♡ stay strong ♡

الهی به امید تو ..💕✨️🌸

چقدر دیدن جوونایی که حرکتشون آهسته شده ، یا از شدت مصرف کنندگی کشدار و خمار حرف میزنن ناراحتم می کنه !! 😔 چرا توئه زیبا ، توئه خوشتیپ باید مصرف کننده باشی آخه ؟! تویی که فرزند و امید یه خانواده ای !! لعنت به هر کی که دست این جوونا مواد میده ، یکی از پسرای فامیلمون از بچگی یادمه یکی از خوشتیپ ترین و زیباترین پسرای فامیل بود ، چشای عسلیش اونقدر برق میزد که دخترای زیادی رو شیفته خودش کرده بود ، بوی عطرش تا یه کوچه اون طرف تر می رفت !! متاهل شد و خدا خیر ندیده ای اینو با مواد آشنا کرد ؛ خودشم ام اس داره و آدمایی که این بیماری رو دارن چون این بیماری به شدت ربط داره به اعصاب و شخص بیمار شدیدا نیاز به دوپامین داره واسه متعادل شدن اعصابش ؛ به چیزای مختلفی ممکنه رو بیاره ، اینم فروشنده میدونست و بهش تعارف میزنه و چون دفعات اول بقولی خیلی طرفو میبره بالا ، اونم آلوده میشه !! الان انقدر تابلو شده چهره ش که دیگه تو جمع های خانوادگی یا نمیاد یا اصلا وارد عکسای خانوادگی نمیشه !! فقطم با قرص خواب میتونه بخوابه ، مثلا ۲۸ ساعت خواب !!! و خانمش معمولا کارای خونه رو انجام میده ؛ چندتا هم بچه داره !! چقدر هر بار می بینمش دلم میسوزه براش ، چقدر خانوادش در عذابن و گریه میکنن همیشه براش !! بارها هم بردنش کمپ ولی باز برمیگرده رو اون حالت !! 
الهی به حق امام حسین(ع) ، همه جوونا در پناه خدا حفظ بشن و از هر بیماری و مواد و آلودگی و ناپاکی دور بمونن !! 😔

اونقدر که خیانت بین متاهلا دیده میشه ، بین مجردا و رلای موقتی نیست !!
گاهی وقتا یه چیزایی می شنوی که فقط سکوت میکنی ، اینکه یه نفر به خودش و شرفش گند میزنه جهنمش ، اینکه همسرشون این وسط ممکنه بیمار بشه ناراحت کننده ست !! بی خبر از همه جا داره زندگی پاکشو ادامه میده و خانه داری میکنه بعد یه انگل به سلامتش آسیب بزنه واسه هول بودنش !!! یادمه قبلا یه نفر متاهل تو وبلاگش نوشته بود اینکه متاهل باشی و به یه نفر دیگه فکر کنی حس خوبی به آدم میده ، بعد یه خانم نوشته بود اگه خانومت هم همین کارو بکنه اوکیه ؟! گفت اوکی ام 😐😐😐😐
بی ناموس فحش نیست ؛ واسه بعضیا یه سبک زندگیه که پزشو میدن ، در حالی که حیوونا هم رو جفت خودشون غیرت دارن ..!! یعنی میای غیرت طرفو قلقلک بدی اسم ناموسشو میاری وسط ، بعد میبینی حس خاصی نداره !!! چی بر سر کانون گرم خانواده ایرانی اومده ؟! یقین دارم مجازی این فضا رو راحت تر کرده ، جالبه که اسم خیانتم روش نمیذارن ، میگن چت می کنیم حرف خاصی نمیزنیم ، یعنی درد و دل کردن با یه غریبه ی جنس مخالف خیانت نیست دیگه !!!! قبلا بود !! البته مشکل از اونجایی شروع میشه که تعریف خیانت عوض میشه !! مثل هیزی کردن که اسمش شده کراش !! نمیگه رو زن متاهل هیزی میکنم ، میگه کراش زدم روش !!! قبلا حتی لبخند به جنس مخالف خیانت بود ، الان دل و قلوه دادن در "خفا" شده صمیمیت ساده !! 
دختره می‌ گفت یکی از آرزوهام اینه که همزمان با دو نفر باشم !! مثلا همسرش و رفیقش 😐 اسم این کثافتو میذاشت فتیش !!! حقیقتا من آینده جالبی واسه این مملکت نمی بینم اگه بخوان به همین شکل ادامه بدن !! چیزی به نام خانواده و نسل سالم داره مثل الماس کمیاب میشه !! خدایا شکرت واسه خانواده و اطرافیان نرمالی که دارم !!

