نفس اماره متحرک ..
🍭 اسما ..🍭 | 13:13 1405/4/16 | 8 پسندساعت از ۶ گذشته بود که خوابم برد ، تازه داشتم وارد مرحله عمیقش میشدم که حنا بیدارم کرد ، گفت پاشو صبحانه بخور با عمه بریم خرید ، آیا بیدارم شدم !؟ خیر !! دوباره زد زیرم گفت پاشوووو ، گفتم نمیخوام آرایش کنم فله ای میام !! خلاصه رفتیم و الان رسیدیم خونه ، داشتم با دقت نگاه میکردم و بین لاینا می چرخیدم ، حنا پشت سرم میومد می گفت اسما بر نفس خود غلبه کن ، اسما تو میتوانی ، اسما تو نباید از اینجا خرید کنی 😂😂😂
میگفت من نفس اماره توام !! یه جا داشتم ریز نگاه میکردم یهو صداشو برد بالا گفت بر نفسسس خود غلبه کن ، سرعتت کم شده خطر خرید الکی هست ، شیطان داره گولت میزنه 😂😂 واقعا هم اونجا هیچی نمی خواستم ولی داشتم وسوسه میشدم چیزای الکی بخرم که خداروشکر خطر رفع شد !! شلوار می خواستم بخرم که چون شلوار خونگیمو یادم رفته بود با خودم ببرم ، روی همین شلوار بیرونی پرو کردم ولی تنگ بودن یا کوتاه ، یعنی یکیش خوب بود ولی حس میکردم راه برم ممکنه مچ پام معلوم شه پس نخریدم !! اگه کلاس خیاطیمو از همون بچگی ادامه داده بودم الان نمی خواست انقدر بچرخی ، هرچی می خواستم می دوختم !! ولی حوصله اینکه برم خیاطی رو ندارم واقعا !! الانم بچه ها دارن بحث میکنن واسه حقشون ، احتمالا زورشون میرسه و عوض میکنن برنامه رو ؛ رضایت اونا امروز اولویته !! ولی اگه طبق برنامه ما پیش رفتیم براتون کلی عکس میذارم از طبیعت قشنگش ، ببینیم خدا چی میخواد !!😍🌸✨️💕