♡ stay strong ♡

الهی به امید تو ..💕✨️🌸

و بلاخره بعد از یک هفته چشم انتظاری و دیدن ابرای گردالی و پنبه ای در آسمون شهرمون ، بعد از یک هفته دمای بالا و فوق گرما ، بلاخره دیروز در حالی که خیلی خسته بودم و خوابم میومد ، همینکه فیگور خواب گرفتم و چشمم گرم شده بود و داشتم آماده میشدم که ورود کنم به سکانس خواب های عصرگاهی ، سحر گفت اسماااا باااارون و با جیغ جیغ طنین و متین و خوشحالیشون چشام کاملا باز شد و پریدم جلو در ؛ بارون های پدر دار ها ، درشتتت ، گفتم خدایاااا تو که صدای ما رو شنیدی چی میشه یه تگرگی همراهش باشه ؛ یهو دیدم انگار سنگ ریزه میاد پایین ، بعدش تبدیل شد به دونه های خیلی بزرگ و حجیم که جای ضربه ش رو ماشین بچه ها مونده بود ، هر کی ماشینو برداشته بود و میرفت تو پارکینگ یا قالیچه مینداخت رو ماشینش ؛ من با همون تیپِ خوابم یه مانتو و شال انداختم فقط و رفتم تو دل تگرگا ، جوری میخورد تو چتر که فکر کردم الان سوراخش میکنه 😂😂 
ولی از زانو به پایینم کامل خیس شده بود انقدر تگرگ خورده بود بهم ، چه ضربه ای هم داشت ، انگار دعوای طایفه ای با سنگ بود 🤣🤣 در هال باز بود و تگرگ تا وسطای خونه رفته بود ، مثل حمله آدم فضایی ها به زمین !! عباس رفته بود تو حیاط ، سحر می‌گفت درو ببندید تگرگ نیاد داخل ، گفتم عباس همونجا بمون 😂😂😂 بنده خدا عباس .. 
جالبه که محله ما تگرگ اومده بود و بعضی از قسمتای شهر فقط بارون بود ، کلیپشو که استوری کردم باورشون نمیشد انگار ؛ البته خداروشکر مناطق مسکونی تگرگ داشت و به شالیزارا نرسیده احتمالا چون میتونه خراب کنه محصولات کشاورزا رو !!
مثل آدمای مست کنترلی رو خنده م نداشتم و بلند بلند می خندیدم و ذوق میکردم و بدو بدو میکردم !! 
خلاصه خییییییلی باحال بود ؛ و تو همون یه ساعت دمای هوا کاملا محسوس چند درجه کم شد ، اگرچه شرجی اضافه شد بهش و نمیدونم چی در خودش داشت که گاهی تک سرفه میکنم واسه تنفس اون هوا ، ولی گرد و خاک روح ما و کوچه و خیابون و شهر رو شست ، ساعت ۹ هم برقا رفت تا ۱۱ ، همسایه ها همه تو کوچه ؛ بچه ها هم از عصر تو کوچه بازی میکردن از خوشحالی ، اصلا انگار هممون دوباره جون گرفتیم ، انرژی ای که گرفتم از حرفام معلومه ؟! 😍💃🏻
سحرم دو تا کیک شکلاتی خیلی خوشمزه درست کرده بود ، بوش ترکیب شده بود با بوی بارون ؛ تو همون اوضاع یکیشو برداشت و رفت باشگاه ؛ واسه دختر مربیشون درست کرده بود می‌گفت خوشش میاد و خوشحال میشه قطعا !! 😍💕 

شبم آهنگ گذاشته بود رو باند با صدای بلند ، متین و طنین می رقصیدن و ذوق بارونو داشتن ، متین می گفت مست از بی برقی ایم و سلامتی اداره برق قر میداد 😂😂😂 

