♡ stay strong ♡

الهی به امید تو ..💕✨️🌸

به مامان گفتم شکمش یهویی رفت داخل ، زایمان کرده😍
گربه ها عادت دارن بچه هاشونو توی هفت تا خونه می چرخونن ..
بعد میبرنش امن ترین جا و اونجا بزرگش میکنن ..
خب من یقین دارم که امن ترین جا براشون خونه ماست ..
و نهایتا بعده دو هفته برمیگردن ..
گفتم مامان صدای بچه هاشو نشنیدی؟! نمیدونی چندتان ؟!
گفت نه ولی یه صدای ریزی میومد ..
با خودم گفتم وقتی برم و برگردم حتما دیگه بچه شو نشونم میده ..
شب مامان زنگ زد گفت اسما یه بچه گربه خیلی ریز تو کوچه افتاده
شبیه گربه خودمونه ولی مامانش بهش نزدیک نمیشه ..
گفت بوش میکنه و ولش میکنه میره ..
گفت مورچه حمله کرده بود بهش دلم براش سوخت 
به آجیت گفتم با دستکش بیارش داخل ..
ولی بازم نزدیکش میشه و بو میکنه و نمیبرش ..
گفتم شاید اصلا بچه ش نیست ، بذارش سر جاش
ولی حواست بهش باشه ..
گفت بابات ناراحت شده میگه شیر بخریم بهش بدیم
بی جون شده از عصر هیچی نخورده ..
اینو بر اساس تجربه اون گربه های سه قلو گفته بابا ..
بعدا تعریف میکنم اگه یادم بمونه ..
گفتم نمیدونم مامان ، گربه ها اگه بچه شون مریض باشه
یا مشکلی داشته باشه ، میخورنش یا انقدر هیچی بهش نمیدن تا بمیره ؛
ولی به هر قیمتی نگهش نمیدارن ..
چون گربه ناقص تو طبیعت دوام نمیاره و اذیت میشه !!
گفت خیلی ناراحتیم براش و به هممون ریخته !!
گفتم بذار تا شب اگه مامانش نیومد یه فکری می کنیم براش ..
ولی خب بابا قبول نکرده و به آجیم گفته برو شیر بخر
یه مقدار با سرنگ بهش شیر داده و جون گرفته ..
مامان گفت بعده اون یه کم تکون خورد و چشاش باز شد ..
اون شب انقدر شلوغ بودم که وقت نکردم بهش زنگ بزنم ..
فرداش که زنگ زدم هر جمله که مامان می گفت
انگار قلبمو یکی تو مشت فشار میداد ..
مامان میگه حواسم بهش بود و گذاشته بودمش یه گوشه
یه گربه شبیه گربه خودمون بود ولی بزرگتر
( مامان تشخیصشون نمیده چون شبیه همدیگه ن ولی من میدونم
اونی که سنش بالاتره و موقع میو کردن دهنش کج میشه یه کم
مامانشه و همیشه روی دیوار به بچه هاش سر میزنه)
گفتم ننه ش نبود ؟! گفت نمیدونم فقط دیدم رفته کنارش
خوشحال شدم گفتم داره بهش شیر میده لابد
ولی وقتی رفته پیشش با یه شکم پاره و دل و روده بیرون مواجه شده ..
میگه گربه رو کشته بود و رفته بود ، حتی نخورده بودش
انگار باید این گربه رو از بین میبرد ..
احساس کردم مغز سرم داره درد میگیره و حالم بد شد
خودش و آجیم هم کلی گریه کرده بودن براش ..
با بغض باهام حرف میزد بنده خدا ..
نمیدونم ، قطعا اونا چیزی میدونن که ما خبر نداریم
ولی خیلی همه مون رو ناراحت کرد ..
آجیم گفت اونی که شکمشو‌ پاره کرد گربه های خودمون نبوده 😢
دوباره همه‌ مون بغض کردیم ..
رفتم تو حیاط گفتم خوووسسسگگگلللم ؟!
هرجا باشه بگم خوشگلم خودشو میرسونه ..
صداش از کوچه اومد ، مامانش هم رو دیوار بود ..
گفتم سلاااام ، شروع کرد میو میو کردن ..
هنوز امید دارم وقتی بهش غذا میدم نصفشو بذاره تو دهنش و بره ..
چون این نشون میده که یه بچه دیگه هم داره ..
گفتم نینی داری؟! اومده بود دورم می چرخید ..
غذاشو کامل خورد و تو حیاط موند ، بچه ش شیر میخوره فعلا 
دلم میخواد امید داشته باشم که بچه داره بازم ..
اومدم داخل بابا گفت نفهمیدی بچه دوم داره یا نه؟!
گفتم نه چیزی نشون نمیده ولی نگران بود همش ..
اطرافو می پایید ، شاید بچه داشته باشه واقعا ..
خلاصه همچنان منتظرم که بچه شو ببینم ..
و یه نور به نورای خونمون اضافه شه ..!!

