♡ stay strong ♡

الهی به امید تو ..💕✨️🌸

اگه دلتون واسه گذشتتون تنگ شده باشه ، واسه چه دوره و سنیه ؟! 
من واسه هفت سالگی و روزایی که بابا بدون عصا راه می رفت ؛ با اینکه بنا بود ولی ظهر که خسته بر می گشت با خودش فیلم هندی میاورد روی این سی دی ویدئو دو قلو ها میذاشت نگاه میکردیم ..
می نوشت لطفا دیسک دو را در دستگاه بگذارید ..
داداشم حرفه ای تف تفیش میکرد که خش نداشته باشه موقع نگاه کردن ، هممون کنار هم دراز می کشیدیم و نگاه می کردیم ، هممون با هم ناهار می خوردیم ؛ هممون با هم میرفتیم مسافرت ..
هر تابستون بابا ماشین دربست می گرفت ما رو میبرد یاسوج که بریم آبشار آب بازی کنیم ..
چقدر اون روزا بی دغدغه بودیم ؛ شاید مردم خورد و خوراک کمتری داشتن اما سالم بود زندگیا ..
صمیمیتا بیشتر بود ، خبری از خیانت و هیزی و کثافت کاری به این صورت نبود ..
صدتا دختر و پسر قاطی هم تو کوچه ها بازی میکردیم ، اصلا کمتر کسی حواسش پی مسائل جنسی میرفت ..

الان هر بار میرم تو طبیعت یا مسافرتی جایی ، میگم کاش بابا هم باهامون میومد ولی خب شرایطشو نداره بنده خدا ..

مگه هوایی بتونه بره که مغازه دستشه و نمیتونه ببندش ، میگم لاقل همین دور و اطراف بیا بریم بگردیم ، به سختی میشه راضیش کرد ..
همیشه میگم ما دهه هفتادی ها شاید الان سخت بگذره برامون ولی بچگی قشنگی داشتیم ، هر لحظه ش خوش بودیم ، شبم خسته میومدیم خونه تخت می خوابیدیم تا فردا صبح که دوباره بریم مدرسه و کوچه و سنجاقک بگیریم و دنبال جوجه رنگی و تمشک و توت و .. بگردیم ..
یادش بخیر ..

خیلی باید پست باشه یه نفر که وقتی همسرش میره یه شهر دیگه سر کار ؛ این یکی بهش خیانت کنه‌ و از نبودنش اینطوری سوءاستفاده کنه ..
زنه با دوست پسرش میریزن رو هم ،‌ یه شربت خواب آوری میده به بچه ۶ ۷ ساله ش ، که بخوابه و چیزی نبینه ، بعد میندازش صندوق عقب که اینا راحت باشن با هم ..
از قضا اتوبوس میزنه به پشت ماشینشون و بچه طفل معصوم میمیره 😢💔
خدا نخواست اون بچه تو دامن یه هرزه بزرگ شه ..

با کفش جنده ها هم باید راه بریم یا اجازه داریم قضاوتشون کنیم‌؟!‌😒

زنیکه ،‌ آخه شوهرت تو این گرما میره عسلویه که یه نونی واسه تو دربیاره ، چه تشی درونته‌ که‌  نمیتونی کنترل کنی خودتو ؟! 
یا بعضی از‌ مردا که خانوماشون همه چی تمومه خدایی ..
خوشگل ؛‌ خوش هیکل ، خوش اخلاق ،‌ اتفاقا با همدیگه هم خیلی خوبنا ، ولی باز مرده چشاش دنبال زَنا و زِناست ..😒😒

کسی‌ که فکر داشته باشه میفهمه ته این کارا جز کثافت و به لجن کشیدن خودشون هیچ خیری نداره ..
هرچی میریم جلوتر بیشتر و واضح تر برده ی شیطان شدن یه سریا رو متوجه میشیم !! 
اینایی ‌‌که کل ذهنشون حول محور روابط جنسی و حشریته ، از آدمیت و انسان بودن فاصله میگیرن
و خوی حیوانی درونشون بیشتر میشه !!

چقدر شنیدن این چیزا حال آدمو بد میکنه ..

