بهای تجربه یا معرفت ؟!
🍭 اسما ..🍭 | 00:00 1405/5/18 | 6 نظر | 12 پسندخبببب بریم واسه ماجراهای پشت پرده !! 😂😂
یه روزی از همون روزا به آیدا زنگ زدم و گفتم جریان زنگ زدن با گوشی تو چی بود ؟! چی شد اصلا ؟! گفت من انقدر تو شوک اون شب بودم که یادم رفت بعدش زنگ بزنم بهت !! بنده خدا خیلی ترسیده بود ، گفت این بی شرف فکر نکرد داداشم سرمو از بیخ میبره اگه تو بحثای کثافتی و ناموسی اسمم بیاد ، اگه بدونی چه ها کرده !! گفت اسما خواهراش فقط میزنن تو سینه و نفرینت میکنن ؛ میگن اسما زندگی خواهرمونو خراب کرد 😐😐 گفتم من؟؟؟؟؟ چرا من ؟! اصلا کجای زندگی این دختر بودم !! گفت خب تو نمیدونی ، این هر بار به بهانه دیدن تو از روستا میومده اینجا ، و بهانه ش این بوده که اسما و نامزدش بینشون شکراب شده و میخوان جدا شن و مثلا این واسطه ست چون همسایشون بوده ؛ که ما رو آشتی بده و نذاره از هم جدا شیم !! یا با پسره که حرف میزده می گفته با اسما حرف میزنم !!!😐
گاهی وقتا البته خودم متوجه این قضیه میشدم ؛ چون زنگ میزد و هول هولکی یه چرت و پرتی می گفت و قطع میکرد ، احتمالا واسه اینکه شوهرش فکر کنه من ساعت ها باهاش حرف میزنم و درد و دل میکنم راجب مشکلاتم ، چقدم اون مشاور خوبی بود !! 😐😐😐
خطی که دست دختره بود هم به نام پسر بوده ، اینو شوهرش فهمیده و جنگ به پا کرده که چرا باید خطِ دستِ تو به اسم اون باشه ، اونم گفته این خط دست مامانش بوده (که دوستش بود مثلا) دادش به من و نمیدونستم مال پسره ست !!!! خدارو صد هزااار مرتبه شکر که به خیر گذشت وگرنه بعدا میخواست ثابت کنی که من به دختره زنگ میزدم نه پسره ، و ارتباطی با این پسر نداشتم اصلا !!!!
دیگه شما بشمارید تعداد رحم هایی که خدا به من کرده 😂😐
گفتم آیدا تو چطور پیشش بودی اصلا ؟! گفت یه روز عصر زنگ زد و گفت رفته جایی و گیر افتاده و قسمش داده که بره و نجاتش بده ، چون همسایه ها ظاهرا تو کوچه نشسته بودن و نمیتونسته از خونه پسره بزنه بیرون ، می خواست آیدا بره دنبالش که مثلا اینجا خونه خالی نیست و خانوادگی و دوستانه ست !!! آیدا هم میفهمه یه شری پشت کاراشه قبول نمیکنه !! زنگ میزنه به خواهر آیدا که از همه جا بی خبر بوده و تو مغازه ش بوده ؛ اینم بدون اینکه به آیدا بگه میره دنبالش و دختره رو از خونه میاره بیرون و ...
آیدا با خواهرش دعوا میکنه که تو غلط کردی رفتی و این تو خونه با یه پسر تنها چیکار میکرده و به ما چه ربطی داره ؟! دختره باز ول نمیکنه و میره پیش آیدا و اونم چون می خواسته از خونه دور باشه که داداشاش نفهمن ، باهاش اجبارا میره پارکی که رو تپه ست !! غروب که میشه با گوشیش به من زنگ میزنه و اینطوری میشه که سر از خونه ما درمیاره و سریع هم میره !!
بیاید بخش چیزکشانه ماجرا در ادامه 😂🚶🏻♀️🚶
همون روز پسرعموی شوهرش دختره رو میبینه که تو ماشین این پسره ست ، به شوهرش زنگ میزنه اطلاع میده و اینجا دیگه چاقو کشی میشه و پسره رو مثل چی میزنن و زخمیش میکنن و پاسگاه کشی و ..
قسمت چیزکشانه این قضیه این جاست کهههههههه
دختره میگه اسما و پسره تو خونه بودن و قهر بودن و اسما از من خواسته برم پیشش که دعواشون نشه و جداشون کنم و این حرفای مفت !!!!!! احتمالا دلیل اینکه اومده خونه ما هم همین بوده که بگه اسما رو بعد از خونه بردیم خونه خودشون و با پسره برگشته روستا 😐😐😐
اونجا بود که فهمیدم چرا داداشش بهم گفت دیشب خواهرم اینجا بود یا تو باهاش تو اون خونه بودی ؟!!! که از حرف من میفهمه یه جای کار میلنگه و سعی میکنه قضیه رو جمع کنه چون تقریبا مطمئن شده که خواهرش خیانت کرده !! البته خیلی دعوا کرده بود باهاش و براش بد شده بود ..ولی اینجا هم خدا رحم کرد که داداشش از من این سوالو پرسیده بود و من قاطعانه رد کرده بودم این تهمتو !!
