دیروز داشتم فکر میکردم مردن تو سن پایین یه جوریه ، اگه همین الان به من بگن فردا روز آخر زندگیته احتمالا آماده م ؛ اما دوست ندارم الان ظرف عمرم پر بشه ؛ دلم میخواد به درد مامان بابام خورده باشم بعد برم ، یا یه سری چیزا که سالها بابتش اذیت شدم و هنوز وقت نکردم اونطور که باید لذت ببرم از بودنشون ..
چقدر کتاب خونده نشده ؛ سفرای نرفته ، جاهای کشف نشده ، بچه هام و دستای چین دارشون 😍🙁 هرچی خدا بخواد ، عاقبت بخیری مهمه .. همیشه هم دعا میکنم میگم خدایا فقط عاقبت بخیر از دنیا برم ؛ که نه خالق نه مخلوق از من رنجیده نباشن ، پاکیزه منو بپذیر ، و کمک کن رسالتی که به دوشم هست رو انجام بدم بعد ...
ولی من اگه نباشم یقین دارم همه اونایی که منو میشناسن و تولدشونو هر سال تبریک میگم ، روز تولدشون حتمااا یادم میکنن !! بارها و بارها بهم گفتن ما لحظه ۰۰:۰۰ که میشه منتظریم تو بهمون تبریک بگی .. هم قشنگه هم میتونه مسئولیت بندازه گردن آدم .. که یه وقتایی ممکنه یادم بره یا دیر بشه ، نکنه منتظر بمونن !!☹️
شما اگه نباشید (ان شاءالله ۱۲۰ سال عمر با عزت داشته باشید) ، به نظرتون ممکنه چه وقتایی یادتون کنن !؟
من وقت تولدشون ، هرجای قشنگی که میبینن ، میگن کاش اسما بود از اینجا عکس می گرفت !! هر بارونی که میاد یاد شله ماشکی های تزیین شده م میوفتن ، هر دمپختی که ببینن ، آبنبات چوبی ، کربلا .. آخریه خیلی بیشتر از باقیش به جونم میچسبه .. فکر کن با کربلا یادت بیوفتن 😍🌸💕 اللهم ارزقنا واقعا ..♥️
نه تنها بعضی از پستا رو لایک نمیکنم و کامنت نمیذارم بلکه خجالت هم میکشم اگه کسی بفهمه من اینا رو دیدم تو اکسپلور 😂😂😂 مردا راحت تر کامنت میذارن معمولا ولی من روم نمیشه خدایی با اینکه آدم پر رویی ام ولی حیا میکنم 😐 بعد میگم این دخترایی که تازه بد تر از اون پست ؛ کامنتای بی ادبانه تر می نویسن ، با اون حجم از مزاحمی که میره دایرکشون و حرفای جنسی بهشون میزنه حالشون بد نمیشه !؟ 😐😐😐
مجازی پله پله به گند کشیده حیا و ادب زن و مردامون رو ، یعنی شاید خود طرف هم زمینه شو داشته ، یا کلا سبک زندگیش اون مدلیه ولی مجازی داره عادی سازیش میکنه!!
اینجا هم گاهی یه چیزای ریز و زیر پوستی می بینم که باعث میشه حدود و خط قرمزامو پر رنگ تر کنم و حریمم رو امن نگه دارم !! نه به صمیمیت با افرادی که کمتر از یه ساله می شناسمشون !! همیشه میگم آدم اول طرف مقابلشو بشناسه ، شش ماه یه سال وقت بذاره ، ارزششو داره ، دیگه بعدش خیالش تا حدودی راحته که انتخابش واسه یه دوستی ساده حتی ، انتخاب درستی بوده !!
هر منطقه از کشورمون ، قبل از اینکه علم در زمینه های مختلف پیشرفت کنه ، یه سری چیزای تجربی واسه خودشون داشتن و دارن که هنوزم ازش استفاده میکنن ، من خیلی دوست دارم این چیزا رو بدونم .. به نظرم در نهایت همه این چیزا به دردمون میخوره ..
مثلا وقتی میریم بیرون و یادمون میره مایع ظرفشویی ببریم ، از خاک و گل واسه شستن ظروف چربی دار حتی ، استفاده می کنیم ..
