♡ stay strong ♡

الهی به امید تو ..💕✨️🌸

از دیروز بیدارم ، تا ۶ صبح داشتم خبرا رو می خوندم ، بوی جنگ‌ زمینی میاد و طبیعتا خیلی از مردای لر آماده باشن واسه اعزام ، مثل این چند ماهی که نوبتی میرفتن مرز و یه دونه استوری نذاشتن ، چون دنبال تایید دیگران و لایک و ویو نیستن ، حتی می گفتن به کسی نگید که ما رفتیم !! برنو ها رو چرب کنیم واسه روز جنگ !! آجیم از کلت خوشش میاد من برنو !! 


از ۶ تا ۸ هم دستم زیر آب بود ، سر پا به حالت نیم خیز داشتم میوه های لواشکی رو می شستم ، کمر و زانوم واقعا اذیت شد ؛ هرچی مامان گفت بشین رو صندلی گفتم نه !! از لواشک قبلیه دو سه تیکه کوچیک مونده ، اینم تا وسطای ماه احتمالا دوام میاره ؛ انگشت سمتش بره قطعیش ممکنه !! خدا شاهده اگه هزار دونه گیلاس بود تک به تک چکش کردم و شستمش ، آلو ها و شلیلا هم همینطور ، دستام پفکی دهه شصتی شده بود ، از اونا که باد میکنه 😂 

مامان هم داشت آلبالوها رو دون میکرد واسه خشک کردن یا مربا !! بعدش رفت نون خرید و یه لقمشو خوردم ؛ عاشق نون تازه م ، اون بوی تازگی و خوشش که میپیچه تو حیاط بوی زندگی میده !! چشام نیمه باز بود ، بعدش اومدم داخل که جون بگیرم ببینم میتونم لباسامم بشورم یا نه ، که بعده اون برم حموم ولی گمون نکنم مقاومتم بیشتر از ساعت ۱۰ دوام بیاره !! الانم منتظرم آبی که جوشیده خنک شه یه مقدارشو بخورم احتمالا بعدش بخوابم ، اگه آب جوشیده نباشه حاضرم چند ساعت تشنگی بکشم اما آب تصفیه و لوله و معدنی نخورم !!! 
دیشب تا صبح مورچه ها از روی من رد میشدن و نمیدونم مبدا و مقصدشون کجا بود ، مامان میگه دیدن یه پل تپلی هست ازش رد شدن 😂😐 دلمم نمیاد بکشمشون ، احتمالا هی میخوان رو دستام باز تردد کنن و قلقلکم بدن ، امیدارم بذارن بخوابم و گاز نگیرن ، چون بدون شک دعوت میشن به جاروبرقی !! چند بار بهشون گفتم برید بیرون از اتاق گوش ندادن ، پس مرگ دور سرشون میچرخه 😁 
یه بار دارچین گذاشتم که فراریشون بدم ، دارچینو بردن تو لونه شون واسه طمع غذاشون 😂😂
اگه دیشب خوابیده بودم امروز کل کارامو انجام میدادم !! ولی همینکه صبح یه کار مفید کردم حس خوبی داشت برام 😎 
دیگه همینا ، امیدوارم روز خوبی واسه هممون باشه !! صدقه یادتون نره این روزا  💕🌸