یه سری چیزا اصلااااا جذابیتی برام نداره ، مثلا عکسایی که با هوش مصنوعی درست میکنن !!! لباسا و آرایشی که فیکه !!! چهره و اندام و حتی حضور در مکانی که فیکه !!! به چیزی که هستم بر میخوره اگه اینکارو کنم ، یه سری آپشنای باحالی داره ها ، مثلا بالا بردن کیفیت عکسا ، حذف قسمتایی که نمیخوای یا .. ولی اگه دوز فیکیت خودِ واقعی بره بالا ، دیگه جذاب نیست !!!
با اینکه کلا حوصله آرایش کردن ندارم ، منی که وقتی بیست ساله بودم از سایه چشم هم نمی گذشتم ، سالهاست اگه حسش باشه به یه آرایش ساده بسنده میکنم ؛ امروز خودمو تو آیینه دیدم ، کمبود خواب تو چهره م معلوم بود ؛ لذا یک خط چشم ریز در بن مژه و یه خط کمرنگ لب کشیدم ، چه تغییری کردم ، شبیه اینایی شدم که هفت ساعتو تختتتت خوابیدن 😂😂 هر بار تو اینستا یه نیم رخی از خودم میذاشتم و ریپلای های تعریفی دریافت میکردم ، همیشه بهشون می گفتم به عکسا اعتمادی نیست ، چهره واقعی ۶ صبح وقتی بیدار میشه طرف !! 😕 من همون موقع هم هر طور راحت بودم رفتار میکردم .. مثلا حسش نبود ، بی آرایش میرفتم بیرون ، سی سالگی به بعد اصلا دوز این بی اهمیت بودن نسبت به یه سری چیزا چند برابر شده ، نمیدونم خوبه یا ناخوبه !؟ به سمت بی حسی بیشتر نریم حالا ؟! بحران سی سالگی جدیه ؟! 😕😕
مردا از چه دخترایی خوششون میاد ؟! تا الان اینا رو فهمیدم که : - بستن موی گوجه ای و دم اسبی خانما .. - موی بلند .. - ناخن های طبیعی .. - شیطنتای دختری که با بقیه سرد و جدیه .. - دیدنشون تو لباس خونگی عروسکی یا لانگ .. - چشاشون بلا استثنا 😂😂 - دختری که قدر خودشو میدونه و قویه .. - دختری که روتین روزانه ش سالمه .. - اهل پارتی و دود و اینا نیست !! از چه دختری بدشون میاد ؟! نمیدونم ، از هیچ دختری 🤣🤣🤣
اون اشتیاق و تلاش واسه حفظ روابط رو سالهاست عمدا کنار زدم !! یعنی یک درصد حس کنم کسی خودشو میگیره محاله برم سمتش چون از طرف خودم مشکلی سراغ ندارم ، که کسی بخواد فاصله بگیره !! مگه اینکه طرف به هر دلیلی با من حال نمی کنه که قابل احترامه ولی عمراااا اون روی قبلی منو نخواهد دید دیگه ، دو بار صمیمی نمیشم !! اینکه گاهی آدم خسته ست ، حوصله نداره ، تو لاک خودشه ، قابل درکه ، ولی یه سری رفتارا بی احترامیه دیگه ، یه سری چیزا متقابله ، نمیشه یه طرفه تو تلاش کنی رابطه ت رو با کسی حفظ کنی ، بودید خوش ، نبودید آبگوشتمون رو بر می داریم شبم میخوریم ازش !! 😒 با پیاز بنفش 😂😂
عباس وقتی میاد بوق میزنه که بچه ها برن درو باز کنن ، سحر میگه درو باز کردم ولی همچنان بوق بوق ماشین عروسی طورش به راه بود ، گفت چی شدههههه ؟! گفت عروس آوردم 😂😂😂 و بلهههههه بلاخره بعده یه سال شایدم بیشتر ، مرغ عشقا یه همسر زیبا براشون پیدا شد ، آبیه قدیمی تر و سن بالاتره ، آبی کمرنگه تازه نفسه 😂 ولی زورش به آبیه نمیرسه ، مثلا اینو میزنه نمیذاره کاهو بخوره ، یه وقتایی هم با هم جورن ولی چون دو تاشون نر تشریف دارن به هم نمیسازن !! آبیه یکی دو سال پیش شب بود که افتاد تو حیاط خونه آجیم ، متین کلی از در و همسایه ها پرسید صاحبش پیدا نشد و چون مرغ عشق ، بیرون اگه باشه میمیره و پرنده های دیگه میزننش ، باید تو قفس نگهداری شه ، واسه همین نگهش داشتیم ولی تنها بود تا یه سال .. یه روز گفتم عباس شیر مادرت قسم یه جفت براش بخر ، قسمش دادم که تنبلی نکنه مثل این یه سال 😕😕 گفت باشه و عصرش رفت این آبی کم رنگه رو خرید ، مرده گفته بود ماده ست ولی از روز اول سر جنگ داشتن با هم ، گفتم بخدا این نره وگرنه چرا باید