خدایااااا شکرت 😍💕🌸✨️
نگاه ابرررررر 😍 ما گرمسیری ها چون ابر یاد بارون میندازمون حالمونو خوب میکنه ؛ خدایااااا چی میشه یه بارونی تو این مرداد ماه بباره بشوره ببره این گرما رو .. فکر کن با صدای بارون بیدار شی !! بوی خاک نم خورده ، وای .. تا ابد هوای مورد علاقم هوای بارونیه ..
ابره شبیه یه شاخه گل محمدیه ، لازمه کروکیشو بکشم یا خودتون متوجهش شدید ؟!😂🌹
یکی از سرگرمی های مورد علاقم اینه که تو هوای ابری میرم تو حیاط رو تخت یا سکو میشینم ، به ابرا دقت میکنم و یه شکلی از توش درمیارم ؛ دیگه نوه هامون هم یاد گرفتن شکل جدید پیدا میکنن و از من امتیاز کسب می کنن 😍😂 

.

پ.ن : درحالی که یه ساعت دیگه باید بیدار شم ، هنوز نخوابیدم 😂 


 ساعت ۶ صبح و این طلوع خیلی قشنگ و ابرای گوگولی پنبه ای 😍💕🌥 

و این سه تا مرغ عشق که همچنان با هم زندگی میکنن و ازدواج نکردن ، چون باید یکیشونو جدا کنی ، وگرنه هیچوقت جفت نمیشن !!

دلم میخواد با خیال راحت کتابامو بچینم دورم ؛ و اونقدر وقت داشته باشم که ۳ ساعت کتاب بخونم و سرمو که بلند میکنم تازه بفهمم چند ساعت گذشته و غرق خوندن بودم ، چند ماهه فرصت نکردم حتی یه صفحه کتاب بخونم ..


دلم هوای پاییزی میخواد ، نم نم بارون ، درو باز کنم رو به درخت نارنج حیاط ، روی صندلی بشینم و پاهامو بچسبونم به در هال ، و با خیال راحت کتاب بخونم !! 
بعدش مامان بیاد و یه دمنوش خوش عطر مخصوص خودش بیاره و اون قشنگی رو تکمیل کنه !! 💕😍

به لطف لبنیاتی که نباید می خوردم و نتونستم جلوی خودمو بگیرم و نوش جانش کردم ؛ صدام کمی گرفته و نفس تنگی خفیفم برگشته ، یه سالی بود که حساسیتم کنترل شده بود ، دیشبم باز ظاهر زیبای ترشی مامان وسوسه م کرد و خوردن کلم و موسیرش همانا و تا ۵ صبح سرفه کردن همانا !!
من از ماسک زدن به شدت بدم میاد ، نفسم میگیره ‌، حالا با این اوضاع با اینکه اینجا تنهام و نیازی نیست که ماسک بزنم ، بوی سیگار کافه کناری چنان حالمو بد کرده که حلقم تلخ شده از بوی سنگینش ، ماسک هم که میزنم یه ترکیب خفه کننده دیگه ست ، با بوی سیگار حبس شده و نفسای گرمی که به دیواره ش میخوره !!
کاش تمام سیگارای دنیا رو جمع میکردن ..
اینو در حالی دارم می نویسم که یه جوون اومده کافه کناری و میگه یه پیشنهاد دارم برات ، باکس های مختلف سیگار بیار خیلی درامدش خوبه !!
این‌ که اینجا میکشن ، سیگار از خودشونه وگرنه کافه ایه سیگار نمیفروشه !! حتی نوشته استعمال دخانیات ممنوعه !! ولی میان زیر همون نوشته قهوه میخورن و  میکشن و میرن !!
تا ابد واسه من آدمی که سیگار میکشه کنسله !! هر نوع دودی !! واسه زندگی منظورمه وگرنه آشنا و دوست اوکی که‌‌ نیست 😅 اما قابل تحمل تره برام !!

