♡ stay strong ♡

الهی به امید تو ..💕✨️🌸

" خرابا شانس دارن "
وقتی میبینم این جمله رو نسبت به آدمایی به کار میبرن
که یه زمانی اشتباهی داشتن و الان عوض شدن
دلم میخواد کله شونو بگیرم بذارم تو .... زندگی خودشون
بگم همچینم که فکر می کنید آدم سالمی نیستید و نبودید
که الان این زندگی رو خدا بهتون داده ..!!
یه نفر به هر دلیلی روزی یا روزایی اشتباهی کرده
حالا اون مثل تو گنداش پوشیده نبوده و یه تباهی مثل تو فهمیده
بعده ده سااااال که طرف تغییر کرده ؛ ازدواج کرده ؛ بچه داره
چشمت دنبال اینه که‌ چرا خوشبخته !؟ چرا نباشه آخه !؟
تا کجا تو ذهن بعضیا آدما باید تاوان بدن !؟
اصلا این موجودات خر کی هستن که بخوان قضاوت کننده هم باشن ‌..
واااای به روزی که آدم تو شرایطی قرار بگیره
که خودش یا بچه های بی گناهش تاوان اون قضاوتشونو بدن ‌..
میخوام‌ ببینم اون موقع هم حق خوشبختیو تا ابد از یه آدم دور میدونن ‌؟!
فقط چون یه خطایی کرده حالا به هر دلیلی ..!!

قبلا مثلا خیلی سال پیشا وقتی کسی غیبت میکرد یا حرف کسی رو میزد
گوش میدادم و شاید تو ذهن خودم قضاوتش می کردم ..
یه بار مچ خودمو دقیقا جایی گرفتم
که چند وقت قبلش یه نفرو بابت اون خطا تو ذهنم شماتت کرده بودم ..
بعده اون تصمیم گرفتم حتی شنونده هم نباشم ..
و اگه چیزی دیدم یا شنیدم دعا کنم خدا به راه درست هدایتش کنه ..
دعای خیر کنم و بگذرم چون قاضی فقط و فقط خداست !!

پ.ن : یه بار مفصل توضیح میدم
راجب غیبت کردن و اتفاقی که من فکر می کنم این وسط میوفته که طرف تغییر میکنه و بعده روزای سختش به آرامش میرسه و خوشبخت میشه !!

ما خیلی ساله که مغازه میوه فروشی داریم ..

بابام فروشنده مغازه ایه که‌ تو شهر خودمونه ..

 دو تا حسابدار دو شیف هم داریم ، صبح آجیم ، عصر دخترخاله م ..

داداشم فقط بار میاره و به شعبه دومش که شهر دیگه ست سر میزنه ..

اونجا هم دو نفر فروشنده تایم صبح و عصر داره !!

مامانم به من گفت تایم عصر حسابداریشو اگه میخوای تو برو ..

گفتم نه خوشم نمیاد هرچند کارش راحته ولی هر روزه ست ..

کلا هم نمیرم تو مغازه خییییلی کم ، مگه اینکه کاری داشته باشم ..!!

خلاصه داشتم سالاد آماده میکردم و مقدارش ناهارو جواب میداد ..

مامان گفت وایسا برم خیار بیارم بابات خوشش میاد بیشترش کن ..

که بتونه زیاد بخوره ازش ، گفتم باشه ..

حالا چرا گفت وایسا ؟! چون من اهل کار کردن نیستم خیلی

وقتی یهویی دست به کار میشم تا تنور داغه نونو میچسبه 😂😂

زنگ زدم به آجیم بگم خیار برسون که مامان نخواد بیاد اونجا ..

گفت بیا جای من تا مامانو ببرم نماز جمعه ، از اونور هم خیار اینا ببر ..😐😒

خلااااصه رفتم و بهم گفت اینجوری قیمتو بزن و قیمتا اینه و رفت !!

خدا شاهده مشتریه یه نایلون متوسط مثلا در حد یه جا میوه ای

میوه مخلوط تابستونه برداشت ، به جز گیلاس البته ..

