♡ stay strong ♡

الهی به امید تو ..💕✨️🌸

نوستالژی دهه شصت هفتادی های شهر ما این بستنی یخی هایی بود که بهش می گفتیم آلِسکو (آلاسکا) ..
عمه م وقتی بچه بودیم درست میکرد و خیلی خوشمزه بود ، جوری که هنوز هم شهری هام میگن دلتنگ اون آلاسکاها هستن و کاش یه بار دیگه میتونستن اون مزه رو تجربه کنن !! 
یه شب که رفته بودیم پیش عمه ، چون میدونست دوست دارم برام درست کرده بود و دقیقا پرت شدم به روزای بچگی ، که بعد از کلی بازی کردن با بچه های محله میرفتیم خونه عمه و از این آلاسکاها می خوردیم ، اون یخی و شیرینی ای که از گلومون می رفت پایین یه جون دیگه بهمون میداد ..

وقتی عکسشو استوری کردم کلی پیام به دستم رسید که ما هم‌ میخوایم و کاش از این آلاسکا ها هنوزم وجود داشت ؛ منم طی یک حرکت سوپرایزانه زنگ زدم به عمه و گفتم میتونی برامون درست کنی ؟! قول داد این هفته درست کنه و من خبر بدم که دهه هفتاد شصتی ها برن پیشش و واسه چند لحظه هم که شده برگردن به بچگی هاشون 😍💕✨️
شهر شما هم از اینا داشت !؟ مزه ش یادتونه !؟

قبل از اذون‌ بود ، به آجیم گفتم چند وقته دلم رفتن به امامزاده رو میخواد ، اطراف شهرمون چندتایی امامزاده هست ولی امامزاده ای که گفتم همه ی کسانی که میرن اونجا آرامش اون مکان رو کاملا احساس میکنن ، فصل بهارش انقدر قشنگه که دیوونه کننده ست ، خلاصه رفتیم و اذون مغرب اونجا بودیم ؛ دو رکعت نماز زیارت و حاجت هم به نیت همه روی کاشی نزدیک ضریح خوندم ،چون وقتی دستمو میذارم رو کاشی حس میکنم مستقیم وصل شدم به زمین و انرژیش ، و داریم تبادل انرژی انجام میدیم !! نمیدونم اعتقاد دارید یا نه ولی من به سهم خودم دعاتون کردم ، یکی از دخترا رو هم ویژه دعا کردم که میدونم اعتقادی نداره 😄 

شما هم هر وقت می چسبید به ضریح پولاشو نگاه می کنید و یه کم حساب کتاب می کنید ؟! 😂😂

بعد وسط نماز یاد کتری واتوره افتادم 🤣🤣 یهویی کتریش اومد جلو چشمم !!😐😂 خلاصه زیارت کردیم و اومدیم بیرون همسایه مون هم با بچه هاش اومده بود ، گفتیم بریم پارک بشینیم بچه ها بازی کنن خودمونم چایی چیزی بخوریم ، فله ای و یهویی رفته بودیم البته 😂 ولی کلی خوش گذشت ، چقدر زن و مرد همسایه مون دعای خیر کردن برامون ، می گفت مامانتون خیلی در حق ما لطف کرده و یادمون نمیره ، حالا لطفش چی بوده ؟! چند باری که اینا کربلا بودن واسه دختراش غذا برده !! عادی ترین کاری که مامانم میکنه وقتی یکی از آشناها و همسایه ها زنِ خونه شون اینجا نباشه !!

مامانم خارج از اینکه مادر منه واقعا زن مومن و خوبیه !! حتی یک نفر ازش آزرده نشده تا الان ، امشب می گفت آروم بودن من به هیچ کدومتون نرسیده ، گفتم آره ما خیلی جنگی ایم😂😂 حتی صدای مامانم آرومه ولی ما نه ، عادی هم حرف میزنیم تن صدامون بلنده !!

بعدشم اومدیم خونه و دعوا شد تو کوچه ، چندتا از بچه دبستانی ها دعوا کرده بودن و یکیش چاقو و رینگ بوکس داشته ظاهرا ، مامانش اومده بوده داد و قال با پدر و مادر پسر همسایه ، اینا گفتن پسرتو تربیت کن اونم گفته چیزخوریش به تو نیومده و .. بعد هم رفته پیش بابام گله کرده که تو به متین گفتی با پسر من نگرده !! چون پسرش شر بود بابا گفت نگرد باهاش ، البته کاری به متین نداره و خدایی تعصبشو میکشه همیشه ولی کلا اهل دعواست و فضوله !! 

