رمان های تخیلی ..
🍭 اسما ..🍭 | 20:20 1405/6/9 | 12 نظر | 3 پسندده پونزده سال پیش یه سایت بود پر از رمان ، یه سری رمان اونجا بود که با چه شوق و ذوقی دنبالش می کردم ، هر روز دو سه پارت مثلا ..
از این آرشام آرتامای مغرور که یه دختر ریزه میزه فضول باهاشون کل میندازه و عاشق هم میشن و پسره پولداره و چشمان عسلی داره و بوی عطرش تو راهرو میپیچه و ..
بعد دختره تو ماشین خوابش میبره و پسره بغلش میکنه میبرش خونشون بهش دست هم نمیزنه و ..
هااا ارواح عمه ش ..😂😂
بعد من همون موقع هم باورم نمیشد این قضیه رو که چطور ممکنه تو با یه نفر بیرون باشی خوابت ببره اصلا ، هر چقدر هم خسته باشی و کمبود خواب داشته باشی ، چطور ممکنه ماشینو نگه داره همچنان خواب باشی ..
چطور تر ممکنه یه نفر بغلت کنه نفهمی ؟! 😐😑
ببرت رو تخت و گاهی لباستم عوض کنه !! 😂😂
اصلا یه وضعی ..
منم که عادت خوابیدن تو ماشینو ندارم کلا با همون مغزی که این داستانا رو تا حدودی میتونست باور کنه ، بازم سخت بود برام باورش ..
مگه میشه همچین چیزی ؟! بگید که شما هم اگه بغلتون کنن بذارنتون رو تخت سه متر میپرید تو هوا 😂😂😂
بعد این آپشن کلا واسه من کنسله ، مگه اینکه طرف بدنساز و از این هیکل بزرگای خیلی قوی باشه ، کی میتونه این حجم از انسان رو بلند کنه ؟!🤣🤣🤣
دیسک کمر و نخاع و رباتی و صلیبیش با هم میگه پووووک ، پاره میشه !! 😂😂😂
یهو یادش افتادم خنده م گرفت اصلا 😂😂