عشق نافرجام ..
🍭 اسما ..🍭 | 17:17 1405/6/5 | 0 نظر | 6 پسندسالها پیش تو یکی از روستاهای اطراف شهر ما دختر زیبایی که تو گلفروشی کار میکرد ولی وضع مالی خوبی نداشتن ، عاشق پسر خالش میشه ، پسره هم خیلی دوسش داشت ولی هر کاری میکرد خانوادش رضایت نمیدادن ..
می گفتن باید یه دختر دیگه برات پیدا کنیم ، این مقاومت تا یه جایی ادامه داشت و در نهایت میبینه حریف خانواده نمیشه تسلیم میشه و به دختره میگه بودنمون با هم به نتیجه نمیرسه و جدا میشن !!
بعضیا میگن پسره قرار بود نامزدی کنه ، یا دختری رو براش انتخاب کرده بودن ، که خبر رسید دختره رفته رو تپه بلند شهر و خودکشی کرده .. :(
یه نامه هم نوشته بوده واسه خانوادش که چرا اینکارو کرده ، چند وقت بعد داداش دختره ، بیخ تا بیخ گردن پسر خاله رو به تلافی مرگ خواهرش میبره و یه قتل میوفته گردنش و دستگیرش میکنن ..
امروز یهویی این دختره اومد تو ذهنم ، گفتم شاید قستمش بود که فاتحه و صلوات این هفته رو به روح خودش و پسرخالش هدیه کنیم ، و همه کسانی که اگرچه کار اشتباهیه ولی با خودکشی به زندگیشون پایان دادن ..
امیدوارم اگه تا این لحظه خدا از گناهشون نگذشته ؛ به حرمت خوبان درگاهش ، اونا رو ببخشه و بیامرزه ..
ممنونم میشم هم شادی روح اموات خودتون ، هم این دو جوون ، هم همه ی اونایی که از روی خشم یا ناراحتی ، زندگی خودشون رو پایان دادن ؛ فاتحه و صلواتی بفرستید !!💔
پ.ن : به رسم پنجشنبه ها ..