گفتم سحر به عباس بگو تا یه دیه نیوفتاده پات بیا دنبالمون 😂😂 برادرزاده عباس گفت خودم میخوام برم ، دیگه باهاش اومدیم ساعت یک ، الانم قطعا خوابم نمیبره ، وایسم نماز بخونم‌ ان شاءالله بعدش بخوابم تا ۷ ، دو ساعتی بخوابم هم خوبه !!! اینم اندر احوالات امروز ما !!! 

ان شاءالله فردا با حالی خوش بریم به استقبال شهریور ..😍💕✨️

پ.ن : آب چشمه امامزاده هنوز از عید برقرار بود ، چند سال بود خشک شده بود ، به لطف موشکای ایران به امارات و کویت و پایگاه های آمریکا تو عراق ، و نابودی دکل های از بین برنده ابرها ، عید پر بارشی داشتیم و خداروشکر هنوز این چشمه رو هست 😍💕 چقدر خوشحال شدم دیدمش 😍

 

طی یک حرکت عقده ای طور دیگه 🤣🤣🤣
آخرین ضربه رو بر پیکره این پرهیزات لبنیاتی زدم و یه لیوان گنده شیر رو با کیک سحر پز که تو قابلمه پخته بود (متوقف نمیشه هزار ماشاءالله ، حتی وقتی فر در دسترسش نیست 😂) زدم بر بدن ، و قید ماهی خوشمزه ای که مامان درست میکنه و عاشقشم رو زدم ، الانم انقدر احساس سنگینی و پر بودن میکنم که دلم میخواد چشامو بذارم رو هم تخت بخوابم ، اما باید منتظر بمونیم عباس بیاد دنبالمون بریم ؛ عباسم آدم نصف شبیه ، یهو یک دو شب پیداش میشه 😂
خلاصه گاهی هم سخته پرهیز کردن ..
من همیشه میگم اینایی که اراده دارن و رژیم میگیرن واقعا آدمای قوی ای هستن ، فکر کن کیک خامه تزیین شده بمبی ، یا ناپلئونی و باقلوای عسسسسل جلو روت باشه ولی نخوری !! نخواید از من همچین چیزیو ..
همیشه میگم‌ من باردار بشم بچه م شانس بیاره خال خالی‌ نشه ؛ وگرنه مثل در یخچالای قدیمی که موز و میوه و حیوانات میچسوندن روش ، پوستش اون شکلی میشه چون مادرش دلش خواسته و دسترسی نداشته 😂
قربون لایه لایه های تپلیش برم 😍😂 عاشق نینی ام‌😍

ظهر سیر ماست با دمپخت خوردم ؛ همزمان سیر ماست با شوید پلو ، الان باز ماست 😂😂
معلومه سه هفته عقده شو داشتم ؟!
احتمالا اگه بتونم تحمل کنم تا وسطای مهر نخورم ؛ نه نه نمیتونم 🤣🤣 
یه لبنی ای آش ماستی چیزی فکر کنم بخورم !! ولی خوده ماست رو سعی میکنم تحمل کنم !! زنده باد سلامتی 😍💕
تخمه و چای و میوه تقدیم به شما که موقع خوندن فشارتون نیوفته ؛ بریم واسه توضیح اینکه چرا نباید لبنیات بخورم !! 

از وقتی که یادم میاد همیشه شدیدا عاشق لبنیات بودم ، چون اینجا همیشه شیر محلی می خریم و خودمون تبدیل به ماست می کنیم ، طبیعتا زیر ۲۰ کیلو نمیخریم دیگه ‌، و اینارو کی میخورد ؟!‌ اسما 😂😎
مثلا ۱۸ تا شیر سهمیه یه ماه تغذیه مدرسمون بود از اون مثلثی ها ، با خودم قند و پول میبردم همشو یه جا می نشستم میخوردم ، شیر بقیه رو هم میخریدم میاوردم خونه اونا رو هم میخوردم ، سه قابلمه بزرگ ماست رو تو یه هفته میخوردم ، کاسه کاسه ..

