چقدر زود یادمون رفت تاریخایی که با ۱۳۰۰ می نوشتیم !! دیگه راحت می نویسیم ۱۴۰۰ و فلان .. انگار دو سوم عمرمون تو چهارصد بوده ، انقدر وقایع مختلفی رو دیدیم !! چقدر ۱۳۰۰ گوگولی بود ، در عین حال که کلی سختی و اشک و جنگیدن داشت ولی دوسش دارم ..
فکر کن ۳۰ سال بعد از مرگمون هیشکی ما رو یادش نمیاد دیگه ، خیلی کم .. وقتی می بینم بعضیا همش در حال بدو بدو کردن و جمع کردن پول و ثروتن ، بدون اینکه ازش لذت ببرن ، نه مسافرتی نه تفریحی ، میگم این همه بدو بدو واسه چیه !؟ کی قراره از فرصتی که خدا بهمون داده لذت ببریم ؟!
سلاااام صبح اول هفته تون بخیر و شادی 😍💕 ان شاءالله یه هفته خیییلی قشنگ در انتظار هممون باشه ، پر از بارونای حال خوب کن و پر برکت 😍⛈️
دیشب خاله اینا اومدن خونمون و خیلی خوش گذشت کنارشون ، دیروز سحر می گفت طی سالهای اخیر هیچ خبری به اندازه ازدواج سعیده دخترخالم خوشحالم نکرد ؛ اونم مثل من فضوله و شیطنت میکنه ، مثلا از اینا که گول میزنه بقیه رو میگه نامزد کردم و بعد میگه شوخی کردم ؛ من واسه دروغ سیزده اینکارو کردم آی فحش خوردم 😂😂😂 وقتی خبر داد نامزد کرده هییییچکس باور نکرد ، گفتیم بروووو عامو عمرا راست بگی ، هرچی قسم میخورد می گفتیم نه چالشه😂 تا اینکه عکساشو فرستاد و کرک و پر همه ریخت .. یکی از خوش اخلاق ترین و خوش قلب ترین و باحال ترین و پر انرژی ترین(ماشاءالله) و دست و دلباز ترین دخترای فامیلمون سعیده ست ، پرستاره ، بیمارا همیشه عاشقش میشن خصوصا سن بالا ها ، دختر عمو حاجیه که راجبش نوشتم و فوت شده ..
همه شون خوش قلبن ، همشون بی حاشیه و باحالن ، و اونا هم خیلی ما رو دوست دارن و با ما بیشتر از بقیه خاله ها رفت و آمد میکنن ..
سعیده همیشه نسبت به ازدواج فراری بود میگفت نهههه کی ازدواج میکنه ، ول کن ، واسه خودم میگردم و کلی مسافرت میرم و .. این همه خواستگار عالی و خوب داشت و همه رو رد میکرد ، واقعا هر کسی در حد سعیده نبود ، لایق یه جنتلمن واقعی بود نه یه مرد عادی ؛ همه هم آرزوی خوشبختی داشتن براش !!
روزی که خبر نامزدیشو به بابا داد ، بابا چقدر گریه کرد از خوشحالی ، همه مون اشک می ریختیم براش ، من نماز شکر خوندم ؛ می گفتم کسی که سعیده رو عاشق کرده خیلی آدم سطح بالاییه ، و واقعا هم همینطور بود !!
هر بار همسرشو میبینم با خودم میگم یه پدر و مادر چقدر خوب میتونن بچه شون رو تربیت کنن ، که هر کی اونا رو دید بگه صد رحمت به پدر و مادرش .. امروز صبح هم داشتم شکر میکردم میگفتم خدایا چشم و زبان و نگاه بد رو از زندگیش دور کن و بذار همیشه همینقدر خوشبخت باشه و حتی بیشتر ..😍💕
پیدا کردن آدم درست همیشه ارزش صبر کردنو داره ، حتی اگه تو چهل سالگی باشه ..
