یه شب داشتیم می رفتیم خونه ؛ چشمم خورد به ماشین جلویی ، یه پسری دستشو از ماشین انداخته بود بیرون ؛ میدونید چه مدلیو میگم ؟! خیلی باحاله این حرکت ، یهو گفتم خیلی خوشم میاد از این حرکت .. گذشت و گذشت ؛ چند وقت بعدش داشتیم می رفتیم جایی ، یهو طنین گفت اسماااا اسماااا ، از اون پسرایی که خوشت میاد .. داشتم تو ذهنم می گشتم که من از چه پسری خوشم میاد !؟ گفتم از چه پسری ؟! گفت اینایی که دستشون بیرونه 😐😂 خودمم یادم نبود ، اصلا این نسل تو یه سطح دیگه ای باهوشن ماشاءالله ؛ گفتم حواسم باشه هر چیزی نگم پیششون ، دوست ندارم تو این سن به این چیزا فکر کنن .. البته طنین همیشه میگه میخوام وقتی ازدواج کردم برم یاسوج !! چرا !؟ چون اونجا هوا خنکه !!😂😂 سطح بدگرمایی تو خانواده ما در همین حده !!
خلاصه یکی این حرکت باحاله ؛ یکی وقتی که با کف دست فرمونو میچرخونن ، یکی ساعت انداختن رو دست ؛ حالا بعدا فکر میکنم ببنیم دیگه چیا هست 😂
یعنی چه حرکتی از خانما واسه آقایون جذابه ؟! اصلا به این جزئیاتا فکر میکنن ؟!
گفته بودم عاشق انار و انگور ترشم (غوره در لری فحشه😂) ؟! کافه کناریه همیشه میگه قهوه ای چیزی برات بیارم ؟! میگم نه ممنون نمیخورم ، املت و اینا درست میکنه گاهی وقتا ، هرچی تعارف میکنه میگم صبحونه خوردم ، الان اومد تا برام اینو آورده ، انار ترش نمک زده 💕😍🌸✨️ گفتم هااااا دستت درد نکنه ، واقعا عاااالی 😂😍 ترشه ترش بودا ، معده م خفیف داره واکنش نشون میده ولی باید سعی کنه کنار بیاد ، چون من عاشق ترشی ام 😍
میدونید به چی فکر میکنم ، به اینکه این انار از لحظه ای که کاشته شده تا بار دادنش واسه من مقدر شده بوده !!! اینکه در چندمین سال ثمره دادنش ، این انار دست به دست بچرخه تا به دست من برسه و الان اینجا باشه ، اتفاقی نیست قطعا !!
روزی هممون همینطوری برامون نوشته شده ، سهم هر کسی مشخصه ؛ واسه سهم دیگران خوشحال باشیم ، تا وقتی به سهم خودمون رسیدیم دیگران واسمون خوشحال بشن .. یکی حرکت میکنه و سهمشو به دست میاره .. یکی ضعیف عمل میکنه و میگه سهممو خوردن !! 🤷🏻♀️
ان شاءالله خدا واسه هممون رزق حلال و پر برکت بخواد 😍💕
چند سال پیش رفتم خونه یکی از آشناهامون بعد دیدم مفاتیحش پاره شده ؛ یه مفاتیح کوچیک واسش خریدم و بهش هدیه دادم ، از اون موقع به بعد میگه من هر بار مفاتیحمو باز میکنم حتمااا دعای خیر میکنم برات .. چه آدمایی که در خفا واسه ما دعا میکنن و ما خبر نداریم ؛ و دعای خیرشون میشه همون باز شدن گره و مشکلاتمون تو لحظه های سختمون ..
الانم بهم زنگ زده میگه دیروز اومدیم مشهد ، مفاتیحمو هم همراه خودم آوردم ؛ به محض دیدنش یادت افتادم و خیلی دعات کردم 😍💕
چقدر این چیزا حس خوبی به آدم میده !! از ریا و گفتن این کارا خوشم نمیاد مگر جهت ایده جمع کردن ثواب باشه !! 😄
حالا جهت خیر و ثواب چند تا پیشنهاد بهتون میدم ، میتونید مفاتیح ، تسبیح ، مهر یا از این کارتای دعا و زیارت عاشورا اینا بخرید و بذارید تو نمازخونه های بین راهی ، یا تسبیحو بدید به خانمای سن بالا که زیاد صلوات میفرستن ، یا حرمی جایی میرید هدیه بدید به اینایی که غرق دعا هستن و گریه میکنن !! یه حس خوبی داره براشون این کار ، مثل یه نشونه خوب میدوننش ؛ امیدشون بیشتر میشه ، و دعای خیر هم میکنن براتون !!