یا قدیما یه چوبی بود بهش می گفتن چوب مسواک ، خیلی سالم و مفید بوده واسه مسواک زدن و دندونا ؛ به جای خمیر دندون از زغال آسیاب شده و نمک استفاده میکردن ؛ الان میبینم کسانی که دندونانشون انگار کامپوزیت شده ؛ بهشون میگی چطوری دندونات انقدر سفید و قشنگن ، مگه از ترکیب زغال و نمک استفاده میکنم ؛ نمک خاصیت پاکسازی و ضد عفونی هم داره ؛ البته باید بعدش شسته شه که تو دندون نمونه ..
یا از یه سری گیاها واسه بستن زخم و درمان دیابت و عفونت و اینا استفاده میکردن ..
واسه کم کردن شعله زیر تابه ی نون پزی داخلشو مخلوطی از آب و خاک میمالن تا شعله ش ملایم بشه و نون نسوزه !!
یا از مومنایی واسه جوش خوردن شکستگی استخون استفاده میکنن ؛ مومنایی شیره سنگه ، مثل قیره ، هرجایی گیر نمیاد و خیلی گرونه اینجا ، هر روز صبح یه مقدار کمشو با دمبه یا روغن حیوانی آب شده میذاریم تو ظرف تا آب بشه رو گاز ، ناشتا میخوریم ، مستقیم میره شکستی رو ترمیم میکنه ، البته این فقط یه خاصیتشه !! و واقعا اینکارو میکنه ها ..
شما هم اگه از این مدل چیزا بلدید برام بنویسید .. دوست دارم چیزای جدیدی یاد بگیرم !!😍
بالای ۷۰ سالشه ، خانومش چند سال پیش فوت کرده احتمالا ، چون داره از ازدواجش با یه خانوم جوون میگه ، حدودا ۴۰ ساله و مجرد !! میگه خانومم گفته بچه میخوام ، میپرسه نظر خودت چیه !؟ مشکلی که با بچه نداری ؟! میگه نه ؛ چه مشکلی ، خب بچه میخواد .. 😄 از مهریه پرسید ، گفت یه خونه و ۱۴ سکه اگه اشتباه نکنم ، چقدرم پر انرژی بود ماشاءالله ، از اینا که لباساش مرتبه و ساعتای شیک میبنده ..
اینجا ازدواجای این مدلی مورد تایید دیگرانه ، خانمایی که سنشون بالای ۴۰ باشه ، اگه با آقایون سن بالا ازدواج کنن اون لفظ شوگر و اینا رو بهشون نمیدن .. اتفاقا همچین ازدواجایی در ۹۰ درصد مواقع موفقم هست ؛ یعنی خانمه زندگی راحتی داره ؛ و اون آقا هم اهمیت میده بهش و راضیه ..
یکی از آشناهامون تو روستا زندگی میکرد ، ولی دختر خوشگل و خییییلی باحیا و مودبی بود ، خیلی خوش قلب و مهربون ؛ یه آقای سن بالا که بچه هاش همسن دختره بود ازش خواستگاری میکنه و اتفاقا بچه هاش موافق بودن ، الحمدالله انقدر زندگی عالی و راحتی داره ؛ و خیرش به اطرافیانش هم میرسه ، مثلا واسه تولد بچه های داداشش طلا میخره همیشه ، کلا از نظر مالی هیچ کمبودی نداره ، همسرشم بسیار آدم جنتلمن و با شخصیتیه ، خیلی مرد بزرگیه ؛ ادب براشون ارزشمنده ..
این چنین مواردی اوکیه به نظرم ، ولی شوگر گرفتن به قصد کش رفتن اموال اون مرد یا زن ، وقتی احساس واقعی و قلبی به طرف نداره ؛ یا در پشت پرده خیانتی اتفاق بیوفته کار کثیفیه !!!
ظاهرا تو یه سری از شهرا از دیروز تعدادی سارق گرفتن ، که به باغات و منازل مردم حمله کرده بودن ، دیروز حرفشو زدیم امروز گرفتنشون !! 😂 خواب بودن که رفتن بالا سرشون ، یاد اون ترند اینستا افتادم که می گفت سلام علیکوووم ، علیکم السلاااام 😂😂 خونه ها رو دزدیده بود خسته بود تختتت گرفته بود خوابیده بود ..
