♡ stay strong ♡

الهی به امید تو ..💕✨️🌸

بلاخره بعد از چند ماه ، نتی که حقمون بود رو وصل کردن ..

قطعا که طبیعیه خوشحالی مردم ..

ولی میخوام بگم درود بر شرف اونی که نت پرو نخرید ؛ 

حتی وقتی کسب و کارش لنگ شده بود ..!!

درود بر شرف اونکه جز واسه موارد ضروری نت نخرید

مثلا آپدیت برنامه ای ، چک کردن دایرکتی ، رمزی چیزی ..

اونایی که واسه گشت و گذار تو مجازی خریدن

شامل این بند نمیشن ..😂

درود بر شرف اونی ‌که دلتنگ پیج و وبلاگش بود

ولی تن به خرید پولی نت نداد ..

همیشه واسه همه دعای خیر می کنم ..

اصلا نمیتونم بد بخوام واسه کسی ..

ولی ته دلم خنک شد که یه سریا پول نت پرو دادن

که مفتش هم گرون بود ، و الان یه ماه بعد از اون خفت

راحت به روال قبلی همه وصل شدن ..

که اگه همون استقبال کم هم نبود زودتر وصل می شدیم ..

این تو صف بودنا دودش تو چشم همه میره ..

کاش تر و خشک با هم نمی سوخت !!

اصلا خوب نیست که آدم به "هر" شرایطی عادت کنه ..

مخصوصا اگه اون شرایط نقض واضح حقوق طبیعی و اولیه ما باشه ..!!

فکر کنم‌ یه جورایی تست بود که خداروشکر موفق نبود ..

وگرنه عمرا از اون دله دزدی هاشون دست بر می داشتن ..

خوشحالم که جزو آدمایی نبودم که کسری و ضررشون رو

از جیب من بخوان جبران کنن !!

اسم گروه رفیقام تو واتساپ "کَل اسما و یارانش" هست ..

کَل و کَهلی مخفف کربلاییه ..

رفیقم زنگ زده میگه کل اسما رفیقارو به امون خدا ول کردی

نمیای روبیکا ، گروه زدیم با بچه ها ..

گفتم گاهی وقتا زنگ میزنم صداتونو می شنوم

ولی زیر بار نصب برنامه های داخلی نمیرم ..

چون پذیرش ظلم برام راحت نیست ..

اینکه حقمونو بگیرن و ظالمانه بگن همینه که هست 

برام قابل هضم نیست و اصلا خوشم نمیاد !!

گفتم اگه واسه همیشه از دوستای مجازی بی خبر بمونم

ترجیحم اینه که در اوج آزادی بی خبر باشم از همشون ..

ولی اینکارو نکنم ..!!

دیشب که رفتم اینستا ، چندتا استوری دیدم 

که خیییلی برام عجیب بود ، بعضیا خیلی پوست کلفتن ..

طرف خواننده یه استانه ، تبلیغ نت پرو گذاشته بود

شستم پهنش کردم همون لحظه اول ..

استوری بعدیشم راجب آزادی نوشته بود ..

" اینترنت وقتی آزاده که دنبال ف.ی.لتر شکن نباشیم ..

این یعنی آزادی ؟!" 

و یه سری چیزای دیگه ..

منم نوشتم تا امثال جنابعالی هستن و تبلیغ نت پرو میکنن

و مردمو به فروختن شرفشون واسه یه نت تشویق میکنن

شنیدن کلمه آزادی از دهن شما شبیه یه جوکه !!

یه سریا هم روزمرگی گذاشته بودن ، خیلی عادی ..

معلوم بود چند وقتیه وصلن و از اون ناله های اولیه و

ابراز ناراحتی های فیک واسه وصل نبودن بقیه گذشتن ..

و حالا راجب حساسیت پوستی بچه شون 

و کافه رفتناشون و خوش گذشتناشون استوری گذاشتن ..

یه سریا هم فاز میزبان گرفته بودن و خوش آمد می گفتن ..

که بلاخره اومدید !؟ خوش اومدید بچه ها😐😐

و الله من اگه بودم شرم داشتم که بگم وصلم ..

همونطوری که چند بار چند دقیقه ای وصل شدم

حتی استوری کسی رو سعی میکردم باز نکنم

که نکنه یه درصد با خودش بگه اسما نت پرو خریده ..

حتی از اینکه تو ذهن کسی انقدر سطحم پایین باشه

و بی درک باشم نسبت به آزادی نداشته ی هم وطنام

احساس شرم و خجالت میکردم ..

خلاصه از این به بعد هم استوری های کنایه ای شروع میشه ..

گیر دادن به همدیگه و بحث و دعوا ..

مثل همیشه از حوصله م خارجه بخوام بحث کنم‌ ..

پس مثل سال ۴۰۱ یا در سکوت تماشا میکنم فقط ..

