخت ..
زیر بغلمو اول قرمز و بعد له کرد ..
با چه وضعیتی خوب شد ولی اسپریمو تغییر دادم
اون‌ دو تا رو هم چون نمیدونستم کدومش به بدنم نساخته
دوتاشو گذاشتم تو کمد کنار دستشویی واسه خوشبو کننده هوا ..!!
تازه جاهایی که میخرم همیشه جزو شلوغ ترین مغازه هاست ..
و به فروش چیزای اصل معروفه !!
قبل عید هم دوتا نیوا خریدم و به شدت قبلی نه
ولی زیر بغلم شروع به خاریدن کرد
برامم عجیب بود که آجیم هم جفتشو خریده بود
واسه اون خداروشکر مشکلی پیش نیومد ..
ولی واسه من اینطوری شد ..
مامانم میگه انقدر این همه سال اسپری زدی
هم ریه ت رو حساس کردی 
هم زیر بغلت انگار دیگه به هر چیزی نمیسازه ..
از مام هم خوشم نمیاد چون چسبندگی داره ..
هفته پیش رفتم یه دونه نیوای صورتی خریدم
اینم تستی خریدم که‌ اگه خوبه بعد یکی دوتای دیگشو بخرم ..
ظاهرا این یکی بهتره ولی چقدررر گرون شده بود 😐
البته از هفته پیش تا الان ممکنه گرون تر هم شده باشه ..
تو سایتا که اینطوری نشون میداد !!
این گرما زمان مناسبی واسه گرون شدن خوشبو کننده ها نبود ..
متعجبم از اینایی که انقدر خرج ظاهرشون میکنن
ولی وقتی کنارت رد میشن بوی سگ مرده میدن !!
خلاصه سری قبل که‌ اون وضع پیش اومد
پماد و کرم های صنعتی روند بهبودشون کند بود
از ترکیب دو تا پودر سنتی استفاده که کردم عالی بود ..
الانم همون ترکیبو استفاده کردم
خنکیشو دارم قشنگ احساس میکنم ..
بهش میگن‌ گِل سرخ و گِل بَرد ..
برد یعنی سنگ ، یه گل نرمه که از سنگ به دست میاد
اینو پودر میکنن میزنن به رون و بدن و زیر گلوی نینی ها
خصوصا نینی هایی که تپلن و بدنشون له شده
چون پوستشون نازکه و ممکنه حالت له شدگی بگیره
این گل برد پوستشو نرم ولی ضخیم تر میکنه
و جلوی له شدنشو میگیره ..
اینجا ماشاءالله اکثر نینی ها تپل و چین چینی ان😍
و از این گل برد میزنن بین چینای دست و پا و گردنش و رونش ..
گِل سرخ که بهش خاک سرخ یا ارمنی هم میگن 
واسه درمان آفت دهان ،  زخم ، آکنده 
و حساسیت پوستی و اینا ازش استفاده میکنن ..
البته کلی خواص دیگه هم داره ..!!
خلاصه اگه خواستید اسپری بخرید چون گرونم شدن
یه دونه بخرید اگه خوب بود بعدیا رو بخرید ..
قسمت دوم هم یه روش درمانی بود ..
صرفا جهت اینکه زکات علم ، نشر اونه !!💕✨️🌸
 

هیچوقت‌ نتونستم با آدمایی که حریم ندارن کنار بیام ..

بفهمم طرف با همه راحته و هر شوخی ای میکنه

ازش فاصله میگیرم و از چشمم میوفته ..

خصوصا اگه اون شخص متاهل باشه !!

چون آدمای متاهل حریمشون باید خیلی پر رنگ تر باشه ..

حواسشون به شوخی و رفتاراشون باشه ..

همیشه تصور کنن طرف مقابلشون داره اون گفتگو رو میبینه

اگه حس خوبی نگرفتن پس مراقب باشن ..

در واقع ما باید همیشه خدا رو ناظر ببینیم 

و واسه شرمنده نشدنمون پیش خدا مراقب رفتارامون باشیم ..!!

خیانت از همین جاها شروع میشه ..

از همین درد و دلای یواشکی تو دایرکتا ..

از همین ابراز نگرانی کردن واسه زن و مرد دیگران ..

از همین شوخی های بیش از حد صمیمانه

که بیشتر مختص زن و شوهراست !!

از آدمای آویزون هم خوشم نمیاد ..

کلمه زشتیه به نظرم ولی بهش میگن لاس زدن ..

وقتی این حرکتو میبینم عمیقا اوقم میگیره ..

تو اینستا این رفتارا پنهانی بوده ..

ولی تو وبلاگا معمولا عیان تره ..