یه بنده خدایی تو کار خرید و فروش اسلحه و اینا بود ، کلا پرونده ش سنگین بود ، نزول و گنج و همکاری در قتل و .. خیلی هم آدم شاد و بزن برقصی بود .. می گفت همیشه با کفش می خوابم ، میدونید یعنی چی ؟! یعنی مثل گرگ یه چشمش موقع خواب بازه و حواسش هست که پلیس نیاد بالا سرش ، و اگه اومد آماده فرار باشه و نخواد وقت بذاره واسه پوشیدن کفش ..
شما چقدر با مبحث گنج آشنایید ؟! زاگرس نشینا قطعا کم و بیش شنیدن ماجراهای این مدلی رو ، اصلا علاقه ای به دونستن داستاناش دارید !؟ مثل این ننه های قدیمی که کلی داستان تو بقچه شون دارن واسه تعریف کردن 😂😂
دیروز نزدیکای ۵ صبح خوابیدم و ۷ بیدار شدم ، به سختی مقاومت کردم که تا شب نخوابم بلکه خوابم تنظیم بشه رو شب ، عصر بود که بوی کیکای خوشمزه سحر فضای خونه رو پر کرد ، هفدهم تولد آجی کوچیکه بود و سحر می خواست واسه تولدش سوپرایزش کنه ، وقتی اومد رفت تو یخچال دنبال چیزی بگرده که کیکه رو دید ، طنین هم گریه میکرد که شقایق کیک رو دیده ، هرچی می گفت من فقط یه ثانیه دیدمش ، باور نمیکرد ..
متین هم آتیششو بیشتر میکرد می گفت با جزئیات نگاش کرده ، گفتم خب که چی ؟! مهم سوپرایز بود دیگه ..😐😂 بعدش هم تولد بازی و کل کشیدن و ترقه انداختنای رگباری متین و هدیه دادن و عکس گرفتن و ..
سحر یه ساعت خوشگل واسش خریده بود ، بچه ها هم نقدی حساب کردن .. دیدم طنین سکوت کرده رفته زیر میز ناهار خوری ، میگم چیکار میکنی ؟! چون وقتی میره رو سکوت یعنی یه کاری داره میکنه ، نگو داره از قلکش پول درمیاره 🥺♥️
چقدر با محبتن این بچه ها ، یه جوراب خوشگل گوگولی هم گذاشت رو پاکتش بهش داد ، دیروز به سحر می گفت بهم پول بده میخوام هدیه بخرم ، گفتم چی مثلا !؟ گفت شقایق طلا دوست داره میخوام طلا بخرم 😐😂😍 گفتم اگه داشته باشه میره میخره واقعا ، از این مدل با محبتاست ، البته که زیادش خوب نیست ولی باز کار خودشو میکنه !! دوست داره همه رو خوشحال کنه ، به همه هدیه بده ، وسایل خودشو میبخشه به دیگران ..
خلاصه شب خیلی خوبی بود ، ساعت ۱۱.۵ بود که باطریم داشت میرفت روی یه درصد ، خوابه خواب بودم ؛ صفحه گوشی روشن ، قسمت کامنتای اینجا بودم ، که خوابم میبره ؛ پنج دقیقه به ۱۲ بود که عباس زنگ میزنه رو گوشیم ، با متین کار داشت ، احتمالا گوشی سحر آنتن نداشته یا جواب نداده ، دیگه خوابم پرید!! 😐😐
درجا سحر یه بشقاب فلافل و خیارشور اینا گذاشت کنار تشکم ، که یعنی تازه شب شروع شده ، بساط چای و کیک اینا رو هم برقرار کرده بود ؛ تا ۲ شب با عباس حرف میزدیم ؛ بعدش اون رفت واسه بار ، ما هم تا نزدیکای ۴ بیدار بودیم فکر کنم .. یعنی ۲۰ دقیقه خواب کافی بود که منو تا ۴ صبح نگه داره ، اونم به زووور خودمو زدم به خواب ، ۷ هم وقتی گوشی زنگ خورد نمی دونستم کجام و چرا گوشی داره زنگ میخوره 😂😂 الانم خمیازه کشان نشستم و با چشمای خواب آلود به صفحه نگاه می کنم ، خدا کنه برقا نره ، به شدت شرجی شده هوا ، حالمون داشت بد میشد دیشب ، انگار یکی دست میذاره رو گلوی آدم و به سختی نفست بالا میاد ؛ حالا حالاها انگار این گرما رو هست !! اما شبا یه نیمچه باد خنکی میاد ..
