♡ stay strong ♡

الهی به امید تو ..💕✨️🌸

میخواستم یه نفر تو پست قبلی اشاره کنه به مهربونی خدایی که حتی فکر ما رو دیده و یه وقتایی شرم نکردیم ازش ، بعد راجبش بگم !!
خدایی که با تمام بدی ها ، گناه های پنهانی ، خطاها ، به یه توبه مارو در آغوش گرفت و فرصت برگشت بهمون داد ، به اون آدمی که بودیم و حال خودمون از اون تاریکی و تیرگی به هم میخورد ، اون گرد و خاک و کثافتای روحمون رو تکونده و گفته هرچی که هستی من هنوزم دوستت دارم ، فقط دیگه از من دور نشو ؛ و بعدش ذره ذره به ما نور داد ، عزت داد ، ارزش داد ، آبرو داد ، و گناهمون رو از آدما پنهان کرد !! 
یه وقتایی چقدر شرم آور توبه شکستیم ، و اون مهربونی یادمون رفت ، ولی بازم ما رو پذیرفت !! امیدوارم فرصتامون رو نسوزونیم و قدردان مهربونی و لطف خالقمون باشیم !! قدردان آبرویی که کافیه یه لحظه خدا به حال خودمون ما رو ول کنه ، و بیوفته دست آدما ؛ بعد معلوم نیست بشه سرتو بلند کنی پیششون !!! حتی ده سال بعد هم ممکنه تیکه اون گناهو بندازن بهت !! ولی خدا ستار العیوبه ، جوری میبخشه انگار اصلااااا کار بدی نکردی !!
الهی آنی و کمتر از آنی‌ ما رو به خودمون واگذار نکن !! تویی که توفیق توبه دادی ،‌ کمک کن شرمنده تو نشیم ، و همیشه اون فرصت رو قدر بدونیم و جهت جبرانش قدم برداریم !!
خدایا به هر گناه که عمدی و سهوی انجام دادیم ، استغفار می کنیم ؛ خدایا آبروی ما رو هیچوقت به دست مردم نده ، بعضیا واقعا بی رحمن !! 
شکر بودنت خدای خوبم ؛ شکر اون لجن زارایی که‌ ما رو ازش نجات دادی و به راه درست هدایت کردی !! 

دوستت دارم عشق واقعی و ابدی !!🎀😍💕🌸✨️

اگه صد میلیارد بهت بدن حاضری بدون ذره ای سانسور فیلم زندگیتو با پدر و مادرت نگاه کنی ؟! 
من که عمرااااااا ، یعنی هیچوقت دلم نمیخواد اون ناراحتی ها و گریه هایی که ازشون پنهان کردم رو ببینن !! البته یه چیزای دیگه هم هست 😂😂
ولی هزار میلیارد هم بدن حاضر نیستم !! هرگززز 😕

داشت راجب عروسی داداشش حرف میزد ، همسایه مون بودن قبلا .. گفت نزدیک به ۴ میلیااارد هزینه ش شده و دو تا خواهرش هزینه شو دادن ، ۷۰۰ نفر دعوت کرده بودن (این تعداد یعنی افراد درجه یک و نزدیک) ولی واسه ۱۴۰۰ نفر غذا سفارش داده بودن ، بازم کم اومده و رفتن از رستوران آوردن !!! گفت اشتباه کرد عروسی گرفت ، ولی من فیلماشو دیدم واقعاااا عالی بود جشنش !! همه چیش ، پذیرایی ، تشریفات ، لباس عروس ، مهمونا .. عروسی های شما هزینه ش چقدر میشه ؟! آیا شما هم عقیده دارید جشن نگیرن و پولشو خرج زندگیشون کنن !؟
منکه میگم پول برمیگرده ولی حس خوب لحظه به هم رسیدن یه باره !! اگر هم قراره فشار زیادی بهشون بیاد و دختره میتونه از ته دل حسرتِ نداشتن اون عروسیه نگرفته رو با خودش حمل نکنه ، خب توافقی برن ماه عسل ، بعدش هم یه فرمالیته بگیرن !!

