نهایتا شاید سه ساعت خوابیده باشم از دیروز ، عصر که دخترعموم زنگ زد چند ثانیه نمی دونستم کجام و ساعت چنده و دارم چی میگم بهش ، بدنم از یهویی بیدار شدن بود یا کمبود خواب انگار تو شوک بود ، دیدم آجیم داره آماده میشه ، گفت نمیای بریم فلان جا ؟! خرید لباس و اینا ، گفت دخترخالم میاد دنبالمون و یک دقیقه ای لباسمو پوشیدم و رفتم ؛ اونجا انگار ذهنم از شدت خستگی و بی خوابی نمیتونست بهم فرمان بده که مثلا فلان مانتو قشنگه ، تماشاگر بودم بیشتر ، اومدیم خونه گفتم دیگه برم استراحت کنم ، آجیم گفت آماده شو حنا گفته میخوایم بچه ها رو ببریم پارک 😐😐 گفتم توان میبینی در من ؟! ولی بازم دلم نیومد و رفتم ، این چایی و یه کیک سحر پز خوشمزه هم زدم بر بدن ، یهو دخترعموم گفت آماده شو فردا صبح زود حرکته 😐😐 واقعا نمیدونم چه جوری قراره این کمبود خوابا جبران بشه ، ولی بازم دلم نمیاد اگه یه فرصت واسه ساده نگذشتن وقتم هست رو از دست بدم ، میگم بعدا وقت هست بخوابم ولی این بیرون رفتنا ، شاید یه پارک رفتن خیلی چیز خاصی نباشه ، ولی همینکه سعی میکنم تبدیلش کنم به شبی که تو ذهنم بمونه بازم حس خوبی میده بهم !! یاد حرف یکی از دوستام افتادم که میگفت با چیزای کوچیک شاد میشی ، گفتم من این چیزا رو کوچیک نمیبینم ؛ اینکه اطرافت آدمی باشه که میتونی یه ساعتتو کنارش بگذرونی ، اینکه کنار خواهرت میشینی ، همین که توان بیرون رفتن هست ، همه شون برام ارزشمنده !! آدمی اگه قدر چیزای کوچیک رو ندونه شاید موقعیت های بزرگ تر هم بهش حال نده !! دریغ نکنیم از خودمون !! بعضیا لذت بردنشون یه جور دیگه ست ، و اگه متفاوتن هیچوقت دلسرد نشیم اگه یه نفر میگه چه الکی خوشی !! بگو اگه عرضه شو داری تو هم الکی خوش باش !! اینم عرضه میخواد !!! والا ..
اون فیس و کلاس گذاشتن بعد از ازدواج رو هیچوقت نفهمیدم ، اون فقط ازدواج کرده ، ازدواج هم یه مرحله از زندگیه که روزانه داره مشاهده میشه و افراد بیشتری وارد این مرحله میشن ، چیز خاصی که دلیل محکمی بر کلاس گذاشتن باشه وجود نداره !! اگه طرفش خیلی خفن باشه خب واسه خودش خفن و جذابه و خاصه !! و خداروشکر که سطحش بالاست و میتونه خوشبخت زندگی کنه ولی این قطع ارتباط با آدما رو متوجه نمیشم ..!! حالا اگه اون مورد داشته باشه و واسه امنیت رابطه ش باشه اوکیه!! ولی اینکه حتی با خواهر خودش جوری رفتار کنه که دلش بکشنه یه کم بی ظرفیتی و تازه به دوران رسیدگی حساب میشه به نظرم !! بارها از خودم پرسیدم اگه منم روزی ازدواج کنم آیا این خطی که الان دستمه و از روز اول که گوشی خریدم همین خط دستم بوده رو خاموش میکنم ؟! قطعااا نه !! یا از رفیقام فاصله میگیرم ؟! اتفاقا یکی از برنامه های بعد از ازدواجم میتونه همین باشه ، دعوت کردن اونا به خونه و چند ساعتی کنار هم بودن !! اینکه سینه رو سپر کنی و سرتو جوری بالا بگیری انگار یارو تخم طلا میذاره و جز اون کسی تخم نمیذاره یه فاز نامحبوب و نا مطلوبیه !!! آدم باید جوری رفتار کنه که اگه یه سال دیگه اون تب و تاب و شور و شوق نرمال تر شد و دوزش متعادل شد ؛ روش بشه برگرده سمت کسانی که لایق این فاصله گرفتن نبودن !!