مثلا بعضی کامنتا رو که میبینم یه حالت چندش بم دست میده

اون صمیمیت بی حد و مرز برام قابل هضم نیست ..

بعد میرم تو وبلاگش میفهمم یارو متاهل هم هست !!!!

تو اینستا حتی وقتی کسی به اسم کوچیکم صدام میکرد

اگه آشنا هم بود می‌ گفتم یا فامیلمو بگو

یا بگو اسما خانوم ..

اون اسمای تنها ، توهم صمیمیت میده به طرف ..

یا اگه کسی پستی می فرستاد که توش یه حرف بدی بود

می نوشتم #ادب یا #شعور 

اگه تکرار میشد بلاک می کردم ، خیلی راحت ..

من هیچ تخفیفی واسه آدمی که حد نشناسه قائل نمیشم ..

یادمه یه بار یکی از خواننده های معروف منطقمون

وقتی رفتار سرد و حریم دار منو نسبت به خودش دید

گفت باید غریبه باشیم تا مورد احترام باشیم ؟!

گفتم ربطی نداره ، دلیلی واسه صمیمیت نیست ..

یا یکی از هنرمندا وقتی شوخی کرد خیلی جدی توپیدم بهش

چون فکر میکرد منم مثل بعضی از دخترا

دلم ضعف میره که یه آدم معروف بهم پیام بده ..

یا از اینکه یه پسر هیزانه طور ازم تعریف کنه چندشم میشه

بخش زیادی از اینکه هیچوقت دلم نخواست 

از خودم عکس و فیلم واضح و کامل بذارم تو پیجم

همین بود که هر کسی به خودش اجازه نده ازم تعریف کنه ..

اون غش و ضعف کردن از تعریف دیگران تو اخلاق من نیست ..

و رک به طرف می گفتم هیزی نکن !!

اونی که زن داره دلیلی نداره به رنگ پوست یه دختر

واکنش نشون بده و از چهره ش تعریف کنه !!

اونی که شوهر داره دلیلی نداره زوم کنه رو هیکل یه پسر

یا باهاش بگو بخندای مورد دار بکنه ..

حتی واسه اون استیکر قلب هم حرمت قائلم ..

اینجا هم قطعا همینطور خواهد بود ..!!

من آدم خیلی شوخ و مهربونی ام کلا ..

ولی حواسم هست که حریمم حفظ بشه ..

اگه احساس خطر کنم گاردم سریع میاد بالا ..

باشد که هممون مراقب رفتارمون باشیم

و باشد که دوستای خوبی واسه هم باشیم ..💕✨️🌸😍

اولین بار که فهمیدم چیزی به نام مرگ و رفتن هست
کلاس اول دبستان بودم ..
جمعیت خیلی زیادی که خونه عمو حاجیم جمع شده بودن
و گروه گروه میومدن و می رفتن ..
از صبح تا آخرای شب خونه عمو با اون بزرگی پر بود ..
قدیما مثل الان نبود ، تا روز چهلم مردم میرفتن مراسم ..
من درکی از این قضیه نداشتم ..!!
با اینکه همیشه معدلم بیست بود ولی از معلممون حساب میبردم
وقتی اومده بود مراسم واسه اینکه نبینمش
دویدم و تنهایی رفتم کوچه پشتی ..
یه سوراخ کوچیک تو در پشتی خونه عمو بود ..
هنوزم هست ..
و من از اونجا داشتم صحنه هایی رو می دیدم
که یقینا مناسب سنم نبوده و هنوزم تو ذهنم مونده ..
عموم که گریه میکرد و غم چهره ش کاملا واضح بود ..
ننه که با آرامش چشاشو بسته بود ..
مثل وقتایی که روی گلیم فرش دست بافت قدیمیش
چشاشو می بست و یه چرت کوچیک عصرگاهی میزد ..
اون روز ، روز تشییع بود 
و یکی از عموم همون جا تو حیاط بالایی
یه پرده کشیده بود و تنهایی داشت ننمو غسل میداد ..
وقتایی که میرفتم پیش ننه یواشکی میبردم تو اتاقش
از گوشه روسری حریر مانند محلیش پول درمیاورد
و می چپوندش تو دستم و می گفت به کسی نگیا 
و من شاد و خوشحال می رفتم واسه خرید بادکنک شانسی
و دل خوش بودم که یه روزی بلاخره بادکنک بزرگه مال من میشه ..
یا تمبر و پفکای سبز تپلی می خریدم ..
خرامان و شاد با اون لپای گردالیم و موهای چتریم
بالا و پایین می پریدم ..
و خوشحال از اینکه ننه انقدر منو دوست داره ..!!
اما اون‌ لحظه با دیدن اون صحنه ها
مطمئن بودم که دیگه ننه جون رو نمیبینم
و این خیلی حقیقت تلخ و غمگینی بود ‌..
ناخوداگاه گریه م گرفته بود و اشکم می ریخت ..
اون موقع هنوز خونه های کوچه پشتی ساخته نشده بودن ..
قطعه بندی شده بودن که برن واسه ساخت .
یادمه رو دیواره های کوتاهی که تو زمینا بود راه میرفتم
یواشکی گریه میکردم بلکه آروم شم ..
و بعد که برگشتم خونه با بچه ها بازی کردم
از همون بچگی انگار بهم برمیخورد
که دیگران اشک منو ببینن و بفهمن غمگینم ..
هنوزم همون اسمای بچگی ام ..
اشک و ناراحتی هام رو واسه خودم نگه میدارم 
و تا جایی که بتونم سعی میکنم حتی بروز ندم حالمو ..!!
شب پنجشنبه ست و یاد ننه جونم افتادم امشب ..
گفتم واسه همه وقتایی که دلیل شادی من شد
امشب خوشحالش کنم و یادشو زنده نگه دارم !!
شادی روح اموات هممون و ننه جونم 
ممنون میشم فاتحه و صلواتی بفرستید !!🌸
.
پ.ن : تصمیم دارم پنجشنبه هر هفته
از یکی از رفتگانمون یاد کنم اینجا ..
واسه ما یه فاتحه خوندن ساده ست ، یه صلواته
ولی یقینا اونا جور دیگه ای خوشحال میشن ..!!
 

