♡ stay strong ♡

الهی به امید تو ..💕✨️🌸

یه وقتایی انگار هرچی بیشتر تلاش کنی بخوابی

اونم بیشتر لج می کنه و میگه نه نمیخوام ؛ بیدار بمون ..

باهاش منطقی حرف میزنی میگی ۷ صبح باید بیدار شم

تا یک شب هم ممکنه دیگه نتونم بخوابم ..

سه ساعت لاقل بخوابم ولی بازم مثل شبای اردو

از این پهلو به اون پهلو و چشمایی که کاملا بازه ..!!

البته کسی که این همه سال شب نخوابیده

واسه تنظیم خوابش باید تلاش بیشتری داشته باشه ..

در نهایت بعد از یه ساعت فکر کردن و خواب نرفتن چشام

رفتم تو حیاط و به ماه زل زدم ..

عاشق ماه و آرامشی ام که به شب میده ..

عاشق نگاه کردن به اون گردالی پر نورش تو آسمون ..

عاشق ستاره هایی ‌که مثل خال های نشسته رو صورت یه دختر بور و سفید ؛ تو آسمون پراکنده شدن ..

انگار سقف آسمون یه چشم بزرگه و ماه مردمکش ..

دو تامون زل زدیم به هم و داریم با لبخند همدیگه رو نگاه می کنیم ..

یعنی من از نظر ماه چه شکلی ام ؟! 

از اون بالا ، از اون زاویه ..

لا به لای این همه مربع های کنار هم و لامپ های خاموش

یه دختر تپل که وسط حیاط سرشو بلند کرده رو به بالا ..

و داره از ماه کاملی که مثل یه میوه

روی شاخه درخت همسایه نشسته ، عکس میگیره ..

یا مثل یه توپ نورانی که افتاده رو شاخه درختا ..

و دست پر برگش اونو در آغوشش پذیرفته ..

امن ، مهربون ، با عشق ..!!

نمیدونم این عکسا رو میخوام چیکار کنم 

ولی تقریبا هر ماه از ماه کامل عکس میگیرم ..

شاید تکراری به نظر بیاد ‌، همون ابعاد ، همون شکل ..

ولی واسه من هر ماه یه انرژی خاصی میتونه داشته باشه ..!!

یعنی چند نفر امشب مکث کردن وقتی ماهو دیدن ..

چند نفر از ما مقصد نگاهمون این نقطه مشترک بوده ؟! 

همین زیبایی های شب این همه سال منو بیدار نگه داشته ..

همین آرامش و سکوت و قشنگی و صدای جیرجیرک ..!!

کسی که امروز دلتنگش شدی ..

هر روز آگاهانه تصمیم میگیره 

که تورو تو زندگیش نداشته باشه ..

و این تمام چیزیه که نیاز داری بشنوی ..!!

چند سال پیش تو یکی از شهرای اطراف یه قتل اتفاق افتاد ..

یه جوون ۲۹ ساله بود که جنازه ش رو روی یه تپه 

بالای بیمارستان پیدا کردن ..

و قاتل که عموش بود بعد از کشتنش میره خودشو معرفی میکنه ..

شایدم خودش آدرس جنازه رو داده بوده ..!!

میتونم بگم ۹۹ درصد آدما بهش گفتن دم غیرتش گرم‌ ..

چرا ؟! چون برادرزاده ش به دختر ۹ ساله ش تجاوز کرده بوده ..

و وقتی پدرش اینو متوجه میشه اونو میبره بالای تپه

اونقدر به قفسه سینه ش با چاقو ضربه میزنه 

که پسره میمیره و سینه ش هم تیکه تیکه میشه 

یعنی میشه تصور کرد اون لحظه چقدر در عذاب بوده

چقدر عصبی بوده و با گریه و خشم دستشو بالا میبرده 

و با قدرت فرو میکرده تو سینه ش ..!!

حتی بعد از اینکه فهمیده مرده بازم دلش آروم نشده

به اون لحظه که زجه های بلند مردونه ش رو جمع کرده

و با قدمای آروم رفته و خودشو معرفی کرده فکر میکنم‌ ..

اینجا بعضیا این مسائل ناموسی رو به دادگاه نمیسپارن‌ ..

حوصله مراحل قانونی و سرد شدن اون داغو ندارن

و خودشون دست به کار میشن ..

البته که اینطوری درست نیست به نظر من ..

حیفه که یه نفر دیگه واسه یه آدم کثیف بخواد کشته شه ..

