گرمای رمق گیر ..
🍭 اسما ..🍭 | 15:15 1405/6/5 | 7 پسندبی اعصاب خوابیدم بی اعصاب تر بیدار شدم ؛ بابا گفت جمعه میری عروسی ؟! گفتم نه !!!
منی که انقدر عشق عروسی ام ، امسال دومین باریه که تصمیم ندارم برم ، اینا رو نشونه های خوبی نمیدونم ولی فعلا در سکوت ادامه میدم ، ان شاءالله درست شه همه چی !!
از ساعت ۲ هم برقا رفته ، دارم آب پز میشم ، حالم واقعا داره بد میشه ، یه آب انار تگری خوردم فایده نداشت ، گرما آدمو بی جون میکنه واقعا !! نمیدونم این کارگرای بنده خدا چطوری دوام میارن ..
به یاد قدیما برم تو حیاط آب بازی کنم بلکه خنک شم ، نه حوصلشو ندارم ، گرما رمق آدمو میگیره ، خنکی هم تو کارش نیست ، حداقل تا یه هفته دیگه ..
موهامم میخواستم رنگ کنم اونم بیخیالش شدم فعلا ، ای بابا :(
بیدار که شدم مامان گفت برات ماهی رو مزه دار کردم الان سرخش می کنم ، گفتم وای مامان نه ، از هر نوع گوشتی حالم بد میشه ، گفت ولی واسه تو گذاشتمش ، عذاب وجدان گرفتم ☹️☹️ مجبورم شب بخورم ازش ، که ناراحت نشه بنده خدا ..
احتمالا برقا که بیاد و خنک شه از مقدار غر زدنام کاسته بشه ، اگه تو رابطه بودم احتمال کات کردنم در گرما ۹۰ درصد میشد !! 😐
در هال رو باز گذاشتم بلکه باد بیاد ، انگار باد گرم سشواره ، شلواری که تو این گرما شسته بودم هم افتاده بود رو سکو ، روی چوب لباسی آویزونش کردم رو طناب ، ۴ تا گیره هم زدم ولی خب ، مجدد شستمش و الان دارم نگهبانیشو میدم که خشک شه !! 😐
خدایا شکرت واسه لباسای دیگه که نیوفتادن ، واسه نعمت آب ، نعمت سلامتی که تونستم با دستای خودم بشورمش ، واسه همین باد گرم که بهتر از هیچیه ، نیمه پر لیوانم ببینم همش غر نزده باشم 😄