یا بی هیچ حرفی روال قبلی رو ادامه میدم ..

چه توضیحی ؟! چه مقدمه ای ؟! برای کی ؟!

ببینیم چی پیش میاد ..!!🤷🏻‍♀️

خدایا شکرت واسه توفیق زنده بودن تو یه عرفه دیگه ..

واسه فرصت توبه و بخششی که به هر بهانه ای

ما رو روی سجاده ، رو به روی خودت می نشونی

تا ما رو ببخشی و بار سنگینمون رو سبک کنی ..

خوندن نماز مخصوص این روز زیر سقف این آسمون

از اون حس و حالای خوبه که روح آدم بهش نیاز داره ..

قسمتی از حیاط رو شستم و گذاشتم یه کم خشک بشه

همون جای همیشگی ، کف حیاط ، زیر درخت نارنج ..

قالیچه رو انداختم ‌، جا نماز ، قران ، دعاهام و تسبیح رو

زیر سایه درخت انداختم و چادرمو سر کردم ..

این موقع سال هوا اینجا گرمه ..

اما وقتی ارزش امروز رو بدونی ، گرمای هوا به چشمت نمیاد ..

گاهی باد خنکی شاخه درختا رو تکون میده ..

و پرتویی از نور روی سجاده م خودنمایی میکنه ..

به نوری که تو دل تاریکی وارد زندگیم شد فکر کردم ..

با خدا حرف میزدم و شکرت میگفتم ..

میرسم به اون جا که میگه به گناهات پیش خدا اعتراف کن

و بعد بابت همشون توبه کن و از خدا بخواه به حرمت این روز

تورو ببخشه و توفیق یه توبه واقعی رو بهت بده ..

از یه جایی به بعد چشامو میبندم و سرمو میندازم پایین ..

حتی نمیخوام به یه سری چیزا فکر کنم ..

میگم خدایا شکرت که الان اینجا نشستم ..

از چه مسیری منو به اینجا آوردی ..

شکرت که بار گناهامو سبک کردی و فرصت جبران دادی ..!!

اینجا آدم خودش ، حالش و زندگیشو شبیه خیلی چیزا میبینه ..

مثل یه نقطه سر سطر ..

مثل باز کردن یه دفتر جدید با ورقای سفید ؛

بدون خط خوردگی و خطا و اشتباه ..!!

مثل دراوردن یه پیراهن لکه دار تیره

و پوشیدن یه پیراهن نو سفید عطر زده ..!!

مثل دستمالی که روی گرد و غبار وسایل میشینه

و وقتی بلندش می کنی تمیزیه و براق بودن ..

مثل یه هوای آلوده و خفه کننده

که یه بارون شب تا صبح پاکش کرده

و هوای تازه رو بهت هدیه داده ..

بودن با خدا سراسر حال خوب و آرامشه ..

خدایا به حرمت این لحظه های عزیز

✨️اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج ✨️

خدایا به حق خوبان و آبرومندان درگاهت 

عزت و آبرو و شرف و حیا بهمون بده ‌‌..

خدایا به حق بخشنده بودنت ، اگه تا این لحظه

کسی به واسطه گناهش در عذابه ، قلم عفو بر خطاهاش بکش ..

خدایا اموات و گذشتگان ما رو ببخش و بیامرز ..

خدایا هر کسی هر جای دنیا دستی به سمتت بلند کرده

به حق مهربونیت دست خالی دستشو بر نگردون ..

الهی گره از مشکلات همه باز کن ..

الهی هر کسی در آرزوی فرزنده ، اگه خیر و صلاحشه

فرزندان سالم و صالح و عاقبت بخیر نصیبشون کن ..

الهی از رزق حلال و پر برکتت به زندگیمون ببخش ..

خدایا سلامتی و سلامتی و سلامتی باشه همیشه ..

خدا به ما صبر و ایمان بده که در برابر خواسته تو صبور باشیم 

و ایمانمون دلیل تسلیم محض بودنمون در برابر تو باشه ..

خدایا هر کسی دلش تنگ کربلا و حرم اهل بیته

خودت براش جور کن که اربعینی ، میلادی ، شهادتی 

زیارت اهل بیت نصیبش باشه و به آرامش برسه ..

الهی چنان کن سر انجام کار ..

تو خشنود باشی و ما رستگار ..💕🌸✨️

۱۴۰۵/۰۳/۰۵

از آخرین باری که وبلاگ نویسی می کردم

سالهای زیادی‌ گذشته ..

اون موقع یه دختر مدرسه ای بودم 

که چون سنم کم بود گوشی نداشتم ..

ما کامپیوتر داشتیم ولی به نت وصل نبود ..

واسه همین می رفتم کافینتی که تو مسیر مدرسه بود

پونصد تومن میدادم واسه دو ساعت وصل شدن به نت

که بشینم پشت سیستم و پست بذارم واسه وبلاگم !!