دوستان یه سوال .. آیا شما از بچگی تا الانتون خاک خوردید ؟! مهر نمازی خاکی چیزی !! 😂😐 چون من از بچگی تو ذهنم مونده که خیلییی خوشمزه بود ، انگار خاک نم خورده بارون رو میخوردی ..یا گچ پایین آیینمون رو یادمه گاز میگرفتم و هنوزم جای دندونام روش هست !! یه آرامش خیلی زیادی بهم میداد .. شاید باور نکنید همین الان که دارم اینو مینویسم دلم مُهر خواست ولی چون خوردن خاک ایراد داره دیگه نمیخورم خیلی ساله 🤣🤣🤣 من غیر طبیعی ام یا همگانیه ؟! 😂😐
.
♡ 00:00 ♡
واسه اولین نفری که اومد تو ذهنتون یه دعای خیر کنید ، نیازی نیست بنویسید همون تو ذهنتون کافیه !! 😍✨️🌸💕
دانشمندای چینی موش های نر رو وادار به زایمان کردن .. خب خانومای عزیز دیگه نگران نباشید .. وارد فاز انسانی که بشه بخشی از این ثواب رو به همسرتون هدیه کنید ، اجازه بدید اونا هم پدر شدن رو به شیوه ای نوین تجربه کنن .. سزارینی هم هستن همشون .. وااااای اینا واسه یه سرما خوردگی فاز وصیت نامه میگیرن ، اگه شکمشون رو پاره کردن غش میکنن 🤣🤣🤣 تصورتون می کنم خنده م میگیره ؛ شکمشون بزرگ باشه و راه برن !! آقایون رو تصور کنید دوستان .. همونطوری که دیگه خیلی چیزا تابو نیست الان و حرمت خیلی چیزا شکسته ، اینم اولش عجیبه بعدش عادی میشه ، بلاگرا عادی سازیش میکنن .. - اولین مردی که قراره بزاد همسر فلان بلاگره .. - عزیزای من اینا پیشرفت علمه ؛ به حرفای جهان سومی ها اهمیت ندید .. - برابری جنسیتی یعنی همین عزیزان و چرت و پرت های بسیار دیگری 😂😐
خانوما هم دیگه مستقل شدن ؛ شما بچه بیارید ، ما کار می کنیم خرجتونو میدیم 😂😂
رو به رو دفتر دعوا شده ، یکی از آشناهاشون اومده کافه کناری سیگار بکشه ، ماجرا رو داره تعریف میکنه .. میگه طلاهای فلانی رو دزدیدن ، دزد رو پیدا کردن ، طلاها هم پیششه ، هرکاری میکنن میگه نمیدمش 🤣😐 خدایی آدم هنگ میکنه این چیزا رو میشنوه ، خانمه هم میگه خب چیکارش کنم میگه نمیدمش ، پلیس چرا ورود نمیکنه ؟! احتمالا از سابقه دارای خطرناکه .. بعضیا هستن که خیلی خطرناکن ، باید پرونده بره استان ، که غریبه ها پیگیریش کنن ، اینجا بشناسن فلانی حکم داده ممکنه براش بد بشه !!!😐😐 یادمه ۱۸ سالگیم یه مدت تو قسمت عریضه نویسی دادگاه بودم ؛ یه خانواده ای بودن اونا هم همینطوری بودن ، یعنی چیزی دزدیده میشد میگفتن کار فلانیه !!! بعد دختراشون هم آتیش از دهنشون درمیومد ، مگه کسی میتونست دربیوفته باهاشون !! 😐 آنچنان هم پیگیری نمیشد مگه اینکه یه خطرناکی مثل خودشون میوفتاد به تورشون !! مثلا کامیونای برنجی که رد میشد از مسیر ، یه بخشی رو که تاریک بوده از پشت ماشینو میچسبوندن بهش ، یکی می رفت بالا ، برنج مینداخت پایین بدون اینکه راننده بفهمه !! بعده چند وقت متوجه شدن از این مسیر که رد میشن برنجا کش میره .. ولی خب به هر دلیلی نمیشد اثبات کرد .. به شدت هم خانواده اولاد داری ان ، یعنی همشون پشت همن ، اتحاد که دارن نمیشه در افتاد باهاشون ، خدا گرفتار کسی نکنه !!