زمختیان پور ..
🍭 اسما ..🍭 | 01:01 1405/4/8 | 8 نظر | 8 پسندمامانم متعجب شده بود و می گفت اسما ببین این خبرو ، گفت اخبار میگه تو اروپا واسه دمای ۳۰ درجه مردم دارن میمیرن واقعی !! حالا چرا متعجبانه می خندید ؟! چون بابا زنگ زده که چای بیار برام 😕😂
بعد اینجا دما چنده !؟ چقدر هوا آتیشه !؟ ایرانیا از سلسله سخت جانان هستن !! من چای خور نیستم خیلی ، قوه و نسکافه و اینا هم نه ، ولی بابا صبح که میره یه فلاکس پر با خودش میبره ، ظهر یکی ، یه وقتایی هم شب یکی ، دیابتم داره ولی با قند میخوره ، یه وقتایی یواشکی هم بیسکوییت رنگارنگ میخره قایم میکنه ، یکی دو بار هم با یخمک رویت شده 🤣🤣
بعد میره آزمایش میده میگه وااای قندم رفته ۴۰۰ !! سه روز قندش تبدیل میشه به خرما ، همونم قند داره خب ، بعدش جمله همیشگیشو میگه " چاااای باااا قند " !! چای با کشمش دیگه چای نیست !!
شبم که میاد گاهی وقتا گله میکنه میگه امروز بهم اهمیت ندادید ، یکی نگفت یه چای بدم دست این مرد !! مرد کچل من😂😍
مامان میگه خب الان درست میکنم برات ولی اون قبول نمیکنه ، بعد به حالت قهر میره حموم ، میگه اصلا نمیخوام (نوموخام)😂😂
بیرون که میاد یادش میره قهر بوده ، کلا بابا دعواش یادش نمیمونه ، ممکنه بشوره پهنت کنه از روت رد شه ، دو دقه بعد عادی باشه !! البته منم به بابا کشیدم تو خیلی از اخلاقام ، قهری نیستم ، با مامان که بحث کنم یه وقتایی ، میرم باهاش حرف میزنم وقتی سر سنگین میشه یادم میوفته چه کردم !!
خلاصه داشتم می گفتم ظرافت آدمای اروپا خیلی بالاست ، ما زمختیم
یه سری شهرا البته سیستمشون اروپاییه ، بیان جنوب میرن زیر سرم 😂😕
کربلا که بودیم دمای اونجا انقدر بالا بود که ۷ صبح دیگه به سختی میشد راه رفت تو خیابون ، گرماش خیییلی زیاد بود ، بعد دختر کوچولوها تو دل خیابون ساعت ها سینی به دست میموندن و پذیرایی میکردن از زائرا ، با لبخند ها !!! بدون ذره ای غر و اخم و بدپوزی کردن !!
واقعا عجیب بود برام ، بعد ما رو به غش می رفتیم ، یا کف حیاط تنور داشتن و تو اوج گرما مثلا ۱۲ ظهر نون میپختن واسه یه وعده چند صد زائر ، هر وعده نون گرم بهمون میدادن ، کلا نون سرد شده نمیخورن !!!
ما که از کنارشون رو میشدیم حس میکردیم الان ذوب میشیم !! ظرفیت اونا هم خیلی برام عجیب بود ، هزار ماشاءالله ، پس زمخت تر از ما هم هست !!
حالا اونا به ما میگن چقدر ایرانیا سوسولن 😂😂