هر چند روز یه بار هم می رفتم چک می کردم

ببینم کامنتی که واسه بچه ها گذاشتم تایید شده یا نه !!

شاید اولین تجربه من با مجازی همون موقع ها بود ..

تو دفترم حرفایی که قرار بود پست بشه رو می نوشتم ..

و وقتی می رفتم ‌کافینت تند تند متنمو وارد می کردم ..

حس خوب نوشتن توی یه صفحه مجازی تو اون روزا رو

مطمئنم اونایی که سابقه نوشتنشون به ۱۵ سال میرسه ؛

کاملا درک می کنن و میدونن از چی حرف میزنم ..!!

ارتباط با آدمایی که از نقاط مختلف کشور بودن !!

انگار هممون تو یه خونه بزرگ کنار هم زندگی می کردیم ..

هر کسی هر چی دلش می خواست می نوشت ..

تا اینکه یه روز وقتی اومدیم سمت وبلاگ

دیدیم اون همه نوشته یهو پریده ..

قاطی کرده بود ..

تا چند وقت منتظر بودم وبلاگم مثل قبل بشه

نمی خواستم باور کنم اون کافینت رفتنا ..

اون پول تو جیبی ای که بابا واسه مدرسه میداد

و من واسه رفتن به کافینت 

قید پفک چی توز و اشی مشی رو میزدم 

تا همه اون‌ مراحل رو پشت سر بذارم ؛

تو یه لحظه به همچین جایی برسه .

خیییلی خورد تو ذوقم ..

اونقدر که دیگه هیچوقت سمت ساخت وبلاگ نرفتم !!

چند سالی بود می خواستم برگردم و بازم بنویسم ..

ولی هر بار به هر دلیلی نمیشد ..

تا همین چند ماه اخیر که بلاگفا رو فیلتر ‌کردن ..

و بیان کلا درش تخته شد ..

انگار نه انگار اون همه سال خاطره ی نوشتن آدما رو

داره تو یه لحظه بر باد میده ..!!

اون موقع ها نه پستی زیر ذره بین بود 

نه انگ دشمن و معاند مثل الان رو سر بعضیا بود ..

نه نیاز به سانسور اینکه مراقب کلماتت باشی بود ..

راااحت راحت بودی ..

راحتی از جنس لباسای نرم و خنک نخی ..

وقتی لم دادی زیر کولر و دمای ۲۴ درجه

و داری میوه های رنگی تابستونتو می خوری ..

یا مثلا یه شربت آبلیموی تازه با قطعات یخ ..

از اونا که برفکی میشه دور لیوانت ..!!

واسه کسی که این راحتی مورد پسندش بود

نشستن رسمی با مانتو شلوار اذیت کننده بود ..!!

من همیشه عاشق نوشتن بودم 

و حتی خوندن نوشته های دیگران ..

و الان اینجا بی توجه به ته و نتیجه اینکه این مکان

واسه نوشته‌ هام به اندازه یه دفترچه خاطرات امن هست یا نه ..

میخوام که بیشتر از این فاصله‌ نگیرم و بنویسم ..

گاهی از روزایی که در حال گذره ..

گاهی از خاطرات و روزایی که گذشتن ..

و گاهی مثل الان از قشنگی زنبوری که 

زیر گوش گلای ظریف و مینیاتوری بنفش لبه جوب

انگار یه چیزی میگه ، هدیه ای میگیره و میره ..

شاید ما هم‌ باید مثل همین زنبور بنویسیم ..

چیزی واسه این صفحه ها به یادگار بذاریم

بعد از ۹۹ سال نوشته هامون اینجا بمونه

و ما با خیالی آسوده و راحت به سمتی که باید بریم ..💕

 

🌸💫💕 بسم الله نور 💕💫🌸

آغاز میکنم به نام تو که آرامش هر لحظه منی !!
خدایی مهربان تر از حد تصور .. 
او که خیر می نویسد و خیر می رساند ..
خدایی که پاسخ می دهد پیش از آنکه بخوانی اش ..
حاجت می دهد پیش از آنکه دست نیازت را ببیند ..
و آغوشش خانه امنی برای آفریده هایش است ..!!
تنها از تو میخواهم و تنها تو را می ستایم !!
سالهاست زندگی ام را به دستان امن تو سپرده ام ..
زیرا به بزرگی ات .. به مهربانی ات ..
و به خیرخواهی ات ایمان دارم .. 
آنچه تو میخواهی سراسر عشق است و آرامش ..
سراسر خیر است و نور ..
تو را سپاس آنگونه که لایق خدا بودن توست ..
💕 اَلْحَمْدُ لِلَّهِ كَمَا هُوَ أَهْلُهُ 💕
.
23:23 1405/03/03

ساخت وبلاگ انجام شد.: به بلاگیکس خوش آمدید :.