شب سوم ، شبی که به نام دختر سه ساله امام حسین(ع) حضرت رقیه(س) نامگذاری شده .. تو دور و اطراف خودم خیلیا تو این شب حاجت گرفتن .. وقتی اهل بیت رو واسطه قرار میدیم یقین دارم خدا یه جور ویژه ای بهمون نگاه میکنه .. الهی به داغ بزرگ دختر کوچک امام حسین (ع) 🌸 اللهم عجل الولیک الفرج 🌸 الهیهر کسی گره و مشکلی تو زندگیش داره ، اگه خیر و صلاحه با دستای کوچک حضرت رقیه(س) گره از کارش باز بشه .. الهی تو این روزایی که فتنه ها زیاد شدن ما رو در راه خودت که راه حقه قرار بده همیشه !! ☆ امشب رفتم حسینیه ، دعاگوتون بودم گفتم هرچی تو دلتونه !! جای حاج خانما خیلی خالی بود ، عکسش جایی بود که همیشه می نشست روحشون شاد باشه ، روح همه امواتمون شاد باشه !! ☆ این کش مو و یه شیرینی رو طنین بهم داد ، گفت هدیه از طرف من حالا خودشم امشب نذر گرفته بودش ، دل بزرگی داره !! پارسالم یکی از خادما رو سفره حضرت رقیه واسه من برداشته بود خدا براشون بخواد ، آنچه که داشتنش دل شادشون میکنه !!
شلوار بیرونیمو شستم گذاشتم بیرون خشک بشه .. برگشتم دو سه تیکه دیگه لباس شستم ؛ وقتی رفتم بیرون شلواره به طور کامل خشک شده بود 😕 نباید انتظار اخلاق خوب از مردم داشت تو این گرما 😐 دیگه ببین جنوبی ها چقدر مهربونن که گرما هم دوزشو کم می کنه بازم کلی از مهربونی و اخلاق گرمشون باقی می مونه .. ماشاءالله هزار ماشاءالله 😌😎 ☆ پ.ن : من لباسامو با دست میشورم ، حساسم مقداری!!! حتی رو طناب لباسی حیاط هم نمیندازم لباسامو .. رخت آویز جدا دارم ، گیره و چوب لباسی هامم جداست .. تازه الان دوز حساس بودنم کمی بهتر شده .. سالای قبل خییییلی اذیت میشدم ، شکر واسه امسال که بهترم !! بابا میگه من هر بار میام خونه تو داری لباس میشوری 😕 ولی حس خوبی داره وقتی جا لباسیا پر از لباس تمیز میشه 😍💕✨️
☆
پ.ن : تو همین فاصله که اینو پست کردم باقی لباسا هم خشک شدن تقریبا😕
دایی آرمین تعریف میکرد می گفت اون موقع که می رفتم آموزش چون داییم سنش کم بوده و هنوز مستقل نشده بوده از بابابزرگم پول تو جیبی می گرفته (۱۷ سالش بوده احتمالا) بابابزرگم اون اواخر دیگه حرکتاش آهسته شده بود و ننه بهش می گفت مثلا فلان کارو بکن و اینا بابابزرگم یه کم فکر میکرد بعد کارشو انجام میداد ..!! میگه به مامان گفتم بهم پول بده و عجله هم داشتم .. ولی ننه پولو برده گذاشته تو جیب بابابزرگ گفت پیراهن باباتو بهش بده تا اون بهت پوله رو بده !! گفت تعجب کردم که چرا لقمه رو دور سر بچرخونم؟! بهش گفتم خب چه کاریه خودت بهم بدش دیگه گفت نه ، اون مرد خونه ست اینطوری براش حس خوبی داره درسته سنش بالاست ولی ستون این خونه ست و اینو باید حس کنه .. مرد تا غرورش زنده ست سرپاست ..!! وقتی دایی اینو تعریف کرد افتخار کردم به فهم و سیاست زنانه مامان بزرگم شکر کردم بابت داشتن همچین خانواده ای که