♡ stay strong ♡

الهی به امید تو ..💕✨️🌸

همین الان با ماهان و حنا و فاطی نشستیم داریم حرف میزنیم و وقایع امروز رو تجزیه تحلیل می کنیم !! جاتون سبز امشب خیلی خوش گذشت !! فردا اگه فرصت کردم حتما براتون عکس میذارم چند تایی !!

می خواستیم عکس بگیریم ، پونه گفت لبخند بزنید
تیارا(کلاس دومه)گفت اصلا شاید افسرده باشم لبخندم نیاد !!
منطقی بود ، پس باید بگیم هرکی دوست داره لبخند بزنه !!

ماهان(نوه عموم ۱۵ سالشه) یه کم با تیارا آجیش تند حرف زد ، حنا گفت ماهان خیلی بد شدی !! ما می‌ گفتیم نه ماهان واقعا پسر خوبیه !! ماهان گفت وقتی مامان آدم میگه پسرم بده حتما پسر بدی ام !!
دقیقا حرفی که دیشب زدم ، و چقدر فهمیده ست ، میدونه بخش زیادی از ارزش فرزند رو برخورد پدر و مادرش با اون جلوی جمع بهش میده !! 

دو تا از سفارشامون موجود نبود و یه مقدار دیر اینو گفتن !! دقیقا سفارش بچه ها بود که چقدر هم منتظر مونده بودن ، حنا اعتراض کرد بهشون و گفت باید زودتر اطلاع میدادید ، رئیسش اومد و دلیلشو گفت ، چند نفر از نیرو هاشون ظاهرا نیومده بوده و طبیعتا یه نفرم نباشه یه جایی ممکنه لنگ‌ بزنه ، عذرخواهی کرد و بسیاااار آدم مودب و خونگرمی بود ، و همین اخلاقش باعث شد که نادیده بگیرن و دلمون بخواد بازم بریم اونجا !! 
چقدر اخلاق در کسب و کار تاثیر داره !!

دیگه همینا ، امشبم ظاهرا دوباره حمله کردن ، خدا به داد مردم برسه ، امیدوارم ادامه دار نشه ، جون مردم آسیب نبینه و زیر ساختا رو نزنن !!
به سختی دارم جلوی خودمو میگیرم که مطالب سیاسی ننویسم !!! بنا بر دلایلی !! ان‌شاءالله که بتونم !!😒 تو کامنت گروه های تلگرامی چند نفر تشکر کرده بودن از آمریکا بابت حمله ش ، دلم نمیخواد به خانوادشون توهین کنم ولی خودشون عجب احمقای نکبتی ان ها !! فکرشو بکن ، وجود دارن افرادی که غیرت و شرف و وطن و خاک و ناموس براشون تعریف نشده ست !! خدا به راه درست هدایتشون کنه !!

اکثرمون رو دستمون یه خال داریم !! یه جای ثابت !! الان چک کردم افرادی که کنارم نشستن چند نفرشون دارن !!

نوشته بود یه افسانه ای هست که میگه هر جای بدنتون خال داره یعنی تو زندگی قبلیتون معشوقتون اونجا رو بوسیده !!
با توجه به اینکه تناسخ وجود نداره پس فقط یه افسانه ست 
ولی معشوق من روانی لپام بوده و اونجا هم تپل بودم 😂

اینجا تنگ مهریون زیبا و رویاییه !! بیرون شهر یاسوجه !!
این تخت لبه ی یه دره ست که زیرش آب رودخونه رد میشه و بالاش کامل گلای رنگی و درخت انگوره !!
پایین تو رودخونه هم کلی تخت هست که میشه بشینی و پاتو بذاری تو آب ، نقطه وصل به طبیعته !!
فقط چشاتو ببندی و به ترکیب این صدا با صدای بلبل و پرنده ها گوش بدی !! 
سر چشمه هم داره که یه مقدار پیاده روی داره ولی خییییلی جای قشنگیه !! بصورت پلکانی هم بالای این قسمت جای نشستن هست ؛ زیر درختا ، آب هم رد میشه !! هوا توووپ !! عصر دیگه رو به سردی میره !! 


