شاید آدمی که دوستش داری ..
با آدمی که لیاقتتو داره یکی نباشه ..
اصرار نکن ..!!
شاید آدمی که دوستش داری ..
با آدمی که لیاقتتو داره یکی نباشه ..
اصرار نکن ..!!
بدون اینکه اطلاعی از لپتاپه داشته باشه یکی خریده بود
برده بود مغازمون پیش آجیم ؛ گفته بود چه طوری روشن میشه !!
و خوشحال بود که فردا اولین روز کاریشه ، کار سیستمی !!!
کجا ؟! بانک !!!!!!!! احتمالا سال بعد هم رسمی میشه !!
بلاخره آدم از یه جایی شروع میکنه ، همه از شکم مادر یاد نگرفتن که ..
ولی اینکه بدون هیچ آزمونی یهو کارمند بانک بشی واقعا عجیبه !!
البته تو این مملکت دزدی و اختلاس و پارتی بازی عادی ترین چیزه ..
اما بازم واسه من عجیبه که چه طوری بعضیا میتونن این پولارو بخورن ..
یاد تمام سالهایی افتادم که آشناهامون برام کار پیدا کردن ..
من کارشناسی نرم افزار کامپیوتر رو سال ۹۷ تموم کردم ..
از لحاظ مسئولیت و اخلاق و رفتار هم گزینه مناسبی بودم ..
ولی بنا بر دلایلی از کار دولتی خوشم نیومد هیچوقت !!
پتروشیمی و آموزش پرورش و کمیته امداد و شبکه های خبری حتی ..
گفتم نه ، من آزمون ندادم و اگرچه مستحق داشتن شغلم
اما اینطوری فکر می کنم شاید حق یکی دیگه رو ضایع کردم که اینجام !!
و یه دلیل دیگه هم داشت که بماند !!
برامم مهم نبود دیگران چی میگن و شماتت کنن
مهم این بود که سرم پیش خدا بالا باشه ..!!
چند روز پیش هم شنیدم یه سریا رو شرکت نفت جذب کرده
اعتراضا بالا گرفته و چون نت قطع بوده مثل قبل پر رنگ نبوده
چون وقتی تو مجازی مطالبه میکنن یا اطلاع رسانی میشه
قطعا تحت فشار افکار عمومی نتیجه بهتری میگیره این اعتراضا !!
خلاصه دیشب آجیم گفت اون یکی داداشش هم چند روزه نیستش
یعنی مغازه ش یا بسته ست یا باباش سر میزنه اونجا
احتمالا اونم قراره بدون آزمون جذب بشه جایی !!
داداش سومشون در واقع بیشتر مستحق کار بود از اول
چون اون دو تا مغازه داشتن ، سومیه بیکار بود تقریبا ..
ولی حتی بین خودشون تو خانواده ، این بی عدالتی خودشو نشون داده ..
خدایا شکرت که به ما وجدان دادی ، شرافت دادی ..
و زندگیمون رو به خوردن نون حلال عادت دادی ..
خدایا شکرت واسه هر شبی که با وجدان راحت سر رو بالشت گذاشتیم ..
خدایا هیچوقت منو در مسیری که حق دیگران رو ضایع میکنه قرار نده ..
خدایا هیچوقت اونقدر دنیا و مال دنیا رو برام ارزشمند نکن
که پا روی اخلاق و حق و وجدانم بذارم ..
الهی آمین ..💕✨️
☆
پ.ن : چه حقی از یه سریا تو این مملکت ضایع شده همیشه !!
پرسیده بود به خودتون تو رابطه چند میدید ..
آخرین باری که من تو رابطه بودم یه دختر ۲۰ ساله بودم ..
که قطعا بسیار زیاد از اون موقع تا الان تغییر کردم
هم اخلاقی ، هم درکی ، هم دغدغه ، هم رفتار و برخورد !!
ولی یه چیزی که از قبل بوده و هنوزم هست فکر کنم
یکیش لجبازیمه ، البته دوزشو کنترل میکنم و مثل قبل نیست ..
یکی حاضر جواب بودنمه که اینم تلاشی واسه کنترلش نمیکنم خیلی
یه جاهایی اگه کوتاه بیای در حق خودت کوتاهی کردی!!
