🍭 اسما ..🍭 | 01:01 1405/6/8 | | خدای من ..
این چه کاریه که وقتی قابلمه رو گازه و میله هاش داغه ، واسه اون یه قطره روغنی که پاشیده رو گاز ، دست میکنی تو آتیش که تمیزش کنی ؟!
زنننننن مگه کجا میخوای فرار کنی !؟ بذار یه ساعت دیگه تمیزش کن وقتی سرد شد !! این حجم از حساس بودن میتونه زنگ خطر باشه !!
یا مثلا سحر وقتی غذا می خوریم و یه مقدار تو قابلمه ش میمونه ، اونو میریزه تو قابلمه کوچیکتر که ظرف بزرگه رو بشوره !!
بعد هرچی هی مقدارش کمتر شه باز ظرفشو کوچیکتر میکنه !!😐😐
یعنی تا شب ممکنه سه بار ظرف عوض کنه ، میگه بدم میاد الکی فضا اشغال کنه ، وسایل تو یخچالم همین کارو میکنه ..
گاهی وقتا دعوا می کنم باهاش میگم به فکر خودت نیستی ، ولی گوشش بدهکار نیست ..
من رو لباس و شستن لباسا حساسم تا حدودی ولی واسه وسایل خونه و کمدام نه خداروشکر ، فکر میکنم این چیزا ربط داره به دوز بالای کمالگراییه !!
کافرم گرفتارش نشه ، البته دوز مخربشو میگم ، خیلی اذیت کننده ست گاهی اوقات ...
🍭 اسما ..🍭 | 00:00 1405/6/8 | 🩵🌸الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ 🌸🩵
💕✨️ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ ✨️💕
میلاد پیامبر رحمت و مهربانی
و ولادت امام جعفر صادق(ص) رو به همگی تبریک میگم ..
ان شاءالله به یمن قدومشون
آرامش در روح و جسم ..
شغل و رزق حلال و پر برکت ..
فرزندان سالم و صالح ..
ذاتی نیکو ؛ دلی شاد ، حالی خوش ..
و عاقبت بخیری قسمت هممون باشه .. 💕🌸😍🎀
🍭 اسما ..🍭 | 13:13 1405/6/7 | | وای واااای ، برقا راس ساعت ۱۲ رفت ، اسنپ گرفتم برم خونه ، من بو رو چند برابر دیگران حس میکنم ، یعنی خیلی چیزا برام بو داره ، بوی گرما ، بوی فریزر ، بوی تمیزی گازی که روی پارچه میمونه ، بوی مرد حتی ، نمیدونم چطوری توضیح بدم ..
خلاصه به محض باز کردن در ماشین ، بوی خفیفی از عرق کسی که روز قبل پیاز خورده تا مغزم رفت ، به سختی جلوی بالا آوردنمو گرفتم ، مجدد قلم بینی به دادم رسید ، چند بار فرو کردم تو دماغم چند دقیقه ای بوش رو خنثی کرد ، دوباره بوشو حس کردم ، باز قلم بینی رو بو کردم تا رسیدیم !!!
مرد محترمی بود ولی اون بو حالمو بد کرد واقعا ..
سالها بود با همچین موردی برخورد نکرده بودم تو تاکسی و اسنپ !!
اینستای شما هم رفع فیلتر شده !؟ من چند وقتی هست بدون فیلتر میام بالا ، چه سرعتی هم داره بدون فیلتر ، امیدوارم تلگرامم رفع فیلتر کنن ؛ واقعا عالیه تلگرام ، اینستا رو دیگه به گند کشیدن متاسفانه ، شده صحنه نمایش برجستگی های اندامی بدن واسه جذب فالوور !!!!
کلیپا رو یا از خط سینه شروع میکنن بعضیا یا پشت ..به چه قیمتی واقعا ..