اومدین یاسوج حتماااا تنگ مهریون رو بذارید تو برنامه تون !! 
.
پ.ن : این عکس واسه پارسال شهریوره !! جهت معرفی جاهای دیدنی تفریحی استانمون گذاشتمش ، اون گل پایینی هم گل درخت تمشکه ، این آب بالای دره ست که گفتم جای نشستن داره ، از سرچشمه میاد ، رودخونه هم تو دره ست !! عکس بالایی سمت راست هم مشخصه که آب از بالا سرازیر میشه میره پایین ولی باید مراقب بود چون واسه رد شدن از این آب یا باید تو آب راه بری که خیلی سرده ، یا از لبه گلی خیس بری که خیلی باید مراقب بود !! چون سمت راستش دره ست!!

 

ساعت از ۶ گذشته بود که خوابم برد ، تازه داشتم وارد مرحله عمیقش میشدم که حنا بیدارم کرد ، گفت پاشو صبحانه بخور با عمه بریم خرید ، آیا بیدارم شدم !؟ خیر !! دوباره زد زیرم گفت پاشوووو ، گفتم نمیخوام آرایش کنم فله ای میام !! خلاصه رفتیم و الان رسیدیم خونه ، داشتم با دقت نگاه میکردم و بین لاینا می چرخیدم ، حنا پشت سرم میومد می گفت اسما بر نفس خود غلبه کن ، اسما تو میتوانی ، اسما تو نباید از اینجا خرید کنی 😂😂😂 
میگفت من نفس اماره توام !! یه جا داشتم ریز نگاه میکردم یهو صداشو برد بالا گفت بر نفسسس خود غلبه کن ، سرعتت کم شده خطر خرید الکی هست ، شیطان داره گولت میزنه 😂😂 واقعا هم اونجا هیچی نمی خواستم ولی داشتم وسوسه میشدم چیزای الکی بخرم که خداروشکر خطر رفع شد !! شلوار می خواستم بخرم که چون شلوار خونگیمو یادم رفته بود با خودم ببرم ، روی همین شلوار بیرونی پرو کردم ولی تنگ بودن یا کوتاه ، یعنی یکیش خوب بود ولی حس میکردم راه برم ممکنه مچ پام معلوم شه پس نخریدم !! اگه کلاس خیاطیمو از همون بچگی ادامه داده بودم الان نمی خواست انقدر بچرخی ، هرچی می خواستم می دوختم !! ولی حوصله اینکه برم خیاطی رو ندارم واقعا !! الانم بچه ها دارن بحث میکنن واسه حقشون ، احتمالا زورشون میرسه و عوض میکنن برنامه رو ؛ رضایت اونا امروز اولویته !! ولی اگه طبق برنامه ما پیش رفتیم براتون کلی عکس میذارم از طبیعت قشنگش ، ببینیم خدا چی میخواد !!😍🌸✨️💕
 