همون لحظه کشیدن صندلی از زیر پاش 

فکر کنم واسه کاری که کرده کافی باشه !!

هرچند تو ذهن اون دختر یه سری چیزا مثل قبل نمیشه!!

نمیدونم تهش چی شد و چه‌ حکمی براش زدن ..

نمیدونم اصلا پدرشو آزاد کردن یا هنوز تو بنده ..

ولی میگم اون آدم شاید هیچوقت پشیمون نباشه ..

و اگه هزار بار برگرده عقب بازم اینکارو انجام بده ..

اینو از اون ضربه های پشت سر همی که 

زده بود تو سینه برادرزادش میشه فهمید ..!!

بعد تو یه گروه داشتن راجبش حرف میزدن

یه مرد که چند تا دختر هم داره یه چیزی گفت

که هنوووز یاداوریش به همم‌ میریزه واسه چند لحظه !!

گفت باید دختره رو هم می کشت ..

و من نفهمیدم دختر ۹ ساله ای که بهش تجاوز شده

چه گناهی مرتکب شده که حق زندگی نداشته باشه !!

به دختراش فکر کردم که قراره چطوری بزرگ بشن

وقتی پدرشون همچین تفکری تباهی داره !!

چطور یه مرد میتونه ازدواج کنه و بچه دار شه

در حالی که درکی از کلمه تجاوز و تعرض نداره ؟!

اون حامی بودن و تکیه کردن یه دختر به پدر رو

چطوری باید بهشون نشون بده ؟!

چقدر بچه همچین پدرایی بودن باید سخت باشه ..

تراپی و مشاوره و اینا هم که لابد سوسول بازیه براشون ..

بچه هاشون حتی اگه تو شرایط سخت قرار بگیرن

احتمالا با توجه به شناخت پدرشون ترجیح میدن سکوت کنن

اما واسه چیزی که مقصرش نیستن کشته نشن !!

با چه ذهن و روحیه ای قراره اون اتفاقا رو تو دلش نگه داره

و جوری زندگیشو ادامه بده که انگار اتفاقی نیوفتاده ..!!

 