پ.ن : اینم عکس همین گربه ایه که تازه زایمان کرده ☹️

سنت که از ۳۰ سال بگذره ..
دیگه دلت نمیاد اشکاتو سر هرچیزی سرازیر کنی ..!!

یه سرک کشید داخل و سلام احوالپرسی گرمی کرد و رفت ..
دختر بامزه و با اخلاقی بود ..
گفتم این دختره کی بود ؟! گفت تو دفتر یه وکیل کار میکنه ‌.‌.
دختر ساده ایه ، با مامانش زندگی میکنه ، باباش فوت شده ..
خانوادش اصفهانه و اینا دو تایی اینجان ..
گفت وکیله بهش وعده ازدواج داده بود ، ده روز اخیر بهش گفته برو تهران
برا خودت بگرد و هوایی تازه کن ، اینم میره و وقتی برمیگرده
متوجه میشه مرتیکه نامرد عقد کرده !!
چشامو بستم که خشممو کنترل کنم ، آخه انقدر بی شرفن که چی بشه ؟! 
چطور میخواد خوشبخت بشه وقتی آه یه یتیم پشتشه ؟!
وقتی دل یه دختر رو با دغل بازی شکسته !!
از طرفی میگم خداروشکر که گرفتار این نجس نشد ..
از طرفی دل آدم میسوزه واسه دختره که چه روزای سختیو میگذرونه ..
گفت دیشب تا صبح گریه کردم و الان از لجش تیپ زدم اومدم سرکار ..
ته انتقامش همین بود ، که زیباتر به نظر بیاد ..!!
خیانت کثافتیه که دیر یا زود خود اون شخص رو گرفتار میکنه ..
تصورشم وحشتناکه ، وجود همچین مردای بی وجودی تو زندگی ..!!
و اون دختره که دلخوشه به عروس شدنش ..
اگه بفهمه همسرش چند روز قبل از عقدش با یکی دیگه تو رابطه بود ، 
چه دلی از اون میشکنه !!
و این وجود بی وجود احتمالا بدون هیچ دغدغه ای به زندگیش ادامه میده !!
البته یقین دارم یه جا که فکرشو نمیکنه چوبشو میخوره !!
تف بر شرافت نداشته همچین نرایی ؛ تففف !!

دیشب آجی بزرگه از شدت بی خوابی حالش بد شد و فشارش رفت ۱۸
مجبور شد بره سرم بزنه و داروی خواب آور قاطیش کنن تا بخوابه 😐
خانوادگیه این مقاومت در بی خوابی 😂😂
منم دقیقا همینطورم ، حاضرم بی خوابیو تحمل کنم
ولی قید سفر رفتنمو نزنم ، میگم‌ حالا بعدا میخوابم ..
خلاصه موندگار شد و من با سواری اومدم شهر دیگه ..
راننده یه آهنگ گذاشته بود که می خوند 
" با اینکه دلگیرم ازت الهی الهی دنیا برات بسازه .."
به عشق پشت این جمله فکر کردم ، دوسش داری ‌، بهت بدی کرده
دلت نمیاد نفرینش کنی ، با اینکه بخشی از خوشی هاتو ازت گرفته 
اما دوست داری اون خوشی هاش ادامه دار بشه ..
چه چیز جالبیه این عشق ‌، میتونه از علاقه به نفرت برسه 
و از نفرت به محبت ؛ به دلتنگی واسه کسی که اذیتت کرده ..
" می ترسم از آن شب که تو آسوده بی من سر کنی 
پایان احساس مرا ...."
ته احساس یه نفر توی عشق نتیجه غمگینی داره ..
و معمولا آدمایی که از یه عشق پر شور با نفرت خارج میشن 
یه بی اعتمادی نسبت به عشق و دوست داشتن ته دلشون میمونه !!
و به علاقه و محبت دیگران با چشمای بی روح و سرد نگاه میکنن .. 
و معلوم نیست آیا شانس دوباره ای به خودشون واسه خوشبختی بدن یا نه !!
به آسوده خوابیدن اون شخص توی شبای بعد از جداییشون که فکر میکنه
صورتش از تهوع جمع میشه و میخواد عشقو بالا بیاره ..
البته بهتره بگم ادعای عشق ، عشق واقعی این نیست !!
با اینکه تجربه ش نکردم ولی میدونم جنس عشق چه جوریاست !!

پ.ن : چقدر تصمیم خوبی بود کم آهنگ گوش دادنم ..
اگه تو شرایط غمگینی هستید به نظرم فاصله بگیرید از آهنگای غمگین ..
چون دوز حال بدیتونو بیشتر میکنه و مثل یه وزنه سنگین 
روی دوشتون قرار میگیره و سخت بلند میشید !!

