میگن امروز روز قدردانی از کولره .. شخصا بسیاااار زیاد تشکر میکنم اول از خدای مهربونی که به انسان عقل و تفکر داد که بتونه واسه راحتی انسان های دیگه راهی پیدا کنه ، تشکر میکنم از کسی که ایده ش رو داد ، کسی که اونو ساخت ، کسی که اونو به دست ما رسوند ، پدری که پول خریدش رو داد ، اونی که نصبش کرد ، و اونی که دکمه ش رو زد که روشن بشه که الان تو این گرما بتونیم زیر باد خنکش بشینیم !! یکی از بهترین اختراعات بشریت کولره ، خصوصا واسه جنوب و مناطق گرمسیر !! نمیدونم وقتی بچه بودیم هوا همینقدر گرم بود یا نه ؟! اگه بود چه جوری زیر کولر آبی دوام میاوردیم !؟ مخصوصا وقتی هوا شرجی میشد انگار تو حموم پر از بخار بودی !! ولی این بزرگا الان جوابه البته انواع مختلفی دارن ، بعضیاشون واسه گرمای اینجا کافی نیست و باید مدلای خاصی خرید !! یادش بخیر کولر آبی ها ، چقدر من دوست داشتم بوی نم کولرو ، بوی پوشال نم خورده که مثل بارون بود ، اون چند ثانیه که منتظر میموندیم آب بچکه رو پوشال بعد روشنش کنیم ، آبی که از زیر کفش میریخت تو حیاط و زنبورا ازش میخوردن ، پلاستیک فریزرایی که میذاشتیم جلوی باد کولر و مسابقه میدادیم ، می گفتیم ببینیم پلاستیک کی بیشتر میره عقب ، روی شکم می خوابیدیم و مشق می نوشتیم ، پاهامونو هم قیچی طور تکون میدادیم ، عصرا هم بوی هندونه پخش میشد تو فضا ، بابا از سر کار میومد کنارمون لم میداد و فیلم نگاه میکردیم ، یاد همون روزا بخیر .. خلاصه که کلمه کولر چه خاطراتی رو برام زنده کرد !! روح همه اونایی که در ساخت و توزیع و وصلش نقش داشتن از ازل تا ابد شاد ، و تن زنده هاشون سلامت !!
چند وقت پیش خواب یه مکان رو دیدم که اصلا اسمشو نشنیده بودم تا حالا ، به محض بیدار شدن سرچ کردم و دیدم بله ، همچین مکانی با همچین اسمی واقعا هست !! جالبه که تو خواب داشتم کاری رو انجام میدادم که دقیقا مرتبط با اون مکان بوده !! عصرش داشتم با رفیقم حرف می زدم گفتم دلم تنگه فلان جاست ، چقدر دلم میخواد برم و اینا و خوابمم براش تعریف کردم ، گفت عه تا حالا اینجا نرفته بودی ؟! گفتم نه حتی اسمشم نشنیده بودم ، گفت این جایی که تو خواب دیدی دقیقا تو همون مکانیه که تو دلتنگشی 😐😐😐 این مدل خوابا رو سرسری رد نمیشم ازشون ، خیره ان شاءالله !! خیلی جالبه که روح آدم چطور میره جایی که حتی یه بار ندیده و چطور دقیقا عین همون اسم رو پیدا میکنه ..!!
