غر صبحگاهی ..
🍭 اسما ..🍭 | 08:08 1405/3/31 | 4 نظر | 10 پسندنوتیف بالای گوشی عدد ۴۳ رو نشون میداد ، ۴۳ درجه واسه امروز !!
تازه این چیزیه که حدس میزنن ، چیزی که ما حس می کنیم بیشتره !!
۵ تا ۶ خوابیدم ، وسایلمم شب قبل جمع کرده بودم
عباس گفت ۷.۵ حرکت میکنم ، چون خیلی خوش خوابه
حدس میزدم بیدار نشه و قبل ۷ رفتم ایستگاه که با سواری ها بیام ..
خب قانونا یه نفر جلو ، دو نفر عقب میشینن ، تا دو راهی همین بود
یهو دو راهی یه نفر اضافه شد !!! راننده به خانمه گفت بیاد عقب
تا اون آقایی که نمیدونم از کجا سبز شد ، بره جلو بشینه !!!
یه اعتراض خفیفی کرد خانمه ، منم وسط نشسته بودم
دستام رو کیفم بود ، مچ پام چون جاش راحت نبود
کشاله رونم انگار داشت رگش میگرفت ، حداقل نیم ساعت راهه بلاخره ..
یه خانم هم کنارم نشسته بود و سرفه میکرد و هی خودمو می گرفتم
که رنگیش نکنم و نگم زنیکه بیشعور یه ماسک بزن رو پوووزت
یهو یه آهنگ لری شااااد گذاشت راننده ؛ میخواستم بگم محرمه
هی جلو خودمو میگرفتم ، تا اینکه صداشو خیلی برد بالا
گفتم آقای فلانی من تازه میخواستم بگم خاموشش کنی
صداشو بلند تر کردی !! واقعا صداش رو اعصاب بود
حتی اگه ایام محرم هم نبود ، با این کمبود خواب و هوای گرم
قطعا اعصاب صدای بلند ضبط ماشین رو نداشتم !!
گفت همیشه عزاست اینجا ، گفتم واسه ما که نبوده ، بقیه رو نمیدونم ..
خلاصه اینم از سر گذروندم ، شیشه رو داده بود پایین
کولر نزده بود از اول ، تو اون فشار وسط نشستن ، منه بد گرما
تا رسیدیم این مرتیکه کولر نزد ، چون هوا نرمال بود براش
یه جا هم زد کنار یه کاری داشت پیش عابر بانک !!
و بلاخره منو رسوند به مقصد ؛ چقدر غر زدم 😂😂
معلومه امروز نباید کسی پا رو دمم بذاره ، وگرنه ....
البته خداروشکر که سریع تکمیل شد و نیم ساعت زودتر رسیدم
وقت شناس بودن خیلی خوبه ، حس خوبی داره ..
ان شاءالله خدا امروز رو به خیر کنه ، و روز آروم تری باشه در ادامه !!
☆
پ.ن : کافه بغلی یه نفر داره سیگار میکشه و بوش شدیدا میاد اینجا !! 😐😐😐
ماسک هم زدم ولی ماسک خفه کننده ست ، برگشت نفس گرم ، وااای 🙁