دختره هر راهی میرفته سنگ میوفتاده جلو پاش و هی چاله جدید میکنده و به چاه میرسیده و حسابی گرفتار شده بوده ؛ و به هر دروغ و داستان و سناریویی چنگ مینداخته که خودشو نجات بده !!
در نهایت من که بهش پیام میدم و خودمو عقب میکشم حتی به وضعیت آیدا و اینکه داداشاش ممکنه چه بلایی سرش بیارن فکر نکرده و پخش کرده که پسره نامزد آیداست !!! 😐😐😐
حالا باز خدا به آیدا رحم کرد که به گوش داداشاش نرسیده ولی چند نفر از آیدا پرسیده بودن و اونم رد کرده بود همچین چیزی رو ، جرات نکرده بوده اسم منو بیاره دیگه چون می دونست از بالا تا پایین جرش میدم اگه ادامه بده !!!
یعنی واسه هرزگی خودش که گردنش نگیره ببین چند تا آدم بی گناه رو می خواسته قربانی کنه !! اونم من و آیدا که این همه خواستگارو رد کرده بودیم ، سالها تنها بودیم و سرمون تو زندگی خودمون بود ، باز من ده سال پیشا تو رابطه بودم ولی آیدا اصلا !! پسره مجرد بوده ها !! یه پسر فاقد ارزش ، اگه ارزشی داشت با زن متاهل نمیرفت تو رابطه !!
خلاصه شوهرش با تمام کثافت کاریاش بازم می بخشش و برمیگرده سر خونه زندگیش (به شدت تعجب میکنم از اینکه چطوری بعضیا خیانتو میبخشن و دوباره به زندگی با اون شخص ادامه میدن !!!)
امااااا چند وقت بعدش دختره میگه مهریه نمیخوام و طلاقم بده فقط و مهر حلال و جون آزاد میکنه و بچه هاشو گردن نمیگیره یا شوهرش بهش نمیدش ؛ نمیدونم اینجاشو ،ولی طلاهایی که داشته رو برداشته بوده و بچه هاش پیش شوهرش میمونه و خودش میره پی زندگی تکیش !!!
.
من یه دختر دایی دارم خیلی باهاش صمیمی ام ، ولی یه شهر دیگه زندگی میکنه که تا خونه ما چهل دقیقه ای فاصله داره ، تو اون شهر آشنا هست ولی ارتباطا مثل شهر ما نیست که همه همدیگه رو بشناسن ؛ یه روز به من زنگ میزنه و میگه اسما همچین شخصی رو میشناسی ؟! اسم و فامیل یه پسری رو میگه ، گفتم نه ، گفت پسره بردار شوهر رفیقمه ، به من گفتن اسما رو میخواد 😐 گفتم فامیلش چی بود ؟! گفت الااان میفرستم بیوگرافیشو ، خب ما دو تا قبلنا که من دانشجو بودم یه پا کاراگاه بودیم ، یعنی تو سه سوت آمار طرفو در میاوردیم 😂😂
عکسشو دیدم و نشناختم ، یه آن فامیلش برام آشنا اومد و فهمیدم همون پسر همسایه دختره ست که شوهرش شک کرده بود بهش !!!! ماجرا رو سر بسته واسه دخترداییم گفتم و چقدر فحشم داد و .. 😂😂
ولی گفتم نری به رفیقت بگی ها ، تازه قضیه خوابیده و رفتن پیش هم ، باز یه ماجرایی درست نشه این وسط ..
خلاصه خدا خیییییلی خیلی زیاد مثل همیشه به من لطف داشت و رحم کرد بهم ، هرچند انقدر قضیه واضح بود و پیامامون بود که میشد ثابت کنی جریان چیه ولی همون وقت گذاشتن و اعصاب خوردی هاش و استرس و ناراحتی خانواده و ... خودش شری بود که خدا از ما دور کرد !! الحمدالله کما هو اهله ..
هنوزم آیدا میگه خداروشکر که اون شر بزرگ ازمون دور شد ، چقدر فحشش میده 😂😂😂
ولی خب به چشم بهای یه تجربه بهش نگاه کردم و سعی کردم تجربشو بگیرم و بگذرم !!
امیدوارم بفهمه در خیانت و کثافت کاری هیچ خیری نیست ؛ توبه کنه ، سالم زندگی کنه و عاقبتش ختم به بخیر بشه !! بلاخره هر آدمی ممکنه به هر دلیلی اشتباهی هم داشته باشه و خواسته یا ناخواسته مسیری رو بره که اشتباهه ، به نظرم به جای نفرین و کینه همون دعای خیر بهتر باشه !! نفرین خانوادش هم قطعا خنثی میکنه خدا ، چون حق نیست و نباید نگران نفرینای بی اساس باشیم !! پناه بر خدا از شر آدم بد ، زبان بد ، نگاه بد ، و انتخاب و مسیر بد ..