من از گرما به شدت فراری ام ، یعنی گرمای شدید منظورم نیست ، همون گرمای کم که از خنکی فاصله میگیره !! تنها جایی که با میل خودم و با عشق تو دمای بالای ۶۰ هم میتونم پیاده روی کنم کربلاست و مسیر اربعین !! مثلا وقتی به من میگن بریم بیرون میگم نه هوا گرمه الان باید خنک باشه ولی کربلا ...دلم تنگ شده واسه همون گرمای شدیدش ، واسه اون خستگی های دلچسبش که سرتو میذاشتی رو بالشت می رفتی ها ، واسه اون آب مربعی های یخ ، واسه اون لحظه که ته خیابون گنبد حرم ابوالفضل(علیه السلام) رو میدیدی و انگار بهشت پیش روت بود ، واسه نشستن تو بین الحرمین و گوش دادن به روضه ، واسه دسته های عزاداری که پا برهنه رد میشدن ، واسه پرچم حرم امام حسین(علیه السلام) که روی گنبد تکون میخورد و زیر لبی بهش می گفتم ممنونم ازت که الان اینجام .. واسه شلوغی خیلی زیاد حرم ، واسه رسیدن به ضریح امام حسین(ع) و آرامشی که زیر قبه داشت ، واسه لبیک یا حسین گفتن بچه های کوچیک ، واسه اون دو رکعت نمازی که چند متری ضریح می خوندم ، واسه رفیقام دلم تنگ شده ، رفیقای سخت ترین روزای زندگیم .. کاش میشد آدم هر وقت دلش تنگه جایی میشه در لحظه براش جور میشد و می رفت ، نمیدونم امسال اوضاع اربعین چی میشه ولی کاش امسالم زائر کربلا باشم !! اگه برم تک به تک به نیت همتون قدم برمیدارم و دعاتون میکنم ☹️
هاااااا بلاخره بعده یه ماه کم خوابی و بدخوابی ، ساعت ۴ صبح تختتتتت خوابیدم تا ۱۲ ظهر که اذونو گفتن !! دیروز قیافه خودمو تو آیینه دیدم کاملا مشخص بود چقدر خسته م و پوستم کمبود خواب روش تاثیر گذاشته !! امروز قیافم برگشت به چیزی که بودم ، به روزایی که ۸ ساعت می خوابیدم !! فکر کن همین خوابو یه جای دیگه هم تجربه کنی چقدر حال میده ، یه پنجره باز ، بارووون نم نم ، بوی خاک بارون خورده ، صدای پارس سگ و جیک جیک گنجشکا ، هوای سرد ، بپیچی لای پتو و فقط صورتت بیرون باشه ، البته یکی برات غذا درست کرده باشه ، دمپخت با ترشی سیر اسمایی و یه لیوان دوغ تگری پر نعنا ، با تربچه و پیازچه ، به هیچی هم فکر نکنی و کاملاااا آزاد و رها باشی !! ان شاءالله ..
اون موقع که واسه دی ماه نتارو قطع کرده بودن هنوز درصد زیادی از مردم وارد برنامه های داخلی نشده بودن !! چون اونایی هم که بودن اکثرا طرفدار حکومت بودن و امکان سر زدن خطا از اونا کمتر بود به خیال خودشون (خطا منظورم دور زدن نت ملیه )!! شدت زیر نظر داشتن کانالا و گروه های روبیکا بالا نبود و آزادانه تر میشد حتی کانفیگ و اینا بذاری و تبلیغ کنی ، اون موقع بیان هنوز برقرار بود و من چون برنامه چت داخلی نداشتم و ندارم و احتمالا هیچوقت نخواهم داشت تا جایی که که بشه ؛ یه وقتایی به وبلاگا سر می زدم و می خوندم ، تو قسمت به روز شده ها گاهی کانفیگ میذاشتن و وصل می شدیم چند لحظه !! یه دختر بود که شدیدا توهین میکرد به حکومت و ....