همین الان رسیدیم خونه ولی عجب عروسی ای بود ..
با اینکه جزو رقاصا نبودم ولی یه کم قر ریز دادم ؛
موقع عکس و فیلم گرفتن ..💃🏻💃🏻
اصلا آهنگ لری که شروع میشه 
دست و پاها بی اختیار تکون میخوره 😂😂
بنده خدا چند سال بود که میخواست ازدواج کنه 
ولی هر بار هی نمیشد ..
دی ماه دیگه همه چیشون اوکی بود
که اون اتفاقا افتاد ، رفت واسه عید 
که اون یکی اتفاقه افتاد ، بعدشم جنگ شد ..
بعدش شوهر عمه ش فوت کرد ..
دیگه بعده چهلم یه جشن جمع و جور گرفتن ..
البته جمع و جور ما هزار نفریه ..😶
مثلا از بین همه خاله ها و دایی ها دو تا از خاله ها
و دو تا از دایی ها فقط دعوت بودن با مامان بزرگم ..
وگرنه هزار نفر دیگه اضافه میشد !!
جای همه آدمای دنیا سبز واقعا ..
یه کار خیلیییی قشنگ هم که کردن این بود که
اعلام کردن تیراندازی با تفنگ‌ ممنوعه !!
آخرین‌ عروسی ای ‌که رفتم نتونستن راضی کنن بقیه رو
و نزدیک دویست تا تفنگ اون وسط 
تو دست زن و مرد بود که باهاش می رقصیدن ..
خب این یعنی اینکه ما لرا حتی در لحظه شادی و جشنمون
کاملا آماده جنگیدن و دفاعیم ..😎
ولی بزرگان طوایف ظاهرا جلسه گرفته بودن
که کم کم این رسم تفنگ و تیراندازی برداشته شه ..
هرچند تا الان خداروشکر اینجا هیچ موردی نداشتیم
که کسی اتفاقی براش افتاده باشه واسه تیراندازی
ولی احتیاط شرط عقله !!
چه شاااام خوشمزه ای ، توووپ ..
من که گوشت مرغ نمی خوردم 
ولی زرشک پلو و آب خورشتش عااالی بود ..
جزو آخرین نفراتی بودیم که خدافظی کردیم ..
بعدشم رفتیم خونمون شربت و اینا خوردیم
یه اسپند هم به مامان گفتم برامون دود بده
یکی می گفت راز جوونی و شادابیت چیه ..
به دخترخالم می گفت ، گفتم یه نخ از پیراهنت بده
بندازیم تو آتیش بلکه چش نخوریم 😂👊🏻
بعدش وسایلمو که قبل عروسی تو یه ربع 
با بدو بدو جمع کرده بودم ، برداشتم
و با خالم اینا اومدم خونه خاله م که یه شهر دیگه ست ..
که امروز صبح برم کارمو انجام بدم تاااا ۱ یا ۲ احتمالا ‌..
همینکه اومدیم تو اتاق ، پسر خالم اومدم جلو در
یه ادکلن هم دستش بود داشت افتتاحش میکرد
اولین پافشو زد به نبض دستم گفت چطوره ؟!
گفتم عاااالیه ، چه بویی داره ‌.
گفت از خر کمتری اگه ازم نگیریش ..😂😂
اسمش MAGENTIC و بوی خیلی خنکی داره ..
مبارکم باشه 😌😍
ان شاءالله به دلخوشی ازش استفاده کنم ..
بعدش هم مقنعمو بهش دادم گفتم اتوش کن برام ..
گفت بد اتو نیست ؟! 
اون یکی پسر خالم گفت وااای میدونی منظورش چیه ؟!
حالا میخواد اگه پیشش سوخت بگه بد اتو بود جنسش😂😂
گفتم نههه جنسش عالیه مراقبش باش فقط ..
چون با وسواس اتوش میکنه یه کم طول کشید
دستش درد نکنه واقعا ، چقدر سر پا بود بنده خدا ..!!
بعدشم دختر خالم با شوهرش که خیلی پسر گلیه
راهی ماهشهر شدن چون فردا ظهر شیفته ..
خالم هم اومد اصرار کرد که یه چیزی بیارم بخور ..
گفتم جا ندارم ، ولی در واقع انقدر خسته م
که حوصله جویدن لقمه رو ندارم 😐😂
دختر خالم اومد برام آب هندونه آورد ..
یه لیوانشو زدم بر رگانم که چشمم باز بمونه
بتونم نمازمو بخونم بعدش بخوابم تااا ۷ ان شاءالله ..
دو ساعتم خوبه اگه تا ۵ خوابم ببره ..!!
الهییییی قسمت همه آدمای دنیا باشه 
داشتن یه عشق واقعی و دیدن لحظه وصالشون ..
الهیییی خوشبخت و عاقبت بخیر بشن ..
و نسل سالم و صالحی خدا نصیبشون کنه ..
روزی همه جوونا باشه ، که بتونن به عشقشون برسن
و جشن عروسیشون رو بی دغدغه برگذار کنن !!
الهی آمیییین 😍💕✨️👰🏻‍♀️🤵🏻

دوشنبه عصر که اومدم خونه 
با خودم گفت آخ جون چهارشنبه تعطیله
چهار روز وقت دارم و کلی کار که انجام بدم ..
مثلا روزی صد صفحه از مطالبی که دارمو
تو دفترم یادداشت کنم و بعدا سر فرصت پاک نویس کنم‌ ..
وسایلمو جمع و جور کنم و بسته بندی کنم ..
واسه عروسی آماده بشم ولی خب همین الان
دارم فکر میکنم امشب چطوری دوام بیارم تا دم صبح ..
چون صبح زود بیدار شدم ، فردا هم از ۷ تا ۲ کار دارم ..
تازه بعدش اگه برنامه خاصی نباشه ..!!
الانم باید می خوابیدم که‌ همچنان بیدارم ..
کلی کتاب داشتم که می تونستم بخشیش رو بخونم ..
تمیزکاری و شستن یه سری لباس و اینا ..
که بخش شستن لباسا عالی پیش رفت ..
باقی کارا همونطور موندن ..😑😐
حالا تو این سه ساعت یهو ۷۰ درصدشو انجام میدم 😂
مجبوری آخه بشر !؟😂😂
یاد اون کلیپ افتادم که می گفت نشستم تا دیر بشه
بعد کارامو تو نیم ساعت آخر انجام بدم 😂😂
دقیقه نودی ها میدونن چی میگم ..
انگار کیفیت اون ساعت آخر خیلی بالاست !!
مموری هم تقریبا پر شده و وقت نکردم چکش کنم
که عکس و فیلمایی که نمیخوام رو حذف کنم
بلکه بتونم امشب از عروسی یه کم عکس و فیلم بگیرم ..
هرچی فکر میکنم‌ نمیدونم چرا این چند روز کارامو انجام ندادم ..😐😐

خیلی سال پیشا که وبلاگ داشتم ..

