مامان زنگ زد و بغض کرده ازش حرف میزد .. گفت عکسشو چاپ کرده بودن یکیشو آوردم خونه !! گفت اسما میدونی چطوری فوت شده !؟ بیدار که شده به دختر داداشش گفته دلم نون گرم میخواد میشه برام نون بخری ؟! بنده خدا هم میگه چشم و میره .. وقتی برمیگرده جسم نحیفشو کف پذیرایی خونه میبینه و هرچقدر احیاش کردن دیگه بی فایده بود ..!! گفتم مامان !! یه عمر تو این شهر مردم از دستش نون خوردن تهش چشم انتظار یه نون گرم موند و رفت !! سکوت کردیم دو تامون ، گوشیو که قطع کردم نشستم کف هال هی چشام پر شد و خالی شد ، پشت سر هم ، بی وقفه .. یه سال بیشتره که نرفتم قبرستون ، امروز باید برم تشییع حتما خدا بیامرزتش ، یقین دارم به اندازه یه کف دست نون هم این دنیا رو جدی نگرفت هیچوقت ، مگه واسه جمع کردن ثواب !! سومین خواهر هم مثل دو خواهر خوب دیگه ش، یهویی رفت !!
آجیم زنگ زد گفت یه خبر بد بدم !؟ حالش گرفته بود .. گفت فلانی فوت کرد ، حالش بد شد ، بردنش احیا ، ولی .... هیچی نتونستم بگم ، همه چی جلو چشمم تار شد فقط .. معلم بچگی هامون بود ، خیر شهرمون .. اولین کسی که با خواهرش اعتکاف رو تو مسجدمون راه انداخت .. با هزینه خودشون حسینیه زدن ، و هیچوقت ذره ای غرور نداشتن .. هیچوقت ریاکاری نکرد ، هیچکس از دستش ناراحت نشد .. مهربون بود و آروم و با اخلاق ، مومن واقعی ، ساکت و صبور .. حتی تو عکسای دسته جمعی نمیومد ، که ریا نشه !! آخ قلبم پر غم شد ، دقیقا خواهرش هم قبل محرم بود که فوت کرد .. اونم همینطور الکی و یهویی و بی هیچ زمینه ای رفت !! مثل الان وقتی شنیدم به هم ریختم و امسال محرم .... چطوری برم حسینیه وقتی لبخندش در بدو ورود جلو چشامه .. خیلی زیاد منو دوست داشت ، هرجای حسینیه که بودم منو که میدید به احترامش بلند میشدم و دستامو گرم فشار میداد .. می گفت اسما دختر خوب !! التماس دعا !! گاهی وقتا ازش عکس و فیلم می گرفتم .. دیدنش اونجا حالمو خوب میکرد ، هر بار کسی تند رفتار میکرد اون عذر میخواست و همه تلاشش جذب کردن بزرگ و کوچیک بود از اینا نبود که چون خیلی مومنه به کسی گیر بده .. حتی یه وقتایی شوخی میکردم می خندیدیم اگه یه درصد حس میکرد که رگه ای از غیبت تو حرفامون هست هشدار میداد و با لبخند فاصله می گرفت !! چطوری باور کنم !؟ یقین دارم کل شهر داغدارش میشن .. کل شهر براش اشک میریزن ؛ و حتی یک نفر ازش بد نمیگه .. روحش شاد ، جایگاهش بهشت باشه ، لایق بهشته واقعا 😔💔 دلم نمیخواد باور کنم این خبر تلخو ، کاش یه کابوس بود .. ولی چه میشه کرد ، جز زنده نگه داشتن یاد و خاطرشون .. جز اینکه واسه نسل بعدمون از این آدمای بزرگ بگیم .. دوستم پیام داده میگه اسما یه شهر ؛ بچه ش بودن ..😢 حتی دخترعموهام که نزدیک به ۴۰ سالشونه دانش آموزش بودن .. هعیییی !! اینم بخشی از زندگیه که مجبوریم بپذیریم .. ظرف عمر هممون یه روز پر میشه ، کاش ما هم مرگمون با عزت باشه که هیچ دلی از بودنمون نشکسته باشه ، هیچکس از ما بدی ندیده باشه .. اینکه خدا و بنده تو تمام عمرت ازت راضی باشن چه افتخار بزرگیه .. کاش ما هم مرگ و زندگی با عزتی داشته باشیم .. روحت شاد حاج خانم ، روحت شاد کربلایی صبور ..✨️ ☆ پ.ن : گاهی فاصله نوشتن از شادی تا نوشتن از غم میتونه همینقدر کوتاه باشه و زندگی جز این نیست .. ترکیبی از لحظه های مختلف !! ان شاءالله شادیش بیشتر باشه !!
