♡ stay strong ♡

الهی به امید تو ..💕✨️🌸

ساعت ۱۰ تا ۱۲ شب برقا رفت ، طی یک حرکت نادر ، سحر بعد از شستن حیاط اومد زیراندازو برداشت و رفت جلو در انداخت ، میوه و چای و تخمه و بنک و بیسکوییت اینا هم با خودش برد و با زنای همسایه نشستن به حرف زدن ، بچه ها هم داشتن با دوچرخه و اسکیت بازی میکردن تو کوچه ..
هوا از عصر کمی خنک تر شده ، جوری که همه میگفتن چقدر امشب هوا بهتر شده ، منم رفتم پیششون و کم کم دخترای همسایه و ماماناشون اومدن ، مجلسو دست گرفته بودم و حرف میزدم و بقیه می خندیدن ، خیلی خوب بود و خوش گذشت ، واقعا همسایه های خوبی ان ، با محبت ، شوخ ، خاکی ..
یه ماشین اومد رد شد آهنگ شاد لری گذاشته بود ناخوداگاه کل کشیدم ، یهو زدن زیر خنده ، یکی از خانما گفت هااا همین خوبه ، خودمم دلم میخواد همیشهههه عروسی باشم ، شادی رو دوست دارم ..
از هر دری حرف زدیم ، و ساعت نزدیکا ۱ بود که عباس اومد دیگه خدافظی کردیم اومدیم داخل ؛ سحرم سر شبی کباب درست کرده بود ، ظهر تو اون گرمای واویلا میخواست درست کنه نذاشتمش !!😐😐😐
واقعا لره 😂😂😂
واسه منم یه سیخ گوجه کبابی و قارچ گذاشته بود ، لر غلاف شده 😂😂
بله طاقت هم نیاوردم امروز سه بار لبنیات خوردم 😐
تازه سحر میخواد فردا برام دمپخت درست کنه ، با سیر ماست می چسبه ، اگه تا فردا نفسم راحت بالا اومد احتمالا سیر ماستو بزنم 😎
الان عباس داشت می‌ گفت خدایاااا چقدر خانما حرف دارن بزنن ، اصلا تمومی نداره موضوعاتشون 😂😂😂
گفتم ها واقعا قبول دارم ، چرا مردا انقدر کم حرفن ؟! یا بی حوصله ن واسه گفتگو در موضوعات مختلف ؟!
کلی تجربه لا به لای حرفای دیگران میشه بیرون کشید .. حرفای جدید ، اصطلاحات جدید ..
خلاصه خیلی خوب بود و امشب بر روح اموات اداره برق صلوات میفرستیم !!
گفتم قراره از هفته دیگه برقا دیگه قطع نشه ، الان دیگه ؟؟؟؟؟ الان که از گرما آب پز شدیم سه ماهه ؟! 😒
ولی بازم خوبه ، بی برقی واقعا سخته !!