چند سال پیش رفته بودیم کاشان ، یه شب هم رفتیم جمکران ، یه زیارت عاشورایی دادم دست یه خانمی که داشت گریه میکرد ، یهو صدای گریه ش بلند تر شد و از ته دل زار میزد ، گفت برام خیلی دعا کن ، گفت بچه م رو شوهرم ازم گرفته نمیذاره ببینمش ، خیلی زن مظلوم و آرومی بود ، گفتم چشم ، اسم و فامیلشم پرسیدم و نوشتم تو لیست دعاهام ، حالا شبای قدر و یا حرمی برم و این لیستو بخونم یادش میکنم ، الانم یهویی یادم افتاد واسه اعظم خانم دعا کنم که ان شاءالله مشکلش حل شده باشه و در کنار همسرش شاد و خوشحال و خوشبخت زندگی کنه !!
یا میتونید شکلاتی انگشتری گیرمویی آبنباتی چیزی بذارید تو کیفتون ، این بچه هایی که کنارتون رد میشن رو خوشحال کنید ، قطعا حال خوبش به خودتون برمیگرده !!
قبلا میشد آبنبات چوبی بخری الان شده دونه ای ۲۰ ۳۰ تومن 😐 گناه دل این بچه ها گردن مسئولین بی عرضه مملکت !! 😒🔪
دیروز داشتم فکر میکردم مردن تو سن پایین یه جوریه ، اگه همین الان به من بگن فردا روز آخر زندگیته احتمالا آماده م ؛ اما دوست ندارم الان ظرف عمرم پر بشه ؛ دلم میخواد به درد مامان بابام خورده باشم بعد برم ، یا یه سری چیزا که سالها بابتش اذیت شدم و هنوز وقت نکردم اونطور که باید لذت ببرم از بودنشون ..
چقدر کتاب خونده نشده ؛ سفرای نرفته ، جاهای کشف نشده ، بچه هام و دستای چین دارشون 😍🙁 هرچی خدا بخواد ، عاقبت بخیری مهمه .. همیشه هم دعا میکنم میگم خدایا فقط عاقبت بخیر از دنیا برم ؛ که نه خالق نه مخلوق از من رنجیده نباشن ، پاکیزه منو بپذیر ، و کمک کن رسالتی که به دوشم هست رو انجام بدم بعد ...
ولی من اگه نباشم یقین دارم همه اونایی که منو میشناسن و تولدشونو هر سال تبریک میگم ، روز تولدشون حتمااا یادم میکنن !! بارها و بارها بهم گفتن ما لحظه ۰۰:۰۰ که میشه منتظریم تو بهمون تبریک بگی .. هم قشنگه هم میتونه مسئولیت بندازه گردن آدم .. که یه وقتایی ممکنه یادم بره یا دیر بشه ، نکنه منتظر بمونن !!☹️
شما اگه نباشید (ان شاءالله ۱۲۰ سال عمر با عزت داشته باشید) ، به نظرتون ممکنه چه وقتایی یادتون کنن !؟
من وقت تولدشون ، هرجای قشنگی که میبینن ، میگن کاش اسما بود از اینجا عکس می گرفت !! هر بارونی که میاد یاد شله ماشکی های تزیین شده م میوفتن ، هر دمپختی که ببینن ، آبنبات چوبی ، کربلا .. آخریه خیلی بیشتر از باقیش به جونم میچسبه .. فکر کن با کربلا یادت بیوفتن 😍🌸💕 اللهم ارزقنا واقعا ..♥️
نه تنها بعضی از پستا رو لایک نمیکنم و کامنت نمیذارم بلکه خجالت هم میکشم اگه کسی بفهمه من اینا رو دیدم تو اکسپلور 😂😂😂 مردا راحت تر کامنت میذارن معمولا ولی من روم نمیشه خدایی با اینکه آدم پر رویی ام ولی حیا میکنم 😐 بعد میگم این دخترایی که تازه بد تر از اون پست ؛ کامنتای بی ادبانه تر می نویسن ، با اون حجم از مزاحمی که میره دایرکشون و حرفای جنسی بهشون میزنه حالشون بد نمیشه !؟ 😐😐😐
مجازی پله پله به گند کشیده حیا و ادب زن و مردامون رو ، یعنی شاید خود طرف هم زمینه شو داشته ، یا کلا سبک زندگیش اون مدلیه ولی مجازی داره عادی سازیش میکنه!!
اینجا هم گاهی یه چیزای ریز و زیر پوستی می بینم که باعث میشه حدود و خط قرمزامو پر رنگ تر کنم و حریمم رو امن نگه دارم !! نه به صمیمیت با افرادی که کمتر از یه ساله می شناسمشون !! همیشه میگم آدم اول طرف مقابلشو بشناسه ، شش ماه یه سال وقت بذاره ، ارزششو داره ، دیگه بعدش خیالش تا حدودی راحته که انتخابش واسه یه دوستی ساده حتی ، انتخاب درستی بوده !!