درحالی که اجبارا ماسک زده بودم که بوی سیگار رو تحمل نکنم .. گوشه شالمم گذاشته بودم رو ماسک که مطمئن شم از هیچ درزی حتی بوی خفیف سیگار هم نمیاد ، عطرم زدم تو هوا .. خانمه اومد کافه ای که کنارمونه ، گفت سیگار وینستون داری ؟!😐 ول کن عاموووو ، زن چرا باید بو راننده خاور بده ؟! اول صبحی یه املت با پیاز بزن بوش قابل تحمل تره .. سیگار آخه !؟ چیه این کوفتی ؟! چطوری تحمل میکنن ..!! صاحب کافه میاد میگه سرما خوردی ؟! میگم نه واسه بوی سیگاره میگم جلو در بزن استعمال دخانیات برابر با فحشای اسمائه گفت بیا نوشتم زدم اینجا ، ولی میان همین جا زیرش میکشن ..😂 البته کم پیش میاد ، کی هر روز تقریبا چند نخو میکشه !؟ دکتر دیالیز ساختمون کناری !! 😕😐 بیمارا رو آماده میکنه تا کارشون انجام شه میاد میکشه میره !! نیکوتین خوب نیست دوستان ، نکشید ، لایه رسوبی ایجاد میکنه دندونا رو خراب می کنه ، پوست رو تحت تاثیر قرار میده .. به ریه آسیب میزنه ، قلب رو سنگین میکنه ، هیییچ سودی نداره این تلقینه که فکر می کنید سیگار آرومتون می کنه .. یه کتاب هست راجب ترک سیگار ، تو لیست کتابامه بعدا میخرمش ان شاءالله ، اگه تاثیر گذار بود بهتون معرفیش میکنم که این نخای بی مصرف بو گندو رو بندازید دور !! هم خودتون و اعضا جوارحتون ، و هم ما راحت شیم از این بو !!
یه تیکه شکلات تو دستم بود ، با نت +H ضعیف گوشی و شارژ ۳ درصد خودم ، تنهایی خونه آجیم نشسته بودم و می نوشتم .. از دیروز صبح که بیدار شدم فقط ۳ ساعت نهایتا خوابیده باشم .. چشام وا نمیشه اصلا ، وحشتناااک کمبود خواب دارم .. ولی خوشحالی دوماد و آجیم ارزششو داشت !! تا ۲ کار داشتم بعدش اومدم خونه تا دوماد آماده نشسته .. گفتم پاشو چندتایی ازت عکس بگیرم و گرفتم ، کیف کرد از دیدنشون .. گفتم وقتی عروسو دیدی ذوق کن براش ، لبخند یادت نره بهش بگو خودت ناز بود الان عروسک شدی .. گفت خوشتون میاد از این حرفا ؟! گفتم هاااا خیلی 😂😌 حین عکس گرفتن هم پایین دکمه کتش شکست !!😐 ولی انقدر خونسرد بود دوماد ، مثل داداشش (دامادمون)😂😂 خانوادگی آروم و صبورن ، آدمای عجله کننده ای نیستن .. با همکاری همدیگه دکمه رو اوکی کردیم و حرفه ای وصلش کردم براش😎 تا عروس آماده شه هم کلی با داماد حرف زدیم .. راجب هزینه ها و عقد و برنامه شون واسه بعده عقد و .. به حدی هوا گرم بود که نمیشد بریم بیرون عکس بگیرم .. خدایی آدم تو جنوب نباید تو تابستون جشن بگیره ، گرماش زیاده .. بعدش با دختر داییم که آرایشگره رفتیم از آجیم عکس گرفتم .. چقدر خوشگل تر شده بود با لباس محلی ؛ ماشاءالله😍 دامادمون وقتی دیدش گفت حواست باشه امشب چشم نخوری !! بعد رفتیم آرایشگاه دنبال عروس .. هزاااار ماشاءالله انقدر ناز شده بود ، عروووسک بود واقعا .. عروس حجاب زده بود و چقدر معصومانه تر شده بود خودشم صورتش بچگانه و ظریف بود !! منکه خیلی خوشم اومد 😍💕 چندتا عکس هم از عروس و دوماد گرفتم .. و بعدش راهیشون کردم سمت شهرمون و خودم مونده بودم خونه آجیم !! الان رسیدم خونه و چشام انقدر سنگینه و رو همه که به زور باز نگهش داشتم ولی روز قشنگی شد برام .. آدم وقتی احساس مفید بودن میکنه یه لبخند رضایت میشینه رو لباش !!😍
