♡ stay strong ♡

الهی به امید تو ..💕✨️🌸

امروز یه تاریخ خیلی مهمه واسه من ، یه تولد دوباره ..
سالگرد روزی که چشامو عمل کردم
و دنیا رو دیگه از پشت ویترین عینک‌ ندیدم ..
گاهی وقتا از شدت شکر کردن دلم میخواد گریه کنم ..
چقدر دیدن همین روزمرگی های ساده ، دیدن قالی ها
دیدن دستات با وضوح بالا ، دیدن طبیعت و درختا ..
دیدن این دنیا با جزئیاتش ، با چشمای خودت حس خوبی داره ..
واقعا زندگی من بعد از اون روز یه جور دیگه ای بهم چسبید ..
شکر خدایی که معجزه وار از نور خودش نوری دوباره
به چشام هدیه داد ،‌ و تولدی دیگه رو برام رقم زد ..
خدایا واسه هر پلکی که زدم ، چه با عینک چه بدون عینک
واسه هر قابی که چشام دید ، واسه نعمت بیناییت از ازل تا ابد شکرت ..
💕 الحمدالله کما هو اهله 💕
ان شاءالله قدر این نور چشم رو بدونیم ، و نگاهمون رو
به دیدن صحنه های زیبا ‌‌و درخور این‌ نعمت بزرگ عادت بدیم ..!!
نگاه به قران ،‌ نگاه به ضریح و گنبد اهل بیت ..
نگاه به خانواده ،  نگاه به طبیعت ‌و هر چیزی که نورش مثبته ..😍💕

پ.ن : الهی آنچه خیره خدا به پدر و مادرم و به دکتر صلوتی مهربون 

هدیه بده ، و همیشه سلامت ببینمشون‌ !!😍

روز چهارم محرم رو به نام حر بن یزید ریاحی نامگذاری کردن ..
حر یکی از فرماندهان بسیار قوی کوفه بود ..
که در کربلا راه برگشت رو بر امام حسین(ع) بست ..
و باعث شد که امام حسین(ع) و خانواده‌ و یارانش
در کربلا مستقر بشن ؛ طبق دستوری که دریافت کرده بود ..!!
حر حتی تا روز عاشورا در سپاه عمر سعد بود ..
اما وقتی فهمید کار جنگیدن با امام حسین(ع) جدی شده
از اون شرایط نا برابر خیلی ناراحت شد 
و به بهانه آب دادن به اسبش از اردوگاه جدا شد ..
در مقابل امام حسین (ع) ادب کرد و ابراز پشیمانی کرد ..
امام حسین(ع) هم با روی باز حر رو پذیرفت ..
حر گفت یعنی منی که راه رو بر شما بستم 
و باعث شدم اینجا گرفتار بشید ، توبه ام پذیرفته ست ؟!
و امام حسین(ع) فرمود خداوند توبه تورو پذیرفته ..
تو مثل اسمت یک آزاد مردی و قطعا از بهشتیانی !!
و بعد از اون حر به سمت لشکر دشمن حرکت کرد ..
و اونا رو بابت این بدقولی و ناجوانمردی شماتت کرد ..
وقتی دیدن که بعضی از سربازا دارن تحت تاثیر قرار میگیرن
سپاه عمر سعد به سمت ایشون تیر اندازی کردن ‌..
و چه عاقبت بخیری ای بالاتر از اینکه ایشون در راه امام زمانش 
به درجه رفیع شهادت رسیدن ..
چه بسیار آدمایی که مسیر زندگیشون تو این شبا
به توبه ای ، به دعایی ، به اشکی ؛ به هیئت رفتنی ..
به ادبی که در مقابل امام حسین (ع) کردن ؛
به سمت عاقبت بخیری رفت و زندگیشون معجزه وار زیر و رو شد ..
براتون مهم نباشه دیگران راجبتون چی میگن ..
بعضیا دوست ندارن شما تغییر کنید ..
واسه همین میگن یادت رفته قبلا کی بودی ؟!
تو قبلا اینکارو میکردی و این شکلی بودی ..
بود !! انسان مرداب نیست که راکد باشه ..
و توی باتلاقی که به هر دلیلی درست شده دست و پا بزنه ..
توکل و ایمان به خدا ، و درخواست از اهل بیت 
میتونه روح کدر ما رو به آبی زلال تبدیل کنه ..
و آرامش مطلق و زیبایی رو نصیبمون کنه ..
میتونه آدما رو از شرایط سیاه و سخت نجات بده !!
نجات نه به شکلی که به روی ما بیارن ؛ ستار العیوب بودن خدا 
این شکلیه که به یک توبه واقعی جوری ما رو می بخشه
گویی هیچوقت خطا نکردیم و بدی هامونو به رومون نمیاره !!
و جوری هوامونو داره که انگار هیچ بدی ای از ما ندیده ..
اهل بیت همیشه با آغوش باز پذیرای ما هستن ..
حتی وقتی خودت خودتو دوست نداری 
جوری بهت بها و ارزش میدن گویی بهترینی ..
ما رو با نقطه های سیاه دفتر زندگیمون بغل می کنن ..!!
این شب و روزا رو قدر بدونیم و واسه همه دعا کنیم ..
از قضاوت آدما و چیزی که بودن دست برداریم ..
قاضی فقط خداست و اونه که عزت میده ..
نگران نباشیم که کسی با تهمتی یا قضاوتی 
بخواد چیزی که هستیم رو زیر سوال ببره ..
اونکه آبرو و عزت رو میده قطعا خودش هم نگهدارش هست !!
امام‌ حسین(ع) رو فقط مال خودمون ندونیم ..
این نور ؛ این کشتی نجات مال همه ست ..
قرار نیست اگه کسی ظاهرش با بقیه متفاوت بود
فکر کنیم اون شخص قرب کمتری داره ..
امام حسین(ع) مال همه ست ، دعاگوی همه ست ..
دل نگران همه ست و هممونو دوست داره ..
الهی به حق خون شهدای کربلا هرچه که هستیم و هر که هستیم ..
در دنیا و‌ آخرت عاقبت بخیر باشیم !!
آمین یا رب العالمین ..✨️💕