یه بار رفته بودیم خونه یکی از آشناها ، خب من کلا آدم شوخی ام و اخلاقمو می شناسن !! پسر خانواده دور از چشم مادر میرفت تو دستشویی بیرون سیگار می کشید !! چون مامانش از سرویس داخلی استفاده میکرد دیگه اصراری هم نداشت که بیرون رو از بوی سیگار پاکسازی کنه !! از قضا منم بعده اون رفتم بیرون ، که بوی سیگار تا مغزم رفت !! بهش پیام دادم کاش تخلیه روده ای کرده بودی و بوی .. تو دستشویی بود نه بوی سیگار😂😂😂 
دیگه میزان نفرتم از این دودی جاتا رو بدونید چقدره !! بوی قلیون میوه ای باز قابل تحمل تره برام ولی سیگار هرگزززز ..

داشتم چند قسمت از زندگی اوقات رو میخوندم و واقعا هیچ چیز عجیبی تو اون نوشته ها ندیدم ، ناراحتی داشت ، بلاخره بچه مناطق محروم بودن رو هر کسی نمیتونه درک کنه !! من شاید خودم هیچوقت سختی ای که خیلیا کشیدن رو نکشیده باشم ، با اینکه بابام بنا بود ولی نمیذاشت حسرت هیچی به دلمون بمونه ، ولی دور و اطراف خودم کم ندیدم این چیزا رو ؛ مثلا خانواده شلوغی که مادرشون فوت کرده بود و زن باباشون انقدر اذیتشون میکرد که دخترش فرار میکرد میومد خونه ما گریه میکرد و می گفت فردا امتحان دارم و زن بابام نمیذاره بخونم ، مامان من همیشه خیلی مهربون بود ، واسه همین خیلیا تو سختی ها میومدن پیشش !! یا شامشون پای مرغ بود ، اونم یه دونه !! پس درک داشتن از سختی ها و وضع بد مالی بعضی از خانواده ها برام قابل باوره !!
من عمراااا چیزی راجب بخش های مگوی زندگیم به هیچکس نخواهم گفت ، اصلا دلیلی نداره هرچند ناشناس باشم راجب قسمتای خصوصی زندگیم چیزی بگم ، ولی با خودم فکر کردم اگه یه درصد از مسیری که از سر گذروندم رو به زبون بیارم ، قطعا میگن اینا فیلم هندی که هیچ ، تخیلات پرومکس خودشه !! 😂😂😂 
من خودمم هنوز باورم نشده از کجاها به کجا آورده منو خدا ، یعنی تو مسیر کربلا که میرم ، همیشه میگم خدایا شکرت که الان اینجام ، کی فکر میکردم منو از اون اسما به این جا بکشونی !! فلذا هر کسی مسیری رو اومده که باورش گاهی واسه خودشم سخته چه برسه به دیگران !!! 
یا اینکه تو هر دوره و سنی ممکنه به کسی علاقه ای هم‌ پیدا کرده باشه ، وقتی یهویی بخوای کل زندگی یه نفرو تو چند خط بخونی شاید هول بودن به نظر برسه ، ولی  اون روابط طی ده سال اتفاق افتاده مثلا !!!
پس انگ زدن و قضاوت نا مهربونانه درست نیست و باعث میشه آدما در نوشتن معذب بشن !! 