دیدم رو صفحه نوشته ۶۰ !!

گفتم عامو این شصته دیگه !؟ یعنی اصلاااا تصور ۶۰۰ رو هم نداشتم ..

یهو آجیم رسید و حسابش کرد شد ۶۰۰ و خورده !!!

و من هنگی و خیره بودم به اون نایلون و میوه ای که واسه یه عصر

یا یه دورهمی چند نفره کافی بود ..

خییلی ناراحت شدم اصلا ، چه خبره واقعا !؟

تازه داداش من قیمتاش منصفانه ست ، مثلا میوه مخلوط میده ۲۷۰ ..

یا گیلاس خوب میده ۴۵۰ ، اینم چون اول باره ، ممکنه‌ کمترم بشه !!

اینایی که شغل آزاد دارن باز یه کم دستشون روزانه تو جیبشونه

اینایی که کارمندن چطوری تا اول ماه باید سر کنن ؟! ☹️

الهی هیچکس شرمنده زن و بچه ش نشه ..

دیگه حتی نیازاهای اولیه مردمم دارن کم میکنن از سفره هاشون !!

من مرغ نمیخورم اصلا ، ولی آجیم خریده بود ۱.۵ ..

اینم نهایتا یه ناهار یا شام ؛ بعدش چی !؟

هوفففف چه وضعی شده ها ..

 

نشست پیشمون و گفت این جوون سر کوچه رو میبینی
روزی یه ماشین بار میاره و تا شب تمومش میکنه ..
گفتم خب داداش منم میاره و تموم میکنه
بار واسه تموم شدنه دیگه ..
بنده خدا ها چند تا جوونن صبح تا شب دارن کار میکنن
شب تا صبح بیداری و خطرات جاده و اینا رو ببینید هم بد نیست ..
یارو سی و چند سالشه انگار چهل ساله هاست
انقدر به خودش سختی میده و کار میکنه ..
تو دلم براشون دعا کردم که‌ خدا چشم بد رو ازشون دور کنه ..
به خدا رزق هر کسی رو خدا میده ..
چرا بعضیا فکر میکنن اگه کسی چیزی داره حق اونه که خورده شده !؟
بعضیا فکر میکنن اگه فلانی خوشبخته حق اونو خورده که خوشبخته ..
خدایا شکرت واسه ذاتمون که واسه دشمنمون هم دعای خیر داره ..!!

چرا مانتوها انقدر کوتاه و نازک و بدن نما شدن ؟!
شاید یکی نخواد با مد پیش بره اصلا ..
شاید یکی نخواد مانتوی کوتاه که چه عرض کنم ، کت بپوشه ..
شکلای اجق وجق ، شیشه ای ، تنگ ، کوتاه ..
سادگی چشه مگه !!
بعد میگن جامعه به سمت و سوی پوشش نامناسب میره !!
اینجا باز تقاضای مانتوهای بلند و آزاد زیاده ..
ولی شهرای دیگه خیلی اوضاع خیطه ..
پوشش بعضیا رو تو سطح شهر میبینم خجااالت میکشم واقعا
آدم نگاه خیره مردای پشت سرشونو میبینه دچار شرم نیابتی میشه ..
چطوری احساس راحتی دارن وقتی انقدر نگاه روی انداماشونه !؟
آزادی رو من اصلا توی این چیزا نمیبینم ..
یه سری کارا به حیای خود شخص ربط داره ..!!

