بارووون و تگرگ رویایی شهرمون 😍💕🌧
🍭 اسما ..🍭 | 09:09 1405/5/18 | 30 نظر | 25 پسندو بلاخره بعد از یک هفته چشم انتظاری و دیدن ابرای گردالی و پنبه ای در آسمون شهرمون ، بعد از یک هفته دمای بالا و فوق گرما ، بلاخره دیروز در حالی که خیلی خسته بودم و خوابم میومد ، همینکه فیگور خواب گرفتم و چشمم گرم شده بود و داشتم آماده میشدم که ورود کنم به سکانس خواب های عصرگاهی ، سحر گفت اسماااا باااارون و با جیغ جیغ طنین و متین و خوشحالیشون چشام کاملا باز شد و پریدم جلو در ؛ بارون های پدر دار ها ، درشتتت ، گفتم خدایاااا تو که صدای ما رو شنیدی چی میشه یه تگرگی همراهش باشه ؛ یهو دیدم انگار سنگ ریزه میاد پایین ، بعدش تبدیل شد به دونه های خیلی بزرگ و حجیم که جای ضربه ش رو ماشین بچه ها مونده بود ، هر کی ماشینو برداشته بود و میرفت تو پارکینگ یا قالیچه مینداخت رو ماشینش ؛ من با همون تیپِ خوابم یه مانتو و شال انداختم فقط و رفتم تو دل تگرگا ، جوری میخورد تو چتر که فکر کردم الان سوراخش میکنه 😂😂
ولی از زانو به پایینم کامل خیس شده بود انقدر تگرگ خورده بود بهم ، چه ضربه ای هم داشت ، انگار دعوای طایفه ای با سنگ بود 🤣🤣 در هال باز بود و تگرگ تا وسطای خونه رفته بود ، مثل حمله آدم فضایی ها به زمین !! عباس رفته بود تو حیاط ، سحر میگفت درو ببندید تگرگ نیاد داخل ، گفتم عباس همونجا بمون 😂😂😂 بنده خدا عباس ..
جالبه که محله ما تگرگ اومده بود و بعضی از قسمتای شهر فقط بارون بود ، کلیپشو که استوری کردم باورشون نمیشد انگار ؛ البته خداروشکر مناطق مسکونی تگرگ داشت و به شالیزارا نرسیده احتمالا چون میتونه خراب کنه محصولات کشاورزا رو !!
مثل آدمای مست کنترلی رو خنده م نداشتم و بلند بلند می خندیدم و ذوق میکردم و بدو بدو میکردم !!
خلاصه خییییییلی باحال بود ؛ و تو همون یه ساعت دمای هوا کاملا محسوس چند درجه کم شد ، اگرچه شرجی اضافه شد بهش و نمیدونم چی در خودش داشت که گاهی تک سرفه میکنم واسه تنفس اون هوا ، ولی گرد و خاک روح ما و کوچه و خیابون و شهر رو شست ، ساعت ۹ هم برقا رفت تا ۱۱ ، همسایه ها همه تو کوچه ؛ بچه ها هم از عصر تو کوچه بازی میکردن از خوشحالی ، اصلا انگار هممون دوباره جون گرفتیم ، انرژی ای که گرفتم از حرفام معلومه ؟! 😍💃🏻
سحرم دو تا کیک شکلاتی خیلی خوشمزه درست کرده بود ، بوش ترکیب شده بود با بوی بارون ؛ تو همون اوضاع یکیشو برداشت و رفت باشگاه ؛ واسه دختر مربیشون درست کرده بود میگفت خوشش میاد و خوشحال میشه قطعا !! 😍💕

شبم آهنگ گذاشته بود رو باند با صدای بلند ، متین و طنین می رقصیدن و ذوق بارونو داشتن ، متین می گفت مست از بی برقی ایم و سلامتی اداره برق قر میداد 😂😂😂

این شله مخصوص استان ماست که بعد از بارندگی به شکرانه بارون درست میکنن ، گاهی وقتا که بارون نمیاد ما شله رو درست میکنیم که خدا دلش بسوزه برامون بارون بزنه 😂
بهش میگیم شله ماشکی یا آش ماش ، با رب انار و پیاز سرخ شده و ترشی و نارنج میزنیم بر بدن 😍
ولی مردای لر خیلی دوست ندارن ظاهرا ، پسراشون البته ، ولی من عاااشقشم ؛ هر بار بارون میاد فالوورامون چون میدونن خوشم میاد یه سریاشون عکس میفرستن میگن به یادت شله خوردیم 😂
یه عده میگن هرجا هستی الان داری شله ماشکی میخوری 😂😂 ساده هم نمیخورمش ، حتما با تزیین خواهد بود ، بلاخره ابهت داره ، یه بار انقدر قشنگ تزیینش کردم که یکی نوشته بود انگار تابلو فرشچیانه ، از ده تا بره شکم پر بیشتر دلمون پر کشید براش 😂😂😂
جا داره که بگم خدایاااااااا تو خیییییلی مهربونی ، خیلی عشقی که تو این فصل مثل یه معجزه واسمون بارون فرستادی ، و یه شهرو خوشحال کردی ، شکرررررت میگم ، شکر خدایی که زمین تشنه و خسته رو به بارش بارونی دوباره زنده میکنه ، واسه هر قطره بارونت از ازل تا ابد شکرت 😍💕🌸✨️ بوس به دستان پر از لطفت عشق من 😍


