♡ stay strong ♡

الهی به امید تو ..💕✨️🌸

به چهره آرامش که نگاه میکنم ، خاطرات زیبای کودکی برایم تداعی میشود ، عمو جلال ، پسر عموی بزرگم ، که چون سن او با ما فاصله داشت همه به او عمو جلال می گوییم ؛ آن روزها دانشجو بود ، عمویم یکی از پولدارترین افراد شهرمان بوده و هست !! اما عمو جلال هرگز به ثروت پدر تکیه نکرد ، دانشجو که شد رفیقی داشت به نام عبدالله ؛ او بسیار فقیر بود و گاهی لباس های عمو جلال را می پوشید ، هر دو خودشان را در سختی قرار داده بودند تا رشد کنند ، عبدالله با اجبار و عمو جلال با انتخاب خودش !! در شهر غریب دانشجو بودند ، عمو جلال دست فروشی می کرد و خرج دانشگاهش را خودش درمیاورد ، دسته کلیدهایی که یک برش خورده بودند و روی آنها نام هایی زیادی نوشته شده بود ، یک روز استاد دانشگاه او را در حال دست فروشی میبیند و از آن پس احترام ویژه ای برایش قائل میشود چون او بسیار زرنگ و مودب بود ، هنوز هم هست !! در هیچ نقطه ای از زندگی اش کلک و دروغ و بی حیایی و هیزی و حرام خوری دیده نمی شود و همه روی خوب بودنش قسم می خوردند ؛ همیشه تپل بود ؛ ماهی یک بار می آمد شهر ما ، با گچ سفید در کف آسفالت کوچه خط کشی می کردیم و با ما با آن هیکل بازی میکرد ، برایش مهم نبود دیگران رد شوند و او را ببینند ، مهم شادی ما بود ، می گفت هر کسی برنده شد برایش هدیه میخرم ، در همان سن می دانستیم تمامی باخت هایش عمدی ست !! فقط به دنبال بهانه بود که ما را خوشحال کند ، همیشه پدر من و خانواده ما رو ویژه دوست داشت ، و اکنون خانواده اش نیز همینطور !! یادم می آید دستش را گرفتم و رفتیم به سمت مغازه ای که نزدیک مدرسه مان بود ، چشمم به دنبال دسته کلیدی بود که آن موقع گران بود ، یک عقرب زیبا 😍🦂 گفتم عمو این را می خواهم و برایم خرید ، ذوق آن هدیه تا سالها و اکنون در وجودم مانده ست !! هنوز هم گوشه جعبه یادگاری های کودکی ام نگه داری اش می کنم !! ماه بعد که آمد برایم النگویی طلا خرید و برای شقایق خواهرم یک پلاک و زنجیر خیلی زیبا ، پول برایش وقتی ارزش داشت که دل دیگران را شاد کند و هنوز هم همین است !! سالها گذشت و با عبدالله پیمان کاری را شروع کردند ، همچنان بدون پول پدر و با تکیه بر توان خود ، مستقل و قوی و با اراده !! کم کم وضع مالی شان خوب شد ، پروژه های بزرگ تر ؛ پارک های اصلی و بزرگ شهر ، ساختمان ها ، و اکنون هر دو ، جزو ثروتمندترین افراد شهر خودشان هستند ، از جمله محدود افرادی هستند که پول زیاد ؛ آن ها را از خود بیخود نکرد ، و همیشه اصالت خود را حفظ کردند !! الگوی برادرم و خیلی های دیگر عمو جلال بوده و هست !! و برادرم نیز بر خلاف اصرار های پدرم در دوران دانشجویی مستقل شد و به دنبال کار رفت !! پدرم ناراحت بود که تک پسرش کارهای سخت می کند و او خوشحال بود که مانند عمو جلال می تواند در آینده قوی باشد !! و الحمدالله که شد !! 
عمو جلال از همان سالها عضو هئیت علمی دانشگاه آزاد شد ، در کنارش پیمان کاری را ادامه میداد ، و بعدها کارشناس رسمی دادگستری شد !! هنوز همانقدر خوش قلب است ، همانقدر دست و دل باز ، همانقدر به دنبال شاد کردن دل دیگران ، بدون ریا ، بدون بیان کردن ، و باز هم برایم به طور قاطعانه ثابت شده است که آدما نان دلشان را می خورند ، که هر چقدر برای رضای خدا از ثروتی که به تو داده است به دیگران هدیه دهی ؛ خداوند هزار برابر آن را به تو باز می گرداند !! این روزها یک گره در زندگی اش افتاده است که فقط خدا می تواند آن را باز کند ، او که تسلیم محض است اما تلاشش را برای حل کردنش می کند ، من به تاثیر دعای جمعی و از ته دل دیگران ایمان دارم ، برای شادی دل کسی که دل های زیادی را شاد کرده است ؛ می شود از ته دل دعا کنید که اگر خیر و صلاح هست گره از مشکلاتش باز شود ؟! 
دلم می خواست برای دیدن برق شادی در چشمانش کاری کنم و جز این و نوشتن از او کاری از من بر نمی آید !! امیدوارم خداوند نیز برایش بخواهد ، آنچه که او دلش میخواهد !!