در وصف یه سری آدما هم فقط میشه گفت : "صد تومنی پاره های لای هزاری " ♡ پ.ن : همینکه اینو نوشتم دلم رفت پی صداش ، پلیش کردم و همزمان دارم کارمو انجام میدم و همخونی میکنم !! امیدوارم تو این ۱۱ دقیقه کسی نیاد که کامل گوشش بدم !! یاس خواننده رپ مورد علاقمه !! امیدوارم یه روز کنسرتشو تو ایران ببینم !! چه هنرمندایی که حیف شدن تو این مملکت !! چه آدمایی که شاخ شدن !!! کنسرت یکیشونو میدیدم با اون تیپ زشت پلاسش ، گفتم خدایاااا این چیه آخه ؟! حیف پول که بدی واسه کنسرت اینا !! اگه امثال یاس مجوز داشتن یه سریا خود به خود ناک اوت میشدن !! چه کنیم که بی عدالتی تو این مملکت در همه زمینه ها رخنه کرده !!!
نشستم لبه صندلی ماشین سواری ای که قراره باهاش برم شهر دیگه ، ورودی شهرمونه ، هوا خنکه ، صدای گنجکشا که انگار میدونن اول هفته ست و خوشحالم هستن ، ماشینا که پشت سر هم رد میشن و خبر از شروع یه روز کاری رو میدن ، و آدمایی که نمیدونم هر کدومشون چه روزایی رو دارن از سر میگذرونن ، دیدن چند نفر از اینا آرزوی یه سریای دیگه ست ، و با خودشون میگن کاش ما اون رهگذری بودیم که الان از کنار تو رد میشد و تورو میدید !! صدای ملایم آب که میریزه پای گلای نیمه خشک ، که معلومه یه نفر کم کاری کرده و حواسش بهش نبوده !! آدما هم وقتی کم کاری میکنن و حواسشون به یه نفر نیست ، اونو پژمرده میکنن ، نمیدونم این گلا دوباره جون میگیرن یا نه ولی جون گرفتن آدما سخت تره انگار !! امیدوارم دو ساعت خواب دیشب ، انرژیمو تا ظهر بالا نگه داره ، الهی به امید تو گویان بریم که اول هفته مون رو شروع کنیم !! توکل به تو که مهربون خدای منی !!😍💕
یکی از مزخرف ترین اخلاقایی که یه نفر میتونه داشته باشه اینه که حرفای خصوصی همسرشو پیش بقیه بازگو کنه !! مثلا راجب جزئی ترین چیزای زندگیش !! حتی روابط خصوصی !! اگه خانما بگن باز یه درصد قابل هضم تره ولی یه مرد وقتی راجب ناموسش بگه ؛ خییییلی حال به هم زنه دیگه !!!
بعده چند روز اومدن خونمون ، دوتاشون پر از ذوق بودن ، مثل وقتایی که یه حرفی واسه تعریف کردن دارن ، مثل وقتایی که یه هدیه تو دستشونه و برام یه شاخه گلی از باغچه تو مسیرشون جدا کردن و بدو بدو آوردن که خوشحالیمو ببینن ایلیا دستاش تو جیبش بود ، پس تو جیبش قایمش کرده بود ، احتمالا نباید کسی اونا رو میدید !! و این ۴ تا دونه تیر تفنگ بادی رو بهم داد ، همشون میدونن من عاشق تفنگ و تیر و این چیزام ، قد خریدن یه تفنگ برنو بهم چسبید ، گفتم اینا رو از کجا آوردید عمه ؟!خطرناکه ، گفت دوستم بهم دادش منم واسه تو آوردمش ، زل زده بود به صورتم که ذوقمو ببینه و کیف کنه از هدیه ای که بهم داده ، عمیقا بوسیدمش ، از اونا که النا داشت بهش می گفت دیگه ولت نمیکنه ، یک دقیقه شاید لبامو رو گونه تپلش نگه داشتم !! عشقای شیرین عمه !! النا هم همچنان شقایقو حرص میده میگه اسما رو بیشتر از تو دوست دارم ، اسما خیلی مهربونه ، دلنشینه ، شقا هم زیر چشمی نگاش میکنه و میگه ای دختر فیسو 😂 میگم واسه اینه که هدیه میخرم برات دوسم داری ؟! میگه نه چون خودت خوبی ، کلا مهربونی 😍😌 خدایا به نسل های بعده ما هم این محبتو هدیه بده ، چه ارث زیباییه داشتن عاطفه و محبت ، داشتن ذات قشنگ ، داشتن دل بزرگی که از هدیه ای که دوسش داری دل بکنی واسه خوشحال کردن یه نفر دیگه !! عروسکای ناز عمه اسما ، بی نهایت عاشقتونم ، بی نهایت خوشحالم که شما برادرزاده های منید ، خدا همیشه پناهتون باشه رووود قشنگای من 💕😍🌸✨️