هر منطقه از کشورمون ، قبل از اینکه علم در زمینه های مختلف پیشرفت کنه ، یه سری چیزای تجربی واسه خودشون داشتن و دارن که هنوزم ازش استفاده میکنن ، من خیلی دوست دارم این چیزا رو بدونم .. به نظرم در نهایت همه این چیزا به دردمون میخوره ..
مثلا وقتی میریم بیرون و یادمون میره مایع ظرفشویی ببریم ، از خاک و گل واسه شستن ظروف چربی دار حتی ، استفاده می کنیم ..
یا قدیما یه چوبی بود بهش می گفتن چوب مسواک ، خیلی سالم و مفید بوده واسه مسواک زدن و دندونا ؛ به جای خمیر دندون از زغال آسیاب شده و نمک استفاده میکردن ؛ الان میبینم کسانی که دندونانشون انگار کامپوزیت شده ؛ بهشون میگی چطوری دندونات انقدر سفید و قشنگن ، مگه از ترکیب زغال و نمک استفاده میکنم ؛ نمک خاصیت پاکسازی و ضد عفونی هم داره ؛ البته باید بعدش شسته شه که تو دندون نمونه ..
یا از یه سری گیاها واسه بستن زخم و درمان دیابت و عفونت و اینا استفاده میکردن ..
واسه کم کردن شعله زیر تابه ی نون پزی داخلشو مخلوطی از آب و خاک میمالن تا شعله ش ملایم بشه و نون نسوزه !!
یا از مومنایی واسه جوش خوردن شکستگی استخون استفاده میکنن ؛ مومنایی شیره سنگه ، مثل قیره ، هرجایی گیر نمیاد و خیلی گرونه اینجا ، هر روز صبح یه مقدار کمشو با دمبه یا روغن حیوانی آب شده میذاریم تو ظرف تا آب بشه رو گاز ، ناشتا میخوریم ، مستقیم میره شکستی رو ترمیم میکنه ، البته این فقط یه خاصیتشه !! و واقعا اینکارو میکنه ها ..
شما هم اگه از این مدل چیزا بلدید برام بنویسید .. دوست دارم چیزای جدیدی یاد بگیرم !!😍
بالای ۷۰ سالشه ، خانومش چند سال پیش فوت کرده احتمالا ، چون داره از ازدواجش با یه خانوم جوون میگه ، حدودا ۴۰ ساله و مجرد !! میگه خانومم گفته بچه میخوام ، میپرسه نظر خودت چیه !؟ مشکلی که با بچه نداری ؟! میگه نه ؛ چه مشکلی ، خب بچه میخواد .. 😄 از مهریه پرسید ، گفت یه خونه و ۱۴ سکه اگه اشتباه نکنم ، چقدرم پر انرژی بود ماشاءالله ، از اینا که لباساش مرتبه و ساعتای شیک میبنده ..
اینجا ازدواجای این مدلی مورد تایید دیگرانه ، خانمایی که سنشون بالای ۴۰ باشه ، اگه با آقایون سن بالا ازدواج کنن اون لفظ شوگر و اینا رو بهشون نمیدن .. اتفاقا همچین ازدواجایی در ۹۰ درصد مواقع موفقم هست ؛ یعنی خانمه زندگی راحتی داره ؛ و اون آقا هم اهمیت میده بهش و راضیه ..
یکی از آشناهامون تو روستا زندگی میکرد ، ولی دختر خوشگل و خییییلی باحیا و مودبی بود ، خیلی خوش قلب و مهربون ؛ یه آقای سن بالا که بچه هاش همسن دختره بود ازش خواستگاری میکنه و اتفاقا بچه هاش موافق بودن ، الحمدالله انقدر زندگی عالی و راحتی داره ؛ و خیرش به اطرافیانش هم میرسه ، مثلا واسه تولد بچه های داداشش طلا میخره همیشه ، کلا از نظر مالی هیچ کمبودی نداره ، همسرشم بسیار آدم جنتلمن و با شخصیتیه ، خیلی مرد بزرگیه ؛ ادب براشون ارزشمنده ..
این چنین مواردی اوکیه به نظرم ، ولی شوگر گرفتن به قصد کش رفتن اموال اون مرد یا زن ، وقتی احساس واقعی و قلبی به طرف نداره ؛ یا در پشت پرده خیانتی اتفاق بیوفته کار کثیفیه !!!
ظاهرا تو یه سری از شهرا از دیروز تعدادی سارق گرفتن ، که به باغات و منازل مردم حمله کرده بودن ، دیروز حرفشو زدیم امروز گرفتنشون !! 😂 خواب بودن که رفتن بالا سرشون ، یاد اون ترند اینستا افتادم که می گفت سلام علیکوووم ، علیکم السلاااام 😂😂 خونه ها رو دزدیده بود خسته بود تختتت گرفته بود خوابیده بود ..