به چهره آرامش که نگاه میکنم ، خاطرات زیبای کودکی برایم تداعی میشود ، عمو جلال ، پسر عموی بزرگم ، که چون سن او با ما فاصله داشت همه به او عمو جلال می گوییم ؛ آن روزها دانشجو بود ، عمویم یکی از پولدارترین افراد شهرمان بوده و هست !! اما عمو جلال هرگز به ثروت پدر تکیه نکرد ، دانشجو که شد رفیقی داشت به نام عبدالله ؛ او بسیار فقیر بود و گاهی لباس های عمو جلال را می پوشید ، هر دو خودشان را در سختی قرار داده بودند تا رشد کنند ، عبدالله با اجبار و عمو جلال با انتخاب خودش !! در شهر غریب دانشجو بودند ، عمو جلال دست فروشی می کرد و خرج دانشگاهش را خودش درمیاورد ، دسته کلیدهایی که یک برش خورده بودند و روی آنها نام هایی زیادی نوشته شده بود ، یک روز استاد دانشگاه او را در حال دست فروشی میبیند و از آن پس احترام ویژه ای برایش قائل میشود چون او بسیار زرنگ و مودب بود ، هنوز هم هست !! در هیچ نقطه ای از زندگی اش کلک و دروغ و بی حیایی و هیزی و حرام خوری دیده نمی شود و همه روی خوب بودنش قسم می خوردند ؛ همیشه تپل بود ؛ ماهی یک بار می آمد شهر ما ، با گچ سفید در کف آسفالت کوچه خط کشی می کردیم و با ما با آن هیکل بازی میکرد ، برایش مهم نبود دیگران رد شوند و او را ببینند ، مهم شادی ما بود ، می گفت هر کسی برنده شد برایش هدیه میخرم ، در همان سن می دانستیم تمامی باخت هایش عمدی ست !! فقط به دنبال بهانه بود که ما را خوشحال کند ، همیشه پدر من و خانواده ما رو ویژه دوست داشت ، و اکنون خانواده اش نیز همینطور !! یادم می آید دستش را گرفتم و رفتیم به سمت مغازه ای که نزدیک مدرسه مان بود ، چشمم به دنبال دسته کلیدی بود که آن موقع گران بود ، یک عقرب زیبا 😍🦂 گفتم عمو این را می خواهم و برایم خرید ، ذوق آن هدیه تا سالها و اکنون در وجودم مانده ست !! هنوز هم گوشه جعبه یادگاری های کودکی ام نگه داری اش می کنم !! ماه بعد که آمد برایم النگویی طلا خرید و برای شقایق خواهرم یک پلاک و زنجیر خیلی زیبا ، پول برایش وقتی ارزش داشت که دل دیگران را شاد کند و هنوز هم همین است !! سالها گذشت و با عبدالله پیمان کاری را شروع کردند ، همچنان بدون پول پدر و با تکیه بر توان خود ، مستقل و قوی و با اراده !! کم کم وضع مالی شان خوب شد ، پروژه های بزرگ تر ؛ پارک های اصلی و بزرگ شهر ، ساختمان ها ، و اکنون هر دو ، جزو ثروتمندترین افراد شهر خودشان هستند ، از جمله محدود افرادی هستند که پول زیاد ؛ آن ها را از خود بیخود نکرد ، و همیشه اصالت خود را حفظ کردند !! الگوی برادرم و خیلی های دیگر عمو جلال بوده و هست !! و برادرم نیز بر خلاف اصرار های پدرم در دوران دانشجویی مستقل شد و به دنبال کار رفت !! پدرم ناراحت بود که تک پسرش کارهای سخت می کند و او خوشحال بود که مانند عمو جلال می تواند در آینده قوی باشد !! و الحمدالله که شد !! 
عمو جلال از همان سالها عضو هئیت علمی دانشگاه آزاد شد ، در کنارش پیمان کاری را ادامه میداد ، و بعدها کارشناس رسمی دادگستری شد !! هنوز همانقدر خوش قلب است ، همانقدر دست و دل باز ، همانقدر به دنبال شاد کردن دل دیگران ، بدون ریا ، بدون بیان کردن ، و باز هم برایم به طور قاطعانه ثابت شده است که آدما نان دلشان را می خورند ، که هر چقدر برای رضای خدا از ثروتی که به تو داده است به دیگران هدیه دهی ؛ خداوند هزار برابر آن را به تو باز می گرداند !! این روزها یک گره در زندگی اش افتاده است که فقط خدا می تواند آن را باز کند ، او که تسلیم محض است اما تلاشش را برای حل کردنش می کند ، من به تاثیر دعای جمعی و از ته دل دیگران ایمان دارم ، برای شادی دل کسی که دل های زیادی را شاد کرده است ؛ می شود از ته دل دعا کنید که اگر خیر و صلاح هست گره از مشکلاتش باز شود ؟! 
دلم می خواست برای دیدن برق شادی در چشمانش کاری کنم و جز این و نوشتن از او کاری از من بر نمی آید !! امیدوارم خداوند نیز برایش بخواهد ، آنچه که او دلش میخواهد !!