ولی خبرا رو میذاشت تو وبلاگش و یه وقتایی پروکسی ای چیزی هم میذاشت !! گفت واسه اینکه اینجا رو مسدود نکنن بیاید کانال روبیکا یا بله ، منم با گوشی مامانم عضو شدم ، با اینکه اهل بحث کردن خصوصا تو اون شرایط نبودم ، یه بحث خفیف کردیم و یه آقایی بود که از حرف من برداشت خودشو کرده بود و فکر میکرد هرکی طرف امنیت کشورش باشه پس عرزشیه بقول خودش و ..!!! من می گفتم عرزشی یعنی چی ؟! طرف مامور امنیته و اگه اینا نباشن تمبون از پای مردم درمیارن یه سریا !!! هیچکس از قضاوت شدن خوشش نمیاد ، اونم به اشتباه ، در حالی که بعضیا خوراکشونه که یکیو قضاوت کنن !! اون آقا تو گروه گفت به نظرم یه گروه جدا بزنیم و لینکشو به افراد شناخته شده و مورد تایید بدیم ..!! از اون موقع هم کم کم نظارتا داشت بیشتر میشد ، این خانم هم چون توی وبلاگش ضد حکومت نوشته بود گزارششو از اونجا دادن و اکانتشو تو روبیکا مسدود کردن و پیام رفته بود براش فکر کنم و این داستانا .. بعد این آقاهه گفت معلومه دیگه ، وقتی همه مدل آدم میاد تو گروه خب همونا هم گزارش میدن !!😐😐 چون قبلش ما بحث میکردیم ، منظورش اینجا دقیقا با من بود ، خییییلی بم برخورد ها خیلیا !! ولی بازم چیزی نگفتم !! لینک گروه بعدیو هم گذاشتن و عضو شدم و یه روز دیدم گروهه رو نیست و فهمیدم حذفم کردن ..!! مهم نبود برام یه درصد ، ولی کارش زشت بود که واسه حرف یه نفر دیگه اینکارو بکنه !! ببین یه قضاوت اشتباه چقدر میتونه حق بندازه گردن طرف !! گذشت و گذشت تا اینکه جنگ شد و دوباره فیلتر و بیانم حذف شد و اینجا داشتم وبلاگا رو میخوندم که از قضا وبلاگ اون آقا رو دیدم و یه پست گذاشته بود با این مضمون که یه خانمی ایشون رو قضاوت کرده و جایی گفته که این آقا گزارش وبلاگ بقیه رو میده و باعث شده وبلاگا رو حذف کنن !! دلم خنک نشد !؟ شدددد🤣🤣🤣 با اینکه کینه ای ازش نداشتم و برام مهم نبود دیگه ، حتی فکر کنم دعای خیر کردم براش همون موقع ولی بازم لبخند رضایت از کار خدا نشست رو لبم !!! چقدر ناراحت بود که قضاوت شده و میگفت دوستام منو میشناسن ، خط فکریمو میدونن چیه ، این چیزا بم نمی چسبه و .. بله جناب سید !! زمین اگه تخت هم باشه ؛ بازم گرده !! خلاصه اینکه دیدن این صحنه هم کار خدا بود که بگه من نمیذارم کسی بنده ی منو قضاوت کنه !! البته یه تلنگرم بود واسه ما که باید حواسمون باشه کسیو قضاوت نکنیم ، مخصوصا وقتی نمی شناسیم ، چون خدا هوای همه بنده هاشو داره ..!! وانگهی قضاوتی که در حق دیگران کردیم روی زندگی خودمون اعمال میشه !!
سر کوچه ما یه مسجده ، مسجد سید الشهدا و از قدیمی ترین مسجدای شهرمونه ..از وقتی بچه بودم همیشه این مسجد شلوغ بود .. مردم حتی نماز صبحشونم میرفتن مسجد می خوندن ..وقتی مناسبتی چیزی میشد خیلی شلوغ تر میشد ..مثلا ایام محرم اونقدر بیرون و داخل پر بود که مردا میرفتن تو راهرو و بیرون می ایستادن .. .. یه سید خیلی شریف و آدم حسابی هم پیش نماز مسجد بود ..خیلی آدم مهربونی بود ، معلم هم بود ، کم توقع ، بی ریا ، سالم !! هیچوقت موقع نماز خوندن لکنت نداشت ،اما وقتی باهامون حرف میزد یه لکنت ریزی داشت ..دلیلش برمیگشت به سالهایی که هنوز انقلاب نشده بود ..چون سید آدم انقلابی ای بود ، گرفته بودنش و یه شب تا صبح زیر پل آویزونش کرده بودن و انقدر شکنجه ش دادن که بعدش لکنت گرفت !! ماه رمضون که میشد هر روز واسه افطار یه نفر از هم محله ای ها دعوتش میکردن ، همیشه این عادتش برام جالب بود ؛ اینکه اگه ده مدل غذا هم رو سفره میذاشتی امکان نداشت لب به غذای دومی بزنه ، فقط یه مدل غذا میخورد ، غذای مورد علاقش هم تَلی (تیلیت ، آبگوشت ) بود ، می گفت خودتونو به زحمت نندازید ، یه تلی ای درست کنید دور هم می خوریم ، منظورش