شب پر ها ..
🍭 اسما ..🍭 | 03:03 1405/5/13 | 6 نظر | 10 پسندتا اومدم غر زدم گفتم دلم چند روز تعطیلی میخواد که کتاب بخونم ، یهویی جور شد اینم 😍 تا شنبه تعطیلم ؛ خدا بده برکت 😍😎 هرچی گفتم چهارشنبه میام ، گفت نه مشکلی نیست نیاز نیست برگردی !! ۲ حرکت کردیم الان رسیدیم خونه ، ساعت ۳ شب عباس ما رو برده مسیر پیاده روی فردا رو نشونمون میده ، یه کمم پیش موکب دارا وایسادیم ، این مسیر بیابون و زمین کشاورزیه کلا ، دو تا خانم تنهایی پیش موکبشون مونده بودن ، خدایا شکرت واسه این امنیت که یقین دارم اتفاقی نیست !!! یکیش زن داداش عباس بود که خودش یه پا شیر زنه ، روباه و اینا هم اون اطراف پرسه میزد ها !! حلوا و بامیه اینا هم تعارف کردن بهمون خیلی خوشمزه بودن !! نذرشون قبول باشه!! بعدش اومدیم خونه و با سر و صدای بچه ها مامان اینا هم بیدار شدن ، بابا اومد روبوسی کردم باهام گفت زیارتت قبول 😐😂 گفتم من که دیدمت گفت نه فکر نکنم 😂 بعدش با عباس روبوسی کرد گفت سال نوت مبارک ، عیدت مبارک ، یه همچین چیزی 😂😂😂 قربون اون کله کچلت برم عشق لپ دار من ..😍💕 خانوادگی نصف شب شوخیمون گل میکنه 😂😂😂
خیلی دوست دارم منم امسال پیاده از شهرمون تا امامزاده همراه مردم باشم ، ولی خیلی خوابم میاد ، باید دوش بگیرم و لباسامو آماده کنم و وسایل کیفمو خالی کنم و .. اگه برم هم تا ۱۲ قطعا برنمیگردیم ، ساعت ۵ هم حرکته !! عباس گفت بیدارم کن میخوام برم ، بطلبه ان شاءالله منم میرم !! ببینم چی میشه !!

الان که دارم اینو می نویسم طنین هی میگه اسما اسما اسماااا ، که نگاش کنم ، میگه اینم رقص جدیدم و چپ و راست میکنه خودشو !!😐😐 میگه دختری که از این تایم به بعد بیداره چیه !؟ میگم عقل داره ؟! میگه واقعا نه !! بعدش هر هر میخنده 😂😂 یعنی چنان فضولیه که دنبال بهانه ست شقایقو بیدار کنه و تهدیدش میکنم بلکه ولش کنه !! چون صبح زود باید بره سر کار !! میگه بیدارم کنیااااا ، میگم تو بخواب من بیدارت میکنم !! الحق که به اسما کشیده 😂😂 هزار ماشاءالله به خاله ش و خودش 😌