رویای زیبا ..
🍭 اسما ..🍭 | 14:14 1405/3/28 | 2 نظر | 9 پسنداگه عکسای بیست سال پیشش رو کسی ببینه فکر میکنه امروزه ..
اونقدر از لحاظ تیپ و چهره ؛ خاص بود که بهش گیر میدادن ..
مثلا اول راهنمایی بودیم اون مانتوشو کمر باریک کرده بود
موهاشو چند سانتی گذاشته بود و فشنش میکرد ..
انقدر خوشگل بود که انگار کلی عمل زیبایی انجام داده بود
حتی بینیش دقیقا مثل یه بینی تازه عمل شده بود ..
سبزه ، با مزه ، زیبا ، مهربون ، خوش قلب ، بیخیال ..
همیشه خنده رو ، پایه ، فضول و پر از شیطنت ..
چقدر واسه تیپش بهش گیر میدادن ، ابروهاشو بند انداخته بود
و یه خط سفید تو ابروش خالی کرده بود ..
گاهی یواشکی رژی چیزی میزد ، عاشق آرایشگری بود ..
اون موقع کلا صد نفر گوشی نداشتن شاید ..
پسر عموم یکی از این سامسونگ درب دارای نقره ای بهم داده بود
ولی سیم کارت نداشت ، با رویا می رفتیم زیر درخت بید مدرسه
با تماس اضطراری حرف میزدیم ، بعدها فهمیدیم ۱۱۰ بوده ..!!
بلند بلند می خندیدیم ، صدای خنده هاش هنوزم تو گوشمه ..
یه وقتایی با کف دستش محکم میزد تو پیشونیش
می گفت اووووه ماااااای گاااد ، انگار همین لحظه ست ..
خیلی زیاد همدیگه رو دوست داشتیم ، بهم می گفت اسما دده
یعنی خواهر ، می گفت قررربونت برم ، صداش اکو میشه تو سرم
چقدر به زور منو می بوسید ، چقدر با محبت بود ، بی شیله پیله ..
همون سالا باباش فوت کرد ، بعدها ما رفتیم دبیرستان
ولی رویا ازدواج کرد ، بچه دار شد ، کدبانو بود ؛ اهل زندگی
از اینا که واقعا خانم خونه بود ، پر از انرژی مثبت !!
تا اینکه با داشتن دو تا بچه با همسرش به مشکل خورد ..
اوایل شوهرش راضی نمیشد که طلاقش بده ، بعد که راضی شد
شنیدم یکی دوتا از داداشاش مخالفت کردن که حق طلاق نداره
میگفتن دو تا بچه داره باید بمونه سر خونه زندگیش ..
بارها با رویا بحثشون شده بود ، رویا هم اصرار میکرد که طلاق !!
نمیدونم کدوم از خدا بی خبری بهش گفته بود بترسونشون ..
گفته بود فلان قرص رو بخور که اینا بترسن و راضی بشن ..
صبح زود بلند شده ، رفته دوش گرفته ، آرایش کرده مثل همیشه
ناخناشو لاک زده ، خونه رو مرتب کرده ، ناهار پخته به بچه ها داده ..
اونا رو حموم کرده ، ظرفارو شسته و بعد قرصه رو خورده ..😔
نمیدونم چقدر حالش بد بوده که با دیدن اون زندگی و بچه ها
بازم امیدی ندیده و نبودنشو تو اون زندگی ترجیح داده ..
همیشه دختر مسئولیت پذیری بود ، ولی اون لحظه انگار
فقط به خودش فکر کرده ، شایدم تصور میکرد بعدا وقت هست
یا قرار نیست اتفاق خاصی بیوفته ، یا فقط یه تهدیده !!
نادیا رفیق مشترک ما بود ، و با رویا خیییلی صمیمی بود
همیشه با همدیگه بودن ، از همه چی همدیگه خبر داشتن ..
از خواب که بیدار شدم وویس نادیا رو تو واتساپ پلی کردم
صدای زجه و گریه های بلندش ، می گفت اسمااااا رویا رفت ..
و من هنگ کرده به صدای گریه هاش گوش میدادم ، رویا ؟؟؟؟
همه وضعیتا شده بود عکسای رویا ، رویای قشنگ من ..!!
به محض خوردن قرص حالش بد شده و از درون ذوب شده
بچه ش دیده که مامانش داره یه چیزایی مثل جیگر بالا میاره
اونقدر اسید داشته که وقتی ریخته رو قالی ، قالیو سوراخ کرده ..
میگه بچه ش از ترس داد میزد و کمک میخواست ..
رویا رو میرسونن بیمارستان ، هنوز یه کم جون داشته
به پرستارا گفته بود که نجاتش بدن ، گفته بود نمیخواد بمیره
گفته بود فقط میخواسته خانوادشو بترسونه ولی ...
رویا رفت ، حتی دلشو نداشتم برم تشییع ، نرفتم !!
نادیا آخرین عکسی که ازش داشت رو برام فرستاده بود ..
چهره نقاشی شده ش ، پیچیده لای کفن سفید ..
انگار یه عروسک بود که آروم خوابیده !!😔😔
تا چهلمش هر هفته از خونه تا امامزاده رو پیاده می رفتم ..
مطمئن بودم خوشحال میشه ، گفتم تو حیف بودی واسه خاک ..
تو الان باید صدای خنده هات به گوشم میخورد ..!!
الهی به حق حضرت رقیه (س) اگه تا این لحظه رویا رو نبخشیدی
به حرمت اشکی که رویا تو روضه های امام حسین(ع) ریخته ..
اونو ببخش و بیامرز ، که لاقل اون دنیا در آرامش باشه ..
الهی به حق خوبان درگاهت ، بچه هاشو عاقبت بخیر کن !!😔
☆
پ.ن : اکثر افرادی که این کار رو میکنن ، لحظه های آخر پشیمونن
و التماس میکنن که اونا رو برگردونن به زندگی ..
هیچوقت انتخاب همچین مرگی ، آرامشی به همراه نداره ..
امیدوارم هیچوقت هیچکس این راه رو انتخاب نکنه !!
☆
چند سال بعد از فوت رویا ، خاله ی رویا با همسرش ازدواج کرد
چون نمی خواست یه زن غریبه نامادریشون بشه ..
خیلی دوسشون داره ، خیلی دلسوزشونه ؛ هواشونو داره ..
ولی کاش رویا خودش بود ..!!
☆
ممنون میشم شادی روح همه امواتمون
خصوصا رویای قشنگم فاتحه و صلواتی بفرستید !!😔🌸
☆
به رسم پنجشنبه ها ..