قصه زندگی ..
🍭 اسما ..🍭 | 10:10 1405/5/11 | 7 نظر | 7 پسندداشتم چند قسمت از زندگی اوقات رو میخوندم و واقعا هیچ چیز عجیبی تو اون نوشته ها ندیدم ، ناراحتی داشت ، بلاخره بچه مناطق محروم بودن رو هر کسی نمیتونه درک کنه !! من شاید خودم هیچوقت سختی ای که خیلیا کشیدن رو نکشیده باشم ، با اینکه بابام بنا بود ولی نمیذاشت حسرت هیچی به دلمون بمونه ، ولی دور و اطراف خودم کم ندیدم این چیزا رو ؛ مثلا خانواده شلوغی که مادرشون فوت کرده بود و زن باباشون انقدر اذیتشون میکرد که دخترش فرار میکرد میومد خونه ما گریه میکرد و می گفت فردا امتحان دارم و زن بابام نمیذاره بخونم ، مامان من همیشه خیلی مهربون بود ، واسه همین خیلیا تو سختی ها میومدن پیشش !! یا شامشون پای مرغ بود ، اونم یه دونه !! پس درک داشتن از سختی ها و وضع بد مالی بعضی از خانواده ها برام قابل باوره !!
من عمراااا چیزی راجب بخش های مگوی زندگیم به هیچکس نخواهم گفت ، اصلا دلیلی نداره هرچند ناشناس باشم راجب قسمتای خصوصی زندگیم چیزی بگم ، ولی با خودم فکر کردم اگه یه درصد از مسیری که از سر گذروندم رو به زبون بیارم ، قطعا میگن اینا فیلم هندی که هیچ ، تخیلات پرومکس خودشه !! 😂😂😂
من خودمم هنوز باورم نشده از کجاها به کجا آورده منو خدا ، یعنی تو مسیر کربلا که میرم ، همیشه میگم خدایا شکرت که الان اینجام ، کی فکر میکردم منو از اون اسما به این جا بکشونی !! فلذا هر کسی مسیری رو اومده که باورش گاهی واسه خودشم سخته چه برسه به دیگران !!!
یا اینکه تو هر دوره و سنی ممکنه به کسی علاقه ای هم پیدا کرده باشه ، وقتی یهویی بخوای کل زندگی یه نفرو تو چند خط بخونی شاید هول بودن به نظر برسه ، ولی اون روابط طی ده سال اتفاق افتاده مثلا !!!
پس انگ زدن و قضاوت نا مهربونانه درست نیست و باعث میشه آدما در نوشتن معذب بشن !!