این شله مخصوص استان ماست که بعد از بارندگی به شکرانه بارون درست میکنن ، گاهی وقتا که بارون نمیاد ما شله رو درست میکنیم که خدا دلش بسوزه برامون بارون بزنه 😂
بهش میگیم شله ماشکی یا آش ماش ، با رب انار و پیاز سرخ شده و ترشی و نارنج میزنیم بر بدن 😍
ولی مردای لر خیلی دوست ندارن ظاهرا ، پسراشون البته ، ولی من عاااشقشم ؛ هر بار بارون میاد فالوورامون چون میدونن خوشم میاد یه سریاشون عکس میفرستن میگن به یادت شله خوردیم 😂
یه عده میگن هرجا هستی الان داری شله ماشکی میخوری 😂😂 ساده هم نمیخورمش ، حتما با تزیین خواهد بود ، بلاخره ابهت داره ، یه بار انقدر قشنگ تزیینش ‌کردم که یکی نوشته بود انگار تابلو فرشچیانه ، از ده تا بره شکم پر بیشتر دلمون پر کشید براش 😂😂😂

جا  داره که بگم خدایاااااااا تو خیییییلی مهربونی ، خیلی عشقی که تو این فصل مثل یه معجزه واسمون بارون فرستادی ، و یه شهرو خوشحال کردی ، شکرررررت میگم ، شکر خدایی که زمین تشنه و خسته رو به بارش بارونی دوباره زنده میکنه ، واسه هر قطره بارونت از ازل تا ابد شکرت 😍💕🌸✨️ بوس به دستان پر از لطفت عشق من 😍
 

خبببب بریم واسه ماجراهای پشت پرده !! 😂😂
یه روزی از همون روزا به آیدا زنگ زدم و گفتم جریان زنگ زدن با گوشی تو چی بود ؟! چی شد اصلا ؟! گفت من انقدر تو شوک اون شب بودم که یادم رفت بعدش زنگ بزنم بهت !! بنده خدا خیلی ترسیده بود ، گفت این بی شرف فکر نکرد داداشم سرمو از بیخ میبره اگه تو بحثای کثافتی و ناموسی اسمم بیاد ،‌ اگه بدونی چه ها کرده !! گفت اسما خواهراش فقط میزنن تو سینه و نفرینت میکنن ؛ میگن اسما زندگی خواهرمونو خراب کرد 😐😐 گفتم من؟؟؟؟؟ چرا من ؟! اصلا کجای زندگی این دختر بودم !! گفت خب تو نمیدونی ، این هر بار به بهانه دیدن تو از روستا میومده اینجا ، و بهانه ش این بوده که اسما و نامزدش بینشون شکراب شده و میخوان جدا شن و مثلا این واسطه ست چون همسایشون بوده ؛ که ما رو آشتی بده و نذاره از هم جدا شیم !! یا با پسره که حرف میزده می گفته با اسما حرف میزنم !!!😐
گاهی وقتا البته خودم متوجه این قضیه میشدم ؛ چون زنگ میزد و هول هولکی یه چرت و پرتی می گفت و قطع میکرد ، احتمالا واسه اینکه شوهرش فکر کنه من ساعت ها باهاش حرف میزنم و درد و دل میکنم راجب مشکلاتم ، چقدم اون مشاور خوبی بود !! 😐😐😐
خطی که دست دختره بود هم به نام پسر بوده ، اینو شوهرش فهمیده و جنگ به پا کرده که چرا باید خطِ دستِ تو به اسم اون باشه ، اونم‌ گفته این خط دست مامانش بوده (که دوستش بود مثلا) دادش به من و نمیدونستم مال پسره ست !!!! خدارو صد هزااار مرتبه شکر که به خیر گذشت وگرنه بعدا میخواست ثابت کنی که من به دختره زنگ میزدم نه پسره ، و ارتباطی با این پسر نداشتم اصلا !!!! 
دیگه شما بشمارید تعداد رحم هایی که خدا به من کرده 😂😐
گفتم آیدا تو چطور پیشش بودی اصلا ؟! گفت یه روز عصر زنگ زد و گفت رفته جایی و گیر افتاده و قسمش داده که بره و نجاتش بده ، چون همسایه ها ظاهرا تو کوچه نشسته بودن و نمیتونسته از خونه پسره بزنه بیرون ، می خواست آیدا بره دنبالش که مثلا اینجا خونه خالی نیست و خانوادگی و دوستانه ست !!! آیدا هم میفهمه یه شری پشت کاراشه قبول نمیکنه !! زنگ میزنه به خواهر آیدا که از همه جا بی خبر بوده و تو مغازه ش بوده ؛ اینم بدون اینکه به آیدا بگه میره دنبالش و دختره رو از خونه میاره بیرون و ...
آیدا با خواهرش دعوا میکنه که تو غلط کردی رفتی و این تو خونه با یه پسر تنها چیکار میکرده و به ما چه ربطی داره ؟! دختره باز ول نمیکنه و میره پیش آیدا و اونم چون می خواسته از خونه دور باشه که داداشاش نفهمن ، باهاش اجبارا میره پارکی که رو تپه ست !! غروب که میشه با گوشیش به من زنگ میزنه و اینطوری میشه که سر از خونه ما درمیاره و سریع هم میره !!
بیاید بخش چیزکشانه ماجرا در ادامه 😂🚶🏻‍♀️🚶