بزنتش؟! و بلهههه چند روز پیش یه پسربچه که خیلی کفتر بازه اومده بود کبوترشو از پشت بوم برداره که مرغ عشقا رو میبینه و تو یه نگاه میگه اینا که دوتاشون نرن !!! گفتم یه ساله بنده خدا تمایلی به هم ندارن به زور می خواستید اینا رو گِی کنید !! ولی خودشونو حفظ کردن 😕 امروز عباس اومد تا یه مرغ عشق خوشگل ناز ماده خریده 😍💕 گفتم حالا این برا کدومشونه ، این دوتا چرا زندگیشون اینجوریه ☹️ خب یکیشو ببر تا زن پیدا کنن براش ، دو زن یه مرد باز یه چیزی ولی اینطوری نه خودشون قبول میکنن نه شدنیه اصلا !!! با آبی کمرنگه جیک تو جیکه ، آبی پررنگه دچار کمبود اعتماد به نفس شده ☹️☹️ حس میکنه زشته یا پیره که انتخاب نشده !! ببینیم عروس خانوم کدومشونو پسند میکنه !! حالا جدیده نمیذاره آبیه دون و کاهو بخوره ، آجیم میگه دست بالای دست بسیاره 😂😂 یه سال اونو منع میکرد اذیتش میکرد حالا سر خودش اومد ولی اون جوونه قشنگ داره مخ میزنه ها ، اون یکی حوصله ش نمیشه انگار ، خسته ست !!😂☹️
یا گذشته است ، یا یک روز خواهد گذشت ؛ غمی که به قلب دیگران هدیه داده اید ؛ اشکی که به ناحق به چشمشان آورده اید ، غصه ای که بر روی دوششان انداخته اید ، دلی که در اوج اعتماد از آن ها شکسته اید ،اعتمادی که آن را در هم کوبیده اید ، محبتی که حیف و میل کرده اید و قدر ندانستید ، عشقی که به بازی گرفتید ، قضاوتی که با آن رگ های قلبشان را تحت فشار گذاشتید .. تهمت هایی که با آن ها نفس شان را به تنگ آوردید !! تمامی بدی ها ، نامردی ها ، نمک نشناسی ها ، تمامی نابالغ بودن هایتان در حق دیگران ، تمامی آنچه که خدا را نشناختید و بر سر بنده هایش آوردید ؛ یک روز تمام خواهد شد ، آدمی از نو بلند خواهد شد ؛ چه شکسته ، چه خسته ، چه ناتوان ؛ پر از امید بلند خواهد شد ، اما پشیمان نبودنتان دمار از روزگارتان در خواهد آورد !! یک شب میان گریه هایشان شاید بخشیده شوید اما ذوق تان برای دیدن حال بد آدم ها از چشم خدا دور نمانده و نخواهد ماند !! یعنی چگونه تاوان خواهید داد ؟! چگونه دوام خواهید آورد ؟!
من به طور کااااامل با عملای زیبایی مخالفم مگر در موارد خاصی ، مثلا رفع نواقص واقعی چهره ، بینی خیییلی بزرگ که اعتماد به نفس طرفو داغون کرده باشه و با این عمل روحیه ش خوب شه ، یا سوختگی ای چیزی که تو دید باشه !! یا دندونایی که خیلی به هم ریخته باشه و جذابیت چهره طرفو خیلی آورده باشه پایین !! با یه نفر رفتم مطب زیبایی میخواست فیلر زیر چشم بزنه ، بهشم گفتم بخدا الکی هزینه میکنی ، زیر چشمت هیچیش نیست ، تازه این ژلا تزریق که میشه بیشتر گود میشه و دست نزن به صورتت ولی گوش نداد ، اونجا که نشسته بودم آدمایی رو میدیدم که حضورشون صرفا حاصل تبلیغات بود !! بلاگرا ، بازیگرا ، هرچی نگاشون میکردم نمیتونستم بفهمم واسه چی اومدن ، و بعد از بیرون اومدن از اتاق هم معلوم نبود چیکار کردن با چهره شون !! دکتره وقتی اومد یه گونی ژل با خودش آورد !!! فکر کن این مواد که معلوم نیست چیه و چند سال دیگه چه عوارضی داشته باشه ، فقط توی یه مطب از میلیون ها مطب زیبایی ، توی سه ساعت تزریق شد !!! تو خیابونم که راه میرفتیم از هر نفر انگار سه نفر دیگه میدیدی ؛ زاویه های فک یکسان ، گونه ، لب ، فرم لب ، مژه و ابرو های شبیه به هم ، با احترام به انتخاب دیگران ، هیییچ زیبایی و جذابیتی از نظر من نداره این افراط در عمل ها !! کمتر کسی رو میبینی که حداقل یه حرکت روی چهره ش پیاده نکرده باشه !!! طرف لباش قلوه ای و خوشگل ، رفته ژل زده دونه های سفید روی