ژن جنگی ..
🍭 اسما ..🍭 | 15:15 1405/7/15 | 8 نظر | 9 پسندسحر بنده خدا ۹۰ درصد تابستونشو تو ادارات گذروند ، چون کارتخوان و جواز کسب و اینا به اسم خودشه ، عباس هم کلا حوصله کار اداری رو نداره و انقدر آدم آرومیه ، تو ادارات که نیازمند داد و قال هست تا کارتو انجام بدن ؛ علنا خیلی کاری از پیش نمیبره !!!
حالا چند روزه از خوابش میزنه میره میدون بار و میگن کارتت مسدوده و حسابات بسته ست !!! بار نمیخره و برمیگرده ..
چرا ؟! چون مالیاتتو ندادی 😐😐
جالبه اکثر افراد اونجا رو قسط بندی کرده بودن جز عباس ، مال همه باز شده بود جز حساب عباس ..
سحر دیگه عصبانی شده بود گفتم برو جرشون بده ببینم چرا اذیت میکنن ؟! عباس بدون قسط همشو یه جا تسویه کرد ولی بازم بسته بود حسابش ..
سحرم این چند روز باید از ۸ صبح بره تا ۱۲ ، یه جا بانک یه جا ادارات ، یه عادتی هم که داره اصلا پیش کارمندا نمیره ، مستقیم میره اتاق رییس !!😐😂
رفته داخل اتاق و به رئیس گفته همین الان جلو خودم زنگ میزنی استان و صداشو میذاری رو اسپیکر که بشنوم ببینم دردشون چیه که حسابو باز نمیکنن ؟!
مگه مردم مسخره اینان ؟!
رئیس هم گفت باشه و زنگ زد و گذاشتش رو اسپیکر ، اونا هم گفتن دو ساعت دیگه اوکی میشه حسابش ، بعد هم به رئیس گفته دو تا نامه دستی بنویس واسه دو تا بانک که ببرم کارمو انجام بدم ..
رئیسم گفته چشم 😂😂😂
نامه ها رو برده بانک ، طرف میگه الان باز نمیشه که ، اینم خشمش رو نشون داده و گفتن باشه زنگ میزنیم استان ، اونجا رو اوکی کرده ، میره بانک دوم ، بهشون میگه فلان شخص حساب رو بسته ، فامیلش هم اینه ، زنگ بزنید بگید بازش کنه ؛ پشم ریزون بودن که از کجا میدونه طرف کیه ؟؟؟😂😂
اینم انجام میگیره ، مجدد میره یه بانک دیگه واسه وام ؛ میگن یه میلیارد بخوابون تو بانک تا ۳۰۰ میلیون بهت بدیم ، ۱۰۰ میلیونش واسه خودمون ، ۲۰۰ واسه شما 😐😐😐
گفتم کدوم آدم عاقلی همچین کاری میکنه ..
سحرم گفته اگه یه میلیارد داشتم نمیومدم دنبال وام سیصد تومنی !!
الان اومده خونه یه لیست از عباس گرفته ؛ اینایی که پیشش میوه قرض بردن و خیلی وقته پسش ندادن و جوابم نمیدن رو میخواد به حسابشون رسیدگی کنه🔪
فعلا پیام داده مودبانه ، گفت اگه جواب نداد جرشون میدم ..
چقدر بعضیا پستن واقعا ، خب مرتیکه کوفت بخوری میوه رو بردی تو اوضاعی که دستت تنگ بوده ، عوض دستت درد نکنه هست ؟! که یه ساله پولتو نمیدی ؟!!
به عباس میگه این حسابا واسه اوایل ازدواجمون نیست احیانا ؟! 😂😂 یعنی انقدر کهنه شده که علنا پوله ارزشی نداره دیگه ، عباسم این همه سال نتونسته پوله رو بگیره 🤷🏻♀️
خلاصه امروز روز جنگی ای واسه سحر بود ولی راضی بود ، داشتن همچین خانومی که هم کدبانو باشه هم جنگی از واجباته😂🔪
خارج از شوخی تو این مملکت ؛ تو اداراتی که تا کولی بازی درنیاری دیده نمیشی ، اگه بخوای مودبانه رفتار کنی حالا حالاها باید بری و بیای ..
اینجا یه وقتایی شیشه ساختمونم پایین میارن ، تهدید و سلاح و ...
خب بشر کارتو درست انجام بده که نخواد دعوا شه ، چه مرضی دارن بعضیا !!
حالا امیدوارم تا امشب حساب عباس اوکی بشه ، وگرنه شنبه سحر از وسط شکافشون میده !!
به رئیس گفته بود شما خنکه پیشتون و لم دادید نشستید ، والا ما نه بیکاریم نه پول مفت داریم واسه یه امضا یا کد هی ساختمون به ساختمون بیایم و برگردیم ، شماره همتونو بهم بدید اگه کاری بود زنگ میزنم که نخواد برگردم ..😂😂😂
شماره ها رو گرفته و اومده ..😎😂
خدا به خیر کنه ..