خدا خواست زنده بمونم و الان در کنار شما دوستان باشم 😐😂
بنده با سی و اندی سال سن ، کسی جرات نکرده تو خونمون سیگار بکشه ، تو حیاط شاااااید ولی داخل خیر ، به جز یه شب که حالا بعدا قضیه ش رو تعریف میکنم اگه یادم بمونه ، حتی بوی دود آتیش اگه زیاد بشه اذیتم میکنه ، اینجا به علت مصرف بالای کباب معمولا بوی آتیش و سوختن چوب طبیعیه ، وقتی لباسامو میذارم بیرون که خشک شه اگه بوی دود بیاد مامان اینا میگن اسما بدووو که بوی دود اومد ..
در این حد ، بعد فکر کن بوی سیگار مدام بره تو مغزت ..

خلاصه دیشب علارغم اصرار سحر واسه دکتر رفتنم مقاومت کردم ولی مغزم داشت میترکید ، با خودم گفتم بذار بخوابه بعد اگه خواستم تنهایی میرم ، یه مسکن خیلی قوی تر خوردم ، با لرزش دست و بدنم از بد حالی برگشتم سر جام و به زور چشامو بستم ، فقط چند تا پیام بالا بلند نوشتم و فرستادم و گفتم امروز حالم خوب نیست نمیام سر کار ، بوی سیگار حالمو بد کرده و اینا ؛ بنده خدا گفت نمیخواد بیای و استراحت کن ، بیام دنبالت بریم دکتر ؟! اصرار کرد و گفتم نه همون استراحت کنم بهتر میشم ..

و الان بهترم خداروشکر ..
یه مقدار غذا خوردم چون از دیروز هیچی نخورده بودم ، بدنم ضعف کرده بود ؛ فقط دیشب مجبور شدم چند لقمه عسل بخورم که بتونم مسکن رو بخونم و معده م درد نگیره ..

ولی چشمم موقع پلک زدن میسوزه ، متوجه فشاری که بهش اومده میشم ..
قدر سلامتیمون رو بدونیم ، دیشب انقدر مغزم درد میکرد که حس میکردم الانه منفجر بشه ..
واقعا سلامتی نعمت با ارزشیه ..
خداروشکر واسه حالی که داره بهتر میشه ..💕🌸

از صبح که گفتم حالم بده تا الان همچنان همون طورم ..
حالت تهوع و سر درد و چشم درد ..
حتی نتونستم چیزی بخورم ، هوا میاوردم بالا ..
واسه فشاری که به چشمم اومد فشار چشمم میزد به سرم 
و مسکن هم بی فایده بود ‌..
یه نصفه موز خوردم اومدم دراز کشیدم که نیارم بالا .‌.
ولی خب الان چشم باز کردم همچنان همون حاله ..
هرچی سحر میگه پاشو ببرمت دکتر گفتم نه میرم اونجا کلی ویروس هست بدتر ویروس میگیره آدم ..
ببین واسه یه سری بیشعور چه بلایی سرم اومده از صبح ..
یعنی دیگه حرمت نمیکنم رنگیشون میکنم ..
حتی اگه بهشون بر بخوره و برن تو قیافه ..

بغض کرده و اشک تو چشمم با فشار عصبی رو به انفجار ؛ سعی کردم بازم تحمل‌ کنم هیچی نگم ، بوی سیگار‌ کافه کناری حالمو بد کرده بود ، تهوع داشتم دیگه !!
نه ماسک ، نه قلم‌ بینی ؛ نه باز کردن در دفتر ، نه خوشبو کننده هوا ، اصلا فایده نداره ، در و دیوار بو گرفته ،‌‌ انقدر که سیگار میکشن !!
گفتم الان تموم میشه هیچی‌ نگو اسما ، که یهو یه رفیق دیگه ش اومد ..
این کافه داخلش نوشته کشیدن سیگار ممنوعه ولی رفیقاش میان میکشن ، خودشم آره گاهی وقتا ..