کلا همه دردا درد داره بلاخره ؛ ولی بعضیاش پر رنگ تره ..
مثل دندون درد ..
چند سالی بود که دیگه اذیتی نداشتم بابت دندونام
و امشب دوباره شروع کرد به درد مزخرفش ..
از تو آیینه نگاه کردم و یه کوچولو انگار سیاه شده زیرش
پس سوراخ شده و متوجه نشدم ..
کی حوصله دندون درست کردن داره آخه ..
یه عقلم اون آخره چند ساله دکتر گفته برو بکشش
باهاش زندگی میکنم چون حوصله دندون پزشکی ندارم ..
ولی این یکی ببینم امشب چطوری قراره باهاش شبو سر کنم ..!!
من کلی خاطره با موضوع دندون دارم ..
اول اینو بگم که تو خونه ما کسی حق کشیدن دودی جات نداره
چه سیگار چه قلیون !! بزرگ و کوچیک هم نداره
فقط یادمه روز نامزدی آجیم پونزده سال پیش 
چون طرف بزرگ خاندان بود بابام گفت اشکال نداره قلیون بکشه ..
بابا چون دیابت داره یه نفر تریاک داده بود بهش و گفته بود
یه کوچولوشو بنداز تو چای بخور تا قندت تنظیم بشه ..
خب بابا هیچوقت از اون یه نخود تریاک استفاده نکرد ..
ولی من میدونستم کجا قایمش کرده ..
تا اینکه یه شب دندونم که سوراخ شده بود شدید درد گرفت ..
چون به ریشه رسیده بود باید کشیده میشد ..
ولی من باهاش میساختم که نکشمش !!
شنیده بودم تریاک بریزی تو دندون دردشو آروم میکنه ..
منم رفتم سراغش و قد یه دونه ماش ازش جدا کردم و چپوندم تو دندونم ..
وااااای وااااای نگم از تلخیش ؛ زهر ماااار لنگ مینداخت پیشش ..
نگم از مزه ش ، انگار فاضلاب بود ، اوووق واقعا ..
هرچی آب میریختم تو دهنم تفش میکردم اون مزه نمیرفت ..
درد دندونم یادم رفته بود دیگه ..
فقط تلاش میکردم که حتی یه گردشو تو دندونم نذارم بمونه ..
ولی بازم مزه ش تو دهنم بود ، خیییلی بد بود ..
فرداش هم مجبور شدم و رفتم دندونه رو کشیدم !!😐
حالا اینو نمیدونم چیکارش کنم ..
جوری هم نیست که بشه چیزی ریخت داخلش مثل لیدوکائین ..
ان شاءالله که با مسکن آروم میشه ولی باید برم دندون پزشکی بلاخره !!
وااای نه صدای دستگاه دندون پزشکی 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️
اون که میگه کککخخخخخ آب دهنو میکشه داخل ..
من اونو میشنوم حالت تهوع میگیرم ، خیلی حال به هم زنه ..
کاش یه دندون شیری بود و میرفتم تو آیینه
با انبر دست و چاقو می کشیدمش ، ولی نیست !!!

به زندگیم که‌‌ نگاه می کنم ..

میبینم من از‌ همون بچگی یه جاهایی چقدر دیوونگی کردم ..

به قیمت جونم هم شده اینکارو کردم ..

این کار در همه دوره های زندگیم و همین روزا هم هست ..

مثلا مسیری که هیچ شناختی ازش نداشتم رو

صرفا جهت اینکه ببینم تهش چیه رفتم ‌..

بعد وقتی برگشتم گفتن این جا مار و خرچنگ داشته

و من پا برهنه از تو اون جوب زیر درختا رو رد کردم

تا جایی که مطمئن شدم دیگه تهش خبری نی و برگشتم ..

ممکن بود اونجا شیشه های شکسته هم باشه !!

یا تنهایی دم غروب میزدم به دل کوه ..

کوهی که شیبش خیلی زیاد بود ؛ تازه لبه دره هم راه میرفتم ..

حتی سوراخای تو کوه رو با نور گوشی چک میکردم 

ببینم‌ ماری چیزی اون تو هست یا نه ..!!

وقتی می رسیدم اون نوک کوه یه نفس عمیق می کشیدم ..

آبنبات چوبیمو درمیاوردم و لذت میبردم ..

اونم درست وقتی که صدای تیراندازی میومد

و خب تو اون شرایط خطرناکه بالا رفتن ..

چون معمولا به سمت کوه شلیک میکنن ..

به خیال اینکه کسی تو کوهی با اون شیب نیست !!