چند سال پیش یه پیاده روی تا امامزاده یکی از روستاهای اطراف شهرمون داشتیم و رفتم ، از قضا یکی از دوستای دوران راهنماییمو اونجا دیدم و کلی خوشحال شدم و شماره دادیم به هم ، اون موقع که ما راهنمایی بودیم این دختره ازدواج کرد و دیگه درس نخوند فکر کنم ؛ چندتا هم بچه داشت و شوهرش خیییلی دوسش داشت و از زندگیش راضی بود همون سالها !! چند وقت بعد از دیدارمون بهم زنگ زد و پیام داد و درد و دل میکرد و می گفت شوهرم بدبینه و الکی شک میکنه و حتی رو زمین کشاورزی که میره بهم میگه باید با من بیای !! 
گفتم خب شاید دوستت داره ، گفت آره دوسم که داره ولی انگار یه جوری شده ، شاید سحر و جادویی کردن واسه زندگیمون !! گفت یه پسر همسایه داریم بنده خدا اصلا اینجا نیست و دانشجوئه و من با مامانش صمیمی ام و میرم خونشون ‌، شوهرم گیر میده و فکر میکنه واسه اون میرم .. این درد و دلاش ادامه داشت تا اینکه یه روز گفت اسما میشه تو بگی این پسره خواستگار توئه تا شوهرم دست از سر من برداره !؟ قطعا من قبول نکردم ، قسم خورد گفت بخدا به کسی نمیگه ، فقط میخوام از شر گیر دادناش خلاص شم ، چون کارمون داره به طلاق میکشه و همش بحث داریم !! 
خب شهر ما همه همدیگه رو میشناسن ، یعنی الان بگن اسما ... ، میدونن مامانم کیه ؛ بابام کیه ، بابابزرگام کیان ؛ حتی زندگیشون چطوری بوده ، چطوری فوت کردن ، چقدر ملک و املاک دارن ، شغل نوه ها و اینکه همسرشون کیه و خواستگاراش کیا بودن و ...خلاصه فضای همه شناختیه !!
منم به واسطه پیجم قطعا در عین اینکه ارتباطی با محیط بیرون نداشتم ولی تو مجازی اسمم بود ، اگه بگن فلانی نامزد کرده تقریبا تو یه نصف روز بقیه میفهمن !! خصوصا من که سالهاست همه خواستگارامو رد کردم و بقول یه بنده خدایی می‌گفت منتظرم ببینم تو کیو انتخاب میکنی تهش ..😂
ولی بازم با تمام این چیزا چون اونا تو روستا زندگی میکردن و احتمال نفوذ ماجرا تا شهر کمی فاصله داشت ، وقتی اسم طلاق آورد یه لحظه مکث کردم ، گفتم اگه یه دروغ میتونه زندگیشو نجات بده بذار اینکارو بکنم ، گناه داره بچه هاش کوچیکن و آینده شون تحت تاثیر قرار میگیره و  ..ولی تهدیدش کردم و گفتم خودت میدونی هر کسی خودشه و آبروش ؛ جز شوهرت این حرف جایی گفته بشه واقعیت‌ رو میگم ؛ اونم قسم خورد که نه اصلا نگران نباش و ..