یکی محبت کردنمه ، که چون ذاتا آدم مهربونی ام
هر چقدم بخوام سیاست قاطیش کنم بازم از یه گوشه ای میزنه بیرون!!
در واقع رابطه ای که بخوای سیاست قاطیش کنی مورد پسندم نیست !!
دیگه فعلا همینا یادم اومد البته نمیدونم امتیازو کم میکنه
یا کاملا طبیعیه و اخلاقای بدی نیستن اینا !!
هر کسی تو رابطه ست به نظرم سه ماهی یه بار به طرف مقابل بگه
بدون هیچ سانسور و رحمی ، هر چیزی که از اون رو مخش هست رو
بنویسه و به همدیگه بدید ، اینطوری میتونید واسه دوام رابطه
اونا رو کنترل کنید یا یه فکری به حالش کنید ..
اگه قابل حل هم نباشه خب طرف مقابل متوجه میشه
و سعی میکنه دیگه از اون رفتار زیاد دلخور نشه چون جزو اخلاقای ثابتت حساب میشه دیگه !!
اینجوری خیلی از مشکلات حل میشه با یه گفتگوی ساده ..!!
یا بگید کدوم ویژگی از منو دوست نداری ؟!
یا بگید به عنوان یه نفر که تو زندگیتم چه توقعاتی از من داری ؟!
یا بگید وقتی ناراحتی دوست داری چیکار کنم که آروم شی
قلق همدیگه رو که پیدا کنید زندگی خیلی قشنگ تر میشه براتون !!
یعنی به طور جدی و زیاد برام سوال شده ..
تهرانی ها یا کسانی که تو شهرای بزرگ زندگی میکنن
چه آپشنی در خودشون دارن که دهاتی بودن رو فحش میدونن ؟!
بارها همچین چیزی رو دیدم و شنیدم ازشون ..
هرچی بیشتر فکر میکنم کمتر به جواب میرسم !!
از هر طرف که به این قضیه نگاه میکنم کم و کسری خاص و تو چشمی تو زندگی دهاتی ها نمیبینم !!
هم دست به خرج بودنشون قابل مقایسه با شهری ها نیست ..
هم شاد بودن و حالشون و مرام و معرفتشون ..
هم یک رو بودن و صاف و صادق بودنشون ..
هم از لحاظ مالی و دارایی یه سریاشون تو سن زیر چهل وضعشون عالیه !!
چند تا مغازه و خونه و زمین و ماشین و طلا و حتی باغ !!
از لحاظ خورد و خوراک هم ارگانیک ترین چیزا رو میخورن ..
میوه و ترشی و برنج و حتی تره بار و رب و آبلیمو و تخم مرغ و ..
تو بعضی از روستاها هم از آب چشمه استفاده میکنن
نه آب معدنی های بیسفنول آ دار مضر !!
از لحاظ طبیعت هم که کاملا مشخصه دهات رنگارنگ و سرسبز
قابل قیاس با خونه های بی روح و هوای معمولا آلوده شهرا نیست !!
این نفرت و فاصله ای که گاهی وقتا بین مردم ما با پایتخت نشینا
معمولا دیده میشه ؛ یه توهم کاذب از سطح بالا بودنه !!
طرف فکر میکنه اگه فاقد شعور و شخصیت و ادب هم باشه
اما همین که تو شهرای بزرگ زندگی میکنه پس برتری داره ..
در حالی که هیچ آدم اصیل و درست حسابی ای حتی به ذهنش خطور نمی کنه
که بالا بودن رو در محل زندگی و سطح درامد بقیه ببینه ..!!
ما همیشه تو شهر زندگی کردیم ، حتی بالای ۱۵ سال شاید با اینکه
بارهاااا اصرار کردم منو ببرید روستای پدریم کسی نبود که منو ببره
و چند سال پیش بلاخره در حد یه ساعت رفتیم دور زدیم و برگشتیم
یعنی میخوام بگم من بزرگ شده روستا و دهات نیستم
ولی تعصبشون رو میکشم و همیشه برام آدمای محترمی ان ..!!
اینجا یه روستا هست نمیدونم تعداد دقیقش چندتاست
ولی چندین پزشک رتبه دو رقمی و مهندس و آدمایی با سطح سواد بالا توشون پیدا میکنی ..
آدمایی که منش و شخصیتشون اونقدر بالاست که از حرف زدن باهاشون سیر نمیشی ..
