مامانم متعجب شده بود و می گفت اسما ببین این خبرو ، گفت اخبار میگه تو اروپا واسه دمای ۳۰ درجه مردم دارن میمیرن واقعی !! حالا چرا متعجبانه می خندید ؟! چون بابا زنگ زده که چای بیار برام 😕😂 بعد اینجا دما چنده !؟ چقدر هوا آتیشه !؟ ایرانیا از سلسله سخت جانان هستن !! من چای خور نیستم خیلی ، قوه و نسکافه و اینا هم نه ، ولی بابا صبح که میره یه فلاکس پر با خودش میبره ، ظهر یکی ، یه وقتایی هم شب یکی ، دیابتم داره ولی با قند میخوره ، یه وقتایی یواشکی هم بیسکوییت رنگارنگ میخره قایم میکنه ، یکی دو بار هم با یخمک رویت شده 🤣🤣 بعد میره آزمایش میده میگه وااای قندم رفته ۴۰۰ !! سه روز قندش تبدیل میشه به خرما ، همونم قند داره خب ، بعدش جمله همیشگیشو میگه " چاااای باااا قند " !! چای با کشمش دیگه چای نیست !! شبم که میاد گاهی وقتا گله میکنه میگه امروز بهم اهمیت ندادید ، یکی نگفت یه چای بدم دست این مرد !! مرد کچل من😂😍 مامان میگه خب الان درست میکنم برات ولی اون قبول نمیکنه ، بعد به حالت قهر میره حموم ، میگه اصلا نمیخوام (نوموخام)😂😂 بیرون که میاد یادش میره قهر بوده ، کلا بابا دعواش یادش نمیمونه ، ممکنه بشوره پهنت کنه از روت رد شه ، دو دقه بعد عادی باشه !! البته منم به بابا کشیدم تو خیلی از اخلاقام ، قهری نیستم ، با مامان که بحث کنم یه وقتایی ، میرم باهاش حرف میزنم وقتی سر سنگین میشه یادم میوفته چه کردم !! خلاصه داشتم می گفتم ظرافت آدمای اروپا خیلی بالاست ، ما زمختیم یه سری شهرا البته سیستمشون اروپاییه ، بیان جنوب میرن زیر سرم 😂😕 کربلا که بودیم دمای اونجا انقدر بالا بود که ۷ صبح دیگه به سختی میشد راه رفت تو خیابون ، گرماش خیییلی زیاد بود ، بعد دختر کوچولوها تو دل خیابون ساعت ها سینی به دست میموندن و پذیرایی میکردن از زائرا ، با لبخند ها !!! بدون ذره ای غر و اخم و بدپوزی کردن !! واقعا عجیب بود برام ، بعد ما رو به غش می رفتیم ، یا کف حیاط تنور داشتن و تو اوج گرما مثلا ۱۲ ظهر نون میپختن واسه یه وعده چند صد زائر ، هر وعده نون گرم بهمون میدادن ، کلا نون سرد شده نمیخورن !!! ما که از کنارشون رو میشدیم حس میکردیم الان ذوب میشیم !! ظرفیت اونا هم خیلی برام عجیب بود ، هزار ماشاءالله ، پس زمخت تر از ما هم هست !! حالا اونا به ما میگن چقدر ایرانیا سوسولن 😂😂
تو مناطق ما ، اکثر مردای لر از اینکه به حقوق زنشون دست بزنن حس خوبی ندارن و اینکارو نمیکنن و هرچقدر هم زنِ طرف کار کنه ؛ حقوقش برا خودشه ، دیگه انتخاب زنه ست که چطوری خرجش کنه !! تا جایی که زن یکی پسرای فامیل که معلمه و حقوقش برا خودشه ؛ یه بار شوهرش بهش گفته بود تو هم خرج کن برا بچه ها و کلی از اطرافیان حرف خورده بود بابت این پیشنهادش 😕😂 که اون زنه و حقوقش واسه خودشه و هرکاریش بخواد می کنه و نباید توقع داشته باشی و ..تازه خرجی اونم باید جدا بدی اصلا !! ولی از طرفی زیاااااد داریم فداکاری خانما رو .. مثلا دخترعموم کل طلاها و ماشینشو واسه ساخت خونشون فروخت درحالی که میتونست اینکارو نکنه ولی میدونست این زندگی واسه دوتاشونه و اون خونه خونه ی مشترکشونه !! بعده این حرکت هم معمولا طرف خوشش میاد خونه رو میزنه به نام خانومش !!