عمو حاجی نکونام ..
🍭 اسما ..🍭 | 14:14 1405/3/14 | 0 نظر | 7 پسند
"سعدیا !! مرد نکونام نمیرد هرگز ..
مرده آنست که نامش به نکویی نبردند .."
همیشه این یه بیت شعر رو برامون میخوند ..
واسه همین رو سنگ قبرش اینو حک کردن !!
فرقی نداشت چه نسبتی باهامون داره ..
همه بهش می گفتیم عمو حاجی ..!!
شوهر خاله م بود اما مثل یه پدر همه دوسش داشتن ..
حتی مامان باباهامون مثل یه پدر بهش نگاه میکردن ..
تا وقتی بود همه فامیلو دور هم جمع میکرد ..
هیشکی حق نداشت از کسی ناراحت بشه ..
هیچوقت نمیذاشت کینه و کدورتی پر رنگ بشه ..
وجودش به غریبه و آشنا خیر می رسوند ..
شبیه یه ستون که دلیل دوام ارتباطا بود ..
یادم نمیاد یه روز تنهایی روی سفره نشسته باشه ..
همیشه کنار سفره ی خونه شون پر از مهمون بود ..
حتی مهربونیش واسه ما که کوچیک بودیم
یه مهربونی فراموش نشدنی بود ..!!
خسته از سر کار بر می گشت خونه و میبردمون پارک ..
هنوز صدای خنده هامون تو خونه خاله یادمه ..
حتی همین الان که ازش مینویسم اشک تو چشمم جمع شده
و به اندازه ۱۷ سالی که نیست دلم تنگه براش ..!!
چهره مهربونش .. آرامش وجودش .. لبخند همیشگیش ..
انگار همین لحظه جلوی چشمامه ..!!
هیچوقت نبودنش عادی نشد برامون ..!!
این همه سال از رفتن عمو حاجی گذشت
ولی خوبی هاش هر روز برامون پر رنگ تر شد ..!!
شبیه یه الماس بود توی طایفه ؛ همیشه می درخشید ..
هنوزم اسم و یادش می درخشه ..!!
دنیای ما بعده عمو حاجی خیلی عوض شد ..
چقدر جای خالیش همیشه کنارمون حس میشه !!
عمو فقط ۵۶ سالش بود که سکته کرد و از بین ما رفت ..
سالهای سال حتی روی قبرش نرفتم ، مراسمش هم نرفتم ..
نمی خواستم باور کنم که این یه واقعیته ..
بارها خوابشو دیدم و باهام حرف میزد ..
و بعدها که سنگ قبرشو دیدم دقیقا همونی بود که تو خوابم بود ..!!
چقدر باور نبودنش سخت بود برامون !!
جایگاهت بهشت عموی مهربونم !!
چرا که تا وقتی بودی با خوبی های بی منتت
دنیا رو واسه خیلی ها بهشت کردی .. !!
☆
ممنون میشم شادی روح اموات خودتون و شوهرخاله مهربونم
فاتحه و صلواتی بفرستید ..✨️♥️
.
پ.ن : به رسم پنجشنبه ها ..