تو این سفر کربلا ، بلا استثنا ، همه خانمایی که باهامون اومده بودن ، انقدر عاشقم شدن که به زبون میاوردن ، می گفتن خیلی باحالی ، چقدر دوست داشتنی ای !! یکیش می گفت انقدر خوشم میاد ازت ، گفتم بیا گازم بگیر پس 😌😂
شمارمو هم ازم گرفتن ، حتی تو حرم امام علی(ع) در حد چند دقیقه کنار یه خانومی نشسته بودم ، شمارمو ازم گرفت و کلی دعای خیر کرد برام 😍💕 مثلا جدی داشتن بحث میکردن ، حس میکردم داره دلخوری به وجود میاد ؛ میزدم به شوخی و یهو میدیدی صدای خنده ست که بالاست !! تمام تلاشمو می کنم که تو این سفر خوش رو باشم ، که خستگی دلیل عصبانیتم نشه ، همه احتراممو ویژه داشتن ، مداح همراهمون منو که میدید می گفت اگه خسته جانی بگو یا علی ، بقیه جون جواب دادن نداشتن من بلند می گفتم یااا علی !! می گفت احسنت بر خانم ... پر انرژی !! ماشاءالله 😄
حالا چی ؟! دو روز بود که فقط یه ساعت خوابیده بودم ، چشام ورم و پف ؛ ولی بازم عشق به اون لحظه ها سر پا نگهم میداشت !! 
رفته بودیم خونه یکی از عراقی ها تو کربلا ، انقدر مهربون بودن ، انقدر خوب بودن که قابل بیان نیست ، چه دلی دارن که خونه های لوکسشون رو در اختیار این همه زائر میذارن ، اونا درک کردن که این دنیا ارزشش چقدره و اون دنیا چقدر ارزشمندتره !! 
دو تا دختر کوچولویی هم داشتن ، اومد تو اتاقمون ، بین این همه خانوم رو به روی من نشست زل زد تو چشمم گفت جمییییل 😍😍😍 عزیزم 🥺😍
انقدر انرژی گرفتم که به چشم این بچه ها زیبا اومدم ، داشتم پرواز میکردم !! حالا من یه گوشه نشسته بودم ولی منو انتخاب کرد 😍😌 چقدم خودشون قشنگ بودن !!
یا شبی که بعده ۲۷ ساعت برگشتم خونه و همش حرم بودم ؛ ما طبقه دوم بودیم ، یکی از دخترا اومد بالا برام بستنی آورد گفت واسه توئه !! این توجه کردناشون قلبمو پر از عشق میکرد !! یا حال نداشتم برم غذا بیارم ، برام میاوردن !! 
خیلی برام حس خوبیه که کل زائرا تو مسافرت از من راضی ان ، اینکه کسی از من دلگیر نباشه تلاشیه که هر بار بیشترش میکنم ، چون واقعا دل شکستن و ناراحت کرد دیگران حالمو بد میکنه !! 
خدایا شکرت واسه این اسمایی که تو از من ساختی ..
واسه ارزش و آبرو و عزتی که تو به من دادی !!
خدایا هیچوقت منو دلیل ناراحتی و اشک و شکستن دل کسی قرار نده و کمک کن همیشه بنده خوبی واسه تو و بنده های تو باشم !! الهی آمین😍🌸💕

یکی از بدترین ،‌ حال خراب کن ترین ، تلخ کننده ترین شیرینی زندگی ؛ داشتن یه شخص شکاک و بدبین تو زندگیه ، بلاش دور باشه ، واقعا وحشتناکه !! اینکه مدام بخوای خودتو به طرف ثابت کنی که اشتباه میکنه ؛ یه جایی دیگه بیخیال میشی ، میگی بذار هر فکری میخواد بکنه !! یه زن و مردی همراهمون بودن ، مرده خیلی دوسش داشتا ، ازش معلوم بود ، دستشو مدام می گرفت و دورش می چرخید ، تا جایی که چند تایی از خانما به زنه گفتن تو کلا ابراز کردنت کمتره !! گفتم دلیلی نیست که فکر کنیم کمتر دوسش داره ، بعضیا درونگران دیگه !! زنه آروم بود کلا !! تا اینکه وقتی رسیدیم مرز ، دیدم با همسرش داره بحث میکنه انگار ، مرده قسمش میداد می گفت بگو بخدا دیشب سرت تو گوشی نبود🙁☹️ من میفهمم این بیماری چقدر بده و دست خودش نیست !! ولی واقعا زندگیو تلخ میکنه !! زنه به من گفت بیا !! گفت من دیشب کنار تو بودم‌ سرم تو گوشی بود ؟! گفتم نه همش خواب بود !! چقدر ناراحت شدم !! الهی ریشه این بیماری از همه زندگی ها کنده بشه !!! چه عشقایی که سر این بدبینی رو به تباهی رفت !!
اگه با کسی تو رابطه اید که ذره ای شکاکیت و بدبینی داره ، خیلی مراقب باشید !!! زندگیتون گل نمیده کنار همچین آدمایی !! نهایتا همون گلی که هستید بمونید ، ولی معمولا جز پژمردگی چیزی به دنبال نداره !!