احترام براشون خیلی جایگاه ویژه ای داره و رفتارشون درس و تجربه میده .. !! منم اینو تو یادداشتم نوشتم همون موقع که یادم بمونه الانم برا شماها تعریف کردم که شما هم فنون زندگی پایدار و زیبا رو یاد بگیرید !! ننه من با اینکه سواد درسی نداره ولی پر از سواده واسه زندگی .. کلی چیزای قشنگ ازش یاد گرفتم تا الان .. و یه عادت دیگه که داره ، ارزش دادن به بچه ها و نوه هاست .. مثلا یه مناسبتی پیش اومده بود دختر خالم قرار بود یه شعری بخونه ننه یه کم مریض احواله و سختشه جایی بره .. ولی چند ساعت رفته بود تو اون جلسه که دل گرمی باشه واسش .. یا وقتی از کربلا برگشتم اولین کسی بود که حلقه گل انداخت گردنم روز تولدم اول صبح اومد خونه هدیه شو داد و رفت .. بسیار زن با سیاست و عاقلیه ، خیلی زیاد .. به هر بهانه ای سعی میکنه بچه هاشو دور هم جمع کنه میگه خانواده باید همیشه پشت همدیگه باشن ..!! خدا حفظش کنه ان شاءالله 😍💕✨️
خبببب من همچنان بیدارم و انقدر خسته م و خوابم میاد که وقتی اومدم خونه دختر عمم گفت چقدر قیافه ت خسته ست !! قیافم مظلوم شده بود ، مقنعه هم سرم بود و مظلوم تر شده بودم .. فقط عشق امام حسین(ع) تونست منو ببره به تجمعات شبانه .. بلند و رک و با عصبانیت هم بهشون گفتم اونجا .. گفتم این چه برنامه و بامبولیه که امسال دراوردن .. خیابونا خلوت نشه یعنی چی ؟! مگه نه هیئتا تو خیابونن ؟! اگه قرار بود چیزی نشون داده بشه نشون دادید .. سه ماه تو خیابون بودید الان این ده شب رو بذارید واسه مردم بذارید به مجالس اهل بیتشون برسن .. خب کلی از مذهبی ها ناراحت بودن ولی سر به زیر بودن زورشون نمی رسید !! گفتن چاره ای نداریم وقتی اینو خواستن ساعت حسینیه رو آوردن ۸ تا ۹.۵ شب !!! در حالی که هر سال تازه ۹.۵ شروع میشد فقط چون نخواستن حسینیه تعطیل بشه اینکارو کردن !! گفتم من همون تایم حسینیه رو میام ، عمرا بیام خیابون .. چرا ؟! چون از تحمیل کردن بدم میاد ، از ظلم و زور .. ما اگه ادعا می کنیم طرفدار راه امام حسینیم پس این ظلم و زورگویی رو نباید بپذیریم .. شده کنج اتاقم روضه گوش بدم میدم ؛ ولی خیابون نمیرم ..!! دور تا دورمون هم نظامی و اینا بودن ، ترسی از کسی نیست !! هر کی میدیدم می گفت جات تو حسینیه خالی بود چرا نبودی ؟! فکر کنم الان واضحه که چرا فقط خدا و اهل بیت رو قبول دارم .. چه چیزها که آدم به چشم نمیبینه !!! واقعا مظلوم حسین !! ☆ اینجا اخلاقای منو قطعا دوستان بلاگی نمیشناسن فعلا ولی اینستا تو اینجور موارد کاملا منو بلدن .. من وقتی فکر کنم چیزی درسته ، محکم پای اون درسته هستم ذره ای تعارف ندارم ، یعنی عزیزترین آدم زندگیمم باشه ممکنه جوری سرد و جدی جواب بدم که باور نکنه این همون اسماست .. حوصله بحث کردن هم ندارم ، اگه حرفی هست تو کامنتا بگید در غیر این صورت علاقه ای ندارم گفتگو کنم با کسی !!
