♡ stay strong ♡

الهی به امید تو ..💕✨️🌸

نوشته بود گفتن کدومش برات سخت تره ؟!

۱. معذرت میخوام ..

۲. دوستت دارم ..

۳. به کمک‌ نیاز دارم ..

۴. اشتباه کردم ..

.

پ.ن : بدون فکر گزینه سوم ..

شده ‌کاریو انجام ندم هم نمیدم ولی به کسی نمیگم کمک میخوام !!😐

البته یک و چهار رو هم نمیگم معمولا ..🙄

دو هم به آدم درستش چرا که نه !!

 

یکی از شلوغ ترین مراسمایی بود که تا الان دیدم ..
از سر چهار راه تا خود حسینیه پر بود از مردمی که هر کدوم 
یه خاطره از خوبی های خودش و خواهرای مرحومش داشتن !!
چه عزتی ، چه شکوهی ، چه با ارزش و چقدر بی تلعق رفت ..
وصیت کرده بود که تو حیاط کناری حسینیه ای که خودش و خواهرش 
سالها پیش ساخته بودن خاکش کنن 
می گفت میخوام همیشه صدای روضه و قران رو تو گوشم بشنوم ..😢
لحظه خوندن نماز ، از امام جمعه گرفته تا مردم عادی همه گریه میکردن ..
به جرات میگم که آزارش حتی به یه مورچه هم نرسید هیچوقت ..
ما بچه بودیم و داوطلبانه میبردمون مدرسه قدیمی شهر
یه کتابای سبز قرانی بود ؛ بهمون آموزش قران خوانی میداد ..
هنوزم صدای خواهرش تو گوشمه ، وقتی والضالین رو تلفظ میکرد ..
وقتی سوره کافرون رو با برامون با حوصله میخوند و تکرار میکرد ..
بعدها مدیر و معاون شدن ، بعد ها خیر شدن ، بعدها بانی و خادم‌‌ ..
یعنی همیشه خادم بودن ، بی ریا و بدون نمایش ..
حقوقشون صرف نیازمندا میشد ‌، طبقه بالای حسینیه
کلی وسیله جمع کرده بودن که واسه نیازمندا بسته بندی کنن ..
محال بود صدای داد زدنشو کسی شنیده باشه ، همیشه آروم بود ..
از وسایلی که میاوردن حسینیه نمیخورد ، 
فقط از هر چیزی که خودش هزینه کرده بود مصرف میکرد ..
ایام اعتکاف هر کسی لحظه افطار عجله میکرد واسه افطاری خوردن
ولی اون اول مطمئن میشد همه نشستن و غذا گیرشون اومده
بعد از غذایی که دختر برادرش براش آورده بود میخورد ..
یه مومن واقعی و خالص بود ؛ خونشون تا قبل از ساخت حسینیه
محفل قران و روضه های شب قدر و محرم بود ..
امر به معروف کردناش بیشتر دلسوزی و نصیحت خواهرانه بود
به عروس و دومادا کمک میکرد ‌، تو حسینیه جشن میگرفت براشون ..
هر قشری تو جامعه ، چه فرهنگی چه ادبی چه هنری چه معنوی
چه سیاسی ، چه علمی ، همه و همه از حضورش بهره میبردن ..
و این خوب بودن از درونش بود ، از ذات پاکش ، از ایمان واقعیش !!
وصیت کرده بود که وقتی میخوان به خاک بسپارنش
هیچ مرد نامحرمی تو اون حیاط نباشه ..
مبادا حجم تن پیچیده تو کفنش رو هم کسی ببینه ..
صدای گریه های بلند با تلقینی که میخوندن یکی شده بود
چه آروم و بی صدا اما با شکوه به خاک سپرده شد ..
و بعد گلای پرپری که ریخته میشد روی سیمان مزارش ..
زیر لبی کلی باهاش حرف زدم ‌، دعاش میکردم ، از خدا میخواستم
به حق خوبی هاش مهمون اهل بیت باشه همیشه ..
گفتم برام‌ دعا کن که بتونم تا جایی که میتونم راهتو ادامه بدم ..!!
دلم نمیومد بیام خونه ، یه گوشه زل زده بودم به خاکش ..
چندتا دختر کوچولو شمع آورده بودن و روشن میکردن ..
یکی آب و شربت میداد ، یکی لیوانا رو جمع میکرد ..
گفتن قراره ملا بیارن طبق وصیت خودش که سه شبانه روز
سه ختم قران براش انجام بدن بالا سر مزارش ..
کم کم‌ می رفتن حسینیه که واسه آرامش روحش نماز بخونن ..
هر کسی میومد باهاش یه حرفی میزد و گریه ای میکرد و میرفت .. 
یه نفر گفت ما باید واسه خودمون گریه کنیم که زنده ایم
اون سنگ تموم گذاشت تو این دنیا و رفت !!
- میدونستم یتیمایی که بهشون نون دادی امشب تنهات نمیذارن ..
- تو این شهر غریب بودم بعده تو با کی حرف بزنم ..
- ستاره به ماه رسید (خواهراش که چند سال پیش فوت کردن )
- بنده عزیز خدا خودت بودی ؛ حاجی مظلوم ..
- اونقدر خوب بود که جونشو درمیاورد میداد به بقیه ..
معلوم نبود اگه بیشتر میموندم چند صد قصه سر باز میکرد ..
با قدمای سنگین و سری که میدونستم واسه فشار چشمم
داره درد خفیفش شروع میشه و سنگین شده بود ، اومدم خونه ‌..
زیر لبی باهاش حرف میزدم همچنان ، وقتی رسیدم یه مسکن خوردم
نزدیکای صبح بود که خوابم برد ، ولی وقتی بیدار شدم
چشام شبیه یه بادکنک شده بود که روش با ماژیک چشم کشیدن ..
ولی با همون چشای ورم کرده زندگی ادامه داشت ..
یقین دارم خوبی بعضی از آدما هیچوقت از یادمون نمیره ..
و یاد و خاطرشون همیشه بعد از سالها هم زنده خواهد بود ‌..
خوشا مرگی که هم خدا ازت راضی باشه هم بنده خدا ..
هرجا هستی مثل همیشه دعامون کن حاجیه مهربون ..
روحت شاد و یادت گرامی معلم و رفیق بی نظیر !!