دو تا مسکن خوردم امروز ، بلکه سر دردم بهتر شه ، همچنان اینجاییم و اگه همین الان حرکت کنیم هم ساعت ۲ شب خونه ایم ، تا دوش بگیرم ساعت ۳ ، سشوار و آماده کردن لباسام ساعت ۴ ، تازه بعدش اگه خوابم ببره ساعت ۶ باید بیدار شم برم که ساعت ۸ برسم به کارم !!! تا ۲ حداقل کار دارم ، کار سنگییین ، یه هفته تعطیل بودیم بلاخره !! خداااوند به خیر بگذراااند !! آیا اسما میتواند و توان دارد ؟! 🙁 
ولی سفر خوبی بود ، به این هوای خنک عادت کرده بودم ،‌ دو ساعت دیگه وارد هوای گرمسیر میشیم ، تازه میگن اونجا هم روزی دو ساعت برقا میره !! بعد اینجا که هوا خنکه یکی دوبار در حد ده دقیقه برقا رفت !! کاراشون برعکسه اصلا !! 😒😒

اینم غروب جمعه ، چطوری دلتون میگیره وقتی این زیبایی رو می بینید ؟! 😕 خیلی رویایی و قشنگه !!

تعریف روحیه من به روایت تصویر ..😕😂
دقیقا این شکلیه ، در عین جنگی بودن ، یه روحیه لطیف و گوگولی هم دارم !! چون تنهایی اومده بودیم بالا و اگه کسی تو خونه بغلی در حال ساخت بود میتونست بیاد رو پشت بوم ما ؛ محض احتیاط اینو برده بودم !!! 
آبنبات هم عصری حنا واسه همه بچه ها خرید به علاوه من !!! اطرافیام همه میدونن عاشق آبنبات چوبی ام و یه وقتایی برام میخرن ، مثلا متین و طنین وقتی میان واسه خوشحال کردن آبنبات چوبی میخرن !!😌😍🍭 
بک گراند هم شهر یاسوجه ، لحظه ای که بلاخره خورشید خانوم طلوع کرد 😍🌸✨️💕
خب دیگه بازم به مرحله افتادن گوشی روی صورتم رسیدم ، چند ساعتی بخوابم اگه شد که امروز خیلیییی کار دارم !! امیدوارم جمعه قشنگی باشه واسه هممون 😍🎀

بعده اذون صبح بود که اومدیم بالا و همینکه رسیدیم رو پشت بوم یهو دیدم قطاری از ماهواره داره از آسمون رد میشه ، حافظه گوشی پررر ، سریع با اسنپ چت فیلم گرفتم چند ثانیه ولی زود رد شدن ، اصلا تو ببین زمان بندی و نظم خدا رو ، سه ثانیه دیرتر اومده بودیم نمیدیدمش !! خیلی باحال بود ، بچه ها هنگ کرده بودن ، فکر میکنم اتفاق نادری باشه ، احتمالا استارلینک بوده ، اگه بوده خدا به خیر بگذرونه !! امیدوارم نتو قطع نکنن ، هرچند فعالیتم تو اینستا از وقتی نت اومده سه درصد بوده ، ولی برگشتن به گردو و نتایج سرچ مسخره ش رو واقعا نمیخوام دیگه تجربه کنم !!

