♡ stay strong ♡

الهی به امید تو ..💕✨️🌸

همیشه وقتی میخوام اسپری بدن بخرم 
چندتایی میخرم که یه فصل رو جواب بده ..
زمستون و تابستون هم فرق نداره ..
کلا از دوران مدرسه زیاد اسپری بدن استفاده میکنم ..
یادش بخیر اون موقع ۱۳۰۰ تومن بود 😐😐
از همون روزا تا چند سال پیش فقط رکسونای آبی یا سبز می خریدم 
چون بوی ملایم و خنکی داره ..
تا اینکه دو سه سال پیش دو تا خریدم به پوستم نساخت ..
زیر بغلمو اول قرمز و بعد له کرد ..
با چه وضعیتی خوب شد ولی اسپریمو تغییر دادم
اون‌ دو تا رو هم چون نمیدونستم کدومش به بدنم نساخته
دوتاشو گذاشتم تو کمد کنار دستشویی واسه خوشبو کننده هوا ..!!
تازه جاهایی که میخرم همیشه جزو شلوغ ترین مغازه هاست ..
و به فروش چیزای اصل معروفه !!
قبل عید هم دوتا نیوا خریدم و به شدت قبلی نه
ولی زیر بغلم شروع به خاریدن کرد
برامم عجیب بود که آجیم هم جفتشو خریده بود
واسه اون خداروشکر مشکلی پیش نیومد ..
ولی واسه من اینطوری شد ..
مامانم میگه انقدر این همه سال اسپری زدی
هم ریه ت رو حساس کردی 
هم زیر بغلت انگار دیگه به هر چیزی نمیسازه ..
از مام هم خوشم نمیاد چون چسبندگی داره ..
هفته پیش رفتم یه دونه نیوای صورتی خریدم
اینم تستی خریدم که‌ اگه خوبه بعد یکی دوتای دیگشو بخرم ..
ظاهرا این یکی بهتره ولی چقدررر گرون شده بود 😐
البته از هفته پیش تا الان ممکنه گرون تر هم شده باشه ..
تو سایتا که اینطوری نشون میداد !!
این گرما زمان مناسبی واسه گرون شدن خوشبو کننده ها نبود ..
متعجبم از اینایی که انقدر خرج ظاهرشون میکنن
ولی وقتی کنارت رد میشن بوی سگ مرده میدن !!
خلاصه سری قبل که‌ اون وضع پیش اومد
پماد و کرم های صنعتی روند بهبودشون کند بود
از ترکیب دو تا پودر سنتی استفاده که کردم عالی بود ..
الانم همون ترکیبو استفاده کردم
خنکیشو دارم قشنگ احساس میکنم ..
بهش میگن‌ گِل سرخ و گِل بَرد ..
برد یعنی سنگ ، یه گل نرمه که از سنگ به دست میاد
اینو پودر میکنن میزنن به رون و بدن و زیر گلوی نینی ها
خصوصا نینی هایی که تپلن و بدنشون له شده
چون پوستشون نازکه و ممکنه حالت له شدگی بگیره
این گل برد پوستشو نرم ولی ضخیم تر میکنه
و جلوی له شدنشو میگیره ..
اینجا ماشاءالله اکثر نینی ها تپل و چین چینی ان😍
و از این گل برد میزنن بین چینای دست و پا و گردنش و رونش ..
گِل سرخ که بهش خاک سرخ یا ارمنی هم میگن 
واسه درمان آفت دهان ،  زخم ، آکنده 
و حساسیت پوستی و اینا ازش استفاده میکنن ..
البته کلی خواص دیگه هم داره ..!!
خلاصه اگه خواستید اسپری بخرید چون گرونم شدن
یه دونه بخرید اگه خوب بود بعدیا رو بخرید ..
قسمت دوم هم یه روش درمانی بود ..
صرفا جهت اینکه زکات علم ، نشر اونه !!💕✨️🌸
 

هیچوقت‌ نتونستم با آدمایی که حریم ندارن کنار بیام ..

بفهمم طرف با همه راحته و هر شوخی ای میکنه

ازش فاصله میگیرم و از چشمم میوفته ..