از الان بخوام بگم که ، هوا همچنان ابریه با آلودگی ای که کوه ها به سختی معلومه و شرجی .. دیشب جوری بود که عینک بخار میگرفت 😐 هواشناسی هم گفته دور تا دور استان ما بارندگی سیل آسا هست واسه پونزدهم به بعد ، ولی استان ما یه نم نمی چیزیه !! ولی خدا مهربون تر از این چیزاست که میگن ، واسه شادی دل ما هم که شده میباره بارونشو ..😍💕⛈️ انرژی مثبت بفرستیم ان شاءالله که خودشو برسونه😂
این چند وقته انقدر شلوغ بودم و خسته هم شدم ، ولی خب یکی دوتا موردش همینکه گذر کردم ازش خیالم راحت شد ..
با توکل به خدا بریم که هفته مون رو شروع کنیم .. واسه شما هم یه هفته عااالی آرزو میکنم .. 💕😍🌸✨️
میگم دو روز آخر هفته رو بیام خونمون استراحت کنم ، به جز شب اول که تازه میرسم خونه ، پنجشنبه معمولا به تمیزکاری و شستن لباسا و اینا میگذره ، بلکه شب استراحت کنم که اونم معمولا مهمون میاد ، جمعه هم جمع و جور کردن وسایلا و برگشت به کار و ..
حالا امروز چیکار کردم ؟! از لحظه ای که بیدار شدم شروع کردم به شستن لباسا ، بعدش شاخه های خشک درخت لیمو رو چیدم ، لیمو ها رو جمع کردم و دیدم تخت بزرگ زیر درخت چشمک میزنه ، کل حیاطو شستم که امشب بریم رو تخت بشینیم .. ظهر هم شقایق اینا رفته بودن تو حیاط کباب درست کردن خوردن ، من که کباب خور نیستم ، لذا ماکارونی خوردم ، حالا امشبم مهمون دار شدیم ، مجدد فضا رو واسه کباب آماده کردم ؛ که تو حیاط بشینیم 😍💕
حالا این تلاش امروز واسه چی بود؟! واسه چندتا تیکه ابر کمرنگ تو آسمون و نسیم خنک پاییزی !! 😍 که بهم حس و حال پاییزی و بارونی داد و انرژی گرفتم .. دیگه ببین واقعا خنک شه و بارون بزنه چی بشیم ما !! دیالوگی که می گفت من عقده ای ام کثافت ؟!😂😂 بله ما عمیقا دلمون بارون میخواد ، ما جنوبی ها دیگه خسته شدیم از شش ماه تو گرما بودن ، پارسال حتی سه بار پالتومو نپوشیدم😂 نمیدونم فاز بوت خریدنمون چیه !؟ چه سرمایی ؟! چه برفی ؟! 😐😂
ووووووی چه لباسای پاییزی گرون شده ، غوغا میکنه اصلا ، آنلاین شاپا هم هی تهدید میکنن اینا بار قدیمیه و جدیدا قیمتشون وحشتناکه و بیاید خرید کنید و ..
یه خبر خوب هم هست که بعدا میگم بهتون 😍💕 دیگه فعلا همینا !! شماها چه می کنید !؟ حس نمی کنید نفستون توی هوای بارونی و پاییزی داره بهتر میاد بالا !؟ 😍
امروز یه قاصدک از این سفیدا که تو آسمون میچرخه دیدم ، اینا نماد بارونه واسه ما ، و وقتی مورچه ها خونشونو گلی میکنن بالاشو ، نمادای بارون داره پدیدار میشه فقط مونده خودش ، ان شاءالله سه روز دیگه بارون بزنه ، چرا سه روز ؟! چون هم عدد سه رو خیییلی دوست دارم ، هم اینکه کشاورزا باید برنجارو برداشت کنن کم کم و اگه بارون بباره جمع کردن محصولشون سخت میشه !! ان شاءالله در بهترین زمان ممکن بارون بباره😍⛈️