ممنون میشم شادی روح اموات خودتون و این عزیز تازه از دست رفته 
فاتحه و صلواتی بفرستید !!✨️
پ.ن : به رسم پنجشنبه ها ..

مامان زنگ زد و بغض کرده ازش حرف میزد ..
گفت عکسشو چاپ‌ کرده بودن یکیشو آوردم خونه !!
گفت اسما میدونی چطوری فوت شده !؟ 
بیدار که شده به دختر داداشش گفته دلم نون گرم میخواد
میشه برام نون بخری ؟! بنده خدا هم میگه چشم و میره ..
وقتی برمیگرده جسم نحیفشو کف پذیرایی خونه میبینه 
و هرچقدر احیاش کردن دیگه بی فایده بود ..!!
گفتم مامان !! یه عمر تو این شهر مردم از دستش نون خوردن
تهش چشم انتظار یه نون گرم موند و رفت !!
سکوت کردیم دو تامون ، گوشیو که قطع کردم نشستم کف هال
هی چشام پر شد و خالی شد ، پشت سر هم ، بی وقفه ..
یه سال بیشتره که نرفتم قبرستون ، امروز باید برم تشییع حتما
خدا بیامرزتش ، یقین دارم به اندازه یه کف دست نون هم
این دنیا رو جدی نگرفت هیچوقت ، مگه واسه جمع کردن ثواب !!
سومین خواهر هم مثل دو خواهر خوب دیگه ش،  یهویی رفت !!