😂😎 یا زن همسایمون چون ماشین شوهرش قدیمی شده بود النگوهاشو فروخت و براش یه پارس صفر خرید ؛ شوهرش چقدر حرف زده بود بهش که چرا اینکارو کردی ، اونم گفته بود النگو ها الکی رو دستم بود ولی الان تبدیل شده به ماشین واسه شوهرم ، یعنی خوشحالی همسرش براش قشنگ تر از نمای اون النگوها رو دستش بود ..(عشقشون پایدار😍🌸💕) لرا کلا عشقه طلان و خانوماشون معمولا کلی طلا رو دستشونه !! اینکه یه زن دستشو خالی از طلا حرکت فوق فداکارانه ای حساب میشه !! یا یکی از دخترای فامیل شوهرش بدهی سنگینی بالا آورد ، کلی طلا براش فروخت حتی خونه ای که عاشقش بود رو فروختن که بتونن از اون شرایط گذر کنن و هیچوقت حتی به روش نیاورد ، خیلی سختی کشید سر اون قضیه ولی خداروشکر الان بهتر شده وضعشون و همسرش پول دستش بیاد میده بهش که طلا بخره که جبرانی باشه واسه اون روزاش !! آجیمم همینطور !! خلااااصه مثال های این مدلی زیاد هست اینجا ، حتی تو دوران رل و دوستی هم ابداااا ندیدم و نشنیدم که پسری گفته باشه تو دونگ بده تا بریم بیرون !! حتی یک مورد !! هرچقدر هم طرف وضع مالیش ضعیف تر باشه اتفاقا بیشتر خرج میکنه !!! بعد بعنوان یه دختر که تو همچین فضایی بزرگ شده خیلیییییی برام مسخره و سطح پایینه ، خییلیییی بی عرضگیه وقتی میشنوم هستن پسرایی که سر یه کافه یا رستوران رفتن اسم دونگ دادن میارن !! واااای اصلا نمیتونم تصورش کنم ..😐😐 فکر کن با متین که یه پسر دبستانیه رفته بودیم جایی و می خواستم یه چیزی از سوپرمارکت بخرم ، بهش برخورد !! گفت وقتی با منی دست نکن تو جیبت زشته ، یه مردی گفتن !! یه چشم غره هم رفت بهم !! باور کنید من فکر میکردم این یه حرف الکی و بی اساسه که از رو مسخرگی تو مجازی میزنن ، بعد که فهمیدم واقعیه هنگ کردم !! اقوام دیگه رو نمیدونن ولی لرا این حرکت براشون خیلی زشته ؛ لرا تو خرج کردن واسه یه غریبه هم تو یه سطح دیگه ن اصلا ، چه برسه به خانواده و همسر !!! قشنگه ها ، که یه وقتایی طرف دعوتت کنه ولی دونگ دادن حرکت فوووق تبااااااهیه ، خییییلی تباه ..😐 اول صبحی یادم افتاد به این قضیه !! نرماله این کار !؟
چند سال پیش که هنوز کوچمونو آسفالت جدید نریخته بودن یه بارون شدییییید چند ساعته و بی وقفه بارید ، تگرگ و باد و بارون و رعد و برقای زیاد ، جوری که کوچه ما بقول اون یارو تا چیز ، تا کمر رفته بود زیر آب 😂 میشد قایق بندازی داخلش پارو بزنی منم اصلا متوجه اوضاع کوچه نبودم ، تا اینکه یکی در میزنه و میرم بیرون تا همسایه ست (عمه قندی) گفت خاک اندازتونو بده میخوام آشغالای زیر پل رو رد کنم که آب ببرش و اینجا تلپ نشه !! بعد دیدم کوچه شده بندر😂😂 چون آب از اول شهر سرازیر میشد تو کوچه و کلی آشغال میاورد ، کوچه ما هم هممون رو تمیزی حساسیم و میخواست تمیزش کنه ، منم با تاپ زرد ، شلوار قرمز ، یه شال دور بازو و دمپایی ای که نمیدونم چطوری سر از حیاط دراورد رفتم جلو در و گوشیو هم با خودم برده بودم ..!! ولی خب آنتنا رفته بود و من هی عکس و فیلم می گرفتم