خلاصه دیگه داد کشیدم ،‌ گفتم قسم به شیر مادرت نکش ، دارم میمیرم از حال بدی ‌، برید بیرون خب ..
گفت باشه و رفتن بیرون ..
بعدش دکتر دیالیز اومد ، میاد سیگار میکشه میره ..
مرتیکه خو همونجا تو حیاط بکش ، باید بیای اینجا !؟ 
کافه ایه صدام زد گفت اسمااااا ، نذاشتم حرفشو بزنه گفتم فحش ناموس میدم ، مرده و زنده نمیذارم براتون ، البته الکی میگفتم فحشای این مدلی نمیدم حتی دلم نمیاد بگم زهر بکشید ، خواستم حساب کار دستش بیاد 🔪😒😂
دکتر بی صدا پاشد رفت ، بعدش رفیق خودش اومد ؛ یه نینی گوگولی داره که خیلی دوسش دارم ، کافه ایه بهش گفت یه خبر بد 😂
گفت چی شده !؟!؟‌ گفت دیگه سیگار کشیدن ممنوعه ..
گفت خانم ..‌گفته ؟!‌ گفتم هاااا من‌ گفتم ، شکایتتونو میکنم فحشم میدم بالاش 😂😂😂
اومد سلام کرد ، گفتم دیگه ممنوعه ،‌ گفت پس یه صبحانه ای بهمون بده بخوریم حالا که خانم‌‌ .. ممنوعش کرده ..

بعد اومد تو دفتر گفت خوشبو کننده بزنم‌!؟ گفتم نهههه بذار مغزم آرامش داشته باشه فقط ، به دکتر گفتم لاقل یه عود اسطخودوس بیارید که بشه‌ تحملش کرد ..😒

حالا ان‌شاءالله ادامه دار باشه و دیگه شاهد سیگار کشیدنشون نباشم !! 😐😒
 

خیلی جوون خوب و با اخلاقی بود ، بی آزار ، مهربون ، خوش قلب ، تک پسر خانواده ، مظلوووم ..
دو راهی شهرمون بارها تصادف مرگبار داشته ، یه پیچ خطرناکه ، دهه اول محرم بود ، حسینیه بودیم که گفتن فلانی تصادف کرده فوت کرده ، با کامیون برخورده کرده ، ماشینش آتیش گرفته ‌، دو تا از رفیقاش هم عقب نشسته بودن که اونا رو نجات میدن ،‌ این بنده خدا راننده بوده و همونجا پاش قفل میکنه 
همراه با ماشین میسوزه ، ماشینم قوطی شده بوده ، سمند به اون محکمی ..
و یه جوون ۲۰ ساله الکی الکی فوت میکنه‌ و داغی میشه رو دل خانوادش ، دقیقا شبی که به نام حضرت قاسم بود ..
خیلی گریه کردم براش ، واقعا داغ جوون خیلی سخته ، امیدوارم به حق امام حسین(ع) ، خدا به دل خانواده ش صبر بده ، به همه اونایی که عزیز از دست دادن !!
چند ماه از فوتش میگذره و مامانش انگار تازه خبر فوت پسرشو شنیده ، حیفه بعضی آدماست که انقدر زود از دنیا برن ، فکر میکنم اگه فقط تصادف بود مامانش راحت تر میتونست کنار بیاد ، اینکه بچه ش اینطوری سوخت و زجر کشید واقعا تلخه 💔😔
چقدر مرگ جوون زیاد شده ، قبرستون جدید شهرمون اکثرا جوونن ..

شادی روح اموات خودتون و آرامش دل این خانواده و شادی روح علیرضا ، ممنون میشم فاتحه و صلواتی بفرستید !!🌸

پ.ن : به رسم پنجشنبه ها ..
 

سحر بنده خدا ۹۰ درصد تابستونشو تو ادارات گذروند ‌، چون کارتخوان و جواز ‌کسب و اینا به اسم خودشه ، عباس هم کلا حوصله کار اداری رو نداره و انقدر آدم آرومیه ، تو ادارات که نیازمند داد و قال هست تا کارتو انجام بدن ؛ علنا خیلی کاری از پیش نمیبره !!!

حالا چند روزه از خوابش میزنه میره میدون بار و میگن کارتت مسدوده و حسابات بسته ست !!! بار نمیخره و برمیگرده ..
چرا ؟! چون مالیاتتو ندادی 😐😐
جالبه اکثر افراد اونجا رو قسط بندی کرده بودن جز عباس ، مال همه باز شده بود جز حساب عباس ..
سحر دیگه عصبانی شده بود گفتم برو جرشون بده ببینم چرا اذیت میکنن ؟! عباس بدون قسط همشو یه جا تسویه کرد ولی بازم بسته بود حسابش ..