خصوصا اگه اون شخص متاهل باشه !!

چون آدمای متاهل حریمشون باید خیلی پر رنگ تر باشه ..

حواسشون به شوخی و رفتاراشون باشه ..

همیشه تصور کنن طرف مقابلشون داره اون گفتگو رو میبینه

اگه حس خوبی نگرفتن پس مراقب باشن ..

در واقع ما باید همیشه خدا رو ناظر ببینیم 

و واسه شرمنده نشدنمون پیش خدا مراقب رفتارامون باشیم ..!!

خیانت از همین جاها شروع میشه ..

از همین درد و دلای یواشکی تو دایرکتا ..

از همین ابراز نگرانی کردن واسه زن و مرد دیگران ..

از همین شوخی های بیش از حد صمیمانه

که بیشتر مختص زن و شوهراست !!

از آدمای آویزون هم خوشم نمیاد ..

کلمه زشتیه به نظرم ولی بهش میگن لاس زدن ..

وقتی این حرکتو میبینم عمیقا اوقم میگیره ..

تو اینستا این رفتارا پنهانی بوده ..

ولی تو وبلاگا معمولا عیان تره ..

مثلا بعضی کامنتا رو که میبینم یه حالت چندش بم دست میده

اون صمیمیت بی حد و مرز برام قابل هضم نیست ..

بعد میرم تو وبلاگش میفهمم یارو متاهل هم هست !!!!

تو اینستا حتی وقتی کسی به اسم کوچیکم صدام میکرد

اگه آشنا هم بود می‌ گفتم یا فامیلمو بگو

یا بگو اسما خانوم ..

اون اسمای تنها ، توهم صمیمیت میده به طرف ..

یا اگه کسی پستی می فرستاد که توش یه حرف بدی بود

می نوشتم #ادب یا #شعور 

اگه تکرار میشد بلاک می کردم ، خیلی راحت ..

من هیچ تخفیفی واسه آدمی که حد نشناسه قائل نمیشم ..

یادمه یه بار یکی از خواننده های معروف منطقمون

وقتی رفتار سرد و حریم دار منو نسبت به خودش دید

گفت باید غریبه باشیم تا مورد احترام باشیم ؟!

گفتم ربطی نداره ، دلیلی واسه صمیمیت نیست ..

یا یکی از هنرمندا وقتی شوخی کرد خیلی جدی توپیدم بهش

چون فکر میکرد منم مثل بعضی از دخترا

دلم ضعف میره که یه آدم معروف بهم پیام بده ..

یا از اینکه یه پسر هیزانه طور ازم تعریف کنه چندشم میشه

بخش زیادی از اینکه هیچوقت دلم نخواست 

از خودم عکس و فیلم واضح و کامل بذارم تو پیجم

همین بود که هر کسی به خودش اجازه نده ازم تعریف کنه ..

اون غش و ضعف کردن از تعریف دیگران تو اخلاق من نیست ..

و رک به طرف می گفتم هیزی نکن !!

اونی که زن داره دلیلی نداره به رنگ پوست یه دختر

واکنش نشون بده و از چهره ش تعریف کنه !!

اونی که شوهر داره دلیلی نداره زوم کنه رو هیکل یه پسر

یا باهاش بگو بخندای مورد دار بکنه ..

حتی واسه اون استیکر قلب هم حرمت قائلم ..

اینجا هم قطعا همینطور خواهد بود ..!!

من آدم خیلی شوخ و مهربونی ام کلا ..

ولی حواسم هست که حریمم حفظ بشه ..

اگه احساس خطر کنم گاردم سریع میاد بالا ..