یه کافه و یه محضر دو طرفِ دفتره .. گاهی وقتا حاج آقا میاد کافه یه چیزی میخوره و میره .. دیروز اومده بود و داشت واسه کافه ایه تعریف میکرد ؛ می گفت یه نفر با یه خانمی که بچه داشته و طلاق گرفته بوده اومدن صیغه محرمیت خوندن پیش من ، حاج آقائه میگفت اصلا چیزی به نام ثبت صیغه نداریم و مشکل داره و غیرقانونیه !!!! واسه همین تو برگه می نویسیم مهر و امضا می کنیم که اگه گرفتنشون بگن حلال بوده !! یارو رفته خواستگاری خانومه و قرار بوده ازدواج هم کنن اما نمیدونم یهو چی میشه که مرده پا پس میکشه و خانومه زنگ میزنه بهش میگه در قفل شده از دیوار بیا بالا درو برام باز کن ، همزمان فیلم میگیره ازش و میبره دادگاه و شکایت میکنه که این آقا اومده خونه م تجاوز کرده بهم !!!😐😐 حالا آقائه اومده پیش حاج آقا و گفته دارن حکم سنگین برام میزنن و به دادم برس ، اونو بعنوان شاهد برده دادگاه و ایشون هم شهادت داده که آره من برگه هم دادم بهشون و ظاهرا خانومه پاره ش کرده بوده !! داداشش هم از اون شرا ، حاج آقا رو در حضور قاضی تهدید میکنه که می کشمت و فلانت می کنم .. اینم به پلیس میگه بیاد صورت جلسه کنه و پسره میگه آره من تهدیدش کردم و میکشمش !!😐😐 گفتن جرمت سنگینه که داری اینو میگیا ، اونم گفته مهم نیست و هرچی باشه اوکیه و ... زنه میخواسته یه پولی از این یارو بکشه و نتونسته !!! جالبه خانومه چند وقت بعدش ازدواج میکنه ولی پرونده شون هنوز بازه و حاج آقا رو احضار کرده بودن که بره شهر ما واسه ادامه شکایتا !!! اینم گفته نمیرم ، میخواستم طرفو بترسونم ولی انگار شیرش کردن پسره رو و .. خدا به خیر کنه !! فارغ از جنسیت بعضیا چقدر لاشی شدن ، دنبال کندن از آدمان ، چطوری این پولا از گلوشون پایین میره !؟ 😐 سرعت ورود و خروج از رابطه هم در نوع خودش عجیبه !!
خستگی توی هوای گرم چند برابر میشه ، یعنی اگه هوامون خنک شده بود حتی اگه بارون نمی بارید بازم میشد با روی باز تری رفت سر کار ، واقعا داره حالم از این گرما به هم میخوره ، از شش ماه توی تابستون بودن ، دیروز اسنپیه ساعت ۱۲ ظهر کولر نزده بود ، رسما میخواستم بیارم بالا ، رسیدم خونه دیدم برقا رفته ، اینجا هنوز برقا میره ، تو اوج ساعات گرم هم میره !! این چند وقته انقدر در بدو بدو و کار بودم که دلم یه استراحت یه ماهه میخواد ؛ از اونا که دغدغه صبح بیدار شدن نداشته باشم ، ولی میگم خدایا شکرت واسه همین راهی که دارم میرم .. تو منو توی مسیری که در توانم نیست نمیبری !! حتما در من دیدی که میتونم دوام بیارم ، توکل به خودش .. هوای شهر شما چطور شده !؟ پیش شما هم برقا میره !؟ هنوز توی تابستونید !؟
سلاااام به همگی ، حال و روزتون چطوره ؟! اولین روز پاییزیتون بخیر و شادی ..💕😍🍂✨️🍁 چقدر منتظر بودم که پاییز زیبا از راه برسه ، با اون بارونا و رعد و برقای جون دارش .. صدای شرشر آبی که از لوله پشت بوم خونه ها میریزه تو کوچه ، درختا از شدت تمیزی بعده بارون برق میزنن ، صدای شادی بچه ها زیر بارون و خوندنه بارون میزنه نم نم پشت خونه عمه م 😂 شله مخصوص بعده بارون رو دور همی نوش جان کنیم و از ترکیب سردی هوا و بخار شله براتون بگم .. از نشستن روی تخت تو حیاط و قایم شدن زیر پتو ، از دمنوش خوش بوی مامان و رنگ قرمز دلبرش .. و اینکه استارت کتاب خوندنو زدم و با تمرکز و آرامش نشستم چندین کتاب خوندم ..