مثل هر سال ، سوزوندن عمدی کوه های زاگرس جنوبی ..
سوختن حیوونا و درختای زنده ، و دیدن صحنه های غم انگیز ..!!
مسیر به شدت صعب العبوره ، باد شدیده ، امکانات ناکافی ..
بالگرد یه جاهایی حتی نمیتونه ارتفاع کم کنه ..
و مردمی که خودجوش به دل کوه میزنن تا جلوشو بگیرن ..
پسرعموی مامانم هم رفته بود و چون شیب زیاده آسیب دیده
دستش شکسته ظاهرا ، تو این شرایط امکان آسیب زیاده ..
دمای هوا هم به شدت بالاست ، و آتیش چند برابرش میکنه ..
سال ۹۹ بود که یکی از جوونای کوهنورد شهرمون 
موقع خاموش کردن آتیش سر میخوره و از ارتفاع میوفته ..
کمرش به شدت آسیب‌ میبینه ، بالگرد هم نتونسته فرود بیاد
آتیش بهش میرسه و چون جای بدی افتاده بود
رفیقاش هم واسه وضعیت خطرناکش نمیتونستن جا به جاش کنن
متاسفانه تو همون مکان دچار سوختگی شدید میشه ..
آتیش محاصره ش میکنه و راه فرار نداشته ..
با اینکه زمینی منتقلش کردن به بیمارستان ولی بعد از چند وقت
فوت میکنه ، اسمش البرز بود ، بهش میگن البرزِ زاگرس ..
و امسال هم باز همون ماجرا ، چند هکتار از زمینای مردم هم سوخت
معلوم نیست هدفشون چیه ؟! چرا اینکارو میکنن ..
ولی یقین دارم آه و ناله اون حیوونا و این درختای سبز
بدجوری دامنشونو خواهد گرفت !!
هر درخت بلوط توی زاگرس حداقل صد سال قدمت داره ..
حیف و صد حیف ..!!