ولی از بچگی نزدیک پاییز و بهار که میشد یه حساسیت وحشتناکی میگرفتم و تا سه ماه ادامه دار میشد ، سرفه های شدید و نفس تنگی و ..
انقدر هم صدای سرفه هام رعد و برقی بود که یه بار زن همسایه اومد تا دمنوش آورده گفت دلم میسوزه براش که اذیت میشه بابت سرفه هاش اینو بش بده ، مامان گفت بهش میدم دارو محلی ولی فایده نداره !!
چرا دارو محلی ؟! چون از بچگی دکتر نمیرفتم !!😐😂

یه بار از اول شهر دویدم تا وسطای شهر که آمپولم نزنه ، ولی گیرم انداخت بابا ، اما کلا از دکتر رفتن خوشم نمیومد هیچوقت !! الانم دوز این خوش نیومدنه رفته بالاتر ..
خلاصه گذشت تااا آخرین سال قبل از کرونا و دیگه از پا افتادم علنا ، جوری که نه‌‌ نشسته میتونستم بخوابم نه خوابیده ، نفس تنگی وحشتناکی که همه رو ترسونده بود ؛‌ مقاومتم با داد و قال بابا شکست و رفتیم دکتر ، یه اسپری آسم خارجکی برام نوشت از اینا که هورت میکشی داخل ، گفت در حدی که بتونی بخوابی استفاده کن بعد بذارش کنار !! سه روز بعد بهتر شده بودم خداروشکر ولی سرفه هام همچنان ادامه داشت !!

یهویی کرونا اومد و نگرانی رو تو چشم خانوادم میدیم ، که اسما با یه حساسیت این شکلی شد وای به کرونا که آدمای قوی و سالمو هم از پا میندازه ، منم وسواس کرونا گرفتم و تو اتاق خودمو حبس کردم ، غذامو میذاشتن پشت در و چیزایی که خودش یه پست جدا میطلبه !! تقریبا یک سال این وسواسه ادامه داشت تا اینکه نمیدونم از کجا ولی کرونا رو گرفتم ، حس بویاییم رفت ولی هیچ علائم دیگه ای نداشتم !!! حتی یک نفر باور نمیکرد ، از بهداشت به من زنگ زدن که اسما چطور ممکنه تو کرونا بگیری !؟ تو که نه میذاشتی کسی بیاد خونتون نه جایی میرفتی !!! گفتم مگه لای چوب گوجه سبز قایم شده باشه وگرنه نمیدونم 😂😂

خلاصه یه دکتر بود ، دانشمند و محقق بود ، مخالف واکسن و با دلایل علمی هم می گفت ، چندباری می خواستن ترورش کنن حتی ، چون ضد مافیای پزشکی بود ؛ این بنده خدا گفت به مدت ۲۸ روز بعد از کرونا گوشت و لبنیات و چیزای آهن دار رو حذف کنید ، تا عوارض کرونا ها تو بدن نمونه !! از گوجه کبابی و کته و اینا استفاده کنید !! دارو هم فقط اولترا ویتامین سی ، گفت ویتامین دی و نوروبین تشدید میکنه و علت این کشتارها همینه اصلا !!! مقالات درمانی کروناش هم تو کشورای دیگه ثبت شد به نام خودش اتفاقا !! یعنی مسیرش درست بود ..

با خودم گفتم اسما ، تو که ۲۸ سال لبنیات خوردی ، بیا ۲۸ روز اینو بذار کنار شاید واقعا تاثیر گذاشت ، ولی میدونستم خیلی سخته ، واسه همین به مامان گفتم ذره ای لبنیات طی این مدت نذارید تو یخچال چون من اراده ندارم و ببینم میخورم 😐😂
بنده خدا هم‌ قبول کرد و در کمال ناباوری روز هشتم به شکل معجزه آسایی من خوب شدم ، بدون سرفه های ادامه دار ، بدون نفس تنگی ، بدون حال بد ..
ولی گول اون حال خوبو نخوردم و تا ۲۸ روز واقعا رعایت کردم !! هیشکی باورش نمیشد ، اطرافیانم هم وقتی کرونا میگرفتن چند نفری این کار رو کردن و دیدیم واقعا تاثیر گذاره !! و خوردن ویتامین دی و آهن حالو بد میکنه !!! 

یعنی فقط یه حذف لبنیات منو از عذاب ۲۸ ساله حساسیت فصلی هام نجات داد !! بعده اون انقدر این سلامتی و حال خوب ارزشمند شد ‌که نزدیک پاییز و بهار که میشه میرم تو ترک لبنیات و تبدیلش کردم به ماهی یه بار ؛ اما همون یه بار پر از سیر و گردو و نعناع و خیار و گل محمدی و .. که قشنگ بچسبه بهم ، چند روز هم ممکنه تک سرفه های خفیف داشته باشم ولی دیگه مثل قبل نمیشم !! بستنی هم بخورم همینه تقریبا !! 