که مسخره بازی دربیارم و استوری کنم که بقیه هم بخندن !! دمپاییه رنگ و رو رفته و پلاستیکی و خییییلی قدیمی بود ، از اینا که چند سال تو حیاط پشتی افتاده بود و آفتاب داغ اینجا دهنشو سرویس کرده بود و رنگ به رو نداشت ، سفید و زرد شده بود ، فکر کنم یه لنگه بود و لنگه به لنگه رفته بودم جلو در .. خلاصه کارشو انجام داد و خاک انداز رو داد دستم و طی یک دقیقه همه همسایه ها یهو غیب شدن !! همزمان هم یه باد شدیدی اومد و تقققق در حیاطو بست ، هیشکی هم خونه نبود ، آنتنا هم رفته بود .. با اون وضع هم نمیشد تا وسط کوچه رفت ، چه برسه سر کوچه !! چون مغازمون سر کوچه ست و کلید زاپاس پیش بابا بود .. آب تو کوچه هم هی می رفت پایین و هر لحظه ممکن بود یکی رد شه ، مونده بودم چیکار کنم که پسر همسایه رو دیدم ، عاقبت بخیر باشه الهی .. محمد رفت کلیدا رو برام آورد و شبش عکسارو استوری کردم ، من هیچوقت از اینکه از خودم عکسی تو پیجم بذارم خوشم نیومده و حس خوبی نداره برام !! نصفه و تار میذاشتم گاهی وقتا ولی کلا خوشم نمیاد !! با اینکه آجیم هر بار اصرار میکرد می گفت بذار دیگه عکستو ولی من مقاومت میکردم ..!! از اینا هم نیستم که عکس پا یا انداممو نامحسوس بذارم تو پیج ..خلاصه عکسی که از دمپایی سوژه م گرفته بودمو استوری کردم و کلی خندیدیم و تموم شد و رفت !! اینو داشته باشید این ور ..😕 . من شدیدا اهل حد و حدودم تو زندگیم ، مجازی و واقعی فرق نمیکنه ، بسیار شوخ و شاد و شنگولم ماشاءالله ولی در ملا عام !! در خفا و دایرکت نه ، با مردا منظورمه ..!! مگه اینکه بشناسمش و بدونم از اینا نیست که فاز برداره و .. احترام سن بالا ها رو هم دارم !! ولی اگه کسی چیزی بگه که نباید یا حتی به اسم کوچیک صدام بزنه هشدار میدم بهش ، اینکه یه نفر فکر کنه میتونه باهام چت کنه یا احساس صمیمیت کنه برام زنگ خطره !! البته میگم نه هر کسی !! رفتار سردم مشخصه !! خلاصه یه مرد مسن از اینا که موهاش کامل سفیده سالها فالوورم بود ، همیشه هم بهم می گفت دخترم !! منم مودبانه جوابشو میدادم و آدم بسیااار مودبی بود ، مثلا بهش میومد نوه هاش هم سن من باشن .. چند ماه بعده اون قضیه بارندگی و اینا اومد بهم گفت یه عکس تو پیجتون گذاشته بودید الان هرچی میگردم پیداش نمیکنم .. گفتم چه عکسی ؟! ذهن من رفت سمت طبیعت و اینا .. گفت عکس پاهاتون بود ..😐😐😐😐😐😐 گفتم پااااا؟؟؟ من ؟؟؟ امکان نداره !! هیچوقت اینکارو نمیکنم .. گفت چرا و آدرس اون روز بارونی و دمپای پلاستیکی رو داد !! 😂😐 گفتم حالا برا چیته عکس پای من ؟؟ هنگ کرده بودم ، در حال ترکیدن بودن و فحشام پشت سر هم ردیف میشدن که بشورمش بذارمش کنار !! گفت عکس قشنگی بود دوسش داشتم .. گفتم مرتیکه پیری فلان فلان شده و ... خلاصه اون فحشایی که من تو دایره فرهنگ لغتم دارمو نثار سر و ریش سفیدش کردم .. و وقتی قهوه ای شد انداختمش بلک لیست !! واااای منو میگی اصلااا حالم بد شده بود ؛ یارو فتیش پا داشت با اون سنش 😑 مگه میشههههه !؟ اصلا تو اون سن چطوری این فتیشه نمایان شده ؟!