یا پیرمرد پیرزنایی که سواد هم ندارن ولی انقدر قشنگ صحبت میکنن
انگار صد تا کتاب فن بیان خوندن !!
انقدر قشنگ یه مشکل رو حل میکنن و شعور و درک دارن ..
انگار صد تا دوره روانشناسی رفتن و مشاور بین المللن!!
بنابراین از آدمایی که این اصطلاح رو به عنوان جایگزینی با آدمای سطح پایین به کار میبرن خیلی راحت فاصله میگیرم ..!!
پزشکای اینجا اکثرا تو روستاهاشون خونه میسازن ..
خونه های ویلایی خوشگل واسه آخر هفته ها یا ایام عید
که اینجا بهشتی میشه واسه خودش ..
چرا !؟ چون به اصل و ریشه شون که از کجا رشد کردن
افتخار میکنن و این اصالت رو حفظ میکنن ..
روستایی ها واقعا در دست و دل بازی و زحمت کشیدن و ادب حرف ندارن
در دلسوزی و همدلی و شاد زیستن ، در غیرت و جنم و شرافت ..
پس از خودمون شروع کنیم و این کلمات رو بعنوان فحش به کار نبریم ..!!

به مامان گفتم شکمش یهویی رفت داخل ، زایمان کرده😍
گربه ها عادت دارن بچه هاشونو توی هفت تا خونه می چرخونن ..
بعد میبرنش امن ترین جا و اونجا بزرگش میکنن ..
خب من یقین دارم که امن ترین جا براشون خونه ماست ..
و نهایتا بعده دو هفته برمیگردن ..
گفتم مامان صدای بچه هاشو نشنیدی؟! نمیدونی چندتان ؟!
گفت نه ولی یه صدای ریزی میومد ..
با خودم گفتم وقتی برم و برگردم حتما دیگه بچه شو نشونم میده ..
شب مامان زنگ زد گفت اسما یه بچه گربه خیلی ریز تو کوچه افتاده
شبیه گربه خودمونه ولی مامانش بهش نزدیک نمیشه ..
گفت بوش میکنه و ولش میکنه میره ..
گفت مورچه حمله کرده بود بهش دلم براش سوخت
به آجیت گفتم با دستکش بیارش داخل ..
ولی بازم نزدیکش میشه و بو میکنه و نمیبرش ..
گفتم شاید اصلا بچه ش نیست ، بذارش سر جاش
ولی حواست بهش باشه ..
گفت بابات ناراحت شده میگه شیر بخریم بهش بدیم
بی جون شده از عصر هیچی نخورده ..
اینو بر اساس تجربه اون گربه های سه قلو گفته بابا ..
بعدا تعریف میکنم اگه یادم بمونه ..
گفتم نمیدونم مامان ، گربه ها اگه بچه شون مریض باشه
یا مشکلی داشته باشه ، میخورنش یا انقدر هیچی بهش نمیدن تا بمیره ؛
ولی به هر قیمتی نگهش نمیدارن ..
چون گربه ناقص تو طبیعت دوام نمیاره و اذیت میشه !!
گفت خیلی ناراحتیم براش و به هممون ریخته !!
گفتم بذار تا شب اگه مامانش نیومد یه فکری می کنیم براش ..
ولی خب بابا قبول نکرده و به آجیم گفته برو شیر بخر
یه مقدار با سرنگ بهش شیر داده و جون گرفته ..
مامان گفت بعده اون یه کم تکون خورد و چشاش باز شد ..
اون شب انقدر شلوغ بودم که وقت نکردم بهش زنگ بزنم ..
فرداش که زنگ زدم هر جمله که مامان می گفت
انگار قلبمو یکی تو مشت فشار میداد ..
مامان میگه حواسم بهش بود و گذاشته بودمش یه گوشه
یه گربه شبیه گربه خودمون بود ولی بزرگتر
( مامان تشخیصشون نمیده چون شبیه همدیگه ن ولی من میدونم
اونی که سنش بالاتره و موقع میو کردن دهنش کج میشه یه کم
مامانشه و همیشه روی دیوار به بچه هاش سر میزنه)
گفتم ننه ش نبود ؟! گفت نمیدونم فقط دیدم رفته کنارش
خوشحال شدم گفتم داره بهش شیر میده لابد
ولی وقتی رفته پیشش با یه شکم پاره و دل و روده بیرون مواجه شده ..
