زندگی در جریانه ..
🍭 اسما ..🍭 | 22:22 1405/3/24 | 8 نظر | 9 پسند
با یه ساعت و اندی خواب شبانه ، تا ۲ نیومدم خونه ..
امروز وقت نکردم سرمو بلند کنم ، شلوغ بودیم ..
خسته و خواب آلود اومدم خونه درو که باز کردم
چنان بوی کیکی در آغوشم گرفت که خستگیم در رفت ..
دو تا کیک بزرگ آجیم درست کرده بود ، دختر عموم هم اینجا بود ..
گفت پسرم میگه کیک خانگی فقط کیکای خاله سحر
الان اومدم وسایلمو آوردم که سحر برام آماده ش کنه ..
داشت کاکائو میریخت روش ، کیک خیس شکلاتی 😍🍰🍫
جای همگی سبز ، مزه "زندگی در جریانه" رو میده ..
با گردنی که چند روزه گرفته ، با دستی که گاهی بی حس میشه
و چند بار لیوان از دستش افتاده انقدر که زیادی کار میکنه ؛
ولی بازم نه حرف ما ، نه درد خودش ، نمیتونه باعث بشه
که این خوشمزه ها رو از خانواده دریغ کنه !!
خدا سلامتی بده بهش الهی و بلا دور باشه ازش ..
هزار ماشاءالله در کدبانو گری زبانزده تو فامیل ..
من نهایتا یه سالادی ترشی ای چیزی درست کنم یا تزیین کنم ..
حتی ظرف هم نمی شورم ، ولی کمکشون جمع میکنم ..😕
اینو همه میدونن ، خونه هر کی هم برم فقط میگن سالاد با تو
منم زمانمو جوری مدیریت میکنم که با تموم شدن همه کارا
سالاد منم آماده بشه که نخوام کار کنم .. 😂😂
اینم حتی خودشون میدونن !!
موقع ظرف شستن هم خودمو میزنم به اون راه تا دعوا کنن
رو اینکه کی بشوره و کی آبکشی کنه !!
پارسال رفته بودیم مسافرت دخترعمویی ، نوبتی بود کارا
روزی که نوبت ظرف شستن من بود همه دوربینا رو من بود ..
همه سر پا پشت اپن ایستاده بودن نگام میکردن
می گفتن اتفاقی نادر که صد سال یک بار اتفاق میوفته ..😂😂
یادمه تهدید شدم به حذف در لیست واسه سفرای بعدی
به علت عدم همکاری با همسفران ، شوخی میکردن البته ..!!
من اگه نباشم بخشی از انرژی ، خصوصا عکاسی و فیلماشون ناقصه 😎
☆
جای همگی سبز ، واقعا دلم میخواد همتون اینجا بودید
از این کیک خوشمزه میخوردید ..
بنده خدا آجیم یه لحظه دراز کشید استراحت کنه
من اینارو چیدم تو کاسه آوردم ، حوصله استند و اینارو نداشتم ..
وگرنه هنری تر میشد !! عامو ول کن ؛ لر باش راحت باش !!😌😌