باشد که هممون مراقب رفتارمون باشیم

و باشد که دوستای خوبی واسه هم باشیم ..💕✨️🌸😍

اولین بار که فهمیدم چیزی به نام مرگ و رفتن هست
کلاس اول دبستان بودم ..
جمعیت خیلی زیادی که خونه عمو حاجیم جمع شده بودن
و گروه گروه میومدن و می رفتن ..
از صبح تا آخرای شب خونه عمو با اون بزرگی پر بود ..
قدیما مثل الان نبود ، تا روز چهلم مردم میرفتن مراسم ..
من درکی از این قضیه نداشتم ..!!
با اینکه همیشه معدلم بیست بود ولی از معلممون حساب میبردم
وقتی اومده بود مراسم واسه اینکه نبینمش
دویدم و تنهایی رفتم کوچه پشتی ..
یه سوراخ کوچیک تو در پشتی خونه عمو بود ..
هنوزم هست ..
و من از اونجا داشتم صحنه هایی رو می دیدم
که یقینا مناسب سنم نبوده و هنوزم تو ذهنم مونده ..
عموم که گریه میکرد و غم چهره ش کاملا واضح بود ..
ننه که با آرامش چشاشو بسته بود ..
مثل وقتایی که روی گلیم فرش دست بافت قدیمیش
چشاشو می بست و یه چرت کوچیک عصرگاهی میزد ..
اون روز ، روز تشییع بود 
و یکی از عموم همون جا تو حیاط بالایی
یه پرده کشیده بود و تنهایی داشت ننمو غسل میداد ..
وقتایی که میرفتم پیش ننه یواشکی میبردم تو اتاقش
از گوشه روسری حریر مانند محلیش پول درمیاورد
و می چپوندش تو دستم و می گفت به کسی نگیا 
و من شاد و خوشحال می رفتم واسه خرید بادکنک شانسی
و دل خوش بودم که یه روزی بلاخره بادکنک بزرگه مال من میشه ..
یا تمبر و پفکای سبز تپلی می خریدم ..
خرامان و شاد با اون لپای گردالیم و موهای چتریم
بالا و پایین می پریدم ..
و خوشحال از اینکه ننه انقدر منو دوست داره ..!!
اما اون‌ لحظه با دیدن اون صحنه ها
مطمئن بودم که دیگه ننه جون رو نمیبینم
و این خیلی حقیقت تلخ و غمگینی بود ‌..
ناخوداگاه گریه م گرفته بود و اشکم می ریخت ..
اون موقع هنوز خونه های کوچه پشتی ساخته نشده بودن ..
قطعه بندی شده بودن که برن واسه ساخت .
یادمه رو دیواره های کوتاهی که تو زمینا بود راه میرفتم
یواشکی گریه میکردم بلکه آروم شم ..
و بعد که برگشتم خونه با بچه ها بازی کردم
از همون بچگی انگار بهم برمیخورد
که دیگران اشک منو ببینن و بفهمن غمگینم ..
هنوزم همون اسمای بچگی ام ..
اشک و ناراحتی هام رو واسه خودم نگه میدارم 
و تا جایی که بتونم سعی میکنم حتی بروز ندم حالمو ..!!
شب پنجشنبه ست و یاد ننه جونم افتادم امشب ..
گفتم واسه همه وقتایی که دلیل شادی من شد
امشب خوشحالش کنم و یادشو زنده نگه دارم !!
شادی روح اموات هممون و ننه جونم 
ممنون میشم فاتحه و صلواتی بفرستید !!🌸
.
پ.ن : تصمیم دارم پنجشنبه هر هفته
از یکی از رفتگانمون یاد کنم اینجا ..
واسه ما یه فاتحه خوندن ساده ست ، یه صلواته
ولی یقینا اونا جور دیگه ای خوشحال میشن ..!!
 

از امروز تا الان فرصت نکردم سمت اینستا برم ..

چند باری در حد یه توک پا سر زدم

به شدت نتش ضعیف بود ، افتضاح در واقع ..

همچنان ذوق بقیه واسه برگشتنش ادامه داره ..

خودمم نمیدونم چه حسی دارم ..

خوشحالم که برگشتیم به روال قبل ..

و بی خبر و یهویی ارتباطمون با خیلیا قطع نشد ..

ولی تا وقتی که مثل قبل نشه که با یه کانفیگ

یه ماه رو سر میکردیم ، نت به حالت قبل برنگشته از نظر من ..

تازه روزای قبل لاقل گوگل بالا میومد ..

امروز که همونم به سختی جون میکند تا تکون بخوره ..!!

از پارسال که کتاب گناهان کبیره رو خوندم

سعی میکنم فحش دادنم‌ رو کمتر کنم یا جایگزین پیدا کنم ..