بعده اون قسم خوردم گفتم حتی رنگ پوست پامو حواسم باشه که تو عکسای از راه دور هم نذارم ..!! . بلهههه دور و اطراف ما ممکنه کلی آدم وجود داشته باشه که حتی در سن لب گوری حشریت از چشاشون بزنه بیرون و به جای جمع کردن توشه واسه آخرتشون دنبال دست و پای زنا باشن .. بعد به خودم حق دادم که عکسمو در ملا عام نذارم ، از تصور اینکه یه دوزاریه چرک بخواد هر تصور نکبتی کنه اوقم میگیره !!! فلذا گذاشتن عکس از خودم کنسل تر از قبل شد .. . مرتیکه نکبت ، آخه پاهای ظریف و ناخنای کشیده و لاک زده رو تو کفش و دمپایی های جذاب و خاص دیده بودی ؟! پاهای تپل همچون کائنان معبد عامون و دمپایی پلاستیکی آخه !؟ بعدا یه قضیه دیگه رو هم تعریف میکنم که حواسمونو بیشتر جمع کنیم !!!😕😕
آخرین موجودی سیب ترش امسال ، فکر کنم دیگه تموم شده .. یعنی دیگه ترش نیستن و سیب گلابا جایگزین شدن .. من یه مقدار از میوه های هر فصل رو خشک میکنم ؛خیلی زیاد نه چون مواد نگه دارنده نمیزنیم و هوا گرمه ممکنه خراب شه !! بعد با رب اناری که مامان خودش درست کرده ، با نمک صورتی آلوچه و گیلاس خشک شده ، سیب و زردالو و انار دون شده و آلبالو و .. یه کم میپزمش که نرم بشه ، بعد که خنک شد نوش جانش میکنم .. چند ساله از ترشکای بیرونی نمیخورم اصلااا ، هر چند خوشمزه ن ولی فکر نمیکنم اونطور که ما حساسیم رو شستن میوه ها اونا هم واسه اون حجم از ترشک حساس باشن ، سنگ ریزه هم توش دیدم البته امسال اوضاع دست مامان یه کم بد شد ، یه ماه دستبند میزد .. کبود شده بود استخونش ورم کرده بود شدیدا ، انقدر کار میکنه دیگه واسه همین لواشک در حجم بالا نداریم فکر کنم .. آجیمم یکی دو تا سینی آماده کرده به داخل نمیرسه ، همونجا خورده میشه از دیشب من نصف سینی رو نوش جان کردم !! بیدار شه شاید فحش بده چون کمکش نمیکنم در مراحل تولید ، در مرحله مصرف کمک کننده م 😂 دلتون نخواد اول صبحی ، اگه خواست هم گناش گردن اونی که گفت تو عکس بذار گناه هر کی دلش خواست گردن من😕 اینم آموزش ترشک به سبک اسما 😌
یه ساعت خوابیدم و خواب دیدم برقا رفته و تاریکه شبا ..!! زیر ساختارو نزنن یه وقت تو این گرماااا و اوضاع !!☹️☹️ به رفیقم پیام بدم اینو بگم میگه پاور بانکمو پر کنم پس انقدر به خوابای من اعتقاد داره 😂😂 هر بار گفتم خواب جنگ دیدم ، دقیقا چند روز بعدش جنگ شده .. حتی خواب یکی از افرادی که ترور کردن رو هم از قبل دیدم می گفت اسما اگه خواب دیدی این سری واقعی میزننش !! گفتم احتمالا خونشون تهرانه ، دو ماهه نیومده ، پیام دادم بهش گفتم میای خودت یا با نیت بخوابم ؟! یهو دیدی خواب جنگ دیدما !؟؟ میگه تورو به جدت نخواب فقط ، تازه مغازه اجاره کردیم 😂😂 البته رویای صادقه و خوابای معنا دار خودش مشخصه .. که تو اون ایام بارها از افراد مختلف شنیدم که اونا هم خواب دیدن ان شاءالله که اینم خیر باشه و برعکسش اتفاق بیوفته واقعا تصور یک روز بی برقی هم زجرآوره خصوصا واسه جنوب !! . پ.ن : با اینکه بیدارم ولی حوصله فوتبال دیدنو ندارم .. یعنی علاقه ای ندارم بهش ، و دلم نمیخواد وقتمو صرفش کنم !! چشامم هنوز سنگینه ، امروزم کلی کار دارم ، خدا کنه تا عصر تموم شه !!