جالبه با همین روش چند ساله وقتی میرم کربلا الحمدالله مریض نمیشم !! یعنی رعایت غذایی میکنم اونجا ، بیشتر سعی میکنم نون گرم با خیاری چیزی بخورم ، یا برنج و خورشتایی که گوشت نداره ، لیمو و‌ پیاز هم با خودم میبرم ، قشنگ بیمه میکنم خودمو 😂
حالا امروز بعد از سه هفته که از کربلا برگشتم به شدت هوس‌ ماست کرده بودم و‌ دیشب مامان برام درست کرده بود ، از دمپخت دیروز یه مقدارشو برداشتم واسه امروز ؛ شوید پلو هم داشتیم که از دوتاش با سیر ماست زدم بر بدن 😍💕✨️

آخییییش آی بهم چسبید ؛ آی حال داد ؛ چشامو میبستم و مزه شو با تمام وجودم حس میکردم 😍😂
چون دیگه بعدش باید رعایت کنم و نزدیک پاییزیم ان شاءالله دفعه بعد میشه وسطای مهر ماه اگه بتونم جلو خودمو بگیرم !!! 
همین الانم یه تک سرفه هایی اومده سراغم ؛ امیدوارم ادامه دار نشه ☹️☹️
این بود اندر احوالات اسما و لبنیاتش !! 
شما هم اگه‌ هر نوع ویروسی چیزی گرفتید سریع کلسیم و دی و آهن رو حذف کنید تا زودتر خوب بشید!! چون بدون رعایت عوارضش میمونه و خرابکاری میکنه تو سیستم ایمنی بدن !!

پ.ن : علاقه من به ظروف روحی و قدیمی مشهوده در عکس یا بیشتر توضیح بدم !؟ 😂

دیشب سحر ریز ریز می خندید ، میگم‌ چیه !؟ میگه فکر کن تو بگی میخوام برم دیت بعد چیزای عاشقانه بذاری استوریت 😂😂😂
گفتم سن‌ من از دیت گذشته ،‌ مستقیم محضر 😂😂
و خب من در رابطه م برعکس الانم و برخوردم با افراد عادی به شدت آدم اهمیت بده طوری میشم ، یه جاهایی از دستم در میره ، دیگه خیلی زیاد میشه این محبته ؛ از اونا که طرفو هار میکنه 😂😂
ورژن احساسی منو هر کی ببینه باور نمیکنه من همون اسمایی ام که با بیل میزنم تو سر اینایی که بهم ابراز علاقه میکنن 😂😂
جالبه همه اطرافیام میگن دوست داریم بدونیم تو عاشق میشی چه‌ شکلی‌ میشی 😐😂 
ولی یه تصمیم که به طور جدی میخوام عملیش کنم اینه که به هیچ وجه مسائل خصوصی و فیلمای شخصیمونه تو پیجم عمومی نمیکنم‌ ، نهایتا دو تا دستی چیزی ، اونم شاید !! برعکس راهی که بعضیا میرن و سریع از مرحله به مرحله خواستگاری و اینا میذارن تو پیجشون ؛ من حس خوبی بهم نمیده اینکار ؛ همونطور که این همه سال فعالیتم تو اینستا باعث نشد یه پست که عکس تکی خودم داخلش باشه بذارم ، با اینکه سحر خیلی اصرار میکنه که بذار دیگه عکستو 😄
استوری چرا ، نصف و نیمه ای تاری چیزی میذاشتم ، یا کلوز ؛ ولی اونم دیگه تصمیم ندارم بذارم !! 
حالا ببینیم آقاییمون نظرش چیه🤣🤣🤣 نه که منم خیلی حرف گوش بده به آقایی ام 😂😂

با صدای بلند به طنین میگم اعصاب ندارم برو بخواب فقط ‌، در آرامش میگه چه خیرته خب !!؟؟ 
عاشقشم ، عاشق این ادبای به موقع ، جا داشت که بهم بگه چه مرگته !! دهانم را دوخت 😂😂
بعدشم باز داد کشیدم سرش ، دیگه کوتاه نیومد ، گفت بخدا میزنم تو سرت که جونت دربیاد ، صداتو بیار پایین !! 😂😂
قمر در عقربه ، تاثیر داره یعنی ؟! :|