یا غلظتش رو بیارم پایین .. 😂😂

ولی چند وقت پیش یه نکبتی یه حرف مفتی زد

( این سانسور شده و دوز پایین فحشه بود )

می گفت یه دختری با دو گیگ نت حامله شده ..

من فکر کردم این یه سوژه ست ، نگو واقعیه ..

دلم می خواست سوزناک ترین فحشایی که بلدم رو نثارش کنم ..

بعد میگم فحشه نجس میشه ..

ناخوداگاه نیشخند زدم و به این حجم از مزخرف بودن یه کودن فکر کردم ..

از نظر منطقی و عقلی همچین چیزی غیر ممکن نیست ها ..

ولی اینکه اینو ربط بدی به نت داشتن خیلی احمقانه ست ..

مثل اینه که بگی کل چاقو فروشا باید جمع کنن

چون یه نفر با چاقو به یه نفر دیگه حمله کرده !!

امروزم دیدم یکی دیگشون نوشته قلبش درد گرفته

که نتا وصل شده .. 😐😐😐

این حجم از وقاحت و پر رویی عجیبه ..

چطور به خودشون اجازه میدن انقدر راحت

راجب نت نود میلیون نفر تصمیم بگیرن ..

بدون اینکه به کسب و کار بقیه فکر کنن ..

چطور سفره هایی که جمع کردن رو نمی بینن ؟!

بی عرضه ها این همه پول کوفت کردید

نتونستید یه برنامه داخلی درست حسابی بدید دست مردم

با گوشی مامانم یه وقتایی خبرا رو میخوندم ..

بعد یکی دوبار چند تا فایل واسه کسی میخواستم بفرستم 

فیلمه هر کااااری کردم تو بله نمیرفت !!

می گفتن بیشتر از ۵۰ مگ رو نمیشه فرستاد !!😐😐

بعد از حسادت و عقدشون برنامه های کاربردی رو قطع میکنن ..

هععععییی هیچی‌‌ نگم بهتره !!

ان شاءالله که خدا جبران کنه براشون 

هر خیر و شری که به مردم رسوندن !!

بلاخره بعد از چند ماه ، نتی که حقمون بود رو وصل کردن ..

قطعا که طبیعیه خوشحالی مردم ..

ولی میخوام بگم درود بر شرف اونی که نت پرو نخرید ؛ 

حتی وقتی کسب و کارش لنگ شده بود ..!!

درود بر شرف اونکه جز واسه موارد ضروری نت نخرید

مثلا آپدیت برنامه ای ، چک کردن دایرکتی ، رمزی چیزی ..

اونایی که واسه گشت و گذار تو مجازی خریدن

شامل این بند نمیشن ..😂

درود بر شرف اونی ‌که دلتنگ پیج و وبلاگش بود

ولی تن به خرید پولی نت نداد ..

همیشه واسه همه دعای خیر می کنم ..

اصلا نمیتونم بد بخوام واسه کسی ..

ولی ته دلم خنک شد که یه سریا پول نت پرو دادن

که مفتش هم گرون بود ، و الان یه ماه بعد از اون خفت

راحت به روال قبلی همه وصل شدن ..

که اگه همون استقبال کم هم نبود زودتر وصل می شدیم ..

این تو صف بودنا دودش تو چشم همه میره ..

کاش تر و خشک با هم نمی سوخت !!

اصلا خوب نیست که آدم به "هر" شرایطی عادت کنه ..

مخصوصا اگه اون شرایط نقض واضح حقوق طبیعی و اولیه ما باشه ..!!

فکر کنم‌ یه جورایی تست بود که خداروشکر موفق نبود ..

وگرنه عمرا از اون دله دزدی هاشون دست بر می داشتن ..

خوشحالم که جزو آدمایی نبودم که کسری و ضررشون رو

از جیب من بخوان جبران کنن !!

اسم گروه رفیقام تو واتساپ "کَل اسما و یارانش" هست ..

کَل و کَهلی مخفف کربلاییه ..

رفیقم زنگ زده میگه کل اسما رفیقارو به امون خدا ول کردی

نمیای روبیکا ، گروه زدیم با بچه ها ..