یه سیگار گوشه دهنش بود ، تو این هوای گرم قطعا سیگار نمیچسبه ، قد بلند ، موهای کم پشت ، یه کم خمیده ، تو حال و هوای خودش ، لباسای ساده ، درست چند قدمی منی که رو صندلی پشت میز نشسته بودم توقف کرد ، انگار یه چیزی توجهشو جلب کرده بود رو زمین ، بعد از چند ثانیه مکث مسیرشو ادامه داد ، تو اون گرمای وحشتناک که هییییچکس مطلقا تو خیابون نبود حتی با ماشین !! تو اون چند ثانیه چشم چرخوندم ببینم چاقویی چیزی این اطراف هست و دوتا دیدم ، خیالم راحت شد که اگه غریبه ای خواست بیاد داخل دستم پره !! هرچند اینجا هیچوقت از این موارد اتفاقا نیوفتاده ، ولی فکر کردم شاید مثل اون پسره که از درس خوندن زیاد دیوونه شده و یهویی ممکنه با لبخند بیاد سمتت ، مسیرش بخوره این طرف !! به اون چاقو رو نشون بدی میره !! شقایق (خواهر کوچیکه) گفت بیا جای من چند لحظه ، میخوام برم مامانو از مصلی بیارم ، وقتی برگشت که پسره ته پیاده رو بود ، گفت میشناسیش!؟ گفتم نه !! گفت پسر فلانیه که از عشق زیاد اینطوری شده !! گفتم یعنی دیوونه شده !؟ گفت نه ولی اگه دارو نخوره رفتار دیوونه طوری از خودش نشون میده !! گفت عاشق دختر فلانی بود ، خانواده ها نذاشتن احتمالا ، به هر دلیلی که نشد ، دختره ازدواج کرد اینم روانی شد ، الان با دارو آرومه !! گفتم یعنی یه دختر میتونه احساس خوشبختی کنه وقتی یه جوون سالم واسه اون به این روز افتاده !؟ نه اینکه بخوام بگم حق خوشبختی نداره ، وقتی به هر دلیلی قسمت نبوده ، بازم فکر نکنم آدم بتونه وجدانشو اونقدر بیخیال کنه که به این جوون فکر نکنه !!! اگه بحث نخواستن یه نفر بود یا یه طرفه بود باز قضیه فرق میکرد ، ولی اگه علاقشون دو طرفه بود ؛ اگه من بودم و یه نفر انقدر عاشقم بود ، جلو کل طایفه می ایستادم ، شده تا آخر عمرم عشقشو تو دلم نگه دارم ، نگه میداشتم ولی به اون عشق و ارزشش پشت نمیکردم !! البته هر دختری اینجا شاید نتونه اینطوری باشه ، حاضر جواب ، سرخود ، حق شناس و حق طلب !!! وقتی سنی نداشتم هم جلوی ریش سفید فامیل محکم ایستادم و گفتم نه !!! به خواستگاری کسی که از بچگی اسمش رو من بود !! از اون موقع به من گفتن دختر سرخود !!! هیچوقت پشیمون نشدم از اون نه قاطع !! از اینکه وقتی چیزی باب میلم نبود نمی پذیرفتمش !! عشق واقعی ارزش پس زدن همه آدمایی که لفظشو میان رو داره ، آدمایی که میدونی اختلافتون اونقدری هست که بعدها اون تب و تاب اولیه رو کمرنگ کنه و به زدن تو سر و کله هم برسه !! یعنی من تو این دنیای به این بزرگی ، سهمی از یه عاشق واقعی ، یه عشق واقعی ، دارم !؟ امیدوارم داشته باشم ، مطلقا واسه خودم نیستم ها ، حیفه این همه عشق و ایده های عاشقانه ای که تو ذهنم دارم نصیبت کسی نشه !! یه نفر میتونه خیلی احساس خوشبختی کنه !! ان شاءالله هرچی خدا بخواد !! ولی زندگی واسه اینایی که به هم نرسیدن و قراره تنهایی ادامه بدن چطوری میگذره ؟! وقتی همه میدونن عاشقی ، میدونن کی ته قلبته ، اون مردی که عشق این جوون الان زن خونه ش شده ، چه حسی داره که یه نفر هر لحظه ش رو به زنش فکر میکنه !؟ چه حس مزخرفی !!!
