♡ stay strong ♡

الهی به امید تو ..💕✨️🌸

از آخرین باری که وبلاگ نویسی می کردم

سالهای زیادی‌ گذشته ..

اون موقع یه دختر مدرسه ای بودم 

که چون سنم کم بود گوشی نداشتم ..

ما کامپیوتر داشتیم ولی به نت وصل نبود ..

واسه همین می رفتم کافینتی که تو مسیر مدرسه بود

پونصد تومن میدادم واسه دو ساعت وصل شدن به نت

که بشینم پشت سیستم و پست بذارم واسه وبلاگم !!

هر چند روز یه بار هم می رفتم چک می کردم

ببینم کامنتی که واسه بچه ها گذاشتم تایید شده یا نه !!

شاید اولین تجربه من با مجازی همون موقع ها بود ..

تو دفترم حرفایی که قرار بود پست بشه رو می نوشتم ..

و وقتی می رفتم ‌کافینت تند تند متنمو وارد می کردم ..

حس خوب نوشتن توی یه صفحه مجازی تو اون روزا رو

مطمئنم اونایی که سابقه نوشتنشون به ۱۵ سال میرسه ؛

کاملا درک می کنن و میدونن از چی حرف میزنم ..!!

ارتباط با آدمایی که از نقاط مختلف کشور بودن !!

انگار هممون تو یه خونه بزرگ کنار هم زندگی می کردیم ..

هر کسی هر چی دلش می خواست می نوشت ..

تا اینکه یه روز وقتی اومدیم سمت وبلاگ

دیدیم اون همه نوشته یهو پریده ..

قاطی کرده بود ..

تا چند وقت منتظر بودم وبلاگم مثل قبل بشه

نمی خواستم باور کنم اون کافینت رفتنا ..

اون پول تو جیبی ای که بابا واسه مدرسه میداد

و من واسه رفتن به کافینت 

قید پفک چی توز و اشی مشی رو میزدم 

تا همه اون‌ مراحل رو پشت سر بذارم ؛

تو یه لحظه به همچین جایی برسه .

خیییلی خورد تو ذوقم ..

اونقدر که دیگه هیچوقت سمت ساخت وبلاگ نرفتم !!

چند سالی بود می خواستم برگردم و بازم بنویسم ..

ولی هر بار به هر دلیلی نمیشد ..

تا همین چند ماه اخیر که بلاگفا رو فیلتر ‌کردن ..

و بیان کلا درش تخته شد ..

انگار نه انگار اون همه سال خاطره ی نوشتن آدما رو

داره تو یه لحظه بر باد میده ..!!

اون موقع ها نه پستی زیر ذره بین بود 

نه انگ دشمن و معاند مثل الان رو سر بعضیا بود ..

نه نیاز به سانسور اینکه مراقب کلماتت باشی بود ..

راااحت راحت بودی ..

راحتی از جنس لباسای نرم و خنک نخی ..

وقتی لم دادی زیر کولر و دمای ۲۴ درجه

و داری میوه های رنگی تابستونتو می خوری ..

یا مثلا یه شربت آبلیموی تازه با قطعات یخ ..

از اونا که برفکی میشه دور لیوانت ..!!

واسه کسی که این راحتی مورد پسندش بود

نشستن رسمی با مانتو شلوار اذیت کننده بود ..!!

من همیشه عاشق نوشتن بودم 

و حتی خوندن نوشته های دیگران ..

و الان اینجا بی توجه به ته و نتیجه اینکه این مکان

واسه نوشته‌ هام به اندازه یه دفترچه خاطرات امن هست یا نه ..

میخوام که بیشتر از این فاصله‌ نگیرم و بنویسم ..

گاهی از روزایی که در حال گذره ..

گاهی از خاطرات و روزایی که گذشتن ..

و گاهی مثل الان از قشنگی زنبوری که 

زیر گوش گلای ظریف و مینیاتوری بنفش لبه جوب

انگار یه چیزی میگه ، هدیه ای میگیره و میره ..

شاید ما هم‌ باید مثل همین زنبور بنویسیم ..

چیزی واسه این صفحه ها به یادگار بذاریم

بعد از ۹۹ سال نوشته هامون اینجا بمونه

و ما با خیالی آسوده و راحت به سمتی که باید بریم ..💕