یافتن علت ..😎
🍭 اسما ..🍭 | 20:20 1405/7/14 | 6 پسندراااستی دیشب به سحر گفتم فلانی اینو گفته ؛ دلیلشو تقریبی پیدا کردیم دوتامون ، گفت هفته قبلش که با همسرش اومده بودن جلو در و بهش ته چین دادم خیلی تشکر کرد ، چطور الان اینو گفته ؟! گفتم کاری به تو نداره اصلا ، دلیلشم بهش گفتم چیه و قبول کرد ؛ گفت آره همینه ولی بازم دلیلی نداره انقدر خوبی های آدما رو راحت فراموش کنه !!! تا ظهر زیر لبی داشت می گفت مغز سرم از حرفش درد گرفته و یادم نمیره !! بنده خدا ..
امروزم به سحر زنگ زده بود حال متینو بپرسه ، سحر گفت مطمئنم دلیلش همین چیزیه که تو میگی ، این فکر کرده ما تصورمون اینه که زنش براش غذا درست نمیکنه ، در حالی که اینطوری نبود اصلا و خودشم متوجه شده بود !! سحرم چیزی به رو نیاورد و دیشب گفت من چرا همچین کاری کنم که طرف به خودش اجازه بده محبتمو زیر سوال ببره ؟! خیلیییی ناراحت شده بود و منم سعی میکردم جمع و جورش کنم و تا حدودی موفقم شدم ..
یارو خودش اینجا نیست ولی خداش اینجاست ، اینم تو پرانتز بگم ..
چند وقت پیشا داشتیم با هم حرف میزدیم من یه چیزی گفتم که حس کردم بهش برخورد ، و پیش خودش فکر کرده منظور من اینه که تو عمدا غذا درست نمیکنی در حالی که شرایطشو نداشت بنده خدا !!
اصلا به من ربطی نداره که طرف بخواد چیکار کنه تو خونه ش ، ولی خب شاید کلا نباید چیزی می گفتم ..
عادت حرف زدن و دخالتم ابدا ندارم خدایی ، نمیدونم چرا یهو اون حرفو زدم که بد برداشت کنه ..😐😐
چون واقعا زن اینطوری ای نیست و همیشه غذاش به راهه ..
اینم خواسته ناراحتیشو نشون بده به من پیام داده اینو گفته ، به سحرم گفتم ابدااا با تو کاری نداره و طرف حساب حرفش من بودم کلا ..
سحرم قبول کرد ولی خب بهش برخورده بود دیگه ..
خلاصه اوضاعی شد ، من خودمو مقصر نمیدونم چون حرف بدی نزدم ، همه هم منو میشناسن که آدم دخالتی و اینا نیستم ، واسه همین عجیب بود برام که چرا همچین برداشتی کرده !!
از یه چیز دیگه هم دلخور بود ازم ؛ اینکه یه قضیه ای رو من میدونستم و بهش چیزی نگفتم ، خب به من چه ؟! مگه من خبرچینم ؟! چرا همچین انتظاری داری ازم ؟! چه دلیلی داره هرچقدر هم پیش پا افتاده و کم ارزش ، چیزیو بهت بگم ؟! 🤷🏻♀️
در هر حال من مثل قبل نمیشم باهاش ، وقتی ببینمش سعی میکنم بیشتر شنونده باشم ، مثل نشستن کنار آدمایی که نمیشه کنارشون راحت باشی و باید حواست باشه چیزی نگی که سوتفاهم پیش نیاد !!!