میگه گربه رو کشته بود و رفته بود ، حتی نخورده بودش
انگار باید این گربه رو از بین میبرد ..
احساس کردم مغز سرم داره درد میگیره و حالم بد شد
خودش و آجیم هم کلی گریه کرده بودن براش ..
با بغض باهام حرف میزد بنده خدا ..
نمیدونم ، قطعا اونا چیزی میدونن که ما خبر نداریم
ولی خیلی همه مون رو ناراحت کرد ..
آجیم گفت اونی که شکمشو پاره کرد گربه های خودمون نبوده 😢
دوباره همه مون بغض کردیم ..
رفتم تو حیاط گفتم خوووسسسگگگلللم ؟!
هرجا باشه بگم خوشگلم خودشو میرسونه ..
صداش از کوچه اومد ، مامانش هم رو دیوار بود ..
گفتم سلاااام ، شروع کرد میو میو کردن ..
هنوز امید دارم وقتی بهش غذا میدم نصفشو بذاره تو دهنش و بره ..
چون این نشون میده که یه بچه دیگه هم داره ..
گفتم نینی داری؟! اومده بود دورم می چرخید ..
غذاشو کامل خورد و تو حیاط موند ، بچه ش شیر میخوره فعلا
دلم میخواد امید داشته باشم که بچه داره بازم ..
اومدم داخل بابا گفت نفهمیدی بچه دوم داره یا نه؟!
گفتم نه چیزی نشون نمیده ولی نگران بود همش ..
اطرافو می پایید ، شاید بچه داشته باشه واقعا ..
خلاصه همچنان منتظرم که بچه شو ببینم ..
و یه نور به نورای خونمون اضافه شه ..!!
☆
پ.ن : اینم عکس همین گربه ایه که تازه زایمان کرده ☹️
سنت که از ۳۰ سال بگذره ..
دیگه دلت نمیاد اشکاتو سر هرچیزی سرازیر کنی ..!!
یه سرک کشید داخل و سلام احوالپرسی گرمی کرد و رفت ..
دختر بامزه و با اخلاقی بود ..
گفتم این دختره کی بود ؟! گفت تو دفتر یه وکیل کار میکنه ..
دختر ساده ایه ، با مامانش زندگی میکنه ، باباش فوت شده ..
خانوادش اصفهانه و اینا دو تایی اینجان ..
گفت وکیله بهش وعده ازدواج داده بود ، ده روز اخیر بهش گفته برو تهران
برا خودت بگرد و هوایی تازه کن ، اینم میره و وقتی برمیگرده
متوجه میشه مرتیکه نامرد عقد کرده !!
چشامو بستم که خشممو کنترل کنم ، آخه انقدر بی شرفن که چی بشه ؟!
چطور میخواد خوشبخت بشه وقتی آه یه یتیم پشتشه ؟!
وقتی دل یه دختر رو با دغل بازی شکسته !!
از طرفی میگم خداروشکر که گرفتار این نجس نشد ..
از طرفی دل آدم میسوزه واسه دختره که چه روزای سختیو میگذرونه ..
گفت دیشب تا صبح گریه کردم و الان از لجش تیپ زدم اومدم سرکار ..
ته انتقامش همین بود ، که زیباتر به نظر بیاد ..!!
خیانت کثافتیه که دیر یا زود خود اون شخص رو گرفتار میکنه ..
تصورشم وحشتناکه ، وجود همچین مردای بی وجودی تو زندگی ..!!
و اون دختره که دلخوشه به عروس شدنش ..
اگه بفهمه همسرش چند روز قبل از عقدش با یکی دیگه تو رابطه بود ،
چه دلی از اون میشکنه !!
و این وجود بی وجود احتمالا بدون هیچ دغدغه ای به زندگیش ادامه میده !!
البته یقین دارم یه جا که فکرشو نمیکنه چوبشو میخوره !!
تف بر شرافت نداشته همچین نرایی ؛ تففف !!