دیروز یه لینک و چندتا پیام دریافت کردم ، من لینک باز نمی کنم کلا بعد دیدم چند نفری راجبش نوشتن بازش کردم و با چند متر نوشته مواجه شدم ، گفتم عههه چه متن سنگینی ، چه ادبی چه نوشتاری ؛ معلومه یه آدم عاقل اینو نوشته ، آدمی که می فهمه ، آدمی که از عقلش استفاده کرده ، تجزیه تحلیل کرده ، خوب و بد رو تشخیص داده ، بچگانه رفتار نکرده ، سعی کرده منطقی برخورد کنه ، اشتباهش رو یه جاهایی پذیرفته ، و حتی تلاش کرده که قانع و اثبات کنه که آدم قبلی ورژن واقعی اون نیست !! 

من از اینکه بخوام با کسی بحث کنم و وقتمو بذارم واقعا بیزارم ، یعنی ارزش قائلم واسه زمانم ، شعور اینم دارم که خودمو قاطی چیزی که به من‌ مربوط نیست نکنم ، دیروز یه لینکی یکی از دوستام فرستاد گفت میری به فلانی رای بدی ؟! گفتم بذار ببینم چی میخواد ازم و فلانی کیه اگه اوکی بود آره
یعنی از روی احساس و تعارف به درخواست کسی بله نمیگم ؛ مگه اینکه خودم به این نتیجه رسیده باشم که اون کارو انجام بدم !! حتی اگه رفیق و فامیل و هر کیه من باشه .. پس تیم جمع کردن و این حرفا حرف بی اساسیه ، مثل اون آقایی که اشعار جنسی مینوشت و گزارشش رو دادم !! پس کسی منو ترغیب نکرد و خودم اینکارو کردم !!

دیروزم چندتا رفتار به شدت زننده و اوق آور تو این فضا دیدم ، و کامنتاشو که میخوندم هی بیشتر چندشم میشد ‌، که آدمی تا چه حد میتونه سطح خودشو بیاره پایین ، که عمداااا یه مسیر اشتباه رو واسه دیده شدن انتخاب کنه ؛ واسه اینکه تیتر نوشته ها بشه ، مثل یه قاتل که افتخار کنه تونسته یه نفرو بی گناه بکشه و اسمش شده تیتر مجلات ، قتل همیشه نفسی نیست ، گاهی رفتار و آزار بی دلیلی هنر یه آدمو می کشه ، گاهی انگیزه شو ‌و مثل دیروزی قلمشو ، به چه جرمی واقعا؟؟؟؟ چون یه نفر رفته نذری گرفته ؟!؟! و چیزایی که در ذهن خودش در قالب ناراحت بودن پرورش داده !؟ و خودشم قانع کرده که حق با خودشه ، چون حالش خوب نبوده و هر دلیل دیگه ای !!

بلاخره ما تو این جامعه در کنار هم زندگی می کنیم ، در این فضا هم فضای گفتگوگری داریم ، میتونیم اگه مشکلی داریم با کسی بهش بگیم و ازش دلیل بخوایم ، بگیم سوال شده برامون ، یا جواب میده یا نمیده ، اینکه تو وبلاگت به بی ادبانه ترین حالت ممکن سوالتو بپرسی و توهین کنی و بگی اعصابم خورد بود شاید خودتو قانع کنه ولی دیگرانو نه !!!
چطوره که اون موقع سن خودت رو سنِ زیر سوال بردن کسی که حداقل ده سال ازت بزرگتره میدونستی ، ولی وقتی واکنش نشون میده نسبت به رفتارت ، یهویی بچه میشی و سنت مناسب اون هجمه ها نیست !؟ اتفاقا کسی که سنش بالاتره حوصلش هم کمتر میشه معمولا ، خصوصا اگه متاهل باشه و بچه داشته باشه و درگیر اون باشه !!! پس این سفارش خودته که چطوری باهات رفتار بشه ..