اگه عکسای بیست سال پیشش رو کسی ببینه فکر میکنه امروزه ..
اونقدر از لحاظ تیپ و چهره ؛ خاص بود که بهش گیر میدادن ..
مثلا اول راهنمایی بودیم اون مانتوشو کمر باریک کرده بود
موهاشو چند سانتی گذاشته بود و فشنش میکرد ..
انقدر خوشگل بود که انگار کلی عمل زیبایی انجام داده بود
حتی بینیش دقیقا مثل یه بینی تازه عمل شده بود ..
سبزه ، با مزه ، زیبا ، مهربون ، خوش قلب ، بیخیال ..
همیشه خنده رو ، پایه ، فضول و پر از شیطنت ..
چقدر واسه تیپش بهش گیر میدادن ، ابروهاشو بند انداخته بود
و یه خط سفید تو ابروش خالی کرده بود ..
گاهی یواشکی رژی چیزی میزد ، عاشق آرایشگری بود ..
اون موقع کلا صد نفر گوشی نداشتن شاید ..
پسر عموم یکی از این سامسونگ درب دارای نقره ای بهم داده بود
ولی سیم کارت نداشت ، با رویا می رفتیم زیر درخت بید مدرسه
با تماس اضطراری حرف میزدیم ، بعدها فهمیدیم ۱۱۰ بوده ..!! 
بلند بلند می خندیدیم ، صدای خنده هاش هنوزم تو گوشمه ..
یه وقتایی با کف دستش محکم میزد تو پیشونیش
می گفت اووووه ماااااای گاااد ، انگار همین لحظه ست ..
خیلی زیاد همدیگه رو دوست داشتیم ، بهم می گفت اسما دده
یعنی خواهر ، می گفت قررربونت برم ، صداش اکو میشه تو سرم
چقدر به زور منو می بوسید ، چقدر با محبت بود ، بی شیله پیله ..
همون سالا باباش فوت کرد ، بعدها ما رفتیم دبیرستان
ولی رویا ازدواج کرد ، بچه دار شد ، کدبانو بود ؛ اهل زندگی
از اینا که واقعا خانم خونه بود ، پر از انرژی مثبت !!
تا اینکه با داشتن دو تا بچه با همسرش به مشکل خورد ..
اوایل شوهرش راضی نمیشد که طلاقش بده ، بعد که راضی شد
شنیدم یکی دوتا از داداشاش مخالفت کردن که حق طلاق نداره 
می‌گفتن دو تا بچه داره باید بمونه سر خونه زندگیش ..
بارها با رویا بحثشون شده بود ، رویا هم اصرار میکرد که طلاق !!
نمیدونم کدوم از خدا بی خبری بهش گفته بود بترسونشون ..
گفته بود فلان قرص رو بخور که اینا بترسن و راضی بشن ..
صبح زود بلند شده ، رفته دوش گرفته ، آرایش کرده مثل همیشه
ناخناشو لاک زده ، خونه رو مرتب کرده ‌، ناهار پخته به بچه ها داده ..
اونا رو حموم کرده ، ظرفارو شسته و بعد قرصه رو خورده ..😔
نمیدونم چقدر حالش بد بوده که با دیدن اون‌ زندگی و بچه ها
بازم‌ امیدی ندیده و نبودنشو تو اون زندگی ترجیح داده ..
همیشه دختر مسئولیت پذیری بود ، ولی اون لحظه انگار 
فقط به خودش فکر کرده ، شایدم تصور میکرد بعدا وقت هست
یا قرار نیست اتفاق خاصی بیوفته ، یا فقط یه تهدیده !!
نادیا رفیق مشترک ما بود ، و با رویا خیییلی صمیمی بود
همیشه با همدیگه بودن ، از همه چی همدیگه خبر داشتن ..
از خواب که بیدار شدم وویس نادیا رو تو واتساپ پلی کردم
صدای زجه و گریه های بلندش ، می گفت اسمااااا رویا رفت ..
و من هنگ کرده به صدای گریه هاش گوش میدادم ، رویا ؟؟؟؟
همه وضعیتا شده بود عکسای رویا ، رویای قشنگ من ..!!
به محض خوردن قرص حالش بد شده و از درون ذوب شده
بچه ش دیده که مامانش داره یه چیزایی مثل جیگر بالا میاره
اونقدر اسید داشته که وقتی ریخته رو قالی ، قالیو سوراخ کرده ..
میگه بچه ش از ترس داد میزد و کمک میخواست ..
رویا رو میرسونن بیمارستان ، هنوز یه کم جون داشته
به پرستارا گفته بود که نجاتش بدن ، گفته بود نمیخواد بمیره
گفته بود فقط میخواسته خانوادشو بترسونه ولی ...
رویا رفت ، حتی دلشو نداشتم برم تشییع ، نرفتم !!
نادیا آخرین عکسی که ازش داشت رو برام فرستاده بود ..
چهره نقاشی شده ش ، پیچیده لای کفن سفید ..
انگار یه عروسک بود که آروم خوابیده !!😔😔
تا چهلمش هر هفته از خونه تا امامزاده رو پیاده می رفتم ..
مطمئن بودم خوشحال میشه ، گفتم تو حیف بودی واسه خاک ..
تو الان باید صدای خنده هات به گوشم میخورد ..!!
الهی به حق حضرت رقیه (س) اگه تا این لحظه رویا رو نبخشیدی
به حرمت اشکی که رویا تو روضه های امام حسین(ع) ریخته ..
اونو ببخش و بیامرز ، که لاقل اون دنیا در آرامش باشه ..
الهی به حق خوبان درگاهت ، بچه هاشو عاقبت بخیر کن !!😔