فکر می کنم آدمایی که دیوونگی نمیکنن

و همیشه محافظه کار و یه جورایی میترسن

هیجان های زندگی رو اونطور که باید لمس نمیکنن ..!!

اگه در خودتون‌می بینید از اینکارا بکنید 

و ببینید چه حس خوبی میده بهتون ..

اون حس شجاعت و قوی بودنه خیلی باحاله ..

البته خیلی خانواده رو نگران نکنید ، من زیاد می کنم اینکارو و اشتباست ..

ولی خب از بچگی در وجود من نهادینه شده

و دارم میبینم که به خواهرزاده هفت سالم هم ارث رسیده !!😐😂

این عکس هم حاصل یکی از گوش نگیر بودنامه

که تنهایی رفتم اون بالا و آبنباتمو نوش جون کردم ..

پ.ن : تقدیم نگاهتون البته بدون آدرس 😂

چون فعلا تصمیمی ندارم که بگم اهل کجام !!

یکی از ارزشمندترین هدیه های تولدم کتاب نهج البلاغه ست
که مامان بهم هدیه داده ، در واقع هدیه های مامانم
سالهاست که کتابه و کتاب مذهبی و معنوی بهم میده ..
که همزمان با بالا رفتن سن ، رشد اخلاقی رفتاری هم داشته باشیم ‌..
هر ورق از این کتاب رو که میخونم دلم میخواد حفظش کنم ..
چقدر شخصیت والایی مولامون علی(علیه السلام) داشتن ..
چقدر نکته های آموزنده ای تو این کتاب هست ..
اصلا ربطی به اعتقادات دینی هم نداره ..
هر کسی با هر اعتقادی میتونه شخصیت های برجسته رو 
الگوی خودش قرار بده و پیشرفت اخلاقی خودش رو شاهد باشه ..
من مناسبتا خیلی برام مهمن ولی انقدر این چند وقته شلوغ بودم
که یادم رفته بود امروز غدیره و دیشب مامان بهم گفت ..
چون طی دو روز گذشته دو ساعت بیشتر نخوابیده بودم
دیشب سرم به بالشت نرسیده خوابم برد و اعمال شب غدیرو انجام ندادم ..
یکی از چیزای که همیشه دلیل مهمی واسه شکر گفتنمه
عشق و ولایت امیرالمومنین و اولاد صالحش تو زندگیمه ..
شکر خدایی که امام علی علیه السلام رو مثل یه پدر
واسه شیعیان و مسلمانان جهان آفرید ..
شکر خدا که نام علی در اذان ماست ..
الهی به حق این روز عزیز ، ما رو در مسیر حق قرار بده همیشه
و دست ما رو از اهل بیت جدا نکنه و اونا رو شفیع ما قرار بده ..
خدا کمک کن اخلاق و رفتار اهل بیت رو الگوی خودمون قرار بدیم 
و در مسلمانی فقط ادعا نباشیم و واقعا شبیه یک مسلمان‌ رفتار کنیم ..
الهی آمین ..😍✨️🍬💕🌸
 

خب همچنان بعد از یه هفته نت من ضعیفه ..

امروز که دیگه افتضااااح بود حتی گوگلم به زور میاورد بالا ..

قبلا ۷۵ گیگ ماهانه میخریدم زیر ۴۰۰ ..

امروز ۵۰ گیگ خریدم ۴۰۰ و خورده ..😐😐

خیلی پر رو واسه خودشون افزایش قیمت میزنن

حجمو هم میارن پایین ‌، سرعتم که نگم‌ دیگه ..

و مردمی که دیگه حوصله اعتراض به این وضع رو هم ندارن ..

همچنان بهم پیام میدن و میگن دلمون برات تنگ شده

یکیشون نوشته بود اینستا بدون خودت صفایی نداره 

گفتم بذار ذوق کنن همه ، یه کم برگردیم به حالت نرمال

فعلا دارن استوری های سه ماهی که‌ نبودنو میذارن ..!!

هر بار که یه ماجرایی تو کشور میوفته چهره های جدیدی از مردم میبینم

مثلا اونی که استوری هاش علیه فلانی بود ؛ الان غرفه و موکب داره !!