آجیم زنگ‌ زد گفت یه خبر بد بدم !؟ حالش گرفته بود ..
گفت فلانی فوت کرد ‌، حالش بد شد ، بردنش احیا ، ولی ....
هیچی نتونستم بگم ، همه چی جلو چشمم تار شد فقط ..
معلم بچگی هامون بود ، خیر شهرمون ..
اولین کسی که با خواهرش اعتکاف رو تو مسجدمون راه انداخت ..
با هزینه خودشون حسینیه زدن ‌، و هیچوقت ذره ای غرور نداشتن ..
هیچوقت ریاکاری نکرد ، هیچکس از دستش ناراحت نشد ..
مهربون بود و‌ آروم و با اخلاق ، مومن واقعی ، ساکت و صبور ..
حتی تو عکسای دسته جمعی نمیومد ، که ریا نشه !!
آخ قلبم پر غم شد ، دقیقا خواهرش هم قبل محرم بود که فوت کرد ..
اونم همینطور الکی و یهویی و بی هیچ زمینه ای رفت !!
مثل الان وقتی شنیدم به هم ریختم و امسال محرم ....
چطوری برم حسینیه وقتی لبخندش در بدو ورود جلو چشامه ..
خیلی زیاد منو دوست داشت ، هرجای حسینیه که بودم
منو که میدید به احترامش بلند میشدم و دستامو گرم فشار میداد ..
می‌‌ گفت اسما دختر خوب !! التماس دعا !!
گاهی وقتا ازش عکس و فیلم می گرفتم ..
دیدنش اونجا حالمو خوب میکرد ، هر بار کسی تند رفتار میکرد
اون عذر میخواست و همه تلاشش جذب کردن بزرگ و کوچیک بود
از اینا نبود که چون خیلی مومنه به کسی گیر بده ..
حتی یه وقتایی شوخی میکردم می خندیدیم 
اگه یه درصد حس میکرد که رگه ای از غیبت تو حرفامون هست 
هشدار‌ میداد و با لبخند فاصله می گرفت !!
چطوری باور‌ کنم !؟ یقین دارم کل شهر داغدارش میشن ..
کل شهر براش اشک میریزن ؛ و حتی یک نفر ازش بد نمیگه ..
روحش شاد ‌، جایگاهش بهشت باشه ، لایق بهشته واقعا 😔💔
دلم نمیخواد باور کنم این خبر تلخو ، کاش یه کابوس بود ..
ولی چه میشه کرد ، جز زنده نگه داشتن یاد و خاطرشون‌ ..
جز اینکه واسه نسل بعدمون از این آدمای بزرگ بگیم ..
دوستم پیام داده میگه اسما یه شهر ؛ بچه ش بودن ..😢
حتی دخترعموهام که نزدیک به ۴۰ سالشونه دانش آموزش بودن ..
هعیییی !! اینم بخشی از زندگیه که مجبوریم بپذیریم ..
ظرف عمر هممون یه روز پر میشه ، کاش ما هم مرگمون با عزت باشه
که هیچ دلی از بودنمون نشکسته باشه ، هیچکس از ما بدی ندیده باشه ..
اینکه خدا و‌ بنده تو تمام عمرت ازت راضی باشن چه افتخار بزرگیه ..
کاش ما هم مرگ و زندگی با عزتی داشته باشیم ..
روحت شاد حاج خانم ، روحت شاد کربلایی صبور ..✨️

پ.ن : گاهی فاصله نوشتن از شادی تا نوشتن از غم
میتونه همینقدر کوتاه باشه و زندگی جز این نیست ..
ترکیبی از لحظه های مختلف !! ان شاءالله شادیش بیشتر باشه !!