بدون گوشت بود !! یعنی هم نمی خواست دعوتمون رو رد کنه هم نمی خواست کسی رو زیاد زحمت بده .. حتی آب خالی هم بهش میدادی شکر می گفت ، نفسشو انقدر سیر نگه داشته بود که چشم رو هر غذای رنگارنگ و لذیذ دیگه می بست!! یه عادت دیگه هم که داشت وقتی رو سفره می نشست مدام شکر می گفت .." الهی شکر .. الهی شکر .. خدایا شکرت .. " !! امکان نداشت یه لقمه بدون شُکر از گلوش پایین بره ، هر بار میومد خونمون تا چند وقت بعدش اداشو درمیاوردیم می گفتیم الهی شکر الهی شکر !! از این آخوندایی نبود که بیاد نماز بخونه بره ، حتما یه منبری می رفت و یه چیزی به بقیه یاد میداد ، اعمال هر روز رو هم تو مسجد اعلام میکرد !! چند وقت پیش ؛ اولین روز ذی الحجه بود و داشتم اعمال اون ماهو نگاه میکردم و به مامان می گفتم ، گفت آره یه نماز داره بین مغرب و عشا بعدش یه دعای کوچیک داره اونو میخونی "و واعدنا موسی ثلاثین ...." گفتم عه از کجا حفظش کردی ؟! گفت خدا رحمت سید رو ، این نمازو هر سال میخوند و منم از اونجا حفظم شده ؛ با خودم گفتم اگرچه خودش نیست اما هنوز خیرش به ما میرسه ..!! مرداد ماه بود که رفت واسه عمل سنگ کلیه ش و وقتی مرخص میشه و میره خونه چون خون روی بدنش بوده می خواسته دوش بگیره . گفته بود دیگه نمیتونم نمازمو نخونم و متاسفانه حالش بد میشه ، قندش میوفته و فوت میکنه ، همینقدر الکی الکی سید از بین ما رفت !! روز تشییعش انقدر شلوغ بود که میتونم بگم اکثر همشهری ها اومده بودن !! بعده سید ، پسرش راه باباشو ادامه میده و گاهی وقتا میاد مسجد و پیش نماز میشه !! از خدا میخوام روح سید شاد باشه ، بر سر سفره اهل بیت مهمون باشه و واسه اون همه غذایی که شاید دلش میخواسته بخوره ولی از ترس اینکه نکنه در حد یه غذا دل به دنیا و لذتاش بده ، پرهیز میکرد ؛ اون دنیا کلی غذای خوشمزه و لذیذ و رنگارنگ خدا بذاره جلوش ..!! الهی نور به قبرش بباره و در آرامش باشه همیشه .. راهش مستدام و تن اولادش سلامت باشه ..!! ممنون میشم شادی روح همه امواتمون و سید بزرگوار فاتحه و صلواتی بفرستید. 🌸✨️ ♡ به رسم پنجشنبه ها !!
یکی از غمگین ترین انواع تنهایی ، حس تنها بودن تو متاهلیه !! یعنی کنار همسرش زندگی میکنه ، کسی که در واقع ، بودنش باید جوری حس بشه که تنهایی کلا بره کنار ولی به هر دلیلی نبودنش ؛ دور بودنش از حریمش ، حس کم داشتنش اونقدر پر رنگه ؛ که تنها بودن رو باور میکنه .. کنار همدیگه ان ولی دور از هم !! بارها و بارها هم این مدل زندگیا رو دیدم که معمولا واسه داشتن فرزند اون زندگی رو ادامه میدن و سعی میکنن با رسیدگی به بچه هاشون اون خلا رو پر کنن !! بعضیا شرافتشون اجازه نمیده خطا برن ولی یه سریا نه !! با هم صحبتی با غریبه ها اون تنهایی رو پر میکنن ، قبلا هم گفتم خیانت اصلا قابل توجیح نیست ولی متاسفانه این چیزا هم هست !! که امیدوارم هیچوقت هیچکس تجربه ش نکنه !! بعضیا جسارتشو دارن و جدا میشن چون به خودشون هم اهمیت میدن ، ولی بعضیا از ترسه ، از ریسک نکردنه ، واسه حرف مردمه یا هرچی ، ادامه میدن !!! تنها و تنها و به عشق بچه هاشون !! ☹️ مگه آدم چند بار میخواد زندگی کنه که تا میانسالی و پیری کنار کسی باشه که نه عشق دریافت میکنه نه توجه ، و نیازاشو هی سرکوب میکنه فقط چون به هر دلیلی میخواد اون رابطه رو نگه داره !!