صرفا چون حس کردی داری آدم بده میشی انقدر حالت بد شده ؟! پس تویی که تلاش میکردی آدمای عادی رو به زور آدم بده نشون بدی ، طرف مقابلت باید چه حالی داشته باشه !؟ واقع بینی خیلی چیز خوبیه !! 
من تا الان اصلا کامنت بد تایید کردم ؟! به چرت و پرت گویی ناشناسا واکنش نشون دادم ؟! چون تو پیجم بقولا آب بندی شدم دیگه ، برام اهمیتی نداره که کسی بدون شناخت من بخواد قضاوتم کنه ، حتی قضاوت آدمایی که منو میشناسن هم برام مهم نیست ، ولی همه ظرفیتای یکسانی ندارن ؛ تو حال روحی یکسانی نیستن ، یکی میتونه یکی نمیتونه ، پس بهتره نسخه یکسان واسه همه نپیچیم !! اگه کسی حقی داره از حق خودش باید دفاع کنه !! اگه حرف باد هواست خب اونم نادیده بگیره و انقدر هایلایت نکنه حرف دیگرانو ، که خود اینکار هم جرم حساب میشه !! نشر مطلبی بدون اجازه اون شخص تو وبلاگت جرمه و میتونه شکایت کنه چه برسه به اینکه توهینم کرده باشه .. 

نمیشه سنگ برداری بزنی به شیشه مردم اونو بشکنی بعد بگی چون نمای خونه ت شبیه خونه کسیه که ازش خوشم نمیاد پس باید شیشه هاشو بشکنم !! حتی در کودکان هم این قضیه منطقی نیست ،‌ چه برسه یه انسان بالغ !!!
من‌ اگه از لحاظ روانی و روحی ببینم حالم نیست میرم تو سکوت ، حتی با خانواده خودمم خیلی حرف نمیزنم که یه وقت نخوام بحث کنم باهاشون ، صرفا چون به هم ریخته م ؛ درست نیست رو آدمایی خالی کنیم که بی تقصیرن تو اون حال من ..
حالا میگیم متقضی سنت اینه ، هرچند همینجا افرادی با سن کمتر فعالیت دارن که اگه‌ خودشون نمی گفتن فکر میکردم سنشون بالاتره ، پس ۱۷ سال هم سن گوگولی فنچی نیست !! که نشه ازش توقع رفتار درستو داشت ..

اینجا که قطعااا نه ، ولی اینستا چون منو بهتر میشناسن و سالهای زیادی همراهم بودن ، اگه ازشون بپرسم پر رنگ ترین خصلت من چیه میگن مهربونی !! ولی تا یه جایی مهربونم ، نوه های ما اگه ازشون بپرسی کدوم عمه یا خاله رو بیشتر از همه دوست داری میگن اسما ، در حالی که با تمام مهربون بودنم جدی هم میشم اگه لازم باشه ، چون باید بفهمه فلان رفتارش ، فلان برخوردش ، فلان حرفش اشتباهه ، وگرنه بزرگ بشه فحششو به عمه ش میدن !!! 
تربیت خواهر و برادر من میره زیر سوال ، بیشتر از اینکه بگن خودش تلاش نکرده ، میگن خانوادش نتونستن درست تربیتش کنن !! 
اینکه کار خطایی بکنن و گریه کنن یا مظلوم بشن و فکر کنن من مثل مامان جونشون میگم بچه ست نمی فهمه ، همچین خبری نیست ، همینکه میدونسته فلان کارش اشتباهه یعنی فهمیده ست دیگه !! اگه میدونی فحش جنسیتی بده چرا به کسی که‌ نمیشناسی میگی همجنس باز ؟!؟؟ چرا خودت توهین جنسیتی میکنی ؟! میگی برو با خودت ور برو !!! پس اینکه کسی در قالب قربانی یا مظلوم بخواد خودشو قرار بده و عده ای فاز حمایت گری بردارن برام قابل هضم نیست !! میخواد خوشتون بیاد میخواد بدتون بیاد ..
به کسی هم چک ندادم که همیشه قراره با رفتار گوگولیانه ای از من مواجه بشه ، جایی که باید رک باشم هستم .. این رفتارم خیلی زننده ست که یه جا هیزم رو آتیش بشی و فرداش تبدیل بشی به آبی خنک که میخواد اون آتیشو بخوابونه !!😒😒

نذری گرفتن چه ربطی به این حکومت داره !؟ هر کی طرفدار اسلام و دینه یعنی طرفدار حکومته ؟! که اگه باشه هم باز اون آدم طبق تحقیق خودش و انتخاب خودش طرفدار شده ، و لابد دلایل کافی داره واسه حمایت !! میتونی سوال بپرسی ازش شاید قانعت کرد ، اگه هم نخواست پاسخ بده حق خودشه و بحثی نیست دیگه !! فحششو چرا به دیندارا میدید !؟ 
از طرفی وقتی کسی بدون هیچ شرمی و با افتخار میگه هدفش چیه و با پر رویی تو کامنتش نوشته بود که من می خواستم برم ،‌ گفتم قبلش هرچی تو دلم هست رو بریزم بیرون بعد برم ؛ یعنی اگه سکوت می کردیم و هیچی نمی گفتیم ممکن بود نفر بعدی هر کدوم از ماها باشیم !! پس پیشگیری بهتر از درمانه ..
تو اینستا کامنت توهین و کفر گویی ببینم بلاک میکنم ، حتی اگه تو کامنتای پیج یه نفر دیگه باشه ، مجازی همچین دنیای بزرگی هم نیست که احتمال فحش دادن اون آدم تو دایرکت منم در حد صفر باشه ، پس این میشه یه جور پاکسازی و امن کردن محیطی که دارم توش فعالیت می کنم !! 

