من و دوری از تو ..
🍭 اسما ..🍭 | 00:00 1405/4/30 | 14 نظر | 7 پسنداگه بگم بالای صد بار تو اون یه ساعت از خواب پریدم دروغ نگفتم .. یه حس منگی ، خفگی ، پکری ، بی حالی ، گرفتگی ؛ از شدت عصبی بودن !! حالم جوری بود که دلم میخواست چشامو ببندم و یه ماه دیگه این موقع بازش کنم !! زیر پوسته آروم چهره م یه عالمه اشک و فریاد بود !!
ساعت ۱ شب بود عموم داشت با یه نفر راجب یه موضوع خیلی مهم حرف میزد ، اونقدر مهم بود که تو مسیر پرونده رو داده بود دست زن عمو میگفت برام فلان چیزو پیدا کن !! همچین مواقعی عمو بهم میگه خسته ای ؟! خوبی ؟! تمرکز داری ؟! چون ذره ای عدم تمرکز کارو عقب میندازه ، گفتم آره اوکی ام !! نمیدونم چطوری بگم که قابل درک باشه ، انگار کل مغزم داشت تمام تلاششو میکرد که متمرکز بمونه ، همزمان صدای عموم رو جامع به مغزم می رسوندم که اون فرمان بده و بنویسم ، یهو یه سری چیزا از جلو چشمم رد میشد ، چشام تار میشد و اشک حلقه زده بود ، می گفتم اسما نه ، الان نه !! همون فشار روانی ای که بهم میومد بدتر حالمو می گرفت !!
یه جا گوشم می شنید که عمو گفت بند ۶۳ ، خب سریع باید می رفتم رو اون بند که واسه طرف بخونه ، من زل زده بودم به صفحه ، متوجه شدم زد به شونه م و اشاره کرد به رو به رو ، یعنی برو رو اون قسمت !! انگار از وسط خیابونای کربلا یهو پرت شدم تو اون اتاق پشت میز ، از صدای "مای بارد" بچه های عراقی رسیدم به بند ۶۳ ، بند بند دلم کربلا رو میخواد و این روزا اونقدر به هم ریخته م که آجیم باهام حرف میزد ، گفتم سحر نمیدونم چی میگی ، میشنوم ولی نمیفهمم !! یه سال دوری و چشم انتظاری و دلتنگی ، باور نمیکنم امسال قرار نیست بین زائرای اربعین باشم ، حسم مثل وقتیه که یه دختر با خودش میگه نکنه بابا دوسم نداره دیگه !! نکنه کاری کردم که ازم دلخوره !!
میدونی اونی که نرفته فقط نرفته ، اونی که رفته ، خصوصا اگه همه سفراش اربعین بوده خیلی سختشه که جا بمونه !! هر بار که میپرسن امسالم یادمون باش چقدر اشک میریزم تا بنویسم امسال قسمتم نشد !! یکی از همسفرام پیام داد اگه تو نیای من نمیرم ، دلم میخواد فقط با تو همسفر باشم ، گفت اسما پست و استوری های سال قبلو بذار ، گفتم طاقت میارم مگه ؟! پای هر ادیت باید زار بزنم !! خودم حالم خوش نیست تو هم هی کلیپ میفرستی !! میخوان دلداری بدن میگن آره شرایط جنگیه بهتر ، بعدا برو ، میگم اتفاقا چون شرایط جنگیه اصرار داشتم انقدر ، انگار اینجوری نشون میدی که جون من تویی ، مهم اینه به تو برسم ، تو مسیر تو باشم !! یه سال هرچی ریختی تو دلت رو اربعین کنج حرم ، کنار ۶ گوشه میذاری زمین و سبک میشی !! امسال سنگین ترین بار روی شونه هام همین جا مونده بودنم از اربعین و کربلاست !! امیدوارم با یه کربلای دیگه تو همین سال جبران بشه 😔😔
هر راهی رفتم انگار قسمت نبود واقعا !! هنوزم میگم شاید خدا خواست و رفتم ، هیچ چیزی واسه خدا سخت نیست ، به طلبیدنه فقط !! دوستم پارسال نیم ساعت قبل از حرکت ساکشو جمع کرد و رسید بهمون ، گفت اسما طلبیده باشی میری !! هرچی خدا بخواد !! تسلیمم ..