از سال ۴۰۱ بنا بر دلایلی تصمیم گرفتم دیگه بحث سیاسی نکنم هر چی هم شد سکوت کنم تا اون اوضاع بگذره .. هرچند جام نمی گرفت و یه وقتایی رگباری استوری میذاشتم چون فکر میکردم خیلی لازمه صحبت کنم و هشدار بدم .. حتی خط فکری منو نزدیک ترین رفیقام نمیدونن جز یکی دو تاشون که کاملا امن حساب میشن .. اینجا هم همینطور ، دوست ندارم حرف بزنم راجب این چیزا .. ولی مثل الان جام نمیگیره هیچی نگم !! محرم و عزاداری ده روزه ش که واسه ۵۰ سال اخیر نیست .. همیشه از قدیم بوده ، هر محله ای هم هیئت خودشو داره .. دیشب به مساجد و هیئتا اعلام کردن که از فلان ساعت به بعد اگه میخواید شروع کنید ، چرا ؟! چون مردم میرن هیئت و خیابون و نمایشاشون خلوت میشه 😒😒😒 با امام حسینم در میوفتن این اسلامی نماها !! هر سال میرفتیم حسینیه ، چقدر راحت بودیم .. شاید یکی دلش نخواد بره مصلی و جاهای مختلط .. شاید یکی دلش همون جای همیشگیش رو بخواد .. این چه قانونیه دیگه .. توافقم کردن رفت ، دیگه شور یه چیزیو درمیارن .. دمشونم گرم که واسه خط فکریشون یا هر دلیلی صد شب بودن ولی بقول ما لرا یه بَردی بنیت سر حدش .. یه سنگی بذارید رو حد این قضیه ، افراط مخربه همیشه ..!! امیدوارم مردم اعتراض کنن نسبت به این وضع .. دهه محرمم میخوان وصل کنن به خودشون !!😒😒
حرف بخشش آدما و حلالیت شد ، یادمه پارسال دقیقا شبای محرم بود چند تا استوری در این رابطه گذاشتم ، متنشو پیدا کنم میذارمش .. ولی یادم نمیاد الان کسی تو ذهنم مونده باشه که نبخشیده باشم .. شاید تو عصبانیت یه چیزی بگم ولی بخشیدم همه رو .. یه نفر هست که چون ناراحتیم ازش تازه ست یه وقتایی یادش میوفتم میگم ای فلان فلان شده ..😂 اما دعاش کردم و می کنم ، حتی اون موقع که نبخشیده بودمش؛ تو خیابونای کربلا نزدیک حرم امام حسین(ع) دعاش میکردم .. تو حسینیه با اینکه اسمشو خط زده بودم از لیستم ؛ این حرکت یعنی خشم من و محروم کردنش از دعای خیر 😕 ولی بازم یه چیزی اومد جلو چشمم که باعث شد دعاش کنم !! و سعی می کنم به اون شخص و بدی هاش فکر نکنم .. فراموش که نمیشه ، بلکه کمرنگ بشه !! اینکه بدی های آدما رو روی دوش دلم نگه دارم حس خوبی نداره وقتی هم دعاشون می کنم یا واگذارشون میکنم به خدا میگم خدایا من نمیدونم این آدم پشیمونه از کارش یا نه نمیدونم تغییر کرده یا نه ، تو که همه اینا رو میدونی اگه پشیمونه و راهی واسه درخواست بخشش نمیبینه حالا از روی غرورشه ؛ بلاکش کردم ؛ ارتباطی نداریم یا هرچی .. تو که میدونی اینارو ، اونو ببخش و در راه درست کمکش کن .. اگه هم افتخاره براش بدی کردن ، نفرینش نمیکنم بازم هر جور خودت صلاح میدونی باهاش رفتار کن !! خوبی و خوب بودن