گفتم گاهی وقتا زنگ میزنم صداتونو می شنوم

ولی زیر بار نصب برنامه های داخلی نمیرم ..

چون پذیرش ظلم برام راحت نیست ..

اینکه حقمونو بگیرن و ظالمانه بگن همینه که هست 

برام قابل هضم نیست و اصلا خوشم نمیاد !!

گفتم اگه واسه همیشه از دوستای مجازی بی خبر بمونم

ترجیحم اینه که در اوج آزادی بی خبر باشم از همشون ..

ولی اینکارو نکنم ..!!

دیشب که رفتم اینستا ، چندتا استوری دیدم 

که خیییلی برام عجیب بود ، بعضیا خیلی پوست کلفتن ..

طرف خواننده یه استانه ، تبلیغ نت پرو گذاشته بود

شستم پهنش کردم همون لحظه اول ..

استوری بعدیشم راجب آزادی نوشته بود ..

" اینترنت وقتی آزاده که دنبال ف.ی.لتر شکن نباشیم ..

این یعنی آزادی ؟!" 

و یه سری چیزای دیگه ..

منم نوشتم تا امثال جنابعالی هستن و تبلیغ نت پرو میکنن

و مردمو به فروختن شرفشون واسه یه نت تشویق میکنن

شنیدن کلمه آزادی از دهن شما شبیه یه جوکه !!

یه سریا هم روزمرگی گذاشته بودن ، خیلی عادی ..

معلوم بود چند وقتیه وصلن و از اون ناله های اولیه و

ابراز ناراحتی های فیک واسه وصل نبودن بقیه گذشتن ..

و حالا راجب حساسیت پوستی بچه شون 

و کافه رفتناشون و خوش گذشتناشون استوری گذاشتن ..

یه سریا هم فاز میزبان گرفته بودن و خوش آمد می گفتن ..

که بلاخره اومدید !؟ خوش اومدید بچه ها😐😐

و الله من اگه بودم شرم داشتم که بگم وصلم ..

همونطوری که چند بار چند دقیقه ای وصل شدم

حتی استوری کسی رو سعی میکردم باز نکنم

که نکنه یه درصد با خودش بگه اسما نت پرو خریده ..

حتی از اینکه تو ذهن کسی انقدر سطحم پایین باشه

و بی درک باشم نسبت به آزادی نداشته ی هم وطنام

احساس شرم و خجالت میکردم ..

خلاصه از این به بعد هم استوری های کنایه ای شروع میشه ..

گیر دادن به همدیگه و بحث و دعوا ..

مثل همیشه از حوصله م خارجه بخوام بحث کنم‌ ..

پس مثل سال ۴۰۱ یا در سکوت تماشا میکنم فقط ..

یا بی هیچ حرفی روال قبلی رو ادامه میدم ..

چه توضیحی ؟! چه مقدمه ای ؟! برای کی ؟!

ببینیم چی پیش میاد ..!!🤷🏻‍♀️

خدایا شکرت واسه توفیق زنده بودن تو یه عرفه دیگه ..

واسه فرصت توبه و بخششی که به هر بهانه ای

ما رو روی سجاده ، رو به روی خودت می نشونی

تا ما رو ببخشی و بار سنگینمون رو سبک کنی ..

خوندن نماز مخصوص این روز زیر سقف این آسمون

از اون حس و حالای خوبه که روح آدم بهش نیاز داره ..

قسمتی از حیاط رو شستم و گذاشتم یه کم خشک بشه

همون جای همیشگی ، کف حیاط ، زیر درخت نارنج ..

قالیچه رو انداختم ‌، جا نماز ، قران ، دعاهام و تسبیح رو

زیر سایه درخت انداختم و چادرمو سر کردم ..

این موقع سال هوا اینجا گرمه ..

اما وقتی ارزش امروز رو بدونی ، گرمای هوا به چشمت نمیاد ..

گاهی باد خنکی شاخه درختا رو تکون میده ..

و پرتویی از نور روی سجاده م خودنمایی میکنه ..

به نوری که تو دل تاریکی وارد زندگیم شد فکر کردم ..