پ.ن : اکثر افرادی که این کار رو میکنن ، لحظه های آخر پشیمونن
و التماس میکنن که اونا رو برگردونن به زندگی ..
هیچوقت انتخاب همچین مرگی ، آرامشی به همراه نداره ..
امیدوارم هیچوقت هیچکس این راه رو انتخاب نکنه !!

چند سال بعد از فوت رویا ، خاله ی رویا با همسرش ازدواج کرد
چون نمی خواست یه زن غریبه نامادریشون بشه ..
خیلی دوسشون داره ‌‌، خیلی دلسوزشونه ‌؛ هواشونو داره ..
ولی کاش رویا خودش بود ‌..!!

ممنون میشم شادی روح همه‌ امواتمون 
خصوصا رویای قشنگم فاتحه و صلواتی بفرستید !!😔🌸

به رسم پنجشنبه ها ..

شب سوم ، شبی که به نام دختر سه ساله امام حسین(ع)
حضرت رقیه(س) نامگذاری شده ..
تو دور و اطراف خودم خیلیا تو این شب حاجت گرفتن ..
وقتی اهل بیت رو واسطه قرار میدیم یقین دارم خدا 
یه جور ویژه ای بهمون نگاه میکنه ..
الهی به داغ بزرگ دختر کوچک امام حسین (ع)
🌸 اللهم عجل الولیک الفرج 🌸
الهی هر کسی گره و مشکلی تو زندگیش داره ، اگه خیر و صلاحه
با دستای کوچک حضرت رقیه(س) گره از کارش باز بشه ..
الهی تو این روزایی که فتنه ها زیاد شدن 
ما رو در راه خودت که راه حقه قرار بده همیشه !!

امشب رفتم حسینیه ، دعاگوتون بودم گفتم هرچی تو دلتونه !!
جای حاج خانما خیلی خالی بود ‌، عکسش جایی بود ‌که همیشه می نشست
روحشون شاد باشه ، روح همه امواتمون شاد باشه !!

این کش مو و یه شیرینی رو طنین بهم داد ، گفت هدیه از طرف من 
حالا خودشم امشب نذر گرفته بودش ، دل بزرگی داره !!
پارسالم یکی از خادما رو سفره حضرت رقیه واسه من برداشته بود
خدا براشون بخواد ، آنچه که داشتنش دل شادشون میکنه !!