سحرم این چند روز باید از ۸ صبح بره تا ۱۲ ، یه جا بانک یه جا ادارات ، یه عادتی هم که داره اصلا پیش کارمندا نمیره ، مستقیم میره اتاق رییس !!😐😂
رفته داخل اتاق و به رئیس گفته همین الان جلو خودم زنگ میزنی استان و صداشو میذاری رو اسپیکر که بشنوم ببینم دردشون چیه که حسابو باز نمیکنن ؟!‌
مگه مردم مسخره اینان ؟! 
رئیس هم گفت باشه و زنگ زد و گذاشتش رو اسپیکر ، اونا هم گفتن دو ساعت دیگه اوکی میشه حسابش ، بعد هم به رئیس گفته دو تا نامه دستی بنویس واسه دو تا بانک که ببرم کارمو انجام بدم ..
رئیسم گفته چشم 😂😂😂

نامه ها رو برده بانک ، طرف میگه الان باز نمیشه که ، اینم خشمش رو نشون داده و گفتن باشه زنگ میزنیم استان ، اونجا رو اوکی کرده ، میره بانک دوم ، بهشون میگه فلان شخص حساب رو بسته ، فامیلش هم اینه ، زنگ بزنید بگید بازش کنه ؛ پشم ریزون بودن که از کجا میدونه طرف کیه ؟؟؟😂😂

اینم انجام میگیره ، مجدد میره یه بانک دیگه واسه وام ؛ میگن یه میلیارد بخوابون تو بانک تا ۳۰۰ میلیون بهت بدیم ، ۱۰۰ میلیونش واسه خودمون ، ۲۰۰ واسه شما 😐😐😐
گفتم کدوم آدم عاقلی همچین کاری میکنه ..
سحرم گفته اگه یه میلیارد داشتم نمیومدم دنبال وام سیصد تومنی !!

الان اومده خونه یه لیست از عباس گرفته ؛ اینایی که پیشش میوه قرض بردن و خیلی وقته پسش ندادن و جوابم نمیدن رو میخواد به حسابشون رسیدگی کنه🔪
فعلا پیام داده مودبانه ، گفت اگه جواب نداد جرشون میدم ..
چقدر بعضیا پستن واقعا ، خب مرتیکه کوفت بخوری میوه رو بردی تو اوضاعی که دستت تنگ بوده ، عوض دستت درد نکنه هست ؟! که یه ساله پولتو نمیدی ؟!!

به عباس میگه این حسابا واسه اوایل ازدواجمون نیست احیانا ؟! 😂😂 یعنی انقدر کهنه شده که علنا پوله ارزشی نداره دیگه ، عباسم این همه سال نتونسته پوله رو بگیره 🤷🏻‍♀️ 

خلاصه امروز روز جنگی ای واسه سحر بود ولی راضی بود ، داشتن همچین خانومی که هم کدبانو باشه هم جنگی از واجباته😂🔪

خارج از شوخی تو این مملکت ؛ تو اداراتی که تا کولی بازی درنیاری دیده نمیشی ، اگه بخوای مودبانه رفتار کنی حالا حالاها باید بری و بیای ..

اینجا یه وقتایی شیشه ساختمونم پایین میارن ، تهدید و سلاح و ...
خب بشر کارتو درست انجام بده که نخواد دعوا شه ، چه مرضی دارن بعضیا !!

حالا امیدوارم تا امشب حساب عباس اوکی بشه ، وگرنه شنبه سحر از وسط شکافشون میده !!

به رئیس گفته بود شما خنکه پیشتون و لم دادید نشستید ، والا ما نه بیکاریم نه پول مفت داریم واسه یه امضا یا کد هی ساختمون به ساختمون بیایم و برگردیم ، شماره همتونو بهم بدید اگه کاری بود زنگ میزنم که نخواد برگردم ..😂😂😂
شماره ها رو گرفته و اومده ..😎😂
 

خدا به خیر کنه ..