از امروز تا الان فرصت نکردم سمت اینستا برم ..

چند باری در حد یه توک پا سر زدم

به شدت نتش ضعیف بود ، افتضاح در واقع ..

همچنان ذوق بقیه واسه برگشتنش ادامه داره ..

خودمم نمیدونم چه حسی دارم ..

خوشحالم که برگشتیم به روال قبل ..

و بی خبر و یهویی ارتباطمون با خیلیا قطع نشد ..

ولی تا وقتی که مثل قبل نشه که با یه کانفیگ

یه ماه رو سر میکردیم ، نت به حالت قبل برنگشته از نظر من ..

تازه روزای قبل لاقل گوگل بالا میومد ..

امروز که همونم به سختی جون میکند تا تکون بخوره ..!!

از پارسال که کتاب گناهان کبیره رو خوندم

سعی میکنم فحش دادنم‌ رو کمتر کنم یا جایگزین پیدا کنم ..

یا غلظتش رو بیارم پایین .. 😂😂

ولی چند وقت پیش یه نکبتی یه حرف مفتی زد

( این سانسور شده و دوز پایین فحشه بود )

می گفت یه دختری با دو گیگ نت حامله شده ..

من فکر کردم این یه سوژه ست ، نگو واقعیه ..

دلم می خواست سوزناک ترین فحشایی که بلدم رو نثارش کنم ..

بعد میگم فحشه نجس میشه ..

ناخوداگاه نیشخند زدم و به این حجم از مزخرف بودن یه کودن فکر کردم ..

از نظر منطقی و عقلی همچین چیزی غیر ممکن نیست ها ..

ولی اینکه اینو ربط بدی به نت داشتن خیلی احمقانه ست ..

مثل اینه که بگی کل چاقو فروشا باید جمع کنن

چون یه نفر با چاقو به یه نفر دیگه حمله کرده !!

امروزم دیدم یکی دیگشون نوشته قلبش درد گرفته

که نتا وصل شده .. 😐😐😐

این حجم از وقاحت و پر رویی عجیبه ..

چطور به خودشون اجازه میدن انقدر راحت

راجب نت نود میلیون نفر تصمیم بگیرن ..

بدون اینکه به کسب و کار بقیه فکر کنن ..

چطور سفره هایی که جمع کردن رو نمی بینن ؟!

بی عرضه ها این همه پول کوفت کردید

نتونستید یه برنامه داخلی درست حسابی بدید دست مردم

با گوشی مامانم یه وقتایی خبرا رو میخوندم ..

بعد یکی دوبار چند تا فایل واسه کسی میخواستم بفرستم 

فیلمه هر کااااری کردم تو بله نمیرفت !!

می گفتن بیشتر از ۵۰ مگ رو نمیشه فرستاد !!😐😐

بعد از حسادت و عقدشون برنامه های کاربردی رو قطع میکنن ..

هععععییی هیچی‌‌ نگم بهتره !!

ان شاءالله که خدا جبران کنه براشون 

هر خیر و شری که به مردم رسوندن !!