درحالی که اجبارا ماسک زده بودم که بوی سیگار رو تحمل نکنم ..
گوشه شالمم گذاشته بودم رو ماسک که مطمئن شم از هیچ درزی 
حتی بوی خفیف سیگار هم‌ نمیاد ، عطرم زدم تو هوا ..
خانمه‌ اومد کافه ای که کنارمونه ، گفت سیگار وینستون داری ؟!😐
ول کن عاموووو ‌‌، زن چرا باید بو راننده خاور بده ؟!
اول صبحی یه املت با پیاز بزن بوش قابل تحمل تره ..
سیگار آخه !؟ چیه این کوفتی ؟! چطوری تحمل میکنن ..!!
صاحب‌ کافه میاد میگه سرما خوردی ؟! میگم نه واسه بوی سیگاره
میگم جلو در بزن استعمال دخانیات برابر با فحشای اسمائه
گفت بیا نوشتم زدم اینجا ‌، ولی میان همین جا زیرش میکشن ..😂
البته کم پیش میاد ، کی هر روز تقریبا چند نخو میکشه !؟
دکتر دیالیز ساختمون کناری !! 😕😐
بیمارا رو آماده میکنه تا کارشون انجام شه میاد میکشه میره !!
نیکوتین خوب نیست دوستان ، نکشید ، لایه رسوبی ایجاد میکنه
دندونا رو خراب می کنه ، پوست رو تحت تاثیر قرار میده ..
به ریه آسیب میزنه ، قلب رو سنگین میکنه ، هیییچ سودی نداره
این تلقینه که فکر می کنید سیگار آرومتون می کنه ..
یه کتاب هست راجب ترک سیگار ، تو لیست کتابامه
بعدا میخرمش ان شاءالله ،‌ اگه تاثیر گذار بود بهتون معرفیش میکنم
که این نخای بی مصرف بو گندو رو بندازید دور !!
هم خودتون و اعضا جوارحتون ، و هم ما راحت شیم از این بو !!

یه تیکه‌ شکلات تو دستم بود ، با نت +H ضعیف گوشی
و شارژ ۳ درصد خودم ، تنهایی خونه آجیم نشسته بودم و می نوشتم ..
از دیروز صبح که بیدار شدم فقط ۳ ساعت نهایتا خوابیده باشم ..
چشام وا نمیشه اصلا ، وحشتناااک کمبود خواب دارم ..
ولی خوشحالی دوماد و آجیم ارزششو داشت !!
تا ۲ کار داشتم بعدش اومدم خونه تا دوماد آماده نشسته ..
گفتم پاشو چندتایی ازت عکس بگیرم و گرفتم ، کیف کرد از دیدنشون ..
گفتم وقتی عروسو دیدی ذوق کن براش ، لبخند یادت نره
بهش بگو خودت ناز بود الان عروسک شدی ..
گفت خوشتون میاد از این حرفا ؟! گفتم هاااا خیلی 😂😌
حین عکس گرفتن هم پایین دکمه کتش شکست !!😐
ولی انقدر خونسرد بود دوماد ، مثل داداشش (دامادمون)😂😂
خانوادگی آروم و صبورن ، آدمای عجله کننده ای نیستن ..
با همکاری همدیگه دکمه رو اوکی کردیم و حرفه ای وصلش کردم براش😎
تا عروس آماده شه هم کلی با داماد حرف زدیم ..
راجب هزینه ها و عقد و‌ برنامه شون واسه بعده عقد و ..
به حدی هوا گرم بود که نمیشد بریم بیرون عکس بگیرم‌ ..
خدایی آدم تو جنوب نباید تو تابستون جشن بگیره ، گرماش زیاده ..
بعدش با دختر داییم که آرایشگره رفتیم از ‌آجیم عکس گرفتم ..
چقدر خوشگل تر شده بود با لباس محلی ؛ ماشاءالله😍
دامادمون وقتی دیدش گفت حواست باشه امشب چشم نخوری !!
بعد رفتیم آرایشگاه دنبال عروس ..
هزاااار ماشاءالله انقدر ناز شده بود ، عروووسک بود واقعا ..
عروس حجاب زده بود و چقدر معصومانه تر شده بود
خودشم صورتش بچگانه و ظریف بود !! منکه خیلی خوشم اومد 😍💕
چندتا عکس هم از عروس و دوماد گرفتم ..
و بعدش راهیشون کردم سمت شهرمون و خودم مونده بودم خونه آجیم !!
الان رسیدم خونه و چشام انقدر سنگینه و رو همه 
که به زور باز نگهش داشتم ولی روز قشنگی شد برام ..
آدم وقتی احساس مفید بودن میکنه یه لبخند رضایت میشینه رو لباش !!😍