اینجا ۱۷ ساله هایی داریم که بچه دارن ، خونه زندگی واسه یه مرد بالغ تشکیل دادن ، پس این سن هم سن کمی نیست که بخواد بولد بشه ..
اون متنی هم که نوشته شده نوشته ی یه بچه نیست  .. نتیجه میگیریم که میفهمه و عاقله و بزرگه که به همچین درکی از رفتارش رسیده و‌ نشسته تحلیلش کرده !!
ضمن اینکه نوه ما با ۷ سال سن اگه رفتار بدی داشته باشه قطعااا باهاش در حد خودش برخورد می کنیم !! مثلا یکی از دوستاش لکنت زبون داره اینو فهمیده که همچین مشکلی مسخره کردن نداره و اتفاقا فقط با طنین دوسته چون کنارش احساس امن بودن داره !!
کسی که ۱۷ سالشه قطعا در حد خودش باید اینو بدونه که مسخره کردن دیگران و زیر سوال بردنشون با خشونت بدون منطق و ادب کار اشتباهیه و نباید بهش افتخار کنه !! 

ماها که خانواده همدیگه رو نمی شناسیم ، ماها که نمیدونیم فلانی چطوری بزرگ شده ، چه سختی هایی رو داره تحمل میکنه ؛ ظرفیتش چقدره ..
ولی رفتار ما تو این فضا باعث میشه بگن رحمت بر شیر پاک مادرت یا بگن مادرت تربیت یادت نداده !!
کلام ما باعث میشه بگن حرفات تاثیر لقمه حلاله ، یا بگن فلان فلان شده ..
شخصا حتی‌ اگه کسی تو اینستا بدترین فحشا رو بهم بده سعی میکنم حتی یه دونه فحش به خانوادش ندم ، شاید اونا آدمای درستی ان و اون بچه خودش مسیرشو کج رفته !! پس اینکه کسی میاد توهین میکنه به خانواده ت نتیجه رفتار اشتباه خودته که باعثش شدی !! اگه میخوای توهین نشنوی پس رفتاری داشته باش که در شان خانوادته ، چرا کسی به آقا متین فحش نمیده !؟ چند سالشه این گل پسر !؟ چطور میتونه انقدر متین و مودب باشه ؟! پس همه ی ماها هم میتونیم !!! یه جاهایی بحث نتونستن نیست ، بحث نخواستنه !! بحث افتخار کردن به کار اشتباهیه که میکنه و پشیمون نیست !! 

این قضیه هم ان شاءالله اینجا تموم شده باشه و بیشتر از این ادامه پیدا نکنه ، ولی اگه همین باعث بشه تجربه ای در ۱۷ سالگی کسب کنه و در ادامه زندگی به کارش ببره خیلی عالیه !!
- وقتی از کسی یا چیزی ناراحتی سکوت کن و نباش ، آدما کیسه بوکس ما نیستن که وقتی ناراحتیم روی اونا خالیش کنیم و مشت بزنیم بهشون ، چون اصلا قابل قبول نیست اینکه بگی به هم ریخته بودم ..
این همه قتل و درگیری که بر اثر یه لحظه عصبانیت اتفاق افتاده ، پس کنترل خشم رو باید تمرین کرد !!
- آدما رو بدون شناختشون نباید قضاوت کرد .. 
- به تعداد آدمایی که تو دنیا وجود دارن افکار متفاوتی هم وجود داره ، اینکه یه نفر شبیه ما فکر نمیکنه یا عقایدش متفاوته ، اگه ظرفیت پذیرشش رو نداریم دنبالش نکنیم ، به همین سادگی ..
و صدتا نکته دیگه که میشه ازش کشید بیرون و از حوصله من خارجه !! 