یه بنده خدایی تو کار خرید و فروش اسلحه و اینا بود ، کلا پرونده ش سنگین بود ، نزول و گنج و همکاری در قتل و .. خیلی هم آدم شاد و بزن برقصی بود .. می گفت همیشه با کفش می خوابم ، میدونید یعنی چی ؟! یعنی مثل گرگ یه چشمش موقع خواب بازه و حواسش هست که پلیس نیاد بالا سرش ، و اگه اومد آماده فرار باشه و نخواد وقت بذاره واسه پوشیدن کفش ..
شما چقدر با مبحث گنج آشنایید ؟! زاگرس نشینا قطعا کم و بیش شنیدن ماجراهای این مدلی رو ، اصلا علاقه ای به دونستن داستاناش دارید !؟ مثل این ننه های قدیمی که کلی داستان تو بقچه شون دارن واسه تعریف کردن 😂😂
دیروز نزدیکای ۵ صبح خوابیدم و ۷ بیدار شدم ، به سختی مقاومت کردم که تا شب نخوابم بلکه خوابم تنظیم بشه رو شب ، عصر بود که بوی کیکای خوشمزه سحر فضای خونه رو پر کرد ، هفدهم تولد آجی کوچیکه بود و سحر می خواست واسه تولدش سوپرایزش کنه ، وقتی اومد رفت تو یخچال دنبال چیزی بگرده که کیکه رو دید ، طنین هم گریه میکرد که شقایق کیک رو دیده ، هرچی می گفت من فقط یه ثانیه دیدمش ، باور نمیکرد ..
متین هم آتیششو بیشتر میکرد می گفت با جزئیات نگاش کرده ، گفتم خب که چی ؟! مهم سوپرایز بود دیگه ..😐😂 بعدش هم تولد بازی و کل کشیدن و ترقه انداختنای رگباری متین و هدیه دادن و عکس گرفتن و ..
سحر یه ساعت خوشگل واسش خریده بود ، بچه ها هم نقدی حساب کردن .. دیدم طنین سکوت کرده رفته زیر میز ناهار خوری ، میگم چیکار میکنی ؟! چون وقتی میره رو سکوت یعنی یه کاری داره میکنه ، نگو داره از قلکش پول درمیاره 🥺♥️
چقدر با محبتن این بچه ها ، یه جوراب خوشگل گوگولی هم گذاشت رو پاکتش بهش داد ، دیروز به سحر می گفت بهم پول بده میخوام هدیه بخرم ، گفتم چی مثلا !؟ گفت شقایق طلا دوست داره میخوام طلا بخرم 😐😂😍 گفتم اگه داشته باشه میره میخره واقعا ، از این مدل با محبتاست ، البته که زیادش خوب نیست ولی باز کار خودشو میکنه !! دوست داره همه رو خوشحال کنه ، به همه هدیه بده ، وسایل خودشو میبخشه به دیگران ..
خلاصه شب خیلی خوبی بود ، ساعت ۱۱.۵ بود که باطریم داشت میرفت روی یه درصد ، خوابه خواب بودم ؛ صفحه گوشی روشن ، قسمت کامنتای اینجا بودم ، که خوابم میبره ؛ پنج دقیقه به ۱۲ بود که عباس زنگ میزنه رو گوشیم ، با متین کار داشت ، احتمالا گوشی سحر آنتن نداشته یا جواب نداده ، دیگه خوابم پرید!! 😐😐
درجا سحر یه بشقاب فلافل و خیارشور اینا گذاشت کنار تشکم ، که یعنی تازه شب شروع شده ، بساط چای و کیک اینا رو هم برقرار کرده بود ؛ تا ۲ شب با عباس حرف میزدیم ؛ بعدش اون رفت واسه بار ، ما هم تا نزدیکای ۴ بیدار بودیم فکر کنم .. یعنی ۲۰ دقیقه خواب کافی بود که منو تا ۴ صبح نگه داره ، اونم به زووور خودمو زدم به خواب ، ۷ هم وقتی گوشی زنگ خورد نمی دونستم کجام و چرا گوشی داره زنگ میخوره 😂😂 الانم خمیازه کشان نشستم و با چشمای خواب آلود به صفحه نگاه می کنم ، خدا کنه برقا نره ، به شدت شرجی شده هوا ، حالمون داشت بد میشد دیشب ، انگار یکی دست میذاره رو گلوی آدم و به سختی نفست بالا میاد ؛ حالا حالاها انگار این گرما رو هست !! اما شبا یه نیمچه باد خنکی میاد ..