🍭 اسما ..🍭 | 09:09 1405/6/7 | | صبح اول هفته تون بخیر و شااادی ..😍🌸💕✨️
دیروز بلاخره خودمو راضی کردم که برم عروسی ، چون بین کل عمو ها و بچه هاشون خانواده ما و خواهر و داداشمو با خانواده دعوت کرده بودن و سه تا از پسر عموها ، میخواستن جشن شلوغی نباشه ، حدود ۷۰۰ نفری بودیم ، بیشترم شاید 😅
لباسا هم ترکیبی از مجلسی و محلی بود ، خیلی کم پیش میاد که لباس مجلسی بپوشیم ، همه لباس محلی ان ، زن و مرد هم با هم میرقصن و گاهی وقتا کنار هم ..
دستمالا هماهنگ با هم میرن بالا 😍💕
تفنگ هم فقط دو تا برنو کوتاه دیدم ، انگار همنیشنی با بزرگان طوایف جواب داده و دارن جمع میکنن رسم تیر اندازی تو عروسیو ، بنده خدا هلی شات دار ، می ترسید تیر بخوره بهش میاوردش پایین که دیگه هشدار دادن و اوکی شد اینم ..
خلاصه خیلی خوش گذشت جاتون سبز ، تا حالا عروسی لری دیدین ؟!😍💃🏻
ساعت ۵ خوابیدم و ۷ بیدار شدم ، وایفای سیستم قطع شده هرکاری میکنم نمیاد بالا ، امیدوارم اول هفته بازی در نیاره حوصلشو ندارم !! در حال حاضر هم زیر لبی چندتا فحش نثار این دو جوون کردم که بوی نکبت سیگارشون داره حالمو بد میکنه و تهوع گرفتم !! نه ماسک فایده داره نه عطر !! قلم بینی رو تست کنم ببینم چی میشه 😒
پ.ن : تا حدودی جوابگو بود ، فعلا بویی جز قلم بینی حس نمیکنم !!
🍭 اسما ..🍭 | 00:00 1405/6/6 | | یه باگ واسه افراد تپل اینه که دچار پر خوری عصبی بشن !!
بعد تصور کن واسه اینکه تپلی اعصابت بریزه به هم ، باگ تو باگ میشه!! 😐
🍭 اسما ..🍭 | 17:17 1405/6/5 | | سالها پیش تو یکی از روستاهای اطراف شهر ما دختر زیبایی که تو گلفروشی کار میکرد ولی وضع مالی خوبی نداشتن ، عاشق پسر خالش میشه ، پسره هم خیلی دوسش داشت ولی هر کاری میکرد خانوادش رضایت نمیدادن ..
می گفتن باید یه دختر دیگه برات پیدا کنیم ، این مقاومت تا یه جایی ادامه داشت و در نهایت میبینه حریف خانواده نمیشه تسلیم میشه و به دختره میگه بودنمون با هم به نتیجه نمیرسه و جدا میشن !!
بعضیا میگن پسره قرار بود نامزدی کنه ، یا دختری رو براش انتخاب کرده بودن ، که خبر رسید دختره رفته رو تپه بلند شهر و خودکشی کرده .. :(
یه نامه هم نوشته بوده واسه خانوادش که چرا اینکارو کرده ، چند وقت بعد داداش دختره ، بیخ تا بیخ گردن پسر خاله رو به تلافی مرگ خواهرش میبره و یه قتل میوفته گردنش و دستگیرش میکنن ..
امروز یهویی این دختره اومد تو ذهنم ، گفتم شاید قستمش بود که فاتحه و صلوات این هفته رو به روح خودش و پسرخالش هدیه کنیم ، و همه کسانی که اگرچه کار اشتباهیه ولی با خودکشی به زندگیشون پایان دادن ..
امیدوارم اگه تا این لحظه خدا از گناهشون نگذشته ؛ به حرمت خوبان درگاهش ، اونا رو ببخشه و بیامرزه ..
ممنونم میشم هم شادی روح اموات خودتون ، هم این دو جوون ، هم همه ی اونایی که از روی خشم یا ناراحتی ، زندگی خودشون رو پایان دادن ؛ فاتحه و صلواتی بفرستید !!💔
پ.ن : به رسم پنجشنبه ها ..