با خدا حرف میزدم و شکرت میگفتم ..

میرسم به اون جا که میگه به گناهات پیش خدا اعتراف کن

و بعد بابت همشون توبه کن و از خدا بخواه به حرمت این روز

تورو ببخشه و توفیق یه توبه واقعی رو بهت بده ..

از یه جایی به بعد چشامو میبندم و سرمو میندازم پایین ..

حتی نمیخوام به یه سری چیزا فکر کنم ..

میگم خدایا شکرت که الان اینجا نشستم ..

از چه مسیری منو به اینجا آوردی ..

شکرت که بار گناهامو سبک کردی و فرصت جبران دادی ..!!

اینجا آدم خودش ، حالش و زندگیشو شبیه خیلی چیزا میبینه ..

مثل یه نقطه سر سطر ..

مثل باز کردن یه دفتر جدید با ورقای سفید ؛

بدون خط خوردگی و خطا و اشتباه ..!!

مثل دراوردن یه پیراهن لکه دار تیره

و پوشیدن یه پیراهن نو سفید عطر زده ..!!

مثل دستمالی که روی گرد و غبار وسایل میشینه

و وقتی بلندش می کنی تمیزیه و براق بودن ..

مثل یه هوای آلوده و خفه کننده

که یه بارون شب تا صبح پاکش کرده

و هوای تازه رو بهت هدیه داده ..

بودن با خدا سراسر حال خوب و آرامشه ..

خدایا به حرمت این لحظه های عزیز

✨️اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج ✨️

خدایا به حق خوبان و آبرومندان درگاهت 

عزت و آبرو و شرف و حیا بهمون بده ‌‌..

خدایا به حق بخشنده بودنت ، اگه تا این لحظه

کسی به واسطه گناهش در عذابه ، قلم عفو بر خطاهاش بکش ..

خدایا اموات و گذشتگان ما رو ببخش و بیامرز ..

خدایا هر کسی هر جای دنیا دستی به سمتت بلند کرده

به حق مهربونیت دست خالی دستشو بر نگردون ..

الهی گره از مشکلات همه باز کن ..

الهی هر کسی در آرزوی فرزنده ، اگه خیر و صلاحشه

فرزندان سالم و صالح و عاقبت بخیر نصیبشون کن ..

الهی از رزق حلال و پر برکتت به زندگیمون ببخش ..

خدایا سلامتی و سلامتی و سلامتی باشه همیشه ..

خدا به ما صبر و ایمان بده که در برابر خواسته تو صبور باشیم 

و ایمانمون دلیل تسلیم محض بودنمون در برابر تو باشه ..

خدایا هر کسی دلش تنگ کربلا و حرم اهل بیته

خودت براش جور کن که اربعینی ، میلادی ، شهادتی 

زیارت اهل بیت نصیبش باشه و به آرامش برسه ..

الهی چنان کن سر انجام کار ..

تو خشنود باشی و ما رستگار ..💕🌸✨️

۱۴۰۵/۰۳/۰۵

از آخرین باری که وبلاگ نویسی می کردم

سالهای زیادی‌ گذشته ..

اون موقع یه دختر مدرسه ای بودم 

که چون سنم کم بود گوشی نداشتم ..

ما کامپیوتر داشتیم ولی به نت وصل نبود ..

واسه همین می رفتم کافینتی که تو مسیر مدرسه بود

پونصد تومن میدادم واسه دو ساعت وصل شدن به نت

که بشینم پشت سیستم و پست بذارم واسه وبلاگم !!

هر چند روز یه بار هم می رفتم چک می کردم

ببینم کامنتی که واسه بچه ها گذاشتم تایید شده یا نه !!

شاید اولین تجربه من با مجازی همون موقع ها بود ..

تو دفترم حرفایی که قرار بود پست بشه رو می نوشتم ..

و وقتی می رفتم ‌کافینت تند تند متنمو وارد می کردم ..

حس خوب نوشتن توی یه صفحه مجازی تو اون روزا رو

مطمئنم اونایی که سابقه نوشتنشون به ۱۵ سال میرسه ؛

کاملا درک می کنن و میدونن از چی حرف میزنم ..!!