از یک جا به بعد 
دیگر رشته انتظار و توقع هایت را از آدم ها جدا می کنی ..
می بینی می روند و چیز عجیبی نیست ..
دروغ میگویند ، دوز و کلک دارند ، زیر و رو دارند ..
چه حرف ها که از پشت سر به گوش تو میرسد ..
به روزهایی که از سر گذراندی فکر میکنی ..
چه قضاوت ها که از فلانی ها بعید بود ..
چه تهمت ها که لایق آن ها نبودی و ساده به زبان آوردند ..
چه محبت ها که برای هدفی تقدیم تو شد ..
چه چهره هایی که زیبایی شان ناگهان فرو ریخت ..
چه نمک نشناسی ها که باور قلبت را در هم شکست ..
و تو در میان تمامی این سطرها بزرگ و بزرگ تر شدی ..
آنقدر بزرگ که بعد از تکرار تمامی این "چه" ها تنها با خود میگویی "عِه" !!
همین ؛ یک عه برای تمامی سیاهی ها ، بدی ها ، رفتارهای نادرست 
یک عه برای تمام نامردی ها ، رفتن ها ، دورویی ها ..
و به واکنشی بیشتر از یک عه هم نمیارزد ..!!
من به همه این دل شکستگی ها و نا امید شدن توسط آدم ها 
می گویم بها دادن برای یک زندگی آرام و ساده ..
برای یک حال خوب و ماندگار ، عاری از انسان های کم ارزش ..!!
آری !! گاهی باید اینگونه بهایش را پرداخت ..
و بعد با خیالی آسوده از دیدن چهره واقعی آن ها ، پا روی پا انداخت ..
به صندلی پشت سرت تکیه داد ‌، شربتت را با نی شکلک دار هورت کشید
از آن ها که به ته لیوان میرسی و صدای کخخخخ میدهد ..
و با لبخند ، دنیای زیبای بدون آن ها را تماشا کنی ..
ارزشش را دارد ، خیلی هم دارد ..
اگر اکنون دل شکسته ای اما بعدها به یقین میرسی که ارزشش را دارد ..!!
 

" خرابا شانس دارن "
وقتی میبینم این جمله رو نسبت به آدمایی به کار میبرن
که یه زمانی اشتباهی داشتن و الان عوض شدن
دلم میخواد کله شونو بگیرم بذارم تو .... زندگی خودشون
بگم همچینم که فکر می کنید آدم سالمی نیستید و نبودید
که الان این زندگی رو خدا بهتون داده ..!!
یه نفر به هر دلیلی روزی یا روزایی اشتباهی کرده
حالا اون مثل تو گنداش پوشیده نبوده و یه تباهی مثل تو فهمیده
بعده ده سااااال که طرف تغییر کرده ؛ ازدواج کرده ؛ بچه داره
چشمت دنبال اینه که‌ چرا خوشبخته !؟ چرا نباشه آخه !؟
تا کجا تو ذهن بعضیا آدما باید تاوان بدن !؟
اصلا این موجودات خر کی هستن که بخوان قضاوت کننده هم باشن ‌..
واااای به روزی که آدم تو شرایطی قرار بگیره
که خودش یا بچه های بی گناهش تاوان اون قضاوتشونو بدن ‌..
میخوام‌ ببینم اون موقع هم حق خوشبختیو تا ابد از یه آدم دور میدونن ‌؟!
فقط چون یه خطایی کرده حالا به هر دلیلی ..!!

قبلا مثلا خیلی سال پیشا وقتی کسی غیبت میکرد یا حرف کسی رو میزد
گوش میدادم و شاید تو ذهن خودم قضاوتش می کردم ..
یه بار مچ خودمو دقیقا جایی گرفتم
که چند وقت قبلش یه نفرو بابت اون خطا تو ذهنم شماتت کرده بودم ..
بعده اون تصمیم گرفتم حتی شنونده هم نباشم ..
و اگه چیزی دیدم یا شنیدم دعا کنم خدا به راه درست هدایتش کنه ..
دعای خیر کنم و بگذرم چون قاضی فقط و فقط خداست !!

پ.ن : یه بار مفصل توضیح میدم
راجب غیبت کردن و اتفاقی که من فکر می کنم این وسط میوفته که طرف تغییر میکنه و بعده روزای سختش به آرامش میرسه و خوشبخت میشه !!

ما خیلی ساله که مغازه میوه فروشی داریم ..

بابام فروشنده مغازه ایه که‌ تو شهر خودمونه ..

 دو تا حسابدار دو شیف هم داریم ، صبح آجیم ، عصر دخترخاله م ..

داداشم فقط بار میاره و به شعبه دومش که شهر دیگه ست سر میزنه ..