🍭 اسما ..🍭 | 15:15 1405/6/5 | بی اعصاب خوابیدم بی اعصاب تر بیدار شدم ؛ بابا گفت جمعه میری عروسی ؟! گفتم نه !!!
منی که انقدر عشق عروسی ام ، امسال دومین باریه که تصمیم ندارم برم ، اینا رو نشونه های خوبی نمیدونم ولی فعلا در سکوت ادامه میدم ، ان شاءالله درست شه همه چی !!
از ساعت ۲ هم برقا رفته ، دارم آب پز میشم ، حالم واقعا داره بد میشه ، یه آب انار تگری خوردم فایده نداشت ، گرما آدمو بی جون میکنه واقعا !! نمیدونم این کارگرای بنده خدا چطوری دوام میارن ..
به یاد قدیما برم تو حیاط آب بازی کنم بلکه خنک شم ، نه حوصلشو ندارم ، گرما رمق آدمو میگیره ، خنکی هم تو کارش نیست ، حداقل تا یه هفته دیگه ..
موهامم میخواستم رنگ کنم اونم بیخیالش شدم فعلا ، ای بابا :(
بیدار که شدم مامان گفت برات ماهی رو مزه دار کردم الان سرخش می کنم ، گفتم وای مامان نه ، از هر نوع گوشتی حالم بد میشه ، گفت ولی واسه تو گذاشتمش ، عذاب وجدان گرفتم ☹️☹️ مجبورم شب بخورم ازش ، که ناراحت نشه بنده خدا ..
احتمالا برقا که بیاد و خنک شه از مقدار غر زدنام کاسته بشه ، اگه تو رابطه بودم احتمال کات کردنم در گرما ۹۰ درصد میشد !! 😐
در هال رو باز گذاشتم بلکه باد بیاد ، انگار باد گرم سشواره ، شلواری که تو این گرما شسته بودم هم افتاده بود رو سکو ، روی چوب لباسی آویزونش کردم رو طناب ، ۴ تا گیره هم زدم ولی خب ، مجدد شستمش و الان دارم نگهبانیشو میدم که خشک شه !! 😐
خدایا شکرت واسه لباسای دیگه که نیوفتادن ، واسه نعمت آب ، نعمت سلامتی که تونستم با دستای خودم بشورمش ، واسه همین باد گرم که بهتر از هیچیه ، نیمه پر لیوانم ببینم همش غر نزده باشم 😄
🍭 اسما ..🍭 | 15:15 1405/6/4 | | یه سند تو دستش بود ؛ تو این گرما دادگاه و پاسگاه رو دور زده بود ، گفت خودم شکایت کردم ازش ، خودم سند گذاشتم ، پر رویی کرد سندو برداشتم ، الان باز اومدم سند بذارم براش !! ظاهرا تفنگ کلاشینکف پیشش گرفته بودن ، به جرم خرید و فروش زندان بود .. گفتم پسرته ؟! گفت کاش همینم نداشتم هیچوقت !!
واسه همین چیزاست که هر وقت واسه کسی میخوام دعا کنم میگم خدا اولاد سالم و صالح بهش بده اگه خیر و صلاحه ، نداشتنش بهتر از داشتن پسر بده ، پسری که یه مادرو به جایی برسونه که بگه کاش به دنیا نیومده بود ..
خدا عاقبت جوونامونو بخیر کنه ، اینجا که یه سریا افتادن دنبال گنج و حفاری میکنن فقط ، کوه ها و زمینا رو سوراخ سوراخ کردن ، یه سریا تو کار شوتی ان ، جوونای ۱۸ ۱۹ ساله سند مرگشونو امضا میکنن و میرن ؛ میدونید شوتی چیه ؟! انقدر عکس جوون رو استوری ها هست !!
یه سریا کشاورزی تو این هوای گرم ، تمام تلاششونو میکنن که خودشونو به دخل و خرج بسونن ، ولی بازم انگار باید بیشتر تلاش کنن !!
همه رو گرفتار کردن ، امیدوارم تبدیل به فتنه نشه این شرایط و دیگه خون از دماغ کسی نریزه ..