ارتباط با آدمایی که از نقاط مختلف کشور بودن !!

انگار هممون تو یه خونه بزرگ کنار هم زندگی می کردیم ..

هر کسی هر چی دلش می خواست می نوشت ..

تا اینکه یه روز وقتی اومدیم سمت وبلاگ

دیدیم اون همه نوشته یهو پریده ..

قاطی کرده بود ..

تا چند وقت منتظر بودم وبلاگم مثل قبل بشه

نمی خواستم باور کنم اون کافینت رفتنا ..

اون پول تو جیبی ای که بابا واسه مدرسه میداد

و من واسه رفتن به کافینت 

قید پفک چی توز و اشی مشی رو میزدم 

تا همه اون‌ مراحل رو پشت سر بذارم ؛

تو یه لحظه به همچین جایی برسه .

خیییلی خورد تو ذوقم ..

اونقدر که دیگه هیچوقت سمت ساخت وبلاگ نرفتم !!

چند سالی بود می خواستم برگردم و بازم بنویسم ..

ولی هر بار به هر دلیلی نمیشد ..

تا همین چند ماه اخیر که بلاگفا رو فیلتر ‌کردن ..

و بیان کلا درش تخته شد ..

انگار نه انگار اون همه سال خاطره ی نوشتن آدما رو

داره تو یه لحظه بر باد میده ..!!

اون موقع ها نه پستی زیر ذره بین بود 

نه انگ دشمن و معاند مثل الان رو سر بعضیا بود ..

نه نیاز به سانسور اینکه مراقب کلماتت باشی بود ..

راااحت راحت بودی ..

راحتی از جنس لباسای نرم و خنک نخی ..

وقتی لم دادی زیر کولر و دمای ۲۴ درجه

و داری میوه های رنگی تابستونتو می خوری ..

یا مثلا یه شربت آبلیموی تازه با قطعات یخ ..

از اونا که برفکی میشه دور لیوانت ..!!

واسه کسی که این راحتی مورد پسندش بود

نشستن رسمی با مانتو شلوار اذیت کننده بود ..!!

من همیشه عاشق نوشتن بودم 

و حتی خوندن نوشته های دیگران ..

و الان اینجا بی توجه به ته و نتیجه اینکه این مکان

واسه نوشته‌ هام به اندازه یه دفترچه خاطرات امن هست یا نه ..

میخوام که بیشتر از این فاصله‌ نگیرم و بنویسم ..

گاهی از روزایی که در حال گذره ..

گاهی از خاطرات و روزایی که گذشتن ..

و گاهی مثل الان از قشنگی زنبوری که 

زیر گوش گلای ظریف و مینیاتوری بنفش لبه جوب

انگار یه چیزی میگه ، هدیه ای میگیره و میره ..

شاید ما هم‌ باید مثل همین زنبور بنویسیم ..

چیزی واسه این صفحه ها به یادگار بذاریم

بعد از ۹۹ سال نوشته هامون اینجا بمونه

و ما با خیالی آسوده و راحت به سمتی که باید بریم ..💕

 

🌸💫💕 بسم الله نور 💕💫🌸

آغاز میکنم به نام تو که آرامش هر لحظه منی !!
خدایی مهربان تر از حد تصور .. 
او که خیر می نویسد و خیر می رساند ..
خدایی که پاسخ می دهد پیش از آنکه بخوانی اش ..
حاجت می دهد پیش از آنکه دست نیازت را ببیند ..
و آغوشش خانه امنی برای آفریده هایش است ..!!
تنها از تو میخواهم و تنها تو را می ستایم !!
سالهاست زندگی ام را به دستان امن تو سپرده ام ..
زیرا به بزرگی ات .. به مهربانی ات ..
و به خیرخواهی ات ایمان دارم .. 
آنچه تو میخواهی سراسر عشق است و آرامش ..
سراسر خیر است و نور ..
تو را سپاس آنگونه که لایق خدا بودن توست ..
💕 اَلْحَمْدُ لِلَّهِ كَمَا هُوَ أَهْلُهُ 💕
.
23:23 1405/03/03

ساخت وبلاگ انجام شد.: به بلاگیکس خوش آمدید :.