بریم ادامه مطلب ..🚶🏻‍♀️🚶

چند سال پیش که واسه ۵۰۰ میلیون یه جوون حاضر شده بود مراسم شیرخوارگان شهرمون رو بمب گذاری کنه و خداروشکر به موقع خنثی شد ؛ هنگ بودم از شدت کم ظرفیتی بعضیا در شرایطی که توش قرار میگیرن !! 
فکر کن این همه زن و بچه شیرخوار که قطعاااا خیلیاشون فامیل و آشناهاش بوده ، چون همه به هم وصلن تو شهر ما ؛ آخه ۵۰۰ میلیون به کجا میرسوند تورو ؟! یه جوونی مثل همه این جوونا ، خب برو کار کن سختی بده به خودت !! این چه راهیه آخه !!
یه بنده خدایی میاد سبدای مغازه رو خورد می کنه و ضایعاتی جمع می کنه ، مترجم زبان انگلیسیه !! ولی عارش نمیاد ، میگه وقتی نون حلالم تو این کاره چرا ولش کنم ؟! صد بار هم شکر میگه تا کارش تموم بشه !! یا پسرایی که در زیبایی و هیکل تو اینستا مدلن واسه خودشون ولی تو زمینای کشاورزی تو این گرمای وحشتناک میرن تو شالیزار !! تازه کلی فیلم هم میگیرن و براشون افتخاره اصلا !!
یا طرف میگه فلانی واسه فقر تن فروشی کرد .. این همهههه کار حلال چرا تن فروشی ؟! یه زن همسایه داشتیم انقدر فقیر بودن ، انقدر تلاش میکرد واسه پر کردن شکم بچه هاش ، فکر کن از ۶ صبح با دختر مدرسه ایش میرفت لیمو چینی تا ظهر ، تایم عصر دخترش می رفت مدرسه ، شبا هم خانومه واسه شبی ۳۰۰ تومن میرفت تو تالار ظرفا رو میشست !! یه وقتایی هم تو خونه ها کاری چیزی بود میرفت ، مثلا آبلیمو گیری و شستن قالی و تمیز کاری ؛ ولی شرافت و حیاشو هیچوقت زیر پا نمیذاشت !! یه وقتایی انقدر خسته بود که می گفت لباسامو درنمیارم و همونطوری میخوابم تا صبح !!
گاهی وقتا همسایه ها شامی چیزی براشون میبردن ، میگفت تو فکر بودم که چی بدم بچه هام بخوره یهو یه سینی تزیین شده پر از غذاهای رنگارنگ همسایه ها میاوردن چقدر دعای خیر میکردم می گفتم خدا رسوند برامون !! 🙁
خلاصه که آدم در نداری هم باید سعی کنه ظرفیت خودشو بالا ببره وگرنه صدها گزینه پیش رو هست واسه طی کردن ره صد ساله در یه شب !! ولی شرافت انسان چی میشه !؟ انسانیت چی‌ میشه ؟! 
خدایا هر مسیری که پیش روی ماست ، قبل از قرار دادن ما در اون مسیر اول ظرفیتش رو به ما بده !! حتی در پولداری هم اگه ظرفیت نباشه آدم کارش زاره !! نه بنده ی خدا میشه ، نه پدر و مادرو میشناسه ؛ نه تعهدی به خانواده داره !! ولنگار و بی بند و بار میشه چون فکر میکنه خیلی بالاست !!! 
پناه بر خدا از شر داشتن چیزی که ظرفیتش رو نداریم !!

عمیقاااا دلم همچین هوایی رو میخواد ، اینجا به حدی هوا سرد شده بود و باد یخی میومد که گوشی داشت میلرزید تو دستم ، تگرگ یهویی و منی که مثل همیشه تا لحظه آخر تو حیاط داشتم نگاش میکردم 😍💕🌧 حتی گذاشتن استیکرش حالمو خوب می کنه !! با عشق انتظار پاییزو میکشم 😍 پیاده روی های یهویی پایین خونه ، کنار زمینای کشاورزی ، بیرون رفتنای یهویی تر ، عصرایی که دور هم جمع می شدیم و شله ماشکی مخصوص بارون می خوردیم ، لباسای نرم و خز دار مخصوص پاییز 😍🌸✨️

پ.ن : حیاط دهه هفتادی خونه ما که شدیدا عاشقشم ، گاهی وقتا که دلم بوی بارون میخواد آب میریزم رو دیوار سیمانی شده حیاط و فقط بوش می کنم ، دقیقا بوی بارون میده و مستم میکنه 😍