اونجا هم دو نفر فروشنده تایم صبح و عصر داره !!

مامانم به من گفت تایم عصر حسابداریشو اگه میخوای تو برو ..

گفتم نه خوشم نمیاد هرچند کارش راحته ولی هر روزه ست ..

کلا هم نمیرم تو مغازه خییییلی کم ، مگه اینکه کاری داشته باشم ..!!

خلاصه داشتم سالاد آماده میکردم و مقدارش ناهارو جواب میداد ..

مامان گفت وایسا برم خیار بیارم بابات خوشش میاد بیشترش کن ..

که بتونه زیاد بخوره ازش ، گفتم باشه ..

حالا چرا گفت وایسا ؟! چون من اهل کار کردن نیستم خیلی

وقتی یهویی دست به کار میشم تا تنور داغه نونو میچسبه 😂😂

زنگ زدم به آجیم بگم خیار برسون که مامان نخواد بیاد اونجا ..

گفت بیا جای من تا مامانو ببرم نماز جمعه ، از اونور هم خیار اینا ببر ..😐😒

خلااااصه رفتم و بهم گفت اینجوری قیمتو بزن و قیمتا اینه و رفت !!

خدا شاهده مشتریه یه نایلون متوسط مثلا در حد یه جا میوه ای

میوه مخلوط تابستونه برداشت ، به جز گیلاس البته ..

دیدم رو صفحه نوشته ۶۰ !!

گفتم عامو این شصته دیگه !؟ یعنی اصلاااا تصور ۶۰۰ رو هم نداشتم ..

یهو آجیم رسید و حسابش کرد شد ۶۰۰ و خورده !!!

و من هنگی و خیره بودم به اون نایلون و میوه ای که واسه یه عصر

یا یه دورهمی چند نفره کافی بود ..

خییلی ناراحت شدم اصلا ، چه خبره واقعا !؟

تازه داداش من قیمتاش منصفانه ست ، مثلا میوه مخلوط میده ۲۷۰ ..

یا گیلاس خوب میده ۴۵۰ ، اینم چون اول باره ، ممکنه‌ کمترم بشه !!

اینایی که شغل آزاد دارن باز یه کم دستشون روزانه تو جیبشونه

اینایی که کارمندن چطوری تا اول ماه باید سر کنن ؟! ☹️

الهی هیچکس شرمنده زن و بچه ش نشه ..

دیگه حتی نیازاهای اولیه مردمم دارن کم میکنن از سفره هاشون !!

من مرغ نمیخورم اصلا ، ولی آجیم خریده بود ۱.۵ ..

اینم نهایتا یه ناهار یا شام ؛ بعدش چی !؟

هوفففف چه وضعی شده ها ..

 

نشست پیشمون و گفت این جوون سر کوچه رو میبینی
روزی یه ماشین بار میاره و تا شب تمومش میکنه ..
گفتم خب داداش منم میاره و تموم میکنه
بار واسه تموم شدنه دیگه ..
بنده خدا ها چند تا جوونن صبح تا شب دارن کار میکنن
شب تا صبح بیداری و خطرات جاده و اینا رو ببینید هم بد نیست ..
یارو سی و چند سالشه انگار چهل ساله هاست
انقدر به خودش سختی میده و کار میکنه ..
تو دلم براشون دعا کردم که‌ خدا چشم بد رو ازشون دور کنه ..
به خدا رزق هر کسی رو خدا میده ..
چرا بعضیا فکر میکنن اگه کسی چیزی داره حق اونه که خورده شده !؟
بعضیا فکر میکنن اگه فلانی خوشبخته حق اونو خورده که خوشبخته ..
خدایا شکرت واسه ذاتمون که واسه دشمنمون هم دعای خیر داره ..!!

چرا مانتوها انقدر کوتاه و نازک و بدن نما شدن ؟!
شاید یکی نخواد با مد پیش بره اصلا ..
شاید یکی نخواد مانتوی کوتاه که چه عرض کنم ، کت بپوشه ..
شکلای اجق وجق ، شیشه ای ، تنگ ، کوتاه ..
سادگی چشه مگه !!
بعد میگن جامعه به سمت و سوی پوشش نامناسب میره !!
اینجا باز تقاضای مانتوهای بلند و آزاد زیاده ..
ولی شهرای دیگه خیلی اوضاع خیطه ..
پوشش بعضیا رو تو سطح شهر میبینم خجااالت میکشم واقعا
آدم نگاه خیره مردای پشت سرشونو میبینه دچار شرم نیابتی میشه ..
چطوری احساس راحتی دارن وقتی انقدر نگاه روی انداماشونه !؟
آزادی رو من اصلا توی این چیزا نمیبینم ..
یه سری کارا به حیای خود شخص ربط داره ..!!