دیشب آجی بزرگه از شدت بی خوابی حالش بد شد و فشارش رفت ۱۸
مجبور شد بره سرم بزنه و داروی خواب آور قاطیش کنن تا بخوابه 😐
خانوادگیه این مقاومت در بی خوابی 😂😂
منم دقیقا همینطورم ، حاضرم بی خوابیو تحمل کنم
ولی قید سفر رفتنمو نزنم ، میگم حالا بعدا میخوابم ..
خلاصه موندگار شد و من با سواری اومدم شهر دیگه ..
راننده یه آهنگ گذاشته بود که می خوند
" با اینکه دلگیرم ازت الهی الهی دنیا برات بسازه .."
به عشق پشت این جمله فکر کردم ، دوسش داری ، بهت بدی کرده
دلت نمیاد نفرینش کنی ، با اینکه بخشی از خوشی هاتو ازت گرفته
اما دوست داری اون خوشی هاش ادامه دار بشه ..
چه چیز جالبیه این عشق ، میتونه از علاقه به نفرت برسه
و از نفرت به محبت ؛ به دلتنگی واسه کسی که اذیتت کرده ..
" می ترسم از آن شب که تو آسوده بی من سر کنی
پایان احساس مرا ...."
ته احساس یه نفر توی عشق نتیجه غمگینی داره ..
و معمولا آدمایی که از یه عشق پر شور با نفرت خارج میشن
یه بی اعتمادی نسبت به عشق و دوست داشتن ته دلشون میمونه !!
و به علاقه و محبت دیگران با چشمای بی روح و سرد نگاه میکنن ..
و معلوم نیست آیا شانس دوباره ای به خودشون واسه خوشبختی بدن یا نه !!
به آسوده خوابیدن اون شخص توی شبای بعد از جداییشون که فکر میکنه
صورتش از تهوع جمع میشه و میخواد عشقو بالا بیاره ..
البته بهتره بگم ادعای عشق ، عشق واقعی این نیست !!
با اینکه تجربه ش نکردم ولی میدونم جنس عشق چه جوریاست !!
☆
پ.ن : چقدر تصمیم خوبی بود کم آهنگ گوش دادنم ..
اگه تو شرایط غمگینی هستید به نظرم فاصله بگیرید از آهنگای غمگین ..
چون دوز حال بدیتونو بیشتر میکنه و مثل یه وزنه سنگین
روی دوشتون قرار میگیره و سخت بلند میشید !!
از یک جا به بعد
دیگر رشته انتظار و توقع هایت را از آدم ها جدا می کنی ..
می بینی می روند و چیز عجیبی نیست ..
دروغ میگویند ، دوز و کلک دارند ، زیر و رو دارند ..
چه حرف ها که از پشت سر به گوش تو میرسد ..
به روزهایی که از سر گذراندی فکر میکنی ..
چه قضاوت ها که از فلانی ها بعید بود ..
چه تهمت ها که لایق آن ها نبودی و ساده به زبان آوردند ..
چه محبت ها که برای هدفی تقدیم تو شد ..
چه چهره هایی که زیبایی شان ناگهان فرو ریخت ..
چه نمک نشناسی ها که باور قلبت را در هم شکست ..
و تو در میان تمامی این سطرها بزرگ و بزرگ تر شدی ..
آنقدر بزرگ که بعد از تکرار تمامی این "چه" ها تنها با خود میگویی "عِه" !!
همین ؛ یک عه برای تمامی سیاهی ها ، بدی ها ، رفتارهای نادرست
یک عه برای تمام نامردی ها ، رفتن ها ، دورویی ها ..
و به واکنشی بیشتر از یک عه هم نمیارزد ..!!
من به همه این دل شکستگی ها و نا امید شدن توسط آدم ها
می گویم بها دادن برای یک زندگی آرام و ساده ..
برای یک حال خوب و ماندگار ، عاری از انسان های کم ارزش ..!!
آری !! گاهی باید اینگونه بهایش را پرداخت ..
و بعد با خیالی آسوده از دیدن چهره واقعی آن ها ، پا روی پا انداخت ..
به صندلی پشت سرت تکیه داد ، شربتت را با نی شکلک دار هورت کشید
از آن ها که به ته لیوان میرسی و صدای کخخخخ میدهد ..
و با لبخند ، دنیای زیبای بدون آن ها را تماشا کنی ..
ارزشش را دارد ، خیلی هم دارد ..
اگر اکنون دل شکسته ای اما بعدها به یقین میرسی که ارزشش را دارد ..!!