گفت نشسته بودم تو جلسه و همسرم داشت سخنرانی میکرد ، راجب وظایف مرد نسبت به زن و اینکه دین اسلام تاکید داره به محبت بین زن و شوهر و احترام و .. گفت با یه نیشخند پنهان تو دلم گفتم تو که بلدی چرا با خانومت اینطوری رفتار میکنی !! میگه همزمان یه خانومی نشست کنارم و چند دقیقه که به حرفاش گوش داد گفت خوششش به حال زنش ، واقعا هرکی همچین مرد با درکی داشته باشه خوشبخته !!! گفت تمام جنگ و بحثا و تنش ها و بی احترامی هاش اومد جلو چشمم ، نیشخندم پر رنگ تر شد و در سکوت به حرفای بعدیش گوش دادم که چقدر قشنگ بودن ولی فقط حرف بودن !! 
شوهرش بد بینه و متاسفانه با اینکه همسرش خیییییلی زن پاک و مومنیه و رو پاکیش همه قسم میخورن ، ولی بدبینی نذاشته روی خوش ببینه تو زندگیش !! بنده خدا خیلی تحمل میکنه ولی همسرش حاضر نیست بپذیره که بیماره و دنبال درمان باشه !!! 
بچه هاش هم از یه طرف دیگه اذیتش میکنن ، چند بار بهش گفتم چرا موندی تو این زندگی ؟! برو تا مجبور شه خودشو درمان کنه ، میگه میترسم بچه هام با باباشون دعوا کنن و بلایی سر همدیگه بیارن !! 
عادت بدگویی پشت همسرشم نداره ، انقدر اذیت میشه نفرین هم نمیکنه ، فقط میگه خدا به راه راست هدایتش کنه !! 
یعنی مادر یا همسر کسی شدن تا این حد باعث میشه که آدم از خودش بگذره ؟!!!! 
من به هم میریزم وقتی کسی تو زندگیش خوشبخت نیست و آرامش نداره ، ولی به هر دلیلی اجبارا اون زندگی رو تحمل میکنه !!! 
طلاق واسه همچین روزاییه ، بچه ای که الان احترامتو نداره فردا روز میفهمه تو واسه اون طلاق نگرفتی و سوختی و ساختی ؟! میگه نمیخوام اگه زن‌ گرفت بهش بگن پدر و‌ مادرت تو اون سن جدا شدن !! گفتم زنی که واسه این چیزا بخواد انگ بگیره همون نباشه بهتره !
نه مثل نسل جدید که تا تقی به توقی میخوره میگن طلاق ، نه مثل نسل قدیم که تا پای جون پای زندگی مشترکشون تحمل میکنن !! کاش هر کسی حق خودشو تو زندگی می شناخت و از خود گذشتگی افراطی نداشت !!

پ.ن : دلیل اینکه بعضیا چتر میشن رو زندگی متاهلا و با زن و مرد متاهل میرن تو رابطه و میگن آخ حییییف همچنین آدمی که همسرش قدرشو نمیدونه ؛ میتونه همچین چیزی باشه ، بی اطلاعی از درونیات و اخلاقای پنهانی که کسی جز مرد یا زن اون خونه ازش اطلاعی نداره ، واسه همین از دور یارو گوگولی به نظر میاد ، پس یه طرفه نباید به قاضی رفت و بر اساس رفتار و کلام از راه دورش قضاوت کرد کل زندگیشو !!! و صد البته به هر دلیلی کسی حق نداره وارد زندگی آدمای متاهل بشه !!😒🔪

این هوای گول زنک که می بینید ظاهرش بسیار خنک به نظر میاد ، ولی انقدر گرمه که واسه گرفتن همین عکس بدو بدو رفتم تو حیاط و برگشتم 😂
دیدن ابر چون دلخوشمون میکنه به بارون ، حس خوبی داره برام ، یکی از گرم ترین روزای سال فکر کنم همین روزا بود ، که ابر تو آسمون بود و دلخوشمون کرده به اینکه طاقت بیارید که بعد از دمای ذوب ؛ یه بارون یهویی در پیشه 😂😂
ولی تا الان فقط بوی گرمای شدید به مشاممون خورده و بوی بارون هنوز خودشو نشون نداده !!
فکر کن یهو بارون بزنه وااااای ، من عااااشق بارونم ..

