جشن عروسی ..
🍭 اسما ..🍭 | 03:33 1405/3/9 | 4 نظر | 11 پسندهمین الان رسیدیم خونه ولی عجب عروسی ای بود ..
با اینکه جزو رقاصا نبودم ولی یه کم قر ریز دادم ؛
موقع عکس و فیلم گرفتن ..💃🏻💃🏻
اصلا آهنگ لری که شروع میشه
دست و پاها بی اختیار تکون میخوره 😂😂
بنده خدا چند سال بود که میخواست ازدواج کنه
ولی هر بار هی نمیشد ..
دی ماه دیگه همه چیشون اوکی بود
که اون اتفاقا افتاد ، رفت واسه عید
که اون یکی اتفاقه افتاد ، بعدشم جنگ شد ..
بعدش شوهر عمه ش فوت کرد ..
دیگه بعده چهلم یه جشن جمع و جور گرفتن ..
البته جمع و جور ما هزار نفریه ..😶
مثلا از بین همه خاله ها و دایی ها دو تا از خاله ها
و دو تا از دایی ها فقط دعوت بودن با مامان بزرگم ..
وگرنه هزار نفر دیگه اضافه میشد !!
جای همه آدمای دنیا سبز واقعا ..
یه کار خیلیییی قشنگ هم که کردن این بود که
اعلام کردن تیراندازی با تفنگ ممنوعه !!
آخرین عروسی ای که رفتم نتونستن راضی کنن بقیه رو
و نزدیک دویست تا تفنگ اون وسط
تو دست زن و مرد بود که باهاش می رقصیدن ..
خب این یعنی اینکه ما لرا حتی در لحظه شادی و جشنمون
کاملا آماده جنگیدن و دفاعیم ..😎
ولی بزرگان طوایف ظاهرا جلسه گرفته بودن
که کم کم این رسم تفنگ و تیراندازی برداشته شه ..
هرچند تا الان خداروشکر اینجا هیچ موردی نداشتیم
که کسی اتفاقی براش افتاده باشه واسه تیراندازی
ولی احتیاط شرط عقله !!
چه شاااام خوشمزه ای ، توووپ ..
من که گوشت مرغ نمی خوردم
ولی زرشک پلو و آب خورشتش عااالی بود ..
جزو آخرین نفراتی بودیم که خدافظی کردیم ..
بعدشم رفتیم خونمون شربت و اینا خوردیم
یه اسپند هم به مامان گفتم برامون دود بده
یکی می گفت راز جوونی و شادابیت چیه ..
به دخترخالم می گفت ، گفتم یه نخ از پیراهنت بده
بندازیم تو آتیش بلکه چش نخوریم 😂👊🏻
بعدش وسایلمو که قبل عروسی تو یه ربع
با بدو بدو جمع کرده بودم ، برداشتم
و با خالم اینا اومدم خونه خاله م که یه شهر دیگه ست ..
که امروز صبح برم کارمو انجام بدم تاااا ۱ یا ۲ احتمالا ..
همینکه اومدیم تو اتاق ، پسر خالم اومدم جلو در
یه ادکلن هم دستش بود داشت افتتاحش میکرد
اولین پافشو زد به نبض دستم گفت چطوره ؟!
گفتم عاااالیه ، چه بویی داره .
گفت از خر کمتری اگه ازم نگیریش ..😂😂
اسمش MAGENTIC و بوی خیلی خنکی داره ..
مبارکم باشه 😌😍
ان شاءالله به دلخوشی ازش استفاده کنم ..
بعدش هم مقنعمو بهش دادم گفتم اتوش کن برام ..
گفت بد اتو نیست ؟!
اون یکی پسر خالم گفت وااای میدونی منظورش چیه ؟!
حالا میخواد اگه پیشش سوخت بگه بد اتو بود جنسش😂😂
گفتم نههه جنسش عالیه مراقبش باش فقط ..
چون با وسواس اتوش میکنه یه کم طول کشید
دستش درد نکنه واقعا ، چقدر سر پا بود بنده خدا ..!!
بعدشم دختر خالم با شوهرش که خیلی پسر گلیه
راهی ماهشهر شدن چون فردا ظهر شیفته ..
خالم هم اومد اصرار کرد که یه چیزی بیارم بخور ..
گفتم جا ندارم ، ولی در واقع انقدر خسته م
که حوصله جویدن لقمه رو ندارم 😐😂
دختر خالم اومد برام آب هندونه آورد ..
یه لیوانشو زدم بر رگانم که چشمم باز بمونه
بتونم نمازمو بخونم بعدش بخوابم تااا ۷ ان شاءالله ..
دو ساعتم خوبه اگه تا ۵ خوابم ببره ..!!
الهییییی قسمت همه آدمای دنیا باشه
داشتن یه عشق واقعی و دیدن لحظه وصالشون ..
الهیییی خوشبخت و عاقبت بخیر بشن ..
و نسل سالم و صالحی خدا نصیبشون کنه ..
روزی همه جوونا باشه ، که بتونن به عشقشون برسن
و جشن عروسیشون رو بی دغدغه برگذار کنن !!
الهی آمیییین 😍💕✨️👰🏻♀️🤵🏻