پوست لبش مونده ، یا کج شده ، یا خط خنده شو پر کرده بعده چند ماه عمیق تر شده ، خب تا کی باید پر کرد و عمیق تر شد ؟! هر روز هم یه چیز جدیدی میاد که آدم هنگ میکنه ، عمل تغییر رنگ چشم ، هزینه نیم میلیااارد !!! خدایاااا چطوری یه نفر میتونه انقدر ریسک کنه روی بیناییش که واسه تغییر مصنوعی رنگ چشم اینکارو بکنه ؟! دخترای دبیرستانی هم اومده بودن تو اون مطب ، چقدر قیافه هامون معصومانه بود اون موقع ، چقدر الان به بعضیاشون نمیاد دخترای دبیرستانی باشن !! انگار سی سالشونه !!! چی شد که دغدغه دخترای سیزده ساله شد عمل و تزریق !!!؟؟؟ چه اوضاعی شده !!! تا جایی که بتونم سعی میکنم به نوه هامون حس کامل بودن بدم که هیچوقت به این کارا فکر نکنن !! امیدوارم تاثیر گذار باشم !! خداروشکر هیچوقت به حرف دیگران واسه دست زدن به صورتم گوش ندادم ، و رک توپیدم بهشون ، که من مشکلی با خال های صورتم ندارم و اتفاقا خیلیم دوسشون دارم !! وگرنه هر روز میخواست با حرف اینا یه جاییت آمپول فرو کنی 😒😒
فکر کن اوضاع وبلاگا تو جاهای دیگه چطوریه که اینجا جای پر رونقش حساب میشه !! حس میکنم کلا صد نفریم که اینجا رو می چرخونیم !!😂😕 من که ازش خوشم میاد محیطشو .. یعنی بعده این همه سال خوب ما رو جذب کرده .. هر سری هم کلی آپشن اضافه میکنه و عالیه این توجه و اهمیت دادن به کسانی که اینجان !! امیدوارم همیشگی باشه این توجه !! راستی صبحتون بخیر و شادی !!
خودمو زدم به خواب که لامپ اتاقو روشن نکنه ، چون بفهمه بیدارم ول نمیکنه ، میاد سوال میپرسه و اینا ، ولی صداشو می شنیدم که می گفت این دندونه رو اعصابمه ، سحر می گفت وقتش که برسه خودش درمیاد ، باهاش ور نرو ، میگفت ولی لق بودنش رو اعصابه !! طنین ورژن تازه نفس و کوچیک منه ، بعدا اخلاقاشو میگم ، هر کی هم بهش میگه به کی کشیدی میگه خاله اسما ؛ مثلا حاضر جوابیش ، نترس بودنش ، روحیه جنگی و فضولیش و عاشق طبیعت بودنش و ..!! 😐😂 من متخصص کشیدن دندون های لق بودم از بچگی ، دندونای خودمو چطوری درمیاوردم ؟! یه چاقو میزدم بین دو تا دندون و رو به بالا فشار میدادم ، با انبر دست مشکی بابا می کشیدمش 😐 یه دختر اول دوم دبستانی تپل بودم ، و دیگران این صحنه از من یادشونه و هنوزم بهم میگن چطوری اینکارو میکردی 😂😂 خلاصه به یاد بچگی هام از فیگور خواب اومدم بیرون و گفتم طنییین بیا ببینم چی شده ؟! گفت دندونم لقه میتونی درش بیاری ؟! به شدت دختر تحمل کنی هست ، صبووور ، درد رو بروز نمیده ، عین من !! گفتم دستمال بیار و یه کم چپ و راستش کردم و کشیدمش ، خووون دهنشو پر کرد ولی آخ نگفت ، تکون نمیخورد !! به آجیم میگم یه جوریه دندونه ، ریشه ش کو ؟! نکنه نصفه دراوردمش ، میگه نه همینطوریه دیگه !! در حالی که دستمالو چپونده بود تو دهنش ، دندونه تو دستش بود ، میگم میخوای چیکارش کنی ؟! میگه میذارمش زیر بالشتم که فردا فرشته ها برام هدیه بیارن!! به عباس میگم فرشته بخواب که بتونی فردا هدیه بیاری😂😂😂 هر بار به یه بهانه ای از باباش پول میکنه چه دنیا عوض شده ، بعد به ما میگفتن دندونتونو بذارید زیر پهن گاو ، سبز میشه !!!🤣🤣🤣 فرشته ی ما قرار بود ثمر بده😂 لامذهب این چی بود به ما می گفتن و اونقدر ساده بودیم که باور میکردیم ، واقعا قایمش میکردیم زیر پِهِن گاو (چه مودب🤣🤣) و انتظار داشتیم سبز بشه ، حالا قرار بود درختش چه ثمری بده خدا میدونه !! هر روز جلو چشممون آتیشش میزدن اونجارو ها ، ولی بازم عقلمون کار نمیکرد که منتظر نمونیم !! مقایسه کنید با الان که فرشته ها هدیه میدن 😂😂😂