دیشب داشتیم واسه امروز برنامه ریزی می کردیم ، حنا از صبح برنامه رو گفت تا شب ، حرفِ گنجاندن کافه رفتن تو برنامه بود ، چون احتمالا آخر هفته رو برگردیم من و شقایق ، من میخوام یکی دو روز هم پیش مامان اینا باشم ، شقا هم باید بره مغازه چون بابا بنده خدا از صبح تا عصر دست تنهاست !! خلاصه برنامه که حدودی اوکی شد حنا گفت و اما یه موضوع مهم ، بچه ها !! گفت اونا هم حتما باید برنامه بریزیم براشون که بهشون خوش بگذره ، قرار شد یه موج های آبی برن ، یه شب پارک ، کافه هم اگه باج بدیم و نیان یه طرف دیگه جبران می کنیم ، البته پارسال یه شب مجردی رفتیم یه شب با بچه ها و دو تا تولد سوپرایزی هم اونجا گرفتیم و خیلی خوش گذشت !!
این حق قائل بودن واسه بچه ها رو دوست دارم ، چه خانواده مادری چه پدری همیشه این مورد رو حواسشون هست ، که اونا هم برنامه داشته باشن ، نه اینکه همراه بزرگترا بچرخن ، جاهای مشترک میریم قطعا ، مثلا جاهای تفریحی و آبشار و اینا ، ولی خوش گذرونی کودکانه هم باید جدا داشته باشن !! این اهمیت دادنه از چشمشون دور نمیمونه و تاثیر میذاره روشون !! از همین بچگی متوجه سهم خودشون تو زندگی میشن ، حتی اگه ما چیزی نمی گفتیم قطعا اعتراض میکردن و پاره مون میکردن که جاهای کودکانه مخصوص به خودشون نرفتن 😂😂 به نظرم وقتی که ما واسه بچه هامون ارزش قائل باشیم ؛ احترام بذاریم بهشون ؛ دیگران هم همین کار رو خواهند کرد !! یعنی بی احترامی به فرزند اول از سمت خانواده خودش شروع میشه !!
اگه سرکوفت بزنن به بچه ، تحقیرش کنن ، مسخره کنن ، حتی اینکه بگن تو هیچی نمیشی ؛ اون بچه تو سری خور و حرف خور بقیه میشه و اعتماد به نفسش افت میکنه !!! ان شاءالله هممون ، حق بچه های خودمون و دیگران رو بشناسیم و رعایت کنیم !! نه اینکه چون ما زورمون بیشتره و میتونیم ، نامحسوس از حقشون کم کنیم واسه خودمون !! 
صبحتون هم بخیر و شادی ، ان شاءالله یه روز عالی واسه هممون باشه !!💕😍🌸✨️


- کداممان تنها تریم ؟!
دختری که دیگر کسی را به زندگی اش راه نمی دهد ..
یا مردی که برای تجربه دوباره آن بوسه
دختران زیادی را امتحان می کند ؟!
+ دختری که اون بوسه رو تجربه میکنه ..!!

پ.ن : اون دخترا واقعا مظلومن ، فارغ از اینکه خودشون ذاتا چه شکلی ان؛ ولی چون یه جورایی بازیچه حساب میشن مظلومن !! فکر کن به امید یه زندگی عاشقانه و تعهد اون شخص میری زندگی ، و همسرت دلش پیش یه نفر دیگه ست !! وحشتناکه !! صد رحمت به تنهایی ..

شهر یاسوج از نمای پشت بوم خونه عموم 😍🌸✨️💕
با عمه ، دختر عموها ، نوه های عموم ، داماد ارشدشون و شقایق آجیم نشستیم کنار هم ؛ به قول بچه ها تو اتاق شیشه ای ، درا رو باز کردیم و خنکی هوا داره به سردی میره ، میگم چقدر خوبه همین جا بخوابیم ها !! حنا میگه خب بخواب اتفاقا خیلی خوبه !! میگم خوابیدن اینجا واسه اونایی خوبه که شب تا صبح میخوابن نه مایی که تازه ۵ صبح فیگور خواب می گیریم 😂😂 اگه بچه ها برن پایین شاید تا اذون صبح لامپا رو خاموش کردم و همین جا از سکوتش استفاده کردم و سردی هوا رو با تمام وجودم زندگی کردم 😍💕 شهر از این جا خیلی قشنگه ، فکر کن تو هر کدوم از این خونه ها چندتا زندگی متفاوت هست ، سرنوشتای مختلف ، شاد ، غمگین ، خوشحال ، پر از امید ، نا امید ، تنها ، با یار ، بیدار ، خواب !!! امیدوارم امشب با هر حالی که میخوابن ، فردا با دلی شاد صبحشون رو به شب برسونن ، واسه تو که اینو میخونی هم‌ آره 😍💕🌸✨️