امروز جشن عقد داداشِ دامادمونه ..
با عروس و داماد و آجیم و دامادمون اومدیم خونه آجیم
تو مسیر آهنگ عروسی گذاشته بودم و‌ کل می کشیدم ..
دوماد می گفت دی جی اسمااااا 😂😂
دامادمون گفت فردا تا چند کار داری !؟ گفتم یک دو ظهر احتمالا ..
گفت بعدش میتونی بیای بریم باغ چندتا عکس‌ بگیری ازشون ؟!
دوماد گفت عکاس و فیلمبردار داریم که ..
گفت نه اسما کارش فرق داره اصلا ..
گفتم حافظه گوشی و مموری دوتاش پره وقتم ندارم خالی کنم‌ ..
ببینم فردا چی میشه ، اگه شد چشم !!
الانم یه نیم ساعت دیگه بیدار بمونم تلاشمو بکنم ..
خودمم دوست دارم تا هوا روشنه چندتایی ازشون عکس بگیرم‌ ..
خدایاااا چقدر من عاشق عکاسی ام ، چقدر عاشق ثبت لحظه های قشنگم‌‌ ..
ان شاءالله بتونم خوشحالشون کنم امروز 😍💕🌸
خیلی قشنگه لحظه وصال دو عاشق ..
الهی خوشبخت و عاقبت بخیر بشن و قسمت همه جوونا باشه 😍✨️

خدا کنه تو این گرما زیر ساخت نزنن ..

خدا کنه جنگ نشه ، چه حوصله ای دارن اینا ..

بشینید زندگیتونو کنید ‌، بذارید مردم هم یه نفس راحت بکشن ..😒😒

نت اینجا هم به سختی داره تکون میخوره ..

حالا جنگ چه ربطی به نت داره که فرتی قطعش میکنن‌ نمیدونم ..

انگار معاند لنگ نت لاک پشتی اینان ..

عامو اونا با استارلینک ارتباط میگیرن ، تازه نفوذی هم احتمالا دارن

خط سفیدم میتونن داشته باشن ..

با نت پرو نمیشه خرابکاری کرد با نت پولی میشه !؟ 😒

کانفیگ فروشا هم کم کم گرم‌ میکنن خودشونو 

واسه فروش نامردانه یه گیگ یه تومن ..!!

هر کی به طریقی به مردم ظلم میکنه ، بعد اعتراض دارن به وضعیت بد کشور !!

خدایا خودت مراقب این خاک و مردمش باش ..

هر تجمعی به نام اعتراض فتنه ای بیش نیست !!

امیدوارم این بار دیگه جوونا گول نخورن و بیرون نرن ..

چون جز کشته شدن و حیف شدن نتیجه ای نداره !!

پناه بر خدا از شر شیاطین !!

 

ما به زمینایی که توش سبزی ، بادمجون ، خیار 
گوجه و این چیزا رو میکارن میگیم لَته !!
یه وقتایی که آجیم حوصله داشته باشه میریم رو لته سبزی ها ..
و از همون جا واسه چند روزمون سبزی میخریم ..
عاشق حال و هوای اونجام ..
بوی نعنایی که تو فضا میپیچه ..
و تو تصورت اونو کنار خورشت و بادمجون سرخ شده تصور میکنی ..
ریحونی که کنار خیار ماست خیلی میچسبه ..
تربچه ای که گوشه سینی دمپخت خودنمایی میکنه ..
و جعفری ای که توی سمبوسه تازگی مزه ش به جون آدم میچسبه ..!!
جای شما هم سبز وقتی قطره های آبپاش چرخشی خنکت میکنه ..
وقتی پایین رفتن خورشید رو میبینی ..
نور ملایم غروب به کوه و زمین و آدما ؛ رنگ نارنجی میپاشه ..
و با خودت میگی چقدر همین چیزای ساده زندگیو قشنگ تر میکنه
چقدر شکر داره خدایی که خالق این همه زیباییه !!💕😍🌱