یکی از کارایی که اصلااا خوشم نمیومد ازش

این بود که طرف بدون خوندن حرفات کامنت میذاشت

الکی میگفت وبتو دنبال کردم چقدر زیبا می نویسی

تهشم می گفت آپ کردم خوشحال میشم بهم سر بزنی ..

یا می نوشتن تبادل یه همچین چیزی ..😐

بعدها که اینستا اومد بازم از این کار خوشم نیومد

طرف پست میذاره و زمانش دو دقیقه ست ..

بعد زیرش کامنتای رگباری و علامت لایک و تایید و ..

البته من همچین کامنتی نداشتم هیچوقت

چون تو ۹۹ درصد مواقع ،کامنت پستام بسته بود !!

یا چند سال اخیر بلاگرا و هنرمندا و پیجای فعال شهرمون

بارها ازم خواستن تبادل کنم باهاشون ..

ولی رک گفتم تبلیغ و تبادل ندارم و خوشم نمیاد ..!!

حتی یه پیام ساده رو دوست ندارم سرسری بگیرم

واسه همین دایرکتامو دیر به دیر جواب میدادم

ولی رفع تکلیفی رفتار نمیکردم باهاش !!

مخصوصا پیامای تبریک تولد و مناسبتی رو ..

اون محبتی که طرف مقابل پشت نوشته هاش داشت رو

سعی میکردم با همون محبت حتی بیشتر جواب بدم ..

من آدم توجه کردن به جزئیات رفتار و درون آدمام ..

آدم قدر دونستن به ارزشی که یه نفر برات قائل میشه ..

آدم احترام گذاشتن به وقتی که یه نفر برات خالی میکنه

واسه همین آدمایی که ساده از تو و نوشته هات رد میشن

ساده از محبت و ارزشی که براشون قائلی رد میشن

همونقدر ساده تو زندگیم ازشون فاصله میگیرم ..!!

چند وقت پیش یه وبلاگ رو می خوندم

کامنتایی که براش میذاشتن همه طولانی و توضیحی

و اون آدم که بعدها فهمیدم کلا مدلش اینطوریه

حتی توی بلاگفاش ، چند کلمه ای یا کوتاه جواب میداد ..

محاله من واسه همچین آدمایی وقت بذارم و کامنت بذارم ..

محاله که اصلا بتونم ارتباطی با این رفتار بگیرم ..

با اینکه میدونم کلا مدلش اینطوریه 

ولی برام قابل پذیرش نیست !!

به چیزی که هست سعی می کنم احترام بذارم

بلاخره همه آدما مثل هم نیستن ..

ولی معمولا ارتباط نمیگیرم باهاشون !!

اصلا کسی هست که حس خوبی بگیره از این کار ؟؟

از موفقیت بعضیا جوری خوشحال شدیم 

که‌ انگار خودمون موفق شدیم ..

بعد می فهمیم که اونا 

حتی چشم دیدن ساده ترین خوشی های ما رو ندارن ..!!

یه چیز مشترک بین اکثر وبلاگ نویسا هست
که هیچ کدوم از اطرافیانشون نمیدونن اینا اهل وبلاگن ..
چیز قشنگیه به نظرم ..
تو دنیای واقعی ، بودنِ بعضی از آشناها
شاید حس امنیت بده ؛ ولی تو مجازی نه ، اصلا نه ..!!
دلم نمیخواد حتی یه نفر آشنا اینجا رو پیدا کنه
برام مهم نیست اگه از اینجا برن اینستا
ولی از اونجا نیان اینجا ..
اگرم بیان بازم مهم نیست ..!!😐😂
چون کلا فعالیتم تو مجازی جوریه که اگه کل شهر فهمیدن
نیازی به استرس و‌ نگرانی نباشه ..
ولی بازم حس وقتیو داره که تو حیاط خونه ت نشستی
داری از هوای خنک و بادی که میوزه لذت میبری
یهو یه مرد غریبه بدون یا الله گفتن وارد خونه میشه ..
نه حس خیلی جالبی نیست !!

امیدوارم رها بشی ..

از هر چیزی که قلبتو غمگین کرده

و تو راجبش با هیچکس حرف نزدی ..!!

الهی آمین 💕✨️🌸

♡ 00:00 ♡