شلوار بیرونیمو شستم گذاشتم بیرون خشک بشه ..
برگشتم دو سه تیکه دیگه لباس شستم ؛ وقتی رفتم بیرون
شلواره ‌به طور کامل خشک شده بود 😕
نباید انتظار اخلاق خوب از مردم داشت تو این گرما 😐
دیگه ببین جنوبی ها چقدر مهربونن که گرما هم دوزشو کم می کنه
بازم کلی از مهربونی و اخلاق گرمشون باقی می مونه ..
ماشاءالله هزار ماشاءالله 😌😎

پ.ن : من لباسامو با دست میشورم ، حساسم مقداری!!!
حتی رو طناب لباسی حیاط هم نمیندازم لباسامو ..
رخت آویز جدا دارم‌ ، گیره و چوب لباسی هامم جداست ..
تازه الان دوز حساس بودنم کمی بهتر شده ..
سالای قبل خییییلی اذیت میشدم ، شکر واسه امسال که بهترم !!
بابا میگه من هر بار میام خونه تو داری لباس میشوری 😕
ولی حس خوبی داره وقتی جا لباسیا پر از لباس تمیز میشه 😍💕✨️

پ.ن : تو همین فاصله که اینو پست کردم باقی لباسا هم خشک شدن تقریبا😕

دایی آرمین تعریف میکرد می گفت اون موقع که می رفتم آموزش
چون داییم سنش کم بوده و هنوز مستقل نشده بوده
از بابابزرگم پول تو جیبی می گرفته (۱۷ سالش بوده احتمالا)
بابابزرگم اون اواخر دیگه حرکتاش آهسته شده بود
و ننه بهش می گفت مثلا فلان کارو بکن و اینا
بابابزرگم یه کم فکر میکرد بعد کارشو انجام میداد ..!!
میگه به مامان گفتم بهم پول بده و عجله هم داشتم ..
ولی ننه پولو برده گذاشته تو جیب بابابزرگ
گفت پیراهن باباتو بهش بده تا اون بهت پوله رو بده !!
گفت تعجب کردم که چرا لقمه رو دور سر بچرخونم؟!
بهش گفتم خب چه کاریه خودت بهم بدش دیگه
گفت نه ، اون مرد خونه ست اینطوری براش حس خوبی داره
درسته سنش بالاست ولی ستون این خونه ست و اینو باید حس کنه ..
مرد تا غرورش زنده ست سرپاست ..!!
وقتی دایی اینو تعریف کرد افتخار کردم به فهم و سیاست زنانه مامان بزرگم
شکر کردم بابت داشتن همچین خانواده ای که احترام براشون 
خیلی جایگاه ویژه ای داره و رفتارشون درس و تجربه میده .. !!
منم اینو تو یادداشتم نوشتم همون موقع که یادم بمونه 
الانم برا شماها تعریف کردم 
که شما هم فنون زندگی پایدار و زیبا رو یاد بگیرید !!
ننه من با اینکه سواد درسی نداره ولی پر از سواده واسه زندگی ..
کلی چیزای قشنگ ازش یاد گرفتم تا الان ..
و یه عادت دیگه که داره ، ارزش دادن به بچه ها و نوه هاست ..
مثلا یه مناسبتی پیش اومده بود دختر خالم قرار بود یه شعری بخونه
ننه یه کم مریض احواله و سختشه جایی بره ..
ولی چند ساعت رفته بود تو اون جلسه که دل گرمی باشه واسش ..
یا وقتی از کربلا برگشتم اولین کسی بود که حلقه گل انداخت گردنم
روز تولدم اول صبح اومد خونه هدیه شو داد و رفت ..
بسیار زن با سیاست و عاقلیه ، خیلی زیاد ..
به هر بهانه ای سعی میکنه بچه هاشو دور هم جمع کنه
میگه خانواده باید همیشه پشت همدیگه باشن ..!!
خدا حفظش کنه ان شاءالله 😍💕✨️
 