هیچوقت تو دنیا گم نشده و نمیشه .. ما بنده های خدا هستیم ، خدایی که با رحمن و رحیم بودنش می شناسیم .. اگه رو جزئیات زندگی خودمون زوم کنیم میبینم یه جاهایی شاید ما هم خواسته یا ناخواسته به کسی بدی ای کردیم .. پس بخشش رو یه اخلاق پر رنگ تو زندگیمون قرار بدیم .. تا جایی که در توانمون هست ، اگه باعث آرامشمون میشه .. اگه یقین داریم که طبق کلام خدا ؛ ذره ای خیر و شر گم نمیشه و در پیشگاه خدا هممون پاسخگو خواهیم بود !! چه ما عدم بخشش و کینه رو با خودمون همراه کنیم چه رها کنیم اگه قرار باشه کسی جواب پس بده ، در زمان درستش پس خواهد داد .. ان شاءالله هممون اون سبکبالی بعد از بخشش رو حس کنیم و با کلی انرژی مثبت و خیر و خوبی مسیرمون رو ادامه بدیم !!😍💕
صبح جک و جونوریتون بخیر و شادی ..😂😂 فکر کردم سحر داره واسه گل ایران جیغ میکشه .. نگو یه هزار پای نیمه بور دیده و تا من برسم و زنده گیریش کنم یه کم ضربه فنیش کرده بود ولی زنده بود هنوز .. ازش گرفتمش بررسیش کردم ، دیدم نه ، فقط زجرکش میشه فلذا برخلاف خواسته قلبیم کشتمش تا زجر نکشه .. خدا میدونه از کجا اومده داخل ، راهی نداشت ، مرگش اومده بود !!😕
انگار لاک زده بود به ناخناش ، ژلیش کرده شاید ☹️☹️ اگه امروز روز عروسیش بوده چی ؟! یا اولین قرارش ..🙁
بعد از کشته شدن همینکه انداختمش یه طرف یه مورچه سریع اومد سراغش ، رزق اینا هم رسید .. مرگ یه هزارپا ، میشه نون زنده موندن موجودات دیگه .. بعدا که بمیریم هم کرما ما رو میخورن !!
اینم یه موجود دیگه بود خییییلی ریز بود ، رو کاپوت ماشین بود زل زده بود به رو به روش ، خیلی تو فکر بود .. شکست عشقی خورده شاید ☹️☹️ یعنی داستان زندگی اینا چیه ؟! خیلی باحاله اگه بفهمم ..
زن عموم پیام داد گفت بخواب خودم زنگ میزنم بیدارت میکنم ..😍 میدونست هنوز نخوابیدم ، احتمالا خودشونم بیدار بودن تا الان .. گفتم استرس میگیرم ک بیدار نشم ، گفت نه راحت بخواب .. خب دیگه واقعی برم فیگور بگیرم یه ساعتی بخوابم .. ان شاءالله یه روز عالی واسه هممون باشه !!💕✨️🌸
با اینکه سابقه دروازه بانی در کلاس پنجم دبستان و آوردن مقام استانی را در کارنامه خود دارا هستم 😎 ( فکر نکنید چون تپل بودم گذاشته بودنم اونجا ، حرفه ای بودم🤣) ولی به فوتبال علاقه ای ندارم و نمی شناسمشون .. یه عابدزاده و باقری و فرهاد مجیدی و علی پروین یادمه .. یه علی دایی و جدیدا رونالدو ، مهدوی کیا داشتیم ؟!؟؟ اگه داشتیم اونم هست ، اینا رو هم از رو کارتای بازی یادمه یادش بخیر عکس بازی کردنامون با بچه های محله !! منکه تا ۶ بیدارم احتمالا !! حالا چطوری ۷ بیدار شم خدا میداند .. چطوری تا ۳ ظهر طاقت بیارم هم خدا میدونه !! اصلا تو این صدای هیجان فوتبالی میشه خوابید ؟! نمیدانم متین میگه این همه بیدار موندم گل خورد که !!! میگه اسما تو نمیای ؟! میگم نه حسی ندارم بهش !! سحر میگه اگه دقیقه ۶ یکی خورده ممکنه تا ۵ سه تای دیگه بخوره .. گله دیگه ، یا این میخوره یا اون !! ان شاءالله هر کدوم حقشونه برنده بشن !! خستگی تو چهره م معلومه تا حدودی ، دلم میخواد سیر بخوابم از اونا که ۱۲ ساعت تخت بخوابم بعد مامان بیدارم کنه بگه گشنت هم نشده بیدار شی ؟! و بعد بلند شم تا غذا دمپخته😍 با ترشی و سالاد و دوغ محلی و لیموی سبز درخت .. لیمو زرد آب لیموش زیاده نمیخورم ، سبزا بیشتر مزه لیموی تازه میدن .. مردا اکثرا عشق فوتبالن ، خانما عشق چی ان ؟!🤔 یه چیزی که براشون هیجان داشته باشه ؛ چیزی هست ؟! خودم تیراندازی رو دوست دارم 😶 برم پیششون بشینم یه کم خوشش بیاد متین .. فوتبالیست کوچولوی خالشه 😍🌸✨️ سحر انقدر پیر و پیغمبرا رو قسم داد آروم نشد الان داره امامزاده ها رو نام میبره 😂😂😂 هوا هم کم کم داره روشن میشه و کلی ایرانی بیدارن .. امروز هرکی بیاد تا چشاش خماره خوابه 😂😂 اگه خودم بیدار بمونم و بتونم ببینمشون البته ..😂
اولین سالیه که شب اول محرم تو شهر خودمون نیستم .. حسینیه شهرمون رو خیلی دوست دارم ، برنامه هاش عالیه همیشه .. الان نشستم تو مسجد جایی که هستم ، ولی احساس غریبگی نمیکنم .. چون ما هممون به هم وصلیم ، با رشته ای به نام عشق امام حسین(ع) .. فراتر از هر چیزیه این عشق ، این نام!! پر از آرامشه ، پر از معنا .. جوری به جونم میشینه که کاملا مشخصه قبل از تولدم هم عاشق این نور هدایت بودم ، تو همه لحظه های زندگیم حضورشو هست .. بودنشو ، نگاهشو ، دعاهاش و واسطه شدناشو حس کردم .. اگه دیگران میدونستن این روضه ها ، این امام مظلوم تو چه شرایط سخت و حالی برام ریش گرو گذاشته درک میکردن چرا انقدر عاشق امام حسین و اهل بیتم .. شکر خدایی که این عشق پاک رو به قلبمون هدیه داد .. الهی همیشه ما رو در راه اهل بیت و حق نگه دار .. الهی قلبمون رو از نورشون روشن کن .. و نسل ما رو عاشق و محب اهل بیت قرار بده .. راس همه دعاهام هم اللهم عجل الولیک الفرج !!🌸💕 ☆ پ.ن : من سالهاست که یه لیست دارم ، تو شبای محرم یا قدر .. یا ایام اربعین یا هر حرمی که میرم اگه وقت گیر بیارم اون لیست رو دعا میکنم .. اسم چند نفر از دوستان بلاگی رو هم امشب نوشتم ان شاءالله سالها بعد مثل اونایی که ده سال پیش اسمشونو نوشتم بازم اسمتونو میخونم و دعا گوتون هستم .. چه اعتقاد داشته باشید چه نداشته باشید ..!! یقین دارم بی تاثیر نیست ، شما هم اگه منو لایق دونستید از دعای خیرتون محرومم نکنید !! عاقبت بخیری هممون ان شاءالله ✨️