آخوند خوب ..
🍭 اسما ..🍭 | 03:03 1405/4/11 | 15 نظر | 13 پسندسر کوچه ما یه مسجده ، مسجد سید الشهدا و از قدیمی ترین مسجدای شهرمونه ..از وقتی بچه بودم همیشه این مسجد شلوغ بود .. مردم حتی نماز صبحشونم میرفتن مسجد می خوندن ..وقتی مناسبتی چیزی میشد خیلی شلوغ تر میشد ..مثلا ایام محرم اونقدر بیرون و داخل پر بود که مردا میرفتن تو راهرو و بیرون می ایستادن .. ..
یه سید خیلی شریف و آدم حسابی هم پیش نماز مسجد بود ..خیلی آدم مهربونی بود ، معلم هم بود ، کم توقع ، بی ریا ، سالم !! هیچوقت موقع نماز خوندن لکنت نداشت ،اما وقتی باهامون حرف میزد یه لکنت ریزی داشت ..دلیلش برمیگشت به سالهایی که هنوز انقلاب نشده بود ..چون سید آدم انقلابی ای بود ، گرفته بودنش و یه شب تا صبح زیر پل آویزونش کرده بودن و انقدر شکنجه ش دادن که بعدش لکنت گرفت !!
ماه رمضون که میشد هر روز واسه افطار یه نفر از هم محله ای ها دعوتش میکردن ، همیشه این عادتش برام جالب بود ؛ اینکه اگه ده مدل غذا هم رو سفره میذاشتی امکان نداشت لب به غذای دومی بزنه ، فقط یه مدل غذا میخورد ، غذای مورد علاقش هم تَلی (تیلیت ، آبگوشت ) بود ، می گفت خودتونو به زحمت نندازید ، یه تلی ای درست کنید دور هم می خوریم ، منظورش بدون گوشت بود !! یعنی هم نمی خواست دعوتمون رو رد کنه هم نمی خواست کسی رو زیاد زحمت بده ..
حتی آب خالی هم بهش میدادی شکر می گفت ، نفسشو انقدر سیر نگه داشته بود که چشم رو هر غذای رنگارنگ و لذیذ دیگه می بست!! یه عادت دیگه هم که داشت وقتی رو سفره می نشست مدام شکر می گفت .." الهی شکر .. الهی شکر .. خدایا شکرت .. " !! امکان نداشت یه لقمه بدون شُکر از گلوش پایین بره ، هر بار میومد خونمون تا چند وقت بعدش اداشو درمیاوردیم می گفتیم الهی شکر الهی شکر !!
از این آخوندایی نبود که بیاد نماز بخونه بره ، حتما یه منبری می رفت و یه چیزی به بقیه یاد میداد ، اعمال هر روز رو هم تو مسجد اعلام میکرد !! چند وقت پیش ؛ اولین روز ذی الحجه بود و داشتم اعمال اون ماهو نگاه میکردم و به مامان می گفتم ، گفت آره یه نماز داره بین مغرب و عشا بعدش یه دعای کوچیک داره اونو میخونی "و واعدنا موسی ثلاثین ...."
گفتم عه از کجا حفظش کردی ؟! گفت خدا رحمت سید رو ، این نمازو هر سال میخوند و منم از اونجا حفظم شده ؛ با خودم گفتم اگرچه خودش نیست اما هنوز خیرش به ما میرسه ..!! مرداد ماه بود که رفت واسه عمل سنگ کلیه ش و وقتی مرخص میشه و میره خونه چون خون روی بدنش بوده می خواسته دوش بگیره .
گفته بود دیگه نمیتونم نمازمو نخونم و متاسفانه حالش بد میشه ، قندش میوفته و فوت میکنه ، همینقدر الکی الکی سید از بین ما رفت !! روز تشییعش انقدر شلوغ بود که میتونم بگم اکثر همشهری ها اومده بودن !! بعده سید ، پسرش راه باباشو ادامه میده و گاهی وقتا میاد مسجد و پیش نماز میشه !! از خدا میخوام روح سید شاد باشه ، بر سر سفره اهل بیت مهمون باشه و واسه اون همه غذایی که شاید دلش میخواسته بخوره ولی از ترس اینکه نکنه در حد یه غذا
دل به دنیا و لذتاش بده ، پرهیز میکرد ؛ اون دنیا کلی غذای خوشمزه و لذیذ و رنگارنگ خدا بذاره جلوش ..!!
الهی نور به قبرش بباره و در آرامش باشه همیشه ..
راهش مستدام و تن اولادش سلامت باشه ..!!
ممنون میشم شادی روح همه امواتمون و سید بزرگوار فاتحه و صلواتی بفرستید. 🌸✨️
♡
به رسم پنجشنبه ها !!