
با سحر اومدیم پیش حنا ، به شدت دختر نوستالژی دوستیه ؛ تم سنتی خیلی دوست داره ، مثل من جمع میکنه وسایل قدیمی رو ، میگه اسما اینا همشونو کش رفتم 😂😂 از زن عموم به زور میگیره میاره برا خودش ، گفتم منم دارم از این استکانا ، هرچند خیلی چای خور نیستم ، ولی گفتم خدایی از این بعد خواستم چای بخورم تو همین زیر استکانای گلی میخورم ، از وقتی لیوانای دسته دار اومده مزه چایی ها مثل قبل نشد ، سه تاشو میخوری معلوم نی چی میخوری ، ولی اینا انگار مزه زندگی میده !!
یه قالی هم مادر شوهرش بهش داده که واسه جهیزیه عروسی خودش بوده ، چقدر عروسش خوبه که از دختراش ردش کرده دادش به حنا 😌 اینم عکس قالیچه سنتیشه که طرحش لریه 😍🎀✨️

بعدش هم یه آش ماست لری خوردیم که جاتون سبز خیلییی خوشمزه بود . ما به آش ماست آبکی میگیم دووا dova ، به آش ماستی که بشه با دست گلوله ش کرد و شکل داد بهش و دوغش به خوردش رفته میگیم لبنی !! روغن حیوونی و آویشن و سیر و پیاز سرخ شده هم میریزیم روش !! شبای سیزده بدر همیشه لبنی داریم ، دور آتیش میشینیم و شعر میخونیم و دست میزنیم و میرقصیم تا آماده شه 😍🎀✨️🌸

محفلمون محفل دختر عمویی بود ، کلی تجزیه تحلیل کردیم ، بچه ها هم کلی بازی کردن ، و اینگونه بود که شبمون رو نذاشتیم ساده بگذره !! همین دیدار های یهویی خیلی انرژی میده به آدم ، واسه همین انقدر به صله رحم سفارش شده !! حتی اگه با فامیل حال نمی کنید چندتاییشون که اوکی تر باشن و بی حاشیه ن تو لیست دیدارتون باشه ، و هر از چند گاهی سر بزنید بهشون !! واقعا حال خوب کنه این دیدارا 😍🎀