اما اینا تجدید خاطره ای بیش نبود از سال و سالهای قبل ، در حال حاضر ذره ای بوی پاییز نمیاد و انگار چله تابستونه !! به حدی هوا گرمه که دمای کولرا روی ۱۶ ۱۷ مونده و شبا تو پارکا تازه یه مقدار باد خنک میاد ؛ اما مناطق کشاورزی واسه کاشت برنج و ذرت ، نیمه شبا یه کم رو به سردی میره !!! قطره ای بارون نباریده و همچنان انتظارشو می کشیم !!
و اما خودم ، این یه ماه به شدتتتت شلوغ بودم ، خیلی زیاد ، همین الانم با پای ورم کرده از کار زیاد و چشمایی که دارم به زور نگهش میدارم اینو تایپ میکنم ، بعدا فرصت گیرم بیاد میگم براتون !! الان فقط اومدم واسه ورودمون به پاییز ابراز خوشحالی کنم ..😍💕🍁🍂
امروز تولد مامانم هم بود ، و من تا الان نتونستم برم خونه ، منتظرم آجی کوچیکه بیاد و برم .. تا به الان ندیدم حتی یک نفر راجب مامانم کوچیکترین چیزی بگه ، یا ازش ناراحت بشه ، یا بگه مامانم یه رفتار یا گفتار نادرستی داشته !! همه دعای خیر میکنن براش ، میگن چقدر مهربون و آروم و مومن واقعیه ، از غیبت کردن به شدت بدش میاد و بفهمه کسی غیبت میکنه رک بهش میگه نگو یا بلند میشه ، صدای صوت قرانش تو بچگی هنوز تو گوشمه .. مامانم از اوناست که واقعا به قران عمل میکنه ، و فقط در لفظ مسلمون نیست !! افتخار منه فرزند همچین مادری بودن 😍💕 الهی هم مادرای شما هم مامان من همیشه سلامت باشه و سایه شون همیشه بر سرمون مستدام باشه ..😍🎀
امیدوارم پاییزمون پر از قشنگی باشه ، پر از گشت و گذار های یهویی ، پر از سفر و تفریح و دورهمی های باب میل ، پر از قدم زدن با عشق یا با عشقت !! و سلامتی باشه و سلامتی و سلامتی 💕🌸😍
یه شب داشتیم می رفتیم خونه ؛ چشمم خورد به ماشین جلویی ، یه پسری دستشو از ماشین انداخته بود بیرون ؛ میدونید چه مدلیو میگم ؟! خیلی باحاله این حرکت ، یهو گفتم خیلی خوشم میاد از این حرکت .. گذشت و گذشت ؛ چند وقت بعدش داشتیم می رفتیم جایی ، یهو طنین گفت اسماااا اسماااا ، از اون پسرایی که خوشت میاد .. داشتم تو ذهنم می گشتم که من از چه پسری خوشم میاد !؟ گفتم از چه پسری ؟! گفت اینایی که دستشون بیرونه 😐😂 خودمم یادم نبود ، اصلا این نسل تو یه سطح دیگه ای باهوشن ماشاءالله ؛ گفتم حواسم باشه هر چیزی نگم پیششون ، دوست ندارم تو این سن به این چیزا فکر کنن .. البته طنین همیشه میگه میخوام وقتی ازدواج کردم برم یاسوج !! چرا !؟ چون اونجا هوا خنکه !!😂😂 سطح بدگرمایی تو خانواده ما در همین حده !!
خلاصه یکی این حرکت باحاله ؛ یکی وقتی که با کف دست فرمونو میچرخونن ، یکی ساعت انداختن رو دست ؛ حالا بعدا فکر میکنم ببنیم دیگه چیا هست 😂
یعنی چه حرکتی از خانما واسه آقایون جذابه ؟! اصلا به این جزئیاتا فکر میکنن ؟!