اینم آخرین چیزی که در این مورد گفتم و تمام !! کامنتا رو هم میبندم چون وقت جواب دادنم ندارم ، به اندازه کافی یه قضیه لوس و بی مزه وقت همه رو گرفت ؛ و دلخوری واسه دیگران به وجود آورد ، و سم درونشون به آب تمیز و زلال جزیره دنج بلاگیکسمون قاطی شد ، پس به هر شکلی که میتونیم سم زدایی کنیم و تلاش کنیم این گوشه دنج رو به آرامشی که قبلا داشت برگردونیم !!

یه احمق یه سنگو میندازه تو چاه ..
۹ تا آدم عاقل نمیتونن درش بیارن !! 😒

فعلا همین ، برم‌ کارامو انجام بدم اگه حوصله داشتم میام حرف میزنم ، اگه نه هم دیگه همون جمله بالا !! 

یه لحظه یاد بیتالک افتادم ، چقدر دوران خوبی بود ، اون موقع دانشجو بودم ، داییم اینجا نبود میرفت سر کار ، منم پیش زندایی و دخترداییم بودم ، خیلی با هم صمیمی بودیم همیشه ؛ با اینکه خونه آجیمم بود ولی اکثر وقتا خونه داییم بودم ؛ اسمم باران ۷۵۱۱۱ بود ، یکی از گنگای بیتالک بودم ، از این عکسا و نوشته های شاخ و جنگی میذاشتم ، اون موقع البته خیلی جنگی بودم 😂😂 الان آرومم تقریبا .. 

یه آپشن داشت که میزدی افراد نزدیک ، با ذکر متر برات می گفت کی بیتالک داره ؛ اگه می خواستی هم می تونستی باهاش چت کنی ، که از اینکارا نمیکردم خدایی .. قبلش هم برنامه نیمباز بود ؛ بعدها تلگرام اومد ، واتساپ اومد ، اینستا اومد ، اوج آپشنش این بود که کلیپ های پونزده ثانیه ای میذاشتی ؛ اون موقع هم فضاش خوب بود ، مثل الان نبود که یه سری از بلاگرا به گند کشیدن مجازی رو ..

رفیقم چند وقت پیش باهام حرف میزد ، می گفت اسما اون موقع که ما اصلا تو فاز مجازی نبودیم یادته وبلاگ داشتی ؟! می رفتیم کافینت واسه نمونه سوالا تو میرفتی وبلاگت 😂😂 یادم نمیاد چرا به اونا وبلاگمو داده بودم ، گفت خیلی خوب می نوشتی !! تو همیشه قلمت عالی بود !! منم اصلاااا لو ندادم که بعده هفده سال دوباره برگشتم به اینجا ، گفتم آره بلاگفا چیزامونو که پاک کرد دیگه نرفتم بلاگفا ، دیگه اینستا اومد و کسی خیلی نمیره اینجور جاها ..😐😂 

یعنی سالها بعد قراره برنامه دیگه ای بیاد که ما بگیم یاد اینستا بخیر !؟ فکر نمیکنم ، چون شدیدا غول شده برا خودش ، البته هوش مصنوعی چرا ، میتونه تهدید باشه واسه همه چی از جمله مجازی های قدیمی تر ..

همین الانم تهدیده واسه مشاغل مختلف ، اینکه رایگان یا با قیمت پایین دارن ازش کار میکشن منو یاد تله میندازه !! که عادت کنن بهش بعد بگن پولی شده و بذارنشون تو خماری که پول بدن !! 

خلاصه که من از قدیم با مجازی میونه خوبی داشتم ، رفیقای هفده ساله هم دارم تو این فضا ، نسبت به باقی فضاها ، وبلاگی ها اکثرا آدمای مودب و خوبی ان ، قطعا که افراد سمی هم ممکنه وجود داشته باشن ، ولی آدم حسابی هاشون بیشتره ، کافیه سرمون تو زندگی خودمون باشه ، گیر الکی ندیم به کسی ، اگه با عقاید کسی موافق نیستیم دنبالش نکنیم و با آدمایی تعامل داشته باشیم که بتونیم درصدِ تفاهم بالایی باهاشون پیدا کنیم !! 

افرادی که اینجان قطعا در دوز پایین هم که شده اهل مطالعه و هنر و تفکر هستن ‌ ، واسه همینه که میگم آدم حسابی ان ، ان شاءالله ده سال دیگه این دوستی به رفاقت برسه و بگیم یادش بخیر ده سال پیشا ، چقدر زود گذشت !! ان شاءالله🌸✨️💕😍