وقت رفتن ..
🍭 اسما ..🍭 | 19:19 1405/6/17 | 20 نظر | 14 پسنددیروز داشتم فکر میکردم مردن تو سن پایین یه جوریه ، اگه همین الان به من بگن فردا روز آخر زندگیته احتمالا آماده م ؛ اما دوست ندارم الان ظرف عمرم پر بشه ؛ دلم میخواد به درد مامان بابام خورده باشم بعد برم ، یا یه سری چیزا که سالها بابتش اذیت شدم و هنوز وقت نکردم اونطور که باید لذت ببرم از بودنشون ..
چقدر کتاب خونده نشده ؛ سفرای نرفته ، جاهای کشف نشده ، بچه هام و دستای چین دارشون 😍🙁
هرچی خدا بخواد ، عاقبت بخیری مهمه ..
همیشه هم دعا میکنم میگم خدایا فقط عاقبت بخیر از دنیا برم ؛ که نه خالق نه مخلوق از من رنجیده نباشن ، پاکیزه منو بپذیر ، و کمک کن رسالتی که به دوشم هست رو انجام بدم بعد ...
ولی من اگه نباشم یقین دارم همه اونایی که منو میشناسن و تولدشونو هر سال تبریک میگم ، روز تولدشون حتمااا یادم میکنن !!
بارها و بارها بهم گفتن ما لحظه ۰۰:۰۰ که میشه منتظریم تو بهمون تبریک بگی ..
هم قشنگه هم میتونه مسئولیت بندازه گردن آدم ..
که یه وقتایی ممکنه یادم بره یا دیر بشه ، نکنه منتظر بمونن !!☹️
شما اگه نباشید (ان شاءالله ۱۲۰ سال عمر با عزت داشته باشید) ، به نظرتون ممکنه چه وقتایی یادتون کنن !؟
من وقت تولدشون ، هرجای قشنگی که میبینن ، میگن کاش اسما بود از اینجا عکس می گرفت !! هر بارونی که میاد یاد شله ماشکی های تزیین شده م میوفتن ، هر دمپختی که ببینن ، آبنبات چوبی ، کربلا ..
آخریه خیلی بیشتر از باقیش به جونم میچسبه ..
فکر کن با کربلا یادت بیوفتن 😍🌸💕
اللهم ارزقنا واقعا ..♥️