گفته بودم عاشق انار و انگور ترشم (غوره در لری فحشه😂) ؟! کافه کناریه همیشه میگه قهوه ای چیزی برات بیارم ؟! میگم نه ممنون نمیخورم ، املت و اینا درست میکنه گاهی وقتا ، هرچی تعارف میکنه میگم صبحونه خوردم ، الان اومد تا برام اینو آورده ، انار ترش نمک زده 💕😍🌸✨️ گفتم هااااا دستت درد نکنه ، واقعا عاااالی 😂😍 ترشه ترش بودا ، معده م خفیف داره واکنش نشون میده ولی باید سعی کنه کنار بیاد ، چون من عاشق ترشی ام 😍
میدونید به چی فکر میکنم ، به اینکه این انار از لحظه ای که کاشته شده تا بار دادنش واسه من مقدر شده بوده !!! اینکه در چندمین سال ثمره دادنش ، این انار دست به دست بچرخه تا به دست من برسه و الان اینجا باشه ، اتفاقی نیست قطعا !!
روزی هممون همینطوری برامون نوشته شده ، سهم هر کسی مشخصه ؛ واسه سهم دیگران خوشحال باشیم ، تا وقتی به سهم خودمون رسیدیم دیگران واسمون خوشحال بشن .. یکی حرکت میکنه و سهمشو به دست میاره .. یکی ضعیف عمل میکنه و میگه سهممو خوردن !! 🤷🏻♀️
ان شاءالله خدا واسه هممون رزق حلال و پر برکت بخواد 😍💕
چند سال پیش رفتم خونه یکی از آشناهامون بعد دیدم مفاتیحش پاره شده ؛ یه مفاتیح کوچیک واسش خریدم و بهش هدیه دادم ، از اون موقع به بعد میگه من هر بار مفاتیحمو باز میکنم حتمااا دعای خیر میکنم برات .. چه آدمایی که در خفا واسه ما دعا میکنن و ما خبر نداریم ؛ و دعای خیرشون میشه همون باز شدن گره و مشکلاتمون تو لحظه های سختمون ..
الانم بهم زنگ زده میگه دیروز اومدیم مشهد ، مفاتیحمو هم همراه خودم آوردم ؛ به محض دیدنش یادت افتادم و خیلی دعات کردم 😍💕
چقدر این چیزا حس خوبی به آدم میده !! از ریا و گفتن این کارا خوشم نمیاد مگر جهت ایده جمع کردن ثواب باشه !! 😄
حالا جهت خیر و ثواب چند تا پیشنهاد بهتون میدم ، میتونید مفاتیح ، تسبیح ، مهر یا از این کارتای دعا و زیارت عاشورا اینا بخرید و بذارید تو نمازخونه های بین راهی ، یا تسبیحو بدید به خانمای سن بالا که زیاد صلوات میفرستن ، یا حرمی جایی میرید هدیه بدید به اینایی که غرق دعا هستن و گریه میکنن !! یه حس خوبی داره براشون این کار ، مثل یه نشونه خوب میدوننش ؛ امیدشون بیشتر میشه ، و دعای خیر هم میکنن براتون !!
چند سال پیش رفته بودیم کاشان ، یه شب هم رفتیم جمکران ، یه زیارت عاشورایی دادم دست یه خانمی که داشت گریه میکرد ، یهو صدای گریه ش بلند تر شد و از ته دل زار میزد ، گفت برام خیلی دعا کن ، گفت بچه م رو شوهرم ازم گرفته نمیذاره ببینمش ، خیلی زن مظلوم و آرومی بود ، گفتم چشم ، اسم و فامیلشم پرسیدم و نوشتم تو لیست دعاهام ، حالا شبای قدر و یا حرمی برم و این لیستو بخونم یادش میکنم ، الانم یهویی یادم افتاد واسه اعظم خانم دعا کنم که ان شاءالله مشکلش حل شده باشه و در کنار همسرش شاد و خوشحال و خوشبخت زندگی کنه !!
یا میتونید شکلاتی انگشتری گیرمویی آبنباتی چیزی بذارید تو کیفتون ، این بچه هایی که کنارتون رد میشن رو خوشحال کنید ، قطعا حال خوبش به خودتون برمیگرده !!
قبلا میشد آبنبات چوبی بخری الان شده دونه ای ۲۰ ۳۰ تومن 😐 گناه دل این بچه ها گردن مسئولین بی عرضه مملکت !! 😒🔪