نه به سیگار ..
🍭 اسما ..🍭 | 11:11 1405/7/18 | 8 نظر | 9 پسندبغض کرده و اشک تو چشمم با فشار عصبی رو به انفجار ؛ سعی کردم بازم تحمل کنم هیچی نگم ، بوی سیگار کافه کناری حالمو بد کرده بود ، تهوع داشتم دیگه !!
نه ماسک ، نه قلم بینی ؛ نه باز کردن در دفتر ، نه خوشبو کننده هوا ، اصلا فایده نداره ، در و دیوار بو گرفته ، انقدر که سیگار میکشن !!
گفتم الان تموم میشه هیچی نگو اسما ، که یهو یه رفیق دیگه ش اومد ..
این کافه داخلش نوشته کشیدن سیگار ممنوعه ولی رفیقاش میان میکشن ، خودشم آره گاهی وقتا ..
خلاصه دیگه داد کشیدم ، گفتم قسم به شیر مادرت نکش ، دارم میمیرم از حال بدی ، برید بیرون خب ..
گفت باشه و رفتن بیرون ..
بعدش دکتر دیالیز اومد ، میاد سیگار میکشه میره ..
مرتیکه خو همونجا تو حیاط بکش ، باید بیای اینجا !؟
کافه ایه صدام زد گفت اسمااااا ، نذاشتم حرفشو بزنه گفتم فحش ناموس میدم ، مرده و زنده نمیذارم براتون ، البته الکی میگفتم فحشای این مدلی نمیدم حتی دلم نمیاد بگم زهر بکشید ، خواستم حساب کار دستش بیاد 🔪😒😂
دکتر بی صدا پاشد رفت ، بعدش رفیق خودش اومد ؛ یه نینی گوگولی داره که خیلی دوسش دارم ، کافه ایه بهش گفت یه خبر بد 😂
گفت چی شده !؟!؟ گفت دیگه سیگار کشیدن ممنوعه ..
گفت خانم ..گفته ؟! گفتم هاااا من گفتم ، شکایتتونو میکنم فحشم میدم بالاش 😂😂😂
اومد سلام کرد ، گفتم دیگه ممنوعه ، گفت پس یه صبحانه ای بهمون بده بخوریم حالا که خانم .. ممنوعش کرده ..
بعد اومد تو دفتر گفت خوشبو کننده بزنم!؟ گفتم نهههه بذار مغزم آرامش داشته باشه فقط ، به دکتر گفتم لاقل یه عود اسطخودوس بیارید که بشه تحملش کرد ..😒
حالا انشاءالله ادامه دار باشه و دیگه شاهد سیگار کشیدنشون نباشم !! 😐😒