درخت پرتقال من 😍💕✨️🌸🍊
ایام عید هر کی میومد می گفت پرتقالا رسیده دیگه ، چرا نمی خوریدش ، چون اگه چیده نشن بر اثر سرمای زمستون تهش سیاه میشه و میوفته !! ولی اگه به موقع چیده بشن میتونیم بسته بندیش کنیم و تا اردیبهشت ازش استفاده کنیم!!
ولی من دلم نمیاد ، میگم هرکدومش افتاد بخوریدش ..
چون بهار که میشه درختا سبز کمرنگ میشن ، اینا نارنجی پر رنگ ، ترکیبش با آبی آسمون و ابرای سفید محشر میشه ، لذا واسه لذت بردن از اون زیبایی و تابلوی طبیعی دلم نمیاد برداشتش کنم !! 
اینم عکس اسفند از درختم ، بهارش رنگش باز تر و تازه تر بود !! این چندتایی که رو درخته نه خورده شد نه افتاد ، همونجا خشک شدن و بازم زیبایی خودشو داره !! 😍💕✨️

دیشب واسه نمیدونم چندمین بار به یکی از خواستگارام جواب رد دادم ، اگه‌ خوبی هاشو بخوام بگم اونقدر زیاده که یه متر نوشته میشه ، ولی دو سه تا مورد جزئی اون وسط هست که نمیشه نادیده گرفت و دلیل جواب رد دادنم همیناست ، مثلا اینکه آدم بسیار فعالی در زمینه سیاسیه ، خب این خودش تنش زاست ، در افتادگیش هم با آدمای کوچیک نیست ، با کله گنده ها در میوفته و محکومشون هم کرده ، در شغل حقوقیش خوب میره جلو ؛ درسته منم آدم جنگی ام ولی دیگه شرور بودنامو بودم الان دنبال آرامشم🤣
جالبه از همین خصلت من خوشش اومده بود ، میگفت تو قشنگ میتونی آدمو جمع کنی !! عامو ولم کن ، علت علاقه : خانومم کلم پیچ کردنش خوب بود 😂😂
از طرفی خلبان جتای جنگیه ، هر بار میره ماموریت باید دلت بلرزه براش ، هرچند عمر دست خداست ، همونطور که قبلا معجزه وار بعد از سقوطش زنده موند بازم خدا هواشو خواهد داشت ، ولی خب استرس داره شغلش !! در عین لطافت و بسیااار مهربون و عاطفی بودنش ، گاهی زبونش درازه 😂😂 دو تا زبون دراز سخت با هم کنار میان !!! یکی باید بتونه کوتاه بیاد که قطعا من نیستم !! به شدت آدم خیر و کمک کنی هست ، یعنی بخش زیادی از وقتش صرف کار کردن واسه ساخت و تعمیر خونه فقرای کشور میشه ، فقط مختص استانمون نیست ، ولی بیشتر خوزستانه !! و مورد خیلیییی مهم تر اینه که خوزستان زندگی میکنه ، واااای اصلاااا در توانم نیست گرمای بیشتر از این رو تحمل کنم ؛ کنسله آقا 😂😂
البته سیاره و یه جا بند نمیشه ، مدام یه طرفه ولی خب احتمالا محل زندگی مشترکش خوزستان باشه !! 
پیشنهاد میدم اگه جنوبی هستید در فصل سرما خواستگاری کنید ، قطعا تاثیر گذاره😂 تو گرما آدم حوصله خودشم‌ نداره ،‌ تو هوای دو نفره بیاید !! بعد از بارون ؛ یا یه روز سرد زمستونی !! 😍💕🌸

من اگه کسی جواب رد بهم بده دیگه ازش چیزی نمیخوام ، بعضی از مردا چرا وقتی جواب رد می شنون بازم تکرار میکنن ؟!

" زن بساز و قانع مرد رو فقیر میکنه !! "
در ۹۹ درصد موارد این قضیه درسته !!! وقتی چیزی از مرد نمیخوای و با شرایطش خودتو وفق میدی ، اونم تلاش بیشتری نمیکنه .. لذا در همون سطح میمونه ؛ ولی اگه توقعت رو ببری بالا مجبور میشه خودشو به سطح توقعت برسونه !! اینو بارها و بارها دیدم ..
خیلی خوبه درک کردن شرایط همسر ، یا فشار نیاوردن بهش وقتی میدونی تمام تلاششو داره میکنه ، ولی اگه تشخیص دادی که میتونه بیشتر کار کنه فشاره رو بیار 😄
به نفع هر دو تاتونه قطعا !!