فصل امتحانا که میشه پرت میشم به گذشته ها .. به روزایی که کف حیاط آسفالت مدرسه با فاصله از هم می نشستیم و امتحان میدادیم ؛ از این برگه های آبی رنگ امتحانم میبردیم و سوالا رو می نوشتیم و جواب میدادیم .. امتحان آخر همیشه یه حال و هوای دیگه داشت چون بعدش قرار بود تا چند ماه خوش بگذرونیم و مثل سگ پا سوخته محله رو فتح کنیم اون موقع بابا بنا بود و ظهرا دو سه ساعت میومد خونه .. یه ساعتشو فیلم هندی میاورد نگاه می کردیم ، دو ساعتشو می خوابید .. به پهلو ، یه دستشو دراز میکرد ، یه دستشم رو شکمش بود و پشه زن تو دستش ، حالا واسه پشه بود یا ما دقیقا یادم نیست !! با اینکه خیلی مهربون بود ولی ازش حساب میبردیم جرات فضولی کردن نداشتیم چون خسته بود ، جرات بیرون رفتن هم !! اگه داشتیم ساعت دو ظهر هم کوچه رو ول نمی کردیم .. داداشم خیلی فضول بود .. یه ملافه های نرم شطرنجی رنگی بود ما بهش میگیم چارشو .. هرکی یکیشو مینداخت رو خودش و می خوابید .. در واقع الکی خودمونو می زدیم به خواب .. چارشوی داداشم اندازه مردک چشمش سوراخ بود .. از همون جا ما رو نگاه میکرد و شکلک درمیاورد می خواست ما بلند بخندیم و بابا بیدار شه 😂😂 به محض اینکه بابا میرفت ، دمپایی پلاستیکی ها رو می پوشیدیم و الفرار !! کل محله رو دور میزدیم ، اصلا چیزی به نام جنسیت معنا نداشت .. همه دختر پسرا یه جا جمع میشدیم عکس بازی میکردیم .. توی جا شامپویی سدر صحت ماسه می ریختیم واسه عکس پرتابی .. تا آخر شب انواع بازی ها رو تو کوچه ها از سر می گذروندیم ... و وقتی میومدیم خونه انقدر خسته بودیم که سرمون به بالشت نرسیده خوابمون میبرد !! اونقدر عمیق که انگار یه سال نخوابیده بودیم !! دلم همون روزا رو میخواد ؛ همون خواب عمیق رو .. ما دهه هفتادیا این روزامونو هرطور که می گذرونیم ولی بچگی قشنگی داشتیم ، لحظه به لحظشو زندگی کردیم .. به پرخاشگری نسل الان که نگاه میکنم حق میدم بهشون .. اینا به دنیا که اومدن یا جنگ بود یا بیماری و قرنطینه .. از همون بدو تولد معنای فاصله و دور بودن واسه زنده موندنو چشیدن .. با گوشی بزرگ شدن ، از گوشی یاد گرفتن ، به گوشی اعتماد کردن .. و چه حاصلی میشه انتظار داشت !! اون روز داشتم دعوای نوه هامون روی گوشی مامانشونو میدیدم با خودم گفتم یا عکس بخرم عکس بازی کنم باهاشون .. یا از این آتاری های قدیمی که یه سری بازی باحال داشت .. و نوبتی بدم دستشون که از گوشی فاصله بگیرن یه کم .. خودمم کلی بازی کنم باهاش به یاد قدیم 😂 دلم بازی جی تی آی هم میخواد ، اون کد زدنا ، لب ساحل رفتنا حرکت پهلو شکستن موقع راه رفتن دخترا تو خیابون .. حسابی یاد همون روزا بخیر !!!