رسما مانتو داره از فروشگاها جمع میشه ها !!! کوتاااااه ، نازک ، گیپوری ، حریر ، مگه جاهایی که کلا مانتو اداری و مجلسی باشه !! یه سریاشون هم پشتشون بلنده جلوش کوتاهه !!! مثلا تا روی کمربند !! هدف چیه واقعا ؟؟؟؟ خب از بلندی پشت کم کنید به کوتاهی جلو اضافه کنید !! یاد چند سال پیش افتادم که‌ رفته بودیم مشهد ، کلی مراکز خرید رفتیم و یه دونه مانتوی جلو باز نبود ، می گفتن نظارت میکنن و پلمپ میکنن !! پارسال هم گیر داده بودن به حجاب که افراد بدون شال و روسری رو بهشون خدمات ندید !!! و دیروز با کراپ و یه وضعیت افتضاااحی میدیدی که اومدن بیرون ، اتفاقا حتی تو تجمعات هم بیشتر خدمات میگیرن و زوم میکنن روشون !!! افراط و تفریط هیچوقت نتیجه ای جز خرابی نداره ، تعادل !!!! که تو این کشور ، چه حکومتای قبلی چه فعلی رعایت نشد !!! و نتیجه ش همینیه که میبینیم !! اینا عمدا دارن مردمو مجبور میکنن که پوشش مناسب رو بذارن کنار !! فضا رو به سمت بی حیایی میبرن که کانون خانواده ها رو هدف قرار بدن !! حیا هم فقط مال آدمای مسلمون نیست ؛ خارجی ها هم میشناسنش !!! بخدا یه وقتایی یه پوششایی میبینم که به عنوان یه دختر هم خجالت میکشم هم سختمه چشم بردارم ازشون !!! خدا عاقبت خودمون و نسلمون رو به خیر کنه با این اوضاعی که مشاهده میشه !!! و مردامون‌ نگاهشون‌ رو حفظ کنن قبل از اینکه چشاشون یهویی بیوفته کف دستشون 😒🔪😂

امروز فکر کنم ساعت از پنج گذشته بود که خوابیدم ، ساعت ۹ بود که بیدار شدم و دیگه خوابم نبرد !! ناهار غذای مورد علاقه من بود ، دمپخت 😌 بشقابا رو هم دواطلبانه تقبل کردم که بشورم ؛ گفتم سالی یه بار فقط این اتفاق میوفته !! رفت تا سال بعد ، هرچی دخترعموم گفت پس قابلمه چی ، سبد چی ؟! گفتم اصلااا ، فقط بشقابا !!😂 بعدش رفتیم خرید و الان اومدیم ، معمولا وقتی میرم خرید بیشتر از اینکه دنبال این باشم چیزی واسه خودم پیدا کنم ، یه لیست پس ذهنم هست که دلم میخواد واسه اونا هم چیزی پیدا کنم !! 😕 یه سری تاپ و اینا برا خودم خریدم ، جلو خودمم گرفتم که دیگه شلوار عروسکی نخرم ، نوه عموم میگفت اسماااا بیا شلوارایی که دوست داری ، گفتم نه دیگه نمیخرم ، دارم !! 😄 واسه دختر آینده م هم سه تا جوراب خریدم 😍🎀 وقتی رفتیم که فروشگاهه هنوز باز نکرده بود ، گفتم به اینا میگن مشتری ها ، میمونن تا باز شه ، گفت ببینم خرید میکنید یا نه ، گفتم ببینم جنساتون اونقدر خوب هست که خرید کنیم یا نه ؟! 😎 گفت بذار سیگارمو بکشم بعد میریم داخل ، حییییف این جوونا ، که لب به این کوفتی میزنن !! خلاصه بعد خرید یه بستنی زدیم بر رگانمان که خیلیییی خوشمزه بود و چسبید ، هوا هم خوب بود ولی یه کم گرم بود ، ساعت ۳ ظهر بود البته
یکی از رو مخ ترین حرکتایی که بعضی از فروشگاه های بزرگ انجام میدن اینه که یارو مثل دمممم دنبالت میچرخه !!!! چقدر زشت و مزخرف !! همشون که بارکد دارن ، اگه کسی بخواد چیزی ببره بوق میزنه ، اصلا آدم حس خریدش میپره !! هی خواستم بگم دنبالم نیا بعد گفتم ولش کن  !!! 


جورابای دخترم 😍🎀🌸✨️💕