ارث ناب ..
🍭 اسما ..🍭 | 22:22 1405/4/12 | 12 نظر | 15 پسند
بعده چند روز اومدن خونمون ، دوتاشون پر از ذوق بودن ، مثل وقتایی که یه حرفی واسه تعریف کردن دارن ، مثل وقتایی که یه هدیه تو دستشونه و برام یه شاخه گلی از باغچه تو مسیرشون جدا کردن و بدو بدو آوردن که خوشحالیمو ببینن
ایلیا دستاش تو جیبش بود ، پس تو جیبش قایمش کرده بود ، احتمالا نباید کسی اونا رو میدید !! و این ۴ تا دونه تیر تفنگ بادی رو بهم داد ، همشون میدونن من عاشق تفنگ و تیر و این چیزام ، قد خریدن یه تفنگ برنو بهم چسبید ، گفتم اینا رو از کجا آوردید عمه ؟!خطرناکه ، گفت دوستم بهم دادش منم واسه تو آوردمش ، زل زده بود به صورتم که ذوقمو ببینه و کیف کنه از هدیه ای که بهم داده ، عمیقا بوسیدمش ، از اونا که النا داشت بهش می گفت دیگه ولت نمیکنه ، یک دقیقه شاید لبامو رو گونه تپلش نگه داشتم !! عشقای شیرین عمه !! النا هم همچنان شقایقو حرص میده میگه اسما رو بیشتر از تو دوست دارم ، اسما خیلی مهربونه ، دلنشینه ، شقا هم زیر چشمی نگاش میکنه و میگه ای دختر فیسو 😂 میگم واسه اینه که هدیه میخرم برات دوسم داری ؟! میگه نه چون خودت خوبی ، کلا مهربونی 😍😌
خدایا به نسل های بعده ما هم این محبتو هدیه بده ، چه ارث زیباییه داشتن عاطفه و محبت ، داشتن ذات قشنگ ، داشتن دل بزرگی که از هدیه ای که دوسش داری دل بکنی واسه خوشحال کردن یه نفر دیگه !!
عروسکای ناز عمه اسما ، بی نهایت عاشقتونم ، بی نهایت خوشحالم که شما برادرزاده های منید ، خدا همیشه پناهتون باشه رووود قشنگای من 💕😍🌸✨️