هر کسی ممکنه خط فکریش عوض بشه و تغییر کنه

نمیگم این بده یا خوبه ،‌ برام قابل درکه تغییر کردن آدما !!

ولی خب یه مقدار باعث تعجبم میشه که مهم‌ نیست اونم ..

مهم اینه هر کسی مسیری که فکر میکنه درسته رو انتخاب کنه

و حذب باد نباشه و پای انتخابش تو هر شرایطی بمونه ..

نه اینکه اگه باد از یه طرف دیگه وزید یهو رنگ عوض کنه !!

خدا عاقبت هممون رو ختم به خیر کنه ..

و ما رو همیشه در مسیر درست قرار بده و هدایتمون کنه !!

خلاصه که انگار چیزی تغییر نکرده خیلی ..

همون استوری ها ، همون سبک زندگیا ..

فقط یه سریا این وسط ازدواج کردن و به تعداد بلاگرامون 

احتمالا افزوده میشه ، داستان آشنایی خودشون و آقاییشون !!

دیگه همینا !!

 

 

"سعدیا !! مرد نکونام نمیرد هرگز ..

مرده آنست که نامش به نکویی نبردند .."

همیشه این یه بیت شعر رو برامون میخوند ..

واسه همین رو سنگ قبرش اینو حک کردن !!

فرقی نداشت چه نسبتی باهامون داره ..

همه بهش می گفتیم عمو حاجی ..!!

شوهر خاله م بود اما مثل یه پدر همه دوسش داشتن ..

حتی مامان باباهامون مثل یه پدر بهش نگاه میکردن ..

تا وقتی بود همه فامیلو دور هم جمع میکرد ..

هیشکی حق نداشت از کسی ناراحت بشه ..

هیچوقت نمیذاشت کینه و کدورتی پر رنگ بشه ..

وجودش به غریبه و آشنا خیر می رسوند ..

شبیه یه ستون که دلیل دوام ارتباطا بود ..

یادم نمیاد یه روز تنهایی روی سفره نشسته باشه ..

همیشه کنار سفره ی خونه شون پر از مهمون بود ..

حتی مهربونیش واسه ما که کوچیک بودیم

یه مهربونی فراموش نشدنی بود ..!!

خسته از سر کار بر می گشت خونه و میبردمون پارک .. 

هنوز صدای خنده هامون تو خونه خاله یادمه ..

حتی همین الان که ازش مینویسم اشک تو چشمم جمع شده 

و به اندازه ۱۷ سالی که نیست دلم تنگه براش ..!!

چهره مهربونش .. آرامش وجودش .. لبخند همیشگیش ..

انگار همین لحظه جلوی چشمامه ..!!

هیچوقت نبودنش عادی نشد برامون ..!!

این همه سال از رفتن عمو حاجی گذشت

ولی خوبی هاش هر روز برامون پر رنگ تر شد ..!!

شبیه یه الماس بود توی طایفه ؛ همیشه می درخشید ..

هنوزم اسم و یادش می درخشه ..!!

دنیای ما بعده عمو حاجی خیلی عوض شد ..

چقدر جای خالیش همیشه کنارمون حس میشه !!

عمو فقط ۵۶ سالش بود که سکته کرد و از بین ما رفت ..

سالهای سال حتی روی قبرش نرفتم ، مراسمش هم نرفتم ..

نمی خواستم باور کنم که این یه واقعیته ..

بارها خوابشو دیدم و باهام حرف میزد ..

و بعدها که سنگ قبرشو دیدم دقیقا همونی بود که تو خوابم بود ..!!

چقدر باور نبودنش سخت بود برامون !!

جایگاهت بهشت عموی مهربونم !!

چرا که تا وقتی بودی با خوبی های بی منتت

دنیا رو واسه خیلی ها بهشت کردی .. !!

ممنون میشم شادی روح اموات خودتون و شوهرخاله مهربونم

فاتحه و صلواتی بفرستید ..✨️♥️

.

پ.ن : به رسم پنجشنبه ها ..