♡ stay strong ♡

الهی به امید تو ..💕✨️🌸

یه وقتایی اونقدر همه‌ چی ریخته بود به هم که جسمم شبیه یه چشم میشد که خیره ست به رو به رو ، که ببینه قراره چی پیش بیاد ..
ولی روحم سر خودشو بین دو تا دستش گرفته بود و گاهی از ته دل داد می کشید و گاهی از نفس میوفتاد ..
ولی همیشه تو بدترین شرایط سعی میکردم امیدم به خدا باشه و یقین داشته باشم که جز خیر چیزی نمیخواد برامون !! پس صبوری کردم و فهمیدم چه خوب که صبر کردم ..
امشب یه مسیر جدید پیش روی بابا قرار گرفت ، میدونم خیلییی براش سخت بود که این تصمیم رو بگیره ولی یقین دارم اگه گاهی یه سری چیزا به هم بریزه واسه اینه که سر جای درست خودش قرار بگیره ..
واسه این مرد که تو کل عمرش زحمت کشیده و سلامتی و عمر و وقت خودشو صرف راحتی خانواده کرد دعا میکنم ، از ته دلم ، که بتونه همیشه سر بلند باشه ..
واسه خودمم‌ دعا می کنم که بتونم ذره ای از زحمتاشو براش جبران کنم ..
اون موقع که ما می رفتیم گردش و مسافرت ، بابا فقط عکساشو میدید و ذوق میکرد ، ولی خودش مغازه رو ول نمیکرد ؛ می گفت نمیشه در مغازه رو ببندی !!
و هر بار اصرار میکردیم داد و قال میکرد و لج میکرد ، بعدشم قطعا دیگه هیشکی نمی تونست راضیش کنه ..
چند شب پیش یکی از آشناها می گفت تو کل این شهر دو تا مرد رو دیدم که تا نهایت انرژی و جونشون رو واسه بچه شون میذارن ، یکیش فلانی یکیش بابای تو ..
گفت اگه بابای من یه درصد باباتون تو مسیرم همراهیم میکرد الان صد پله افتاده بودم جلو ..
گفتم ولی تا این حد خوب نیست ، بابا خودش یه زندگیه ، یه شخصه ، پس خودش چی ؟! الان با عصا هم راه میره میوفته تو کوچه چون دیگه به سختی راه میره ، من دلم میخواد بابامو سلامت ببینم ولی هنوزم از این بدن خسته و پر از درد داره کار می کشه !! 
زورم نمیرسه بهش ، خودشو از یاد برده ..
خدایا منو به جایی برسون که بتونم این خستگی ها رو ذره ای براش جبران کنم ، الهی آمین 💕🌸✨️