واقعا ذهن و مغز عجب چیزیه ، چه چیز خفنی ساخته‌ خدا ..
گوشیم از ۰۵:۳۵ ز‌نگ میخوره تااا یه رب به ۶ که دیگه باید تلاش کنم رو آخریه بیدار شم ..
حالا ۰۵:۳۵ دارم خواب میبینم و ذهنم یه جوری سناریو میچینه که مثلا این آهنگی که آلارم گوشیمه آهنگ هشدار نیست ، بلکه این یه موزیک در پس زمینه خوابه که خودم پلی کردم که گوش بدم 😐😐
که گولم بزنه و بگه بخواب ؛ بعد آخرین آلارم که میشه اون سناریو میره کنار و میگه این دیگه خود واقعیشه بلند شو !!! 
البته گاهی وقتا هم گولم میزنه و باز تو یه نقش دیگه فرو میره که بگه بخواااب ولی باید بتونی کنترلش کنی ..

حالا با چشای خواب آلود بلند شدم رفتم بیرون حس میکنم یه چیز سیاهی بالای دیوار داره نگام میکنه ، سر بلند میکنم تا یه گربه سیاهه که بدون ترس و با جدیت زل زده بهم ، یه بسم الله و اعوذ بالله گفتم و رفتم پی ادامه زندگیم ، گربه هم سریع رفت !!!

چرا بسم الله گفتم ؟! 
گربه های سیاه برخلاف چیزی که دیگران میگن نحسه و فلانه ؛ بالاترین انرژی رو در بین گربه ها داره ، یعنی از هر نظر یه موجود فوق العادیه ایه ، ما چند تا داشتیم ، واسه همین در مصر یا در سحر و جادو از این گربه ها استفاده میکنن و دست و پاشونو میبرن و ..🥺☹️
از طرفی بین گربه ها متاسفانه سیاها قابلیت تسخیر دارن ؛ البته با درصد خیییییلی کم ، یعنی اجنه میتونه وارد بدنش بشه اما گربه های دیگه رو نه ؛ پودر میشن اگه دست گربه بهشون بخوره ..

واسه همین میگن وقتی گربه سیاه دیدید بسم الله بگید چون یه درصد ممکنه گربه نباشه ، ولی اینکه میگن نحسه از روی عدم آگاهی نسبت به این موجودات دوست داشتنیه !!

گربه ها محافظ خونه حساب میشن ‌، مثل یه حصارن ، زایمانشون تو خونه به شدت پر برکته و انرژی مثبت به همراه داره ، و خونه ای که گربه توش باشه اجنه شیطانی نمیتونن واردش بشن ..

گربه ها قدرت عبور از دروازه های میان بعدی رو دارن ، مثلا رفت و آمد از بعد خودمون به یه بعد دیگه ، و جالبه که مسیر برگشت رو گم نمیکنن ..
واسه همین تو مسائل ماورایی ازشون زیاد استفاده میشده از قدیم ، در مصر به طور ویژه قابل احترام بوده براشون ..

خلاصه این موجودات خیلی عشقن و سیاهاشون ترسی ندارن ؛ صرفا جهت محکم کاری یه بسم الله الرحمن الرحیم بگید ..

اینم از آموزش صبحگاهی ..😂💕🐈🐈‍⬛
جهت دریافت آموزش بیشتر میتونید کلمه میو رو به دایرکت بفرستید ..😂😂

سالهاست که دریافتم تنهایی خیلی قشنگ تر از بودن با آدمیه که کنارش حالت خوب نیست و انرژیتو میگیره ..
ولی الان لحظه دو صفر دو صفر یهو به این فکر کردم که چقدر قبلا احساسی بودم که منتظر میشدم این ساعت برسه و پیام بدم و ..
درواقع هر بار به اسمای سیزده سال پیش فکر میکنم سخت باورم میشه فازی که داشتمو ..😐😂
واااای نه ، یه جاهایی سم بووود واقعا ، سم مار 😂
من همیشه آدم جسوری بودم ولی تو رابطه دوزش میرفت بالاتر ، یعنی توانایی اینکه جلوی یه ایل وایسم رو داشتم ..

در نهایت به این سوال میرسم که مگه من چقدر وحشی بودم که کسی نتونست رامم کنه ؟! ☹️💔😂