دیشب به آجیم میگم دلم تیلیت بدون گوشت میخواد ، گفت عباس عمرا بدون گوشت بخوره ؛ گفتم پس درست نکن ، و در نهایت قیمه درست کرده بود ، تو مسیر که میومد هم دخترعموم برام قورمه گذاشته بود و نمیدونستم ، دستش درد نکنه چقدر بهم چسبید و خوشمزه بود ، زنگ زده میگه من اشتباهی گوشتو گذاشتم برات ، یه گوشت دیگه بود ، گفتم بنده خدا من همونم نتونستم بخورم ، یه تیکه کوچیک خوردم باقیشو هست !! یعنی میگفت کم بود !! من در مصرف گوشت قرمز زیاده روی نمیکنم ، در حدی که ویتامینش بهم برسه میخورم ، اونم تو قورمه !! نمیدونم شما چه مدلی اید ولی من اگه غذاییو دیدم و خوشم اومد ازش دیگه تو ذهنمه تا یه روز !! مامانم همیشه عذاب وجدان میداد بهم میگفت عکس از هیچ غذایی نذار ، می گفتم هدفم آموزش تزیین و ایناست ، می گفت ولی شاید کسی دلش بخواد و نداشته باشه !!! تا اینکه یه روز یه بنده خدایی صبح زود عکس از آش سبزی گذاشته بود ، مگه اینجوری دلم خواست ؟! عجییییب ، خودمم عمرااا حال داشتم برم بخرم ، گفتم مامان توروخدا برو برام بخر ، گفت نمیرم ، میخواست بفهمم چقدر بده یه چیزیو ببینی و دسترسی نداشته باشی بهش !!😕😶 نیم ساعت بعدش یهویی داداشم اومد تا آش به دسته !! تزیینش کردم و عکس گرفتم ازش ، مامان مچمو گرفت ، گفت دیدی چقدر بد بود که دلت خواست و نبود که بخوری !؟ الان واسه چی عکس میگیری !؟ شاید یکی باردار باشه اصلا 😐🙁 گفتم خو باشه ، استوریش کردم قسمت آشو شطرنجی کردم گفتم ننه م نذاشت 🤣🤣🤣 کلا خیییییلی کم عکس از غذاهای گوشت دار میذارم ؛ معمولا آشی دمپختی خیار گوجه ای چیزی !!! اونم کم !! چون پیجم پابلیک بود خب نمیدونستم چند نفر ممکنه باردار باشن ، اونایی که میدونستمو هاید میکردم که نبینن !! یه روز گفتم عامو شما که هر روز یکیتون حامله ست ، من که نمیتونم استوریمو با حاملگی استان ک.ب و حومه هماهنگ کنم خب 😂😂😂 ولی خدای من شاهده هیچوقت واسه اینکه دل کسی رو آب کنم این کارو نکردم ، اگرم قصدم این بود مینوشتم علنی !! از رو لج مثلا 😕 می گفتم همه با هم دلمون بخواد 😂😂 الان نمیدونم اینجا کسی باردار هست یا نه !! عکس بذارم نذارم 😕
♡
پ.ن : کاملا هم حواسم هست که تصویرم تو قاشق معلوم نشه ، شما هم یکی عکس میذاره نگاه می کنید ببینید تصویری چیزی ازش تو گوشه ای معلومه یا نه ؟!😂