میگن امروز روز قدردانی از کولره .. شخصا بسیاااار زیاد تشکر میکنم اول از خدای مهربونی که به انسان عقل و تفکر داد که بتونه واسه راحتی انسان های دیگه راهی پیدا کنه ، تشکر میکنم از کسی که ایده ش رو داد ، کسی که اونو ساخت ، کسی که اونو به دست ما رسوند ، پدری که پول خریدش رو داد ، اونی که نصبش کرد ، و اونی که دکمه ش رو زد که روشن بشه که الان تو این گرما بتونیم زیر باد خنکش بشینیم !! یکی از بهترین اختراعات بشریت کولره ، خصوصا واسه جنوب و مناطق گرمسیر !! نمیدونم وقتی بچه بودیم هوا همینقدر گرم بود یا نه ؟! اگه بود چه جوری زیر کولر آبی دوام میاوردیم !؟ مخصوصا وقتی هوا شرجی میشد انگار تو حموم پر از بخار بودی !! ولی این بزرگا الان جوابه البته انواع مختلفی دارن ، بعضیاشون واسه گرمای اینجا کافی نیست و باید مدلای خاصی خرید !! یادش بخیر کولر آبی ها ، چقدر من دوست داشتم بوی نم کولرو ، بوی پوشال نم خورده که مثل بارون بود ، اون چند ثانیه که منتظر میموندیم آب بچکه رو پوشال بعد روشنش کنیم ، آبی که از زیر کفش میریخت تو حیاط و زنبورا ازش میخوردن ، پلاستیک فریزرایی که میذاشتیم جلوی باد کولر و مسابقه میدادیم ، می گفتیم ببینیم پلاستیک کی بیشتر میره عقب ، روی شکم می خوابیدیم و مشق می نوشتیم ، پاهامونو هم قیچی طور تکون میدادیم ، عصرا هم بوی هندونه پخش میشد تو فضا ، بابا از سر کار میومد کنارمون لم میداد و فیلم نگاه میکردیم ، یاد همون روزا بخیر .. خلاصه که کلمه کولر چه خاطراتی رو برام زنده کرد !! روح همه اونایی که در ساخت و توزیع و وصلش نقش داشتن از ازل تا ابد شاد ، و تن زنده هاشون سلامت !!
چند وقت پیش خواب یه مکان رو دیدم که اصلا اسمشو نشنیده بودم تا حالا ، به محض بیدار شدن سرچ کردم و دیدم بله ، همچین مکانی با همچین اسمی واقعا هست !! جالبه که تو خواب داشتم کاری رو انجام میدادم که دقیقا مرتبط با اون مکان بوده !! عصرش داشتم با رفیقم حرف می زدم گفتم دلم تنگه فلان جاست ، چقدر دلم میخواد برم و اینا و خوابمم براش تعریف کردم ، گفت عه تا حالا اینجا نرفته بودی ؟! گفتم نه حتی اسمشم نشنیده بودم ، گفت این جایی که تو خواب دیدی دقیقا تو همون مکانیه که تو دلتنگشی 😐😐😐 این مدل خوابا رو سرسری رد نمیشم ازشون ، خیره ان شاءالله !! خیلی جالبه که روح آدم چطور میره جایی که حتی یه بار ندیده و چطور دقیقا عین همون اسم رو پیدا میکنه ..!!