امروز جشن عقد داداشِ دامادمونه .. با عروس و داماد و آجیم و دامادمون اومدیم خونه آجیم تو مسیر آهنگ عروسی گذاشته بودم و کل می کشیدم .. دوماد می گفت دی جی اسمااااا 😂😂 دامادمون گفت فردا تا چند کار داری !؟ گفتم یک دو ظهر احتمالا .. گفت بعدش میتونی بیای بریم باغ چندتا عکس بگیری ازشون ؟! دوماد گفت عکاس و فیلمبردار داریم که .. گفت نه اسما کارش فرق داره اصلا .. گفتم حافظه گوشی و مموری دوتاش پره وقتم ندارم خالی کنم .. ببینم فردا چی میشه ، اگه شد چشم !! الانم یه نیم ساعت دیگه بیدار بمونم تلاشمو بکنم .. خودمم دوست دارم تا هوا روشنه چندتایی ازشون عکس بگیرم .. خدایاااا چقدر من عاشق عکاسی ام ، چقدر عاشق ثبت لحظه های قشنگم .. ان شاءالله بتونم خوشحالشون کنم امروز 😍💕🌸 خیلی قشنگه لحظه وصال دو عاشق .. الهی خوشبخت و عاقبت بخیر بشن و قسمت همه جوونا باشه 😍✨️
ما به زمینایی که توش سبزی ، بادمجون ، خیار گوجه و این چیزا رو میکارن میگیم لَته !! یه وقتایی که آجیم حوصله داشته باشه میریم رو لته سبزی ها .. و از همون جا واسه چند روزمون سبزی میخریم .. عاشق حال و هوای اونجام .. بوی نعنایی که تو فضا میپیچه .. و تو تصورت اونو کنار خورشت و بادمجون سرخ شده تصور میکنی .. ریحونی که کنار خیار ماست خیلی میچسبه .. تربچه ای که گوشه سینی دمپخت خودنمایی میکنه .. و جعفری ای که توی سمبوسه تازگی مزه ش به جون آدم میچسبه ..!! جای شما هم سبز وقتی قطره های آبپاش چرخشی خنکت میکنه .. وقتی پایین رفتن خورشید رو میبینی .. نور ملایم غروب به کوه و زمین و آدما ؛ رنگ نارنجی میپاشه .. و با خودت میگی چقدر همین چیزای ساده زندگیو قشنگ تر میکنه چقدر شکر داره خدایی که خالق این همه زیباییه !!💕😍🌱
بدون اینکه اطلاعی از لپتاپه داشته باشه یکی خریده بود برده بود مغازمون پیش آجیم ؛ گفته بود چه طوری روشن میشه !! و خوشحال بود که فردا اولین روز کاریشه ، کار سیستمی !!! کجا ؟! بانک !!!!!!!! احتمالا سال بعد هم رسمی میشه !! بلاخره آدم از یه جایی شروع میکنه ، همه از شکم مادر یاد نگرفتن که .. ولی اینکه بدون هیچ آزمونی یهو کارمند بانک بشی واقعا عجیبه !! البته تو این مملکت دزدی و اختلاس و پارتی بازی عادی ترین چیزه .. اما بازم واسه من عجیبه که چه طوری بعضیا میتونن این پولارو بخورن .. یاد تمام سالهایی افتادم که آشناهامون برام کار پیدا کردن .. من کارشناسی نرم افزار کامپیوتر رو سال ۹۷ تموم کردم .. از لحاظ مسئولیت و اخلاق و رفتار هم گزینه مناسبی بودم .. ولی بنا بر دلایلی از کار دولتی خوشم نیومد هیچوقت !! پتروشیمی و آموزش پرورش و کمیته امداد و شبکه های خبری حتی .. گفتم نه ، من آزمون ندادم و اگرچه مستحق داشتن شغلم اما اینطوری فکر می کنم شاید حق یکی دیگه رو ضایع کردم که اینجام !! و یه دلیل دیگه هم داشت که بماند !! برامم مهم نبود دیگران چی میگن و شماتت کنن مهم این بود که سرم پیش خدا بالا باشه ..!! چند روز پیش هم شنیدم یه سریا رو شرکت نفت جذب کرده اعتراضا بالا گرفته و چون نت قطع بوده مثل قبل پر رنگ نبوده چون وقتی تو مجازی مطالبه میکنن یا اطلاع رسانی میشه قطعا تحت فشار افکار عمومی نتیجه بهتری میگیره این اعتراضا !! خلاصه دیشب آجیم گفت اون یکی داداشش هم چند روزه نیستش یعنی مغازه ش یا بسته ست یا باباش سر میزنه اونجا احتمالا اونم قراره بدون آزمون جذب بشه جایی !! داداش سومشون در واقع بیشتر مستحق کار بود از اول چون اون دو تا مغازه داشتن ، سومیه بیکار بود تقریبا .. ولی حتی بین خودشون تو خانواده ، این بی عدالتی خودشو نشون داده .. خدایا شکرت که به ما وجدان دادی ، شرافت دادی .. و زندگیمون رو به خوردن نون حلال عادت دادی .. خدایا شکرت واسه هر شبی که با وجدان راحت سر رو بالشت گذاشتیم .. خدایا هیچوقت منو در مسیری که حق دیگران رو ضایع میکنه قرار نده .. خدایا هیچوقت اونقدر دنیا و مال دنیا رو برام ارزشمند نکن که پا روی اخلاق و حق و وجدانم بذارم .. الهی آمین ..💕✨️
☆
پ.ن : چه حقی از یه سریا تو این مملکت ضایع شده همیشه !!