خبببب من همچنان بیدارم و انقدر خسته م و خوابم میاد
که وقتی اومدم خونه دختر عمم گفت چقدر قیافه ت خسته ست !!
قیافم مظلوم شده بود ، مقنعه هم سرم بود و مظلوم تر شده بودم ..
فقط عشق امام حسین(ع) تونست منو ببره به تجمعات شبانه ..
بلند و رک و با عصبانیت هم بهشون گفتم اونجا ..
گفتم این چه برنامه و بامبولیه که امسال دراوردن ..
خیابونا خلوت نشه یعنی چی ؟! مگه نه هیئتا تو خیابونن ؟!
اگه قرار بود چیزی نشون داده بشه نشون دادید ..
سه ماه تو خیابون بودید الان این ده شب رو بذارید واسه مردم
بذارید به مجالس اهل بیتشون برسن ..
خب کلی از مذهبی ها ناراحت بودن ولی سر به زیر بودن
زورشون نمی رسید !! گفتن چاره ای نداریم وقتی اینو خواستن
ساعت حسینیه رو آوردن ۸ تا ۹.۵ شب !!!
در حالی که هر سال تازه ۹.۵ شروع میشد 
فقط چون نخواستن حسینیه تعطیل بشه اینکارو کردن !!
گفتم من همون تایم حسینیه رو میام ، عمرا بیام خیابون ..
چرا ؟! چون از تحمیل کردن بدم میاد ، از ظلم و زور ..
ما اگه ادعا می کنیم طرفدار راه امام حسینیم 
پس این ظلم و زورگویی رو نباید بپذیریم ..
شده کنج اتاقم روضه گوش بدم میدم ؛ ولی خیابون نمیرم ..!!
دور تا دورمون هم نظامی و اینا بودن ، ترسی از کسی نیست !!
هر کی میدیدم می گفت جات تو حسینیه خالی بود چرا نبودی ؟!
فکر کنم الان واضحه که چرا فقط خدا و اهل بیت رو قبول دارم ..
چه چیزها که آدم به چشم نمیبینه !!!
واقعا مظلوم حسین !!

اینجا اخلاقای منو قطعا دوستان بلاگی نمیشناسن فعلا
ولی اینستا تو اینجور موارد کاملا منو بلدن ..
من وقتی فکر کنم چیزی درسته ، محکم‌ پای اون درسته هستم
ذره ای تعارف ندارم ، یعنی عزیزترین آدم زندگیمم باشه
ممکنه جوری سرد و جدی جواب بدم که باور نکنه این همون اسماست ..
حوصله بحث کردن هم ندارم ، اگه حرفی هست تو کامنتا بگید
در غیر این صورت علاقه ای ندارم گفتگو کنم با کسی !!

از سال ۴۰۱ بنا بر دلایلی تصمیم گرفتم دیگه بحث سیاسی نکنم
هر چی هم شد سکوت کنم تا اون اوضاع بگذره ..
هرچند جام نمی گرفت و یه وقتایی رگباری استوری میذاشتم
چون فکر میکردم خیلی لازمه صحبت کنم و هشدار بدم ..
حتی خط فکری منو نزدیک ترین رفیقام نمیدونن
جز یکی دو تاشون که کاملا امن حساب میشن ..
اینجا هم همینطور ، دوست ندارم حرف بزنم راجب این چیزا ..
ولی مثل الان جام نمیگیره هیچی نگم !!
محرم و عزاداری ده روزه ش که واسه ۵۰ سال اخیر نیست ..
همیشه از قدیم بوده ، هر محله ای هم هیئت خودشو داره ..
دیشب به مساجد و هیئتا اعلام کردن که از فلان ساعت به بعد
اگه میخواید شروع کنید ، چرا ؟! چون مردم میرن هیئت
و خیابون و نمایشاشون خلوت میشه 😒😒😒
با امام حسینم در میوفتن این اسلامی نماها !!
هر سال میرفتیم حسینیه ، چقدر راحت بودیم ..
شاید یکی دلش نخواد بره مصلی و جاهای مختلط ..
شاید یکی دلش همون جای همیشگیش رو بخواد ..
این چه قانونیه دیگه ..
توافقم کردن رفت ، دیگه شور یه چیزیو درمیارن ..
دمشونم گرم که واسه خط فکریشون یا هر دلیلی صد شب بودن 
ولی بقول ما لرا یه بَردی بنیت سر حدش ..
یه سنگی بذارید رو حد این قضیه ، افراط مخربه همیشه ..!!
امیدوارم مردم اعتراض کنن نسبت به این وضع ..
دهه محرمم میخوان وصل کنن به خودشون !!😒😒