وقتی در تلاشی که از آخرین ساعتای سفرت نهایت استفاده رو بکنی ، با ضحی و پارمیس اومدم بالا و منتظریم خورشید طلوع کنه بعد بریم پایین !! دقیقا سردی هوا مثل سرمای پاییزه ، چقدر حال میده همین جا یه چشم بند بزنی ، پتو بندازی رو سرت و تخت بخوابی !! یه مقدار کم از برف زمستون روی کوه دنا هست هنوز که دارم نگاش می کنم و این سردی دلیلش همینه احتمالا ؛ بادی که از روی برفا رد میشه و میاد سمت ما !!
دیشب تا ساعت ۳.۵ هممون این بالا بودیم ، یَککک چنان دعوایی شده بود ؛ نمیدونم دلیلش چی بود ، ولی خدا به خیر گذروندنش که کسی کشته نشد !! یه مغازه ست که کلا مشکوکه !! درش بسته ست ولی رفت و آمدش زیاده ؛ معلومه یه کاری میکنن اونجا ، بسته بندی ای چیزی !! چون اصلا چیزی که رو بنر بالاش نوشته رو نداره ، دیشبم چندباری صدای داد و فحش میومد از داخلش !! ده دوازده تا جوون زیر سی سال !! دیشب یه لحظه با هم بحثشون میشه و من داشتم قدم میزدم رو پشت بوم که یهو صدای جیغ مادر پسره بلند شد ، همسایه ها اومده بودن رو پشت بوم ، پسره هم معلوم بود حال خوبی نداره ، مثل مستا یا اینایی که چیزی مصرف کردن و حرفاش بی جون و کشدار شده می گفت کلت منو بدیییید !!! و دوستاش گرفته بودنش که کلتو ندن دستش ، یکی دوتا خونه هم درش باز بود و هی رفت و آمد میشد ، مامانش لا به لای این همه جوون داشت میانجری گری میکرد و جیغ میزد و قسمشون میداد !! گفتم چرا کسی زنگ نمیزنه به پلیس؟! بعد ظاهرا یکی زنگ زده و پلیس نیم ساعت بعدش که بحثه تموم شده بود پیداش شد !! گفتم یا با هم رفیقن یا فامیلن یا هماهنگن !! وگرنه مگه‌ میشههههه این سر و صدا باشه و کسی زنگ نزده باشه !؟ پلیس جلو روی پسره به شماره ای که بهش زنگ زده بود زنگ زد😐😐 گفت ما الان اینجاییم خبری نیست که !!!!! بعد اینا می گفتن اسما بیا اینور الان فکر میکنن تو زنگ زدی !! گفتم اتفاقا حس میکنم پلیسه عمدا جلوش زنگ زد که بفهمه ماییم یا نه !! که دیگه کسی جرات نکنه زنگ بزنه!! و پسره تشکر کرد و گفت بحث خانوادگی بود و تموم شد و .. پلیسه رفت !!!!! 🤷🏻‍♀️
خداروشکر کسی آسیب ندید و بخیر گذشت ولی رفتار پلیسه برام عجیب بود واقعا !! ما بالا بودیم و اشراف کامل داشتیم به ماجرا و حرفا !!! الانم پسره نمیدونم کجا بود یهویی پیداش شد ، یه لحظه مکث کرد و به آسفالت زل زد ، به خونی که جلوی در ریخته !! انگار اعصابش به هم ریخت که دوباره یاداوری شد براش ،  تلاش کرد که سیگارشو روشن کنه و بره داخل که فندکه کار نکرد و رفت داخل !! بیخیال .
دلم یه نون سنگک داغ و آش سبزی میخواد ، که همین جا در حالی که صدای خروس و کلاغ و گنجشکا میاد هی نون بزنم تو آش و بخورم ، اون بخاری که ازش بلند میشه !!😕
ولی نه من حوصله نون خریدن دارم نه کسی بیداره  !! خورشیدم طلوع نکرد زیارتش کنم برم بخوابم !! امروز باید زود بیدار شیم وسایلمونو جمع کنیم که تا قبل شب برسیم !! تازه بعدش باید سریع وسایلامو مجددا جمع کنم با آجیم برم خونشون که فردا صبح زود برم کارامو انجام بدم . اون کوه لباسم باید برم خونه آجیم بشورم !! خدا کنه فرصت دوش گرفتن داشته باشم لاقل ‌.. ببینیم خدا چی میخواد برامون !!

حسد از کجا میاد و چی میشه که در یه نفر دوزش میره بالا !؟
اونقدر که به دیگران آسیب میزنه و حاضره واسه گرفتن اون حال خوبشون ، دست به هر کاری بزنه !!
♡
من فکر می کنم مقایسه کردن یکی از دلایل حسادت هست ،
یعنی وقتی کسی مدام بطن زندگی خودشو با ظاهر دیگران مقایسه میکنه فقط حسادت رو تو وجودش بیشتر میکنه !! ذات قشنگ خودشو آلوده می کنه و انرژی منفیش رو وارد زندگیش میکنه !!
هر آدمی‌ پشت ظاهری که نشون میده ، روزای سختی و تاریکی هم داشته‌ ، شما از شب تا صبح گریه کردنای کسی خبر ندارید ، از فشاری که تحمل کرده تا به آرامش رسیده ، از نیش و حرف و کنایه هایی که رد کرده ، از قضاوتایی که شده و حالشو بد کرده ، از بی خوابی هاش و تلاشش واسه چیزی که الان هست ، پس وقتی این چیزا رو نمیدونیم چرا باید خودمونو با اون آدم مقایسه کنیم ‌‌؟!
هر کدوم از ما سهم خودمونو داریم و هیچکس سهم ما رو واسه خودش برنداشته ، واسه سهمی که نصیب دیگران شده خوشحال باشیم تا اون روز که سهم ما هم به دستمون برسه !! با امید و انگیزه و تلاش ادامه بدیم و شک نکنیم خدا حواسش به همه چی هست !! ما وقتی ذاتمون قشنگ باشه خدا بیشتر بهمون می بخشه !!
♡
پارسال چند وقتی بود کمرم درد گرفته بود ، جوری که نمیتونستم خم بشم و اذیت میشدم ، همون روزا دعوت شدیم عروسی دختر همسایه ، هر جوری بود لباس پوشیدم و رفتم عروسی !! گفتم واسه دیگران لایو بگیرم که اونا هم انرژی بگیرن ، یکی نوشت خوششش به حالت رفتی عروسی !!!
آیا اون لحظه اونا متوجه درد کمر من شدن ؟! آیا حاضر بودن جای من وایسن ولی اون درد رو تحمل کنن ؟! قطعااا‌ نه !! یعنی حاضر نیستن سختی‌ بکشن ، فقط میخوان حال خوشی های بقیه رو مال خودشون کنن !! 
تو باقی مقایسه ها هم همین اتفاق میوفته ، اونا یه ظاهر می بینن و قضاوتی که خودشون دارن ، ولی چیزی از واقعیت اون لحظه شخص نمیدونن !! پس بهتره دست از مقایسه کردن بردارن و زندگی خودشون رو هرچی که هست دوست داشته باشن !! واسه دیگران خیر و خوبی بخوان تا خدا هم به قلب مهربونشون حال بده !! وگرنه که‌ نه از زندگی خودشون لذت میبرن ، نه حسادتشون میذاره زیبایی زندگی دیگران بهشون حال خوبی بده ، من ببینم‌ طرف رفته مسافرتی جایی ، وسیله ای خریده ، میگم خداروشکر که اون‌ آدم حالش خوبه الان !! و یقین دارم خدا هم جور دیگه ای جای دیگه ای دلیل حال خوب من میشه !! 
خلاصه همه این حرفا میشه اینکه 
ما هممون شاطریم ؛ هر کی نون دلشو میخوره !!

امشبم‌ اومدیم اتاق شیشه ای ، بچه ها هم خوشحااال که اسما میخواد پیشمون بمونه و شب تا صبح بالا باشیم ، عمه‌ پروانه هم مثل دیشب زحمت کشید واسمون آش رشته درست کرد ، دیشب آش ماست خیلی خوشمزه ای درست کرده بود ، جاتون سبز واقعا !!
مزه زندگی میداد ، مزه روزای دبستان ، واسه من ریخته بود تو این کاسه گل دار نوستالژی چون میدونه چقدر از این چیزا خوشم میاد !! هوا هم امشب خنک تر شده و باد میاد !! 
فردا دیگه واقعی میریم ، میگن گرمسیر به شدت گرم شده این روزا ، اینجا حتی کولر آبی هم نمیزنن !! چطوری از این هوا باید دل کند و رفت 😕
کاش میشد این هوا ریخت تو جعبه ای چیزی با خودت ببری ، یا هدیه بدی ، بعد کلی از این هوا بسته بندی میکردم واسه جنوبیا !!
فعلا تو این سردی هوا ، آش گرممون رو نوش جان کنیم ، فردا هم انعطاف پیدا خواهیم کرد و دوباره با گرما سازگار که‌ نه ؛ ولی خواهیم گذراند !!
♡
جای همگی سبز ، هرکی هم